اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گزیده ای از مفاهیم جزء بیست و چهارم قرآن مجید
در سختيها به ياد خدا هستند, اما!.
نـخـسـت مـى فـرمـايد: ((هنگامى كه انسان را زيانى (و درد و رنج و فقرى ) رسد,ما را (براى حل مشكلش ) مى خواند)).
امـا آن هـم مـوقـتى است ((سپس هنگامى كه از جانب خود به او نعمتى دهيم (ودرد و رنجش را برطرف سازيم لطف و عطاى ما را به دست فراموشى مى سپارد, و)مى گويد: اين نعمت را به خاطر كاردانى خودم به من داده اند)).
اين غافلان بى خبر هيچ فكر نمى كنند كه آن علم و دانش نيز موهبتى از سوى خداست .
سپس قرآن در پاسخ اين افراد خودبين و كم ظرفيت كه چون به نعمتى رسندبه زودى خود را گم مـى كـنـنـد چـنـيـن مـى گـويد: ((ولى اين (نعمت ) وسيله آزمايش (آنها)است ولى بيشترشان نمى دانند)).
هـدف ايـن اسـت كـه بـا بروز حوادث سخت , و به دنبال آن رسيدن به نعمتهاى بزرگ , آنچه را در درون دارند آشكار كنند.
خداوند همه گناهان را مى آمرزد!.
در اينجا راه بازگشت را توام با اميدوارى به روى همه گنهكاران مى گشايدزيرا هدف اصلى از همه اين امور تـربـيـت و هـدايـت است نه انتقامجوئى و خشونت ,با لحنى آكنده از نهايت لطف و محبت آغوش رحـمتش را به روى همگان بازكرده وفرمان عفو آنها را صادر نموده , مى فرمايد: ((به آنها بگو: اى بـنـدگـان مـن كـه بـر خـوداسراف و ستم كرده ايد از رحمت خداوند نوميد نشويد كه خدا همه گناهان رامى آمرزد زيرا كه او آمرزنده و مهربان است )).
در گذشته دستور مؤكدى براى توبه و اصلاح و جبران اعمال گذشته آمده بود, در اينجا در تـعقيب آن مى گويد:
اين دستورها براى آن است ((مبادا كسى (روز قيامت ) بگويد: افسوس بر من از كـوتاهيهائى كه در اطاعت فرمان خدا كردم ! واز مسخره كنندگان (آيات او) بودم ))!.
آرى ! هـنـگـامـى كـه انـسـان وارد عـرصـه مـحشر مى شود و نتيجه تفريطها, ومسامحه كاريها و خـلافكاريها, و شوخى گرفتن جديها را در برابر چشم خود مى بيند,اندوهى سنگين توام با ندامتى عـمـيـق بر قلب او سايه مى افكند, و اين حالت درونى خود را بر زبان آورده و به صورت جمله هاى فوق بيان مى دارد.
((نفخه صور)) و مرگ و حيات عمومى بندگان!.
مى فرمايد:((و در صور دميده مى شود پس همه كـسـانـى كه در آسمانها و زمين هستند مى ميرند,مگر كسانى كه خدا بخواهد)).
الـبـتـه از روايـات بـه خـوبـى اسـتفاده مى شود كه اين گروه باقيمانده نيز سرانجام مى ميرند به گونه اى كه در سرتاسر عالم هستى موجودى زنده نخواهد بود, جزخداوند .
((سـپس بار ديگر در صور دميده مى شود, ناگهان همگى به پا مى خيزند و درانتظار (حساب و جزا) هستند))!.
آنها كه گروه گروه , وارد دوزخ مى شوند!.
نـخـسـت از دوزخيان شروع مى كند و مى گويد: ((و كسانى كه كافر شدند گروه گروه به سوى جهنم رانده مى شوند))!.
سـپـس مـى افـزايـد: ايـن امـر ادامه پيدا مى كند تا ((وقتى به دوزخ مى رسند درهاى آن گشوده مـى شود و نگهبانان دوزخ (از روى ملامت ) به آنها مى گويند: آيا رسولانى از ميان شما به سويتان نـيـامدند كه آيات پروردگارتان را براى شما بخوانند و ازملاقات اين روز شما را برحذر دارند))؟!.
آنها با يك جمله كوتاه و دردآلود به آنها پاسخ داده ((مى گويند: آرى (پيامبران آمدند و آيـات الـهـى را بـر مـا خواندند, و ما مخالفت كرديم ) ولى فرمان عذاب الهى بر كافران مسلم شده است )).
بـه ايـن تـرتيب آنها اعتراف مى كنند كه راه تكذيب انبيا و انكار آيات الهى راپيش گرفتند و طبعا سرنوشتى بهتر از اين نخواهند داشت .
و اين جمعيت گروه گروه وارد بهشت مى شوند!.
نـخـسـت مـى گـويـد: ((و كسانى كه تقواى الهى پيشه كردند گروه گروه به سوى بهشت برده مى شوند)) ((تـا ايـن كه آنها به بهشت مى رسند در حالى كه درهاى آن از قبل براى آنهاگشوده شده است , و (در اين هنگام ) نگهبانان آن [فرشتگان رحمت ] به آنهامى گويند: سلام بر شما! گوارايتان باد اين نـعـمـتها داخل بهشت شويد و جاودانه بمايند))!.
جـالـب ايـن كـه در مـورد دوزخـيان مى گويد هنگامى كه به دوزخ مى رسنددرهايش گشوده مـى شـود, ولى در مورد بهشتيان مى گويد درهايش از قبل گشوده شده , و اين اشاره به احترام و اكرام خاصى است كه براى آنها قائلند.
در ايـن جا خـدا را بـه پـنـج وصـف ديـگر از صفات بزرگش كه بعضى اميدآفرين و بعضى خوف آفرين است توصيف كرده , مى گويد:
((خداوندى كه آمرزنده گناه )) است (غافر الذنب ).
((و پذيرنده توبه )) (وقابل التوب ).
((داراى مجازات سخت )) (شديد العقاب ).
((و صاحب نعمت فراوان )) است (ذى الطول ).
((هيچ معبودى جز او نيست )) (لا اله الا هو).
((و بازگشت (همه شما) به سوى اوست )) (اليه المصير).
آرى ! كسى كه واجد اين اوصاف است فقط او شايسته عبوديت و مالك پاداش و كيفر است .
حاملان عرش الهى پيوسته به اهل ايمان دعا مى كنند!.
به مؤمنان راستين بشارت داده شده كه شما هرگز تنها نيستيد.
مى فرمايد: ((فرشتگانى كه حاملان عرشند و آنها كه در گرداگرد آن (طواف مى كنند) تسبيح و حـمـد پـروردگارشان را مى گويند و به او ايمان دارند و براى مؤمنان استغفار مى كنند)).
گـفـتار آنها اين است كه مى گويند: ((پروردگارا! رحمت و علم تو همه چيز رافراگرفته (تو از گـنـاهـان بندگانت باخبرى و نسبت به آنها رحيمى خداوندا!) آنها را كه توبه كرده اند و راه تو را پـيـروى مى كنند بيامرز و آنها را از عذاب دوزخ نگاه دار)).
نـخـسـت مـى فـرمايد: روز تلاقى ((روزى كه همه آنان آشكار مى شوند)) و تمام پرده ها و حجابها كنار مى رود و اسرار درون همگان آشكار مى گردد.
در دومـيـن تـوصيف از آن روز مى افزايد: ((چيزى از مردم بر خدا پنهان نخواهدماند)).
سـومـين ويژگى آن روز حاكميت مطلقه پروردگار است , چنانكه در دنباله آيه مى فرمايد: در آن روز گفته مى شود: ((حكومت امروز براى كيست ))؟.
و در پاسخ مى گويند: ((براى خداوند يكتاى قهار است )).
ويـژگـى چـهـارم آن روز ايـن اسـت كـه روز پـاداش و كيفر است , چنانكه مـى فـرمـايـد: ((امروز هركسى در برابر كارى كه انجام داده جزا داده مى شود)).
ويـژگـى پـنجم همان است كه در جمله بعد مى افزايد: ((امروز هيچ ظلم وستمى (بر هيچ كس ) نخواهد بود)).
شـشـمـين و آخرين ويژگى سرعت محاسبه اعمال بندگان است , چنانكه در پايان آيه مى فرمايد: ((خداوند سريع الحساب است )).
مـى فـرمـايـد: ((ما بطور مسلم رسولان خود و كسانى را كه ايمان آورده اند درزندگى دنيا و روز قـيامت كه گواهان برپا مى خيزند يارى مى دهيم )).
حمايتى كه بى قيد و شرط است و به همين جهت انواع پيروزيها را به دنبال دارد, اعم از پيروزى در مـنـطـق و بـيـان , يا پيروزى در جنگها, يا فرستادن عذاب الهى بر مخالفان و نابود كردن آنان و يا امدادهاى غيبى كه قلب را تقويت و روح را به لطف الهى نيرومند و قوى مى سازد.
در اينجا آن را با لطف و مهربانى مى آميزد, و آغوش رحمتش را به روى توبه كنندگان مى گشايد.
نـخـسـت مى گويد: ((پروردگار شما گفته است : مرا بخوانيد تا (دعاى ) شما رابپذيرم )).
((دعـا)) خـود يك نوع عبادت است و در ضمن تـهـديـد شديدى نسبت به كسانى كه از دعا كردن ابا دارند,مى گويد: ((كسانى كه از عبادت من تكبر مى ورزند به زودى با ذلت وارد دوزخ مى شوند)).
در روايتى از امام صادق (ع ) آمده است كه : ((نزد خدا مقامى است كه جز بادعا و تقاضا نمى توان به آن رسيد, و اگر بنده اى دهان خود را از دعا فرو بندد وچيزى تقاضا نكند چيزى به او داده نخواهد شـد, پس از خدا بخواه تا به تو عطاشود, چرا كه هر درى را بكوبيد و اصرار كنيد سرانجام گشوده خواهد شد)).
نـخـسـت مـى گـويـد: ((آيـا نديدى كسانى را كه در آيات خدا مجادله مى كنندچگونه از راه حق منحرف مى شوند)).
ايـن مـجـادلـه و گفتگوهاى توام با لجاجت و عناد, اين تقليدهاى كوركورانه وتعصبهاى بى پايايه سـبـب مـى شود كه آنها از صراط مستقيم به بيراهه كشيده شوند,چرا كه حقايق تنها در پرتو روح حق جويى آشكار مى گردد.
سپس به توضيح بيشتر درباره آنها پرداخته , مى افزايد: ((همان كسانى كه كتاب (آسمانى ) و آنچه رسولان خود را بدان فرستاده ايم تكذيب كردند)).
و در پـايـان آنـهـا را بـا ايـن سـخـن تهديد مى كند: ((آنان به زودى (نتيجه شوم كار خود را) مى فهمند)).
((آن هـنـگـام كـه غـلـها و زنجيرها بر گردن آنها قرار گرفته و با اين غل وزنجير آنها را مى كشند)).
((به درون آب جوشان , و سپس در آتش دوزخ سوزانده مى شوند))!.
عـلاوه بـر ايـن عـذابـهاى جسمانى آنها را با يك سلسله عذابهاى دردناك روحى مجازات مـى كـنند.
بـار ديـگـر بـه نـشانه هاى قدرت خداوند و مواهب گسترده اش نسبت به انسانهاباز مى گردد, و گوشه ديگرى از آن را شرح مى دهد, تا هم به عظمت او آشناترشوند, و هم حس شكرگزارى را كه وسيله اى براى معرفت اللّه است در آنها برانگيزد.
مـى فـرمايد: ((خداوند همان كسى است كه چهارپايان را براى شما آفريد, تا برآنها سوار شويد, و از آنها تغذيه كنيد)).
بـعـضى از آنها تنها براى تغذيه مورد استفاده قرار مى گيرند همچون گوسفند, وبعضى هم براى سـوارى و هـم براى تغذيه مانند شتر كه هم كشتى بيابانهاى خشك وسوزان است و هم وسيله اى براى تغذيه آدميان !.
از شـيـر و پـشـم و پـوسـت و سـايـر اجزاى آنها استفاده مى كنيد وحتى فضولات بدن آنها نيز در كشاورزى و غيره قابل استفاده است .
سپس مى افزايد; منظور ديگر از آفرينش آنها اين بوده : ((تا بوسيله آنها به مقصدى كه در دل داريد برسيد)).
تعبير فوق مى تواند اشاره به استفاده هاى تفريحى , هجرت و سياحت ,مسابقه ها و گاه كسب ابهت و مانند آن باشد.
و از آنـجـا كـه ايـنـهـا هـمه وسيله مسافرت در خشكى هستند, در پايان مى افزايد: ((و بر آنها (چهارپايان ) و بر كشتيها سوار مى شويد)).
از صاعقه اى همچون صاعقه عاد و ثمود بترسيد!.
به دنبال گفتار مؤثرى كه در زمينه توحيد و شناسايى خداوند, در اينجا مخالفان لجوج را كه اين همه نشانه هاى روشن و آيات بينات را ناديده مى گيرند شديدا انذار كرده و به آنان هـشـدار داده , مـى گـويـد: ((اگـر با اين همه دلائل روى گردان شوند به آنها بگو: من شما را به صـاعقه اى همچون صاعقه قوم عاد و ثمود تهديد مى كنم )).
از آن بـتـرسـيـد كـه هـمـان صاعقه هاى مرگبار و آتش زا و درهم كوبنده به سراغ شما بيايد و به زندگى ننگين شما خاتمه دهد.
در تـعـقيب بحثى كه در گذشته پيرامون سرنوشت دشمنان خدا (اعدااللّه ) آمد در اين به به دو قسمت از مجازات دردناك آنها در آخرت و دنيااشاره مى كند.
نـخـست خداوند مى فرمايد: ((اگر آنها صبر و شكيبايى كنند (يا نكنند) آتش دوزخ قرارگاهشان است )) و رهايى از آن امكان پذير نيست.
سـپـس بـراى تاكيد اين مطلب مى افزايد: ((و اگر آنها تقاضاى رضايت و عفوپروردگار كنند (به جايى نمى رسد و) مورد عفو قرار نمى گيرند)).
سـپـس به مجازات دردناك دنيوى آنها اشاره كرده , مى فرمايد: ((مابراى آنها همنشينانى (زشـت سـيـرت ) قـرار داديـم , كـه زشتيها را از پيش رو و پشت سرآنها در نظرشان جلوه دادند)).
هـمين معنى به صورت گوياترى در آيات 36 و 37 سوره زخرف آمده آنجا كه مى فرمايد: ((بر آنها كـه از يـاد خداوند رحمان روى گردان شوند شياطين را مسلطمى سازيم كه همواره با آنان قرين هستند, اين شياطين آنها را از راه حق باز مى دارنددر حالى كه گمان مى كنند هدايت يافته اند)).
سـپـس مـى افـزايـد: بـه سبب اين وضع اسفبار ((فرمان عذاب الهى درباره آنهاتحقق يافت , و به سـرنـوشت اقوام گمراهى از جن و انس كه قبل از آنها بودند گرفتارشدند)).
نزول فرشتگان بر مؤمنان با استقامت!.
نخست مى گويد: ((به يقين كسانى كه گفتند: پروردگار ما خداوند يگانه است ,سپس استقامت كـردند فرشتگان الهى بر آنها نازل مى شوند كه نترسيد و غمگين مباشيد)) نه از حوادث بيمناك آينده نگران باشيد و نه از گناهان گذشته خودغمى به دل راه دهيد.
بـسـيـارند كسانى كه دم از عشق ((اللّه )) مى زنند, ولى در عمل استقامت ندارند,افرادى سست و نـاتـوانـند كه وقتى در برابر طوفان شهوات قرار مى گيرند با ايمان وداع كرده , و در عمل مشرك مـى شـونـد, و هـنگامى كه منافعشان به خطر مى افتدهمان ايمان ضعيف و مختصر را نيز از دست مى دهند.
البته نبايد فراموش كرد كه ((استقامت )) همچون ((عمل صالح )) ميوه درخت ((ايمان )) است، زيرا ايمان هنگامى كه عمق و نفوذ كافى پيدا كند انسان را دعوت به استقامت خواهد كرد, همان گونه كه استقامت در مسير حق نير بر عمق ايمان مى افزايد, و اين دو تاثير متقابل دارند.
مى فرمايد: ((چه كسى خوش گفتارتر است از آن كس كه دعوت به سوى خدا مى كند و عمل صالح انجام مى دهد و مى گويد: من از مسلمانانم ))؟ و با تمام وجودم اسلام را پذيرفته ام.
در اين جا با صراحت , بهترين گويندگان را كسانى معرفى كرده كه داراى اين سه وصفند: دعوت به اللّه , عمل صالح , و تسليم در برابر حق .
بـعـد از بـيان دعوت به سوى خداوند و اوصاف داعيان الى اللّه ,روش دعوت را شرح داده , مى گويد: ((هرگز نيكى و بدى يكسان نيست )).
در حـالـى كه مخالفان حق سلاحى جز بدگويى و افترا و سخريه و استهزا وانواع فشارها و ستمها ندارند, بايد سلاح شما پاكى و تقوا و سخن حق و نرمش ومحبت باشد.
در ايـن جا سـخن از بهانه جويى اين افراد لجوج به ميان آورده و پاسخ يكى ازبهانه هاى عجيب را مـطـرح مى كند و آن اين كه آنها مى گفتند: چرا قرآن به زبان عجم نازل نشده است تا ما براى آن اهميت بيشترى قائل باشيم و غيرعرب نيز از آن بهره گيرند.
ايـنـجـاسـت كـه قـرآن در پاسخ آنها مى گويد: ((هرگاه آن را قرآنى عجمى قرارمى داديم حتما مى گفتند: چرا آياتش روشن نيست ))؟ چرا پيچيده است ؟ و ما از آن سر در نمى آوريم !.
سپس اضافه مى كردند: راستى عجيب است ((قرآنى عجمى از پيغمبرى عربى ))؟ .
يا مى گفتند: ((كتابى است عجمى براى امتى عربى ))؟.
خلاصه آنها بيماردلانى هستند كه هر طرحى ريخته شود و هر برنامه اى پياده گردد به آن ايرادى مى كنند, و بهانه اى مى تراشند.
سـپـس قـرآن خـطاب به پيامبر(ص ) مى افزايد: ((بگو: اين (كتاب آسمانى )براى كسانى كه ايمان آورده اند (مايه ) هدايت و درمان است )) ((اما كسانى كه ايمان نمى آورند در گوشهايشان سنگينى است )) و آن را درك نمى كنند.
((و گويى نابينا هستند و آن را نمى بينند)) ((آنـهـا (هـمـچون كسانى هستند كه گويى ) از راه دور صدا زده مى شوند)).
و معلوم است چنين كسانى نه مى شنوند و نه مى بينند!.


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
خلاصه اي مطالب اجتماعي جز، بيست وسوم







در اينجا به قسمتى از سرنوشت دوزخيان و بندگان شيطان اشاره مى كند.
نـخـست اين كه در آن روز با خطابى تحقيرآميز مخاطب مى شوند و به آنهاگفته مى شود: ((جدا شـويـد امـروز اى گـنـهكاران ))! شما بوديد كه در دنيا خود را در صـفـوف مـؤمنان جازده بوديد و گاه به رنگ آنها درمى آمديد, و از حيثيت و اعتبارشان استفاده مى كرديد, امروز صفوف خود را از آنهاجدا سازيد, و در چهره اصلى خود ظاهر شويد!.
بـه ملامتها و سرزنشهاى پرمعنى خداوند نسبت به مجرمان در روز قيامت اشاره شده , چـنـين مى گويد: ((آيا با شما عهد نكردم اى فرزندان آدم كه شيطان را پرستش و اطاعت مكنيد كه او دشمن آشكار شماست ))؟.
از سـوى سـوم بـا سـرشـت و فـطرت الهى همه انسانها بر توحيد, و انحصار اطاعت براى ذات پاك پـروردگـار نـيز اين پيمان از انسان گرفته شده است , و به اين ترتيب نه بايك زبان كه با چندين زبان اين توصيه الهى تحقق يافته و اين عهد و پيمان سرنوشت ساز امضا شده است .
باز براى شناسايى هر چه بيشتر اين دشمن قديمى خطرناك مى افزايد: ((او گروه زيادى از شما را گمراه كرد, آيا انديشه نكرديد))؟!.
آيـا نـمـى بـيـنيد چه بدبختيهايى شيطان بر سر پيروان خود آورده ؟ آيا تاريخ پيشينيان را مطالعه نكرديد تا ببينيد بندگان او به چه سرنوشت شوم و دردناكى گرفتار شدند؟.
آرى ! در آن روز در حـالى كه آتش سوزان و شعله ور جهنم در برابر ديدگان مجرمان قرار گرفته بـه آن اشـاره كرده خطاب به مجرمان مى گويد: ((اين همان دوزخى است كه به شما وعده داده مى شد))!.
گوشه اى از عذابهاى جانكاه دوزخيان!.
نخست مى فرمايد: ((آيا اين (نعمتهاى جاويدان بهشتى بهتر است يا درخت (نفرت انگيز) زقوم.))
سپس قرآن به بعضى از ويژگيهاى اين گياه پرداخته , مى گويد: ((ماآن را مايه درد و رنج ظالمان قرار داديم )) .
سپس مى افزيد: ((آن درختى است كه در قعر جهنم مى رويد)) ولـى ايـن ظالمان مغرور به سخريه ادامه دادند و گفتند: مگر ممكن است گياه يا درختى از قعر جهنم برويد؟ آتش كجا و درخت و گياه كجا؟.
گـويـا آنـهـا از اين نكته غافل بودند كه اصولى كه بر زندگى آن جهان (آخرت )حاكم است با اين جهان بسيار تفاوت دارد.
سپس مى افزايد: ((شكوفه آن مانند سرهاى شياطين است ))! اين تشبيه براى بيان نهايت زشتى و چهره تنفرآميز آن است .
سـرانـجام قرآن مى گويد: ((آنها [مجرمان ] از آن مى خورند و شكمها رااز آن پر مى كنند))!.
ايـن هـمان فتنه و عذابى است كه در قبل به آن اشاره شد, خوردن از اين گياه دوزخى با آن بوى بد و طعم تلخ با آن شيره اى كه تماسش با بدن مايه سوزندگى و تورم است , آن هم خوردن به مقدار زياد, عذابى است دردناك .
بـديهى است خوردن از اين غذاى ناگوار و تلخ تشنگى آور است ,((سپس روى آن آب داغ متعفنى مى نوشند)).
آن غـذاى دوزخـيـان , و ايـن هـم نوشابه آنان , اما بعد از اين پذيرائى به كجا مى روند, قرآن مى گويد: ((سپس بازگشت آنها به سوى جهنم است ))!.
بهشتيان غرق در مواهب مادى و معنوى !.
در ايـنـجـا بـه گوشه اى از پاداشهاى مؤمنان پرداخته , و قبل از هر چيز روى مساله آرامش خاطر انـگـشـت گـذارده , مـى گـويـد: ((بهشتيان امروز به نعمتهاى خدامشغولند)) كه از هر انديشه ناراحت كننده بركنار مى باشند ((و در نهايت سرور و شادى به سر مى برند)).
بعد از نعمت آرامش خاطر كه خميرمايه همه نعمتها, و شرطاستفاده از همه مواهب است , بـه شرح نعمتهاى ديگر پرداخته , چنين مى گويد: ((آنهاو همسرانشان در سايه هاى لذت بخش , بر تختها, در خلوتگاهها تكيه كرده اند)).
عـلاوه بـر ايـن ((بـراى آنها ميوه بسيار لذت بخشى است , و هر چه بخواهند در اختيار آنها خواهد بود)).
نـخست مى گويد: ((براى آنان [بندگان مخلص ] روزى معين و ويژه اى است)).
اين جمله اشاره به مواهب معنوى و لذات روحانى و درك جلوه هاى ذات پاك حق , و سرمست شدن از باده طهور عشق اوست , همان لذتى كه تا كسى نبيندنمى داند.
سـپـس بـه بـيـان نعمتهاى ديگر بهشتى پرداخته , آن هم نعمتهايى كه با نهايت احترام به بهشتيان داده مى شود, مى گويد: ((ميوه ها(ى گوناگون پرارزش ) وآنها گرامى داشته مى شوند )) و به صورت ميهمانهاى عزيزى با نهايت احترام از آنها پذيرائى مى شود.
از نـعـمـت ميوه هاى رنگارنگ و احترام و گرامى داشت كه بگذريم سخن از جايگاه آنها به مـيـان مـى آيد, مى فرمايد: جايگاه آنها ((در باغهاى (سرسبز) وپرنعمت بهشت است )).
و از آنجا كه يكى از بزرگترين لذات انسان بهره گرفتن از مجلس انس با دوستان يكرنگ و بـاصـفـاست , در چهارمين مرحله به اين نعمت اشاره كرده ,مى گويد: ((بهشتيان در حالى كه بر تختها روبه روى يكديگر تكيه زده اند)).
در پـنـجـمـيـن مـرحله از بيان مواهب بهشتيان , سخن از نوشابه وشراب طهور آنهاست , مـى فـرمـايـد: ((و گرداگردشان قدحهاى لبريز از شراب طهور رامى گردانند)) شرابى پاك , خالى از رنگهاى شيطانى , سفيد و شفاف و جز هوشيارى و نشاط و لذت روحانى چيزى در آن نيست .
و سـرانـجام در ششمين مرحله به همسران پاك بهشتى اشاره كرده , مى گويد: ((نزد آنها هـمـسـرانـى اسـت كه جز به شوهران خود عشق نمى ورزند,به غير آنان نگاه نمى كنند و چشمان درشت و زيبا دارند)).
سپس توصيف ديگرى براى همين همسران بهشتى بيان كرده و پاكى و قداست آنها را با اين عبارت بيان مى كند: ((گويى (از لطافت و سفيدى ) همچون تخم مرغهايى هستند كه (در زير بال و پرمرغ ) پنهان مانده )) و دست انسانى هرگز آن را لمس نكرده است !.
آفرينش نخستين دليل قاطعى است بر معاد!.
نـخست دست انسان را مى گيرد و به آغاز حيات خودش در آن روز كه نطفه بى ارزشى بيش نبود مـى بـرد, و او را بـه انديشه وا مى دارد, مى گويد: ((آيا انسان نديدكه ما او را از نطفه آفريديم و او (آن چـنـان قـوى و نـيـرومـنـد و صـاحـب قدرت و شعور ونطق شد كه حتى به مجادله در برابر پـروردگـارش برخاست و) مخاصمه كننده آشكارى شد))؟!.
آرى ! اين موجود ضعيف و ناتوان آن چنان قوى و نيرومند شد كه به خوداجازه داد به پرخاشگرى در بـرابـر دعـوت ((اللّه)) بـرخيزد, و گذشته و آينده خويش رابه دست فراموشى بسپارد, و مصداق روشن ((خصيم مبين )) شود.
براى بى خبرى او همين بس كه ((او مثلى براى ما زد ))و به پندارخودش دليل دندان شكنى پـيـدا كـرد و در حـالـى كه آفرينش نخستين خود را به دست فراموشى سپرده گفت : ((چه كسى مى تواند اين استخوانها را زنده كند در حالى كه پوسيده است ))؟!.
مـى گـويد: اگر آفرينش خويش را فراموش نكرده بودى هرگز به چنين استدلال واهى و سستى دسـت نـمـى زدى , اى انـسـان فراموشكار! به عقب باز گرد, و آفرينش خود را بنگر, چگونه نطفه نـاچـيـزى بـودى , و هـر روز لباس تازه اى از حيات بر تن توپوشانيد, تو دائما در حال مرگ و معاد هستى , از جمادى مردى نامى شدى , و ازجهان جهان نباتات نيز مردى , از حيوان سرزدى , از عالم حـيوان نيز مردى , انسان شدى اما توى فراموشكار همه اينها را به طاق نسيان زدى حال مى پرسى چه كسى اين استخوان پوسيده را زنده مى كند؟!.
اين استخوان هرگاه كاملا بپوسد تازه خاك مى شود, مگر روز اول خاك نبودى ؟.
او حاكم بر همه چيز است , چه نيازى به فرزند دارد؟!. مشركان علاوه بر اين كه بتها را واسطه و شفيعان نزد خدا مى دانستند عقيده ديگرى درباره بعضى از معبودان خود مانند فرشتگان داشتند كه آنها را دختران خدامى پنداشتند.
مى گويد: ((اگر (به فرض محال )خدا مى خواست فرزندى انتخاب كند از ميان مخلوقاتش آنچه را مى خواست برمى گزيد)) ((منزه است (از اين كه فرزندى داشته باشد) او خداوند يكتاى پيروز است )).
آيـه در صدد بيان اين مطلب است كه فرزند لابد براى ((كمك )) يا ((انس روحى )) است , به فرض مـحـال كه خداوند نياز به چنين چيزى داشت فرزند لزومى نداشت , بلكه از ميان مخلوقات شريف خود كسانى را برمى گزيد كه اين هدف راتامين كنند چرا فرزند انتخاب كند؟.
ولـى از آنـجـا كه او واحد و يگانه و قاهر و غالب بر همه چيز و ازلى و ابدى است نه نيازى به كمك كـسى دارد, و نه وحشتى در او تصور مى شود كه از طريق انس گرفتن با چيزى برطرف گردد و نه احتياج به ادامه نسل دارد, بنابراين او منزه وپاك است از داشتن فرزند خواه فرزند حقيقى باشد و يا فرزند انتخابى .
خطوط اصلى برنامه بندگان مخلص!.
در اينجا خطوط اصلى برنامه هاى بندگان راستين و مخلص را ضمن ((هفت دستور)) بيان مي كند .
نـخـسـت از تـقوا شروع مى كند و به پيامبر(ص ) دستور مى دهد: ((بگو: اى بندگان من كه ايمان آورده ايد! از (مخالفت پروردگارتان بپرهيزيد)).
در دومـيـن دسـتور به مساله ((احسان و نيكوكارى )) در اين دنيا كه دار عمل است پرداخته , مى فرمايد: ((براى كسانى كه در اين دنيا نيكى كرده اند پاداش نيكى است )).
سـومـيـن دستور تشويق به ((هجرت )) از مراكز شرك و كفر و آلوده به گناه است مى گويد: ((و زمين خداوند وسيع است )) اگر تحت فشار سران كفر بوديد مهاجرت كنيد.
چهارمين دستور را درباره صبر و استقامت به اين صورت بيان مى كند:((صابران اجر و پاداش خود را بى حساب دريافت مى دارند)).
در پنجمين دستور سخن از مساله اخلاص , و توحيد خالص ازهرگونه شائبه شرك , به ميان آمـده و پيامبر(ص ) از وظائف و مسؤوليتهاى خودش سخن مى گويد, مى فرمايد: ((بگو: من مامورم كه خد را پرستش كنم در حالى كه دينم را براى او خالص كرده باشم )).
سپس به ششمين دستور اشاره كرده , مى افزايد: ((و مامورم كه نخستين مسلمان باشم ))!.
هـفتمين و آخرين دستور كه مساله خوف از مجازات پروردگار درروز قيامت است نيز با هـمين لحن عنوان شده , مى فرمايد: ((بگو: من اگر نافرمانى پروردگارم كنم از عذاب روز بزرگ (قيامت ) مى ترسم )).
مـى گـويـد: ((و كـسانى كه از عبادت طاغوت پرهيز كردند وبه سوى خدا بازگشتند بشارت از آن آنهاست )).
((اجـتـنـاب از طـاغـوت )) دورى از هرگونه شرك و بت پرستى و هوى پرستى وشيطان پرستى و تسليم در برابر حاكمان جبار و سلطه گران ستمكار را فرا مى گيرد وجامع روح تقوا و پرهيزكارى و ايمان است , و البته چنين كسانى درخور بشارتند.
سپس براى معرفى اين بندگان ويژه مى گويد: ((پس بندگان مرا بشارت ده )) ((هـمـان كـسـانـى كـه سخنان را مى شنوند, و از نيكوترين آنها پيروى مى كنند)) ((آنـهـا كـسـانـى هـستند كه خدا هدايتشان كرده و آنها خردمندانند)).
در اين قسمت مهمترين مساله را بيان مى كند و آن خبر از پيروزى نهائى لشكر خدا بر لشكر شيطان و دشمنان حق اسـت , تـا مـؤمـنان در هر عصر و زمان به اين وعده بزرگ الهى دلگرم شوند و براى ادامه مبارزه با لشكر باطل آماده و مقاوم گردند.
مى فرمايد: ((وعده قطعى ما براى بندگان فرستاده ما از پيش مسلم شده )) ((كه آنان يارى شدگانند)) ((و لشكر ما (در تمام صحنه ها) پيروزند)).
چه عبارت صريح و گويا, و چه وعده روح پرور و اميدبخشى ؟!.
در ايـنـجـا همچنان بحث از قرآن مجيد و ويژگيهاى آن است و بحثهاى گذشته را در اين زمينه تكميل مى كند.
نخست از مساله جامعيت قرآن چنين سخن مى گويد: ((ما براى مردم در اين قرآن از هر نوع مثلى زديم )).
از سـرگـذشـت دردنـاك سـتمگران و سركشان پيشين , از عواقب هولناك گناه , ازانواع پندها و اندرزها, از اسرار خلقت و نظام آفرينش , از احكام و قوانين متقن ,خلاصه هرچه براى هدايت انسانها لازم بود در لباس امثال براى آنها شرح داديم .
((شايد متذكر شوند)) و از راه خطا به راه راست باز گردند.
سـپـس بـه تـوصـيـف ديگرى از قرآن پرداخته , مى گويد: ((قرآنى است فصيح و خالى از هرگونه كجى و نادرستى)).
در پايان مى گويد: هدف از نزول قرآن با اين همه اوصاف اين بوده است كه ((شايد آنها (مردم ) پرهيزكارى پيشه كنند)).


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
يا الرحم الرحمين و يا اكرم الكرمين
خلاصه اي مطالب اجتماعي جز، بیست و دوم

آنجا كه نه غمى است , نه رنجى , و نه درماندگى !.
مى فرمايد: پاداش پـيـشـگـامان در خيرات و نيكيها ((باغهاى جاويدان بهشت است كه همگى در آن وارد مى شوند)).
سپس به سه بخش از نعمتهاى بهشتى كه بعضى جنبه مادى دارد و ظاهرى ,و بعضى جنبه معنوى و بـاطـنـى , و قسمتى نيز ناظر به نفى و طرد هرگونه مانع ومزاحم است اشاره كرده , مى گويد: ((ايـن پـيـشگامان در خيرات در آن بهشت جاويدان به دستبندهايى از طلا و مرواريد آراسته اند و لباسشان در آنجا حرير است ))!.
آنـهـا در اين دنيا به زرق و برقها بى اعتنايى كردند, دربند لباسهاى فاخر نبودند,خداوند به جبران اينها در جهان ديگر بهترين لباسها و زيورها را بر آنها مى پوشاند.
بـعـد از ذكـر ايـن نـعـمـت مـادى به نعمت معنوى خاصى اشاره كرده ,مى فرمايد: ((آنها مـى گـويـنـد: حـمـد (و ستايش ) براى خداوندى است كه اندوه را از مابرطرف ساخته )).
سـپـس اين مؤمنان بهشتى مى افزايند: ((پروردگار ما آمرزنده و سپاسگزاراست )).
با وصف غفوريتش اندوه سنگين لغزشها و گناهان را برطرف ساخته , و باوصف شكوريتش مواهب جاودانى كه هرگز سايه شوم غم بر آنها نمى افتد به ماارزانى داشته .
سرانجام به سراغ آخرين نعمت كه نبودن عوارض ناراحتى و عوامل مشقت و خستگى و رنج و تعب است رفته , از قول آنها مى گويد: ستايش براى ((آن كسى است كه با فضل خود ما را در اين سـراى اقـامـت (جاويدان ) جاى داد كه نه درآنجا رنجى به ما مى رسد و نه سستى و واماندگى ))!.
و بـه ايـن تـرتيب در آنجا نه عوامل مشقت بار جسمانى وجود دارد, نه ازاسباب رنج روحى خبرى است.
آسمانها و زمين با دست قدرت او برپاست !.
در اين جا سخن از حاكميت خدا بر مجموعه آسمانها و زمين است , و درحقيقت بعد از نفى دخالت مـعـبـودهـاى سـاخـتگى در جهان هستى به اثبات توحيدخالقيت و ربوبيت پرداخته , مى فرمايد: ((خداوند آسمانها و زمين را نگاه مى دارد تااز نظام خود منحرف نشوند)).
نه تنها آفرينش در آغاز با خداست كه نگهدارى و تدبير و حفظ آنها نيز به دست قدرت اوست , بلكه آنـهـا هـر لـحـظه آفرينش جديدى دارند و فيض هستى لحظه به لحظه به آنها مى رسد, كه اگر لحظه اى رابطه آنها با آن مبدا بزرگ قطع شودراه فنا و نيستى را پيش مى گيرند.
سـپـس بـه عـنوان تاكيد مى افزايد: ((و هرگاه منحرف گردند, كسى جز او نمى تواند آنهارا نگاه دارد)).
نه بتهاى ساختگى شما, نه فرشتگان , و نه غير آنها, هيچ كس قادر بر اين كارنيست .
در پايان آيه براى اين كه راه توبه را به روى مشركان گمراه نبندد و اجازه بازگشت در هر مرحله به آنها دهد مى فرمايد: ((او بردبار و غفور است )).
اگر لطف او نبود جنبنده اى بر پشت زمين نبود!.
مـى فـرمايد: ((اگر خداوند همه مردم را به خاطر اعمالى كه انجام داده اند مـجازات كند (و هيچ مهلتى براى اصلاح و تجديد نظر و خودسازى به آنان ندهد) جنبنده اى را بر پشت زمين باقى نخواهد گذاشت)).
آن چنان مجازاتهاى پى درپى نازل مى شد و صاعقه ها و زلزله ها و طوفانهاگنهكاران ظالم را درهم مى كوبيد كه زمين جاى زندگى براى كسى نبود.
((ولى خداوند (به لطف و كرمش ) آنها را تا زمان معينى به تاخير مى اندازد)) وبه آنها فرصت براى توبه و اصلاح مى دهد.
امـا اين حلم و فرصت الهى حسابى دارد, تا زمانى است كه اجل آنها فرانرسيده باشد, ((اما هنگامى كـه اجـل آنـهـا فـرا رسـد (هـركـس را به مقتضاى عملش جزامى دهد چرا كه ) خداوند نسبت به بندگانش بصير و بيناست )) هم اعمال آنها رامى بيند و هم از نيات آنها باخبر است.
چه كسانى انذار تو را مى پذيرند؟.
در گذشته سخن از گروهى در ميان بود كه به هيچ وجه آمادگى پذيرش انذارهاى الهى را نـدارنـد, امـا در ايـنـجـا از گـروه ديـگـرى كه درست در نقطه مقابل آنهاقرار گرفته اند سخن مى گويد, تا با مقايسه با يكديگر ـهمان گونه كه روش قرآن دربحث است ـ مساله روشنتر شود.
مـى فـرمـايد: ((تو تنها كسى را انذار مى كنى كه از ذكر پيروى كند, و از خداوندرحمان در پنهان بـتـرسـد)) و از طـريـق بـرهان و استدلال او را بشناسد كسى كه گوش شنوا و قلب آماده دارد.
((و كسى كه چنين است او را بشارت به مغفرت و پاداش پرارزش ده )).
سـپـس بـه تـنـاسـب بحثى كه در گذشته پيرامون اجر و پاداش پرارزش مؤمنان و پـذيـرنـدگان انذارهاى انبيا آمده بود در اينجا به مساله ((معاد ورستاخيز و ثبت و ضبط اعمال بـراى حـسـاب و جـزا)) اشـاره كـرده , مى فرمايد: ((مامردگان را زنده مى كنيم )) ((و تمام آثار آنها را مى نويسيم )).
بـنـابراين چيزى فروگذار نخواهد شد مگر اين كه در نامه اعمال براى روزحساب محفوظ خواهد بود.
و در پايان آيه براى تاكيد بيشتر مى افزايد: ((و ما همه چيز را در كتاب آشكاراحصا كرده ايم )).
مى فرمايد: پيامبران پيشين ((كسانى بودند كه تبليغ رسالتهاى الهى مـى كردند و از او مى ترسيدند و از هيچ كس جز خداواهمه نداشتند)). تو نيز در تبليغ رسالتهاى پروردگار نبايد كمترين وحشتى از كسى داشته باشى !.
اصولا كار پيامبران در بسيارى از مراحل شكستن سنتهاى غلط است و اگربخواهند كمترين ترس و وحـشـتـى بـه خود راه بدهند در انجام رسالت خود پيروزنخواهند شد قاطعانه بايد پيش روند, حرفهاى ناموزون بدگويان را به جان خريدارشوند و بى اعتنا به جوسازيها به برنامه هاى خود ادامه دهند چرا كه همه حسابها به دست خداست .
لـذا در پـايـان مـى فـرمـايـد: ((همين بس كه خداوند (حافظ اعمال بندگان و )حسابگر (و جزادهنده آنها) است )) .
هـم حـسـاب ايـثـار و فداكارى پيامبران را در اين راه نگه مى دارد و پاداش مى دهد و هم سخنان ناموزون و ياوه سرايى دشمنان را محاسبه و كيفر مى دهد. ايـن سخن دلـيـل روشـنى است بر اينكه شرط اساسى براى پيشرفت در مسائل تبليغاتى قاطعيت و اخلاص و عدم وحشت از هيچ كس جز از خداست .
رحمت و درود خدا و فرشتگان راهگشاى مؤمنان !.
مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! خدا را فراوان ياد كنيد)) ((و صبح شام او را تسبيح و تنزيه نماييد)).
آرى ! چـون عـوامـل غفلت در زندگى مادى بسيار فراوان و تيرهاى وسوسه شياطين از هر سو به طرف انسان پرتاب مى گردد براى مبارزه با آن راهى جز ((ذكركثير)) در همه حال نيست . ((ذكـر كثير)) به معنى واقعى كلمه يعنى ((توجه با تمام وجود به خداوند)) نه تنهابا زبان و لقلقه لسان .
امام صادق (ع ) فرمود: ((هركس بسيار ياد خدا كند خداوند او را در سايه لطف خود در بهشت برين جاى خواهد داد)).
اين مطلب در حقيقت نتيجه و علت غايى ذكر و تسبيح مداوم است ,مى فرمايد: ((او كسى است كه بر شما درود و رحمت مى فرستد, و فرشتگان او نيز(براى شما تقاضاى رحمت مى كنند) تا شما را از ظلمات (جهل و شرك و كفر)بيرون آورد و به سوى نور (ايمان و علم و تقوا) رهنمون شود)) ((چـرا كـه او نسبت به مؤمنان رحيم و مهربان است )) و به همين دليل هدايت و رهبرى آنها را برعهده گرفته و فرشتگانش را نيز مامورامداد آنها نموده است .
آرى ! ايـن آيـه بـشـارتـى اسـت بزرگ براى همه سالكان راه حق و به آنها نويدمى دهد كه از جانب معشوق كششى نيرومند است , تا كوشش عاشق بيچاره به جايى برسد!.
آرى ! اين رحمت خاص خداست كه مؤمنان را از ظلمات اوهام و شهوات ووساوس شيطانى بيرون مـى آورد و به نور يقين و اطمينان و تسلط بر نفس رهنمون مى گردد كه اگر رحمت او نبود اين راه پرپيچ و خم هرگز پيموده نمى شد.
مى پرسند: قيامت كى برپا مى شود؟.
در اينجا به يكى ديگر از برنامه هاى مـخـرب آنـها اشاره شده است كه گاه به عنوان استهزا و يا به منظور ايجاد شك و ترديد در قلوب ساده دلان اين سؤال را مطرح مى كردند كه قيامت با آن همه اوصافى كه محمد از آن خبر مى دهد كى برپا مى شود؟.
مى فرمايد: ((مردم از تو پيرامون زمان قيام قيامت سؤال مى كنند)).
سپس به آنها چنين پاسخ مى گويد: ((بگو: (اى پيامبر!) آگاهى بر اين موضوع تنها نزد خداست )) و هـيـچ كـس جـز او از ايـن مـوضـوع آگاه نيست حتى پيامبران مرسل و فرشتگان مقرب نيز از آن بى خبرند.
و بـه دنـبال آن مى افزايد: ((چه مى دانى ؟ شايد قيام قيامت نزديك باشد)).
سپس به تهديد كافران و گوشه اى از مجازات دردناك آنها پرداخته ,مى فرمايد: ((خداوند كافران را از رحمت خود دور ساخته و براى آنان آتش سوزاننده اى فراهم كرده است )) ((آنـهـا جـاودانـه در ايـن آتـش سوزان خواهند ماند و سرپرست وياورى نخواهند يافت )).
سـپس قسمت ديگرى از عذاب دردناك آنها را در قيامت بيان كرده ,مى فرمايد: ((روزى را به خاطر بياور كه صورتهاى آنها در آتش دوزخ دگرگون مى شود)). اين دگرگونى يا از نظر رنگ چهره هاست كه گاه سرخ و كبود مى شود و گاه زردو پژمرده , و يا از نظر قرارگرفتن بر شعله هاى آتش است كه گاه اين سمت صورت آنهابر آتش قرار مى گيرد, و گاه سمت ديگر (نعوذباللّه ).
ايـنجاست كه فريادهاى حسرت بارشان بلند مى شود و ((مى گويند: اى كاش ماخدا و پيامبرش را اطاعت كرده بوديم ))كه اگر اطاعت مى كرديم چنين سرنوشت دردناكى در انتظار ما نبود.
سخن حق بگوييد تا اعمالتان اصلاح شود!.
ايـن جا بـه دنـبـال بـحثهايى كه درباره شايعه پراكنان و موذيان بدزبان گذشت دستورى صادر مـى كـنـد كـه در حقيقت درمان اين درد بزرگ اجتماعى است ,مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايـد! تـقـواى الهى پيشه كنيد, و سخن حق بگوييد)).
((قول سديد)) سخنى است كه همچون يك سد محكم جلو امواج فساد وباطل را مى گيرد.
ايـن قسمت نـتـيجه ((قول سديد)) و سخن حق را چنين بيان مى فرمايد: ((تاكارهاى شما را اصلاح كند و گناهانتان را بيامرزد)).
در حـقـيـقت تقوا پايه اصلاح زبان و سرچشمه گفتار حق است , و گفتارحق يكى از عوامل مؤثر اصلاح اعمال , و اصلاح اعمال سبب آمرزش گناهان است ,چرا كه ((ان الحسنات يذهبن السيئات،اعمال نيك گناهان را از بين مى برند)) (هود/114).
در پـايان مى افزايد: ((و هركس اطاعت خدا و رسولش كند به رستگارى (وپيروزى ) عظيمى دست يافته است )). چه رستگارى و پيروزى از اين برتر و بالاتر كه اعمال انسان پاك گردد, وگناهانش بخشوده شود و در پيشگاه خدا روسفيد گردد؟!.
اخطار شديد به مزاحمان و شايعه پراكنان !.
در اينجاروى يكى از موارد ايذا تكيه كرده و براى پيشگيرى از آن از دو طريق اقدام مى كند.
در قـسـمـت اول مـى گـويـد: ((اى پيامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنين بگو: جلبابها [ روسـرى هاى بلند] خود را بر خويش فرو افكنند اين كار براى اين كه شناخته شوند و مورد آزار قرار نـگـيـرنـد بـهـتر است )) و اگر تاكنون خطا و كوتاهى از آنهاسرزده توبه كنند.
هدف اين است كه زنان مسلمان در پوشيدن حجاب سهل انگار و بى اعتنانباشند مثل بعضى از زنان بـى بـنـد و بـار كـه در عين داشتن حجاب آن چنان بى پروا ولاابالى هستند كه غالبا قسمتهايى از بدنهاى آنان نمايان است و همين معنى توجه افراد هرزه را به آنها جلب مى كند.
و از آنجا كه نزول اين حكم , جمعى از زنان با ايمان را نسبت به گذشته پريشان مى ساخت , در پايان آيه مى افزايد: ((خداوند همواره آمرزنده و مهربان است )).
هـرگاه از شما تاكنون در اين امر كوتاهى شده چون بر اثر جهل و نادانى بوده است خداوند شما را خواهد بخشيد, توبه كنيد و به سوى او باز گرديد, و وظيفه عفت و پوشش را به خوبى انجام دهيد.
گوشه اى از احكام طلاق و جدايى شايسته !.
در اين جا روى سخن به همه اهل ايمان است , مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! هنگامى كـه بـا زنـان بـا ايمان ازدواج كرديد, و قبل از همبستر شدن طلاق داديد عده اى براى شما بر آنها نيست كه بخواهيد حساب آن را نگاه داريد)).
در ايـنـجا خداوند استثنائى براى حكم عده زنان مطلقه بيان فرموده كه اگرطلاق قبل از دخول واقع شود نگاه داشتن عده لازم نيست.
سپس به حكم ديگرى از احكام زنانى كه قبل از آميزش جنسى طلاق گرفته اند مى پردازد ـكه در سـوره بـقـره نـيز به آن اشاره شده است، مى فرمايد: ((آنها را(با هديه مناسبى ) بهره مند سازيد)).
بدون شك پرداختن هديه مناسب به زن در جايى واجب است كه مهرى براى او تعيين نشده باشد .
در اين كه مقدار اين ((هديه )) چه اندازه بايد باشد؟ قرآن مجيد در آيه 236سوره بقره آن را اجمالا بيان كرده و فرموده است : ((هديه اى مناسب و متعارف آن كس كه توانايى دارد به اندازه توانائيش و آن كس كه تنگدست است به اندازه خودش )).
آخـريـن حـكم اين است كه زنان مطلقه را ((بطرز شايسته اى رهايشان كنيد)) و به صورت صحيحى از آنها جدا شويد.
شخصيت و ارزش مقام زن در اسلام !.
در اين جا سـخـنى جامع و پرمحتوا درباره همه زنان و مردان و صفات برجسته آنها بيان شده است , و ضمن بـرشـمـردن ده وصف از اوصاف اعتقادى و اخلاقى وعملى آنان , پاداش عظيم آنها را برشمرده است .
مى گويد: ((مردان مسلمان و زنان مسلمان )) ((و مردان مؤمن و زنان مؤمنه )).
اشـاره بـه ايـن كـه اسـلام هـمان اقرار به زبان است كه انسان را در صف مسلمين قرار مى دهد, و مشمول احكام آنها مى كند, ولى ايمان تصديق به قلب و دل است واعمالى كه به دنبال آن مى آيد. ((و مـردانـى كـه مطيع فرمان خدا هستند و زنانى كه از فرمان حق اطاعت مى كنند)).
سـپس به يكى ديگر از مهمترين صفات مؤمنان راستين , يعنى حفظ زبان پرداخته , مى گويد: ((و مردان راستگو و زنان راستگو)).
و از آنـجـا كه ريشه ايمان , صبر و شكيبايى در مقابل مشكلات است , و نقش آن در معنويات انسان هـمـچـون نقش ((سر)) است در برابر ((تن )) پنجمين وصف آنها رااين گونه بازگو مى كند: ((و مردان صابر و شكيبا و زنان صابر و شكيبا)).
از طـرفـى مـى دانـيـم يكى ازبدترين آفات اخلاقى , كبر و غرور و حب جاه است ,و نقطه مقابل آن ((خـشوع )), لذا در ششمين توصيف مى فرمايد: ((و مردان با خشوع وزنان باخشوع )).
گـذشـتـه از حـب جـاه , حـب مـال , نيز آفت بزرگى است , و اسارت در چنگال آن ,اسارتى است دردنـاك , و نـقـطـه مـقـابـل آن انفاق و كمك كردن به نيازمندان است , لذادر هفتمين توصيف مى گويد: ((و مردان انفاق گر و زنان انفاق كننده )).
سـه چـيـز اسـت كه اگر انسان از شر آن در امان بماند از بسيارى از شرور و آفات اخلاقى در امان اسـت , زبـان و شكم و شهوت جنسى , به قسمت اول در چهارمين توصيف اشاره شد, اما به قسمت دوم و سـوم در هـشـتمين و نهمين وصف مؤمنان راستين اشاره كرده , مى گويد: ((و مردانى كه روزه مى دارند و زنانى كه روزه مى دارند)). ((و مـردانـى كه دامان خود را از آلودگى به بى عفتى حفظ مى كنند, و زنانى كه عفيف و پاكند)).
سـرانـجـام بـه دهـمين و آخرين صفت كه تداوم تمام اوصاف پيشين بستگى به آن دارد پرداخته , مى گويد: ((و مردانى كه بسيار به ياد خدا هستند, و زنانى كه بسيارياد خدا مى كنند)).
در پايان , پاداش بزرگ اين گروه از مردان و زنانى را كه داراى ويژگيهاى ده گانه فوق هستند چنين بيان مى كند: ((خداوند براى آنها مغفرت و پاداش عظيمى فراهم ساخته است )).
حمل امانت الهى بزرگترين افتخار بشر!.
نـخـست بزرگترين و مهمترين امتياز انسان را بر تمام جهان خلقت بيان فرموده , مى گويد: ((ما امـانت (تعهد, تكليف , و ولايت الهيه ) را بر آسمانها و زمين وكوهها عرضه داشتيم )) ((امـا آنـهـا (مـوجـودات عظيم و بزرگ عالم خلقت ) از حمل آن سر برتافتند و ازآن هراسيدند)).
بـديـهى است ابا كردن آنان از سر استكبار نبود بلكه ابا كردن آنها توام با اشفاق يعنى ترس و هراس آميخته باتوجه و خضوع بود.
((اما انسان (اين اعجوبه عالم آفرينش جلو آمد و) آن را بر دوش كشيد))!.ولى افسوس كه ((او بسيار ظالم و جاهل بود)) چون قدر اين مقام عظيم رانشناخت و به خود ستم كرد!.
((امانت الهى )) همان قابليت تكامل به صورت نامحدود, آميخته با اراده واختيار, و رسيدن به مقام انسان كامل و بنده خاص خدا و پذيرش ولايت الهيه است .
امـا مـنظور از ((عرضه داشتن )) اين امانت به آسمانها و زمين و كوهها همان مقايسه نمودن است يـعنى هنگامى كه اين امانت , با استعداد آنها مقايسه شد آنها به زبان حال و استعداد عدم شايستگى خويش را براى پذيرش اين امانت بزرگ اعلام كردند.
بـه اين ترتيب آسمانها و زمين و كوهها همه با زبان حال فرياد كشيدند كه حمل اين امانت از عهده ما خارج است .
ولـى انـسـان آن چـنان آفريده شده بود كه مى توانست تعهد و مسؤوليت را بردوش كشد, و ولايت الهيه را پذيرا گردد, و در جاده عبوديت و كمال به سوى معبودلايزال سير كند, و اين راه را با پاى خود و با استمداد از پروردگارش بسپرد.
به پروردگار سوگند قيامت خواهد آمد!.
مى گويد: ((و كافران گفتند: (اين دروغ است كه قيامتى در پيش داريم )هرگز قيامت به سراغ ما نمى آيد))!.
آنـهـا مـى خواستند از اين طريق آزادى عمل پيدا كنند و هركارى از دستشان ساخته است ـبه اين اميد كه حساب و كتاب و عدل و دادى در كار نيست ـ انجام دهند.
امـا از آنـجـا كـه دلائل قـيـامـت روشـن است قرآن با يك جمله قاطع و به صورت بيان نتيجه به پـيـامـبر(ص ) مى گويد: ((بگو: آرى , به پروردگارم سوگند كه قيامت به سراغ همه شما خواهد آمد)).
و از آنجا كه يكى از اشكالات مخالفان معاد اين بوده كه به هنگام خاك شدن بدن انسان , و پراكنده شـدن اجزاى آن در اطراف زمين , چه كسى مى تواند آنها رابشناسد و جمع كند و به زندگى نوين بازگرداند؟ از سوى ديگر چه كسى مى تواندحساب اين همه اعمال بندگان را در نهان و آشكار و درون و برون نگاه دارد و به موقع به اين حسابها برسد؟
لذا در دنباله اضافه مى كند: ((او از تمام امـور پـنـهـانـى بـاخـبـر است و به اندازه سنگينى ذره اى در تمام آسمانها و نه در زمين از حوزه عـلـم بـى پايان او بيرون نخواهد بود)) ((و نه كوچكتر از ذره , و نه بزرگتر از آن , مگر اين كه همه اينها در كتاب مبين ثبت و ضبط است )).
سپس هدف قيام قيامت را بيان مى كند, مى فرمايد: ((هدف اين است آنها را كه ايمان آورده اند و عمل صالح انجام داده اندپاداش دهد)) آرى ((براى آنها مغفرت و روزى پرارزشى است )).
آيا اگر مؤمنان صالح العمل به پاداش خود نرسند اصل عدالت كه ازاساسى ترين اصول خلقت است تعطيل نمى گردد؟.
هيچ كس مجبور به پيروى وسوسه هاى شيطان نيست !.
در ايـن جا در رابطه با وسوسه هاى ابليس و كسانى كه در حوزه نفوذ او قرار مى گيرند, و آنها كه بيرون از اين حوزه اند, به دو مطلب اشاره مى كند,نخست مى گويد: ((شيطان سلطه اى بر آنها نداشت )) و كسى را به پيروى خودنمى تواند مجبور كند.
قـرآن در جـاى ديگر از گفتار خود شيطان نقل مى كند: ((من سلطه اى بر شمانداشتم جز اين كه شما را دعوت كردم و شما هم دعوت مرا اجابت نموديد(ابراهيم /22).
ولـى پـيـداسـت بـعـد از اجابت دعوت او از ناحيه افراد بى ايمان و هوى پرست او آرام نمى نشيند و پايه هاى سلطه خود را بر وجود آنان مستحكم مى كند.
لـذا در دنـبـالـه مى افزايد: ((هدف (از آزادى ابليس در وسوسه هايش ) اين بود, كه مؤمنان به آخـرت از افـراد بى ايمان و كسانى كه در شكند شناخته شوند)).
و در پـايان به عنوان يك هشدار به همه بندگان مى گويد: ((و پروردگار توحافظ همه چيز و نگاهبان آن است )).
تـا پيروان شيطان تصور نكنند چيزى از اعمال و گفتار آنها در اين جهان از بين مى رود يا خداوند آن را فراموش مى كند.
تجسم صحنه هاي دردناك معاد!.
به تناسب بحثى كه در گذشته پيرامون موضعگيرى مشركان در برابر مساله معاد بود در ايـنـجا بعضى از صحنه هاى دردناك معاد را براى آنهامجسم مى سازد تا به سرانجام كار خويش واقف گردند.
نخست مى گويد: ((كافران گفتند: ما هرگز به اين قرآن و كتابهاى آسمانى ديگرى كه قبل از آن بوده ايمان نخواهيم آورد)).
انـكـار ايمان نسبت به كتب انبياى پيشين شايد به اين منظور بوده كه قرآن روى اين مطلب تكيه مـى كـنـد كـه نشانه هاى پيامبر اسلام (ص ) در تورات و انجيل به وضوح آمده است , آنها براى نفى نبوت پيامبر اسلام كتب آسمانى ديگر را نيز نفى مى كنند.
سپس به وضع آنها در قيامت پرداخته روى سخن را به پيامبر(ص ) كرده ,مى گويد: ((اگر ببينى هـنگامى كه اين ستمگران در پيشگاه پروردگارشان (براى حساب و دادرسى ) نگه داشته شده اند در حـالى كه هركدام گناه خود را به گردن ديگرى مى اندازد)) از وضع آنها تعجب مى كنى.
در اين حال ((مستضعفان به مستكبران مى گويند: اگر شما نبوديد ما مؤمن بوديم )).
آنـهـا مـى خـواهـنـد بـه اين وسيله تمام گناهان خويش را بر گردن اين ((مستكبران ))بى رحم بيندازند, هر چند در دنيا حاضر نبودند چنين برخورد قاطعى با آنهاداشته باشند.
لذا هر دو گروه از كرده خود پشيمان مى شوند, مستكبران از گمراه ساختن ديگران و مستضعفان از پـذيـرش بـى قيد و شرط اين وسوسه هاى شوم , ((اما هنگامى كه عذاب الهى را مى بينند ندامت خـود را كـتـمـان مى كنند (مبادا بيشتر رسوا شوند) وما غل و زنجير بر گردن كافران مى نهيم )).
آنها راه فرار ندارند!.
مـى فـرمايد: ((اگر ببينى هنگامى كه فريادشان بلند مى شود اما نمى توانند فراركنند, و از چنگال عـذاب الـهى بگريزند, و آنها را از مكان نزديكى مى گيرند)) و گرفتارمى سازند از بيچارگى آنها تعجب خواهى كرد.
ايـن فـرياد و فزع و بيتابى مربوط به دنيا و عذاب استيصال , و يا لحظه جان دادن است , چرا كه مى گويد: ((ميان آنها و آنچه موردعلاقه آنها بود جدايى افكنده مى شود, همان گونه كه قبل از آن درباره گروههاى ديگرى از كفار اين عمل انجام گرفت )).
اين افراد بى ايمان وستمگر نه تنها نمى توانند از حوزه قدرت خدا فرار كنند بلكه خدا آنها را از جايى گرفتار مى كند كه بسيار به آنها نزديك است !.
در يـك لحظه دردناك تمام اموال و ثروتها, تمام كاخها و مقامها, و تمام آرزوهاى خود را مى بينند كـه از آنـهـا جـدا مـى شود, آنهايى كه سخت به يك درهم ودينار چسبيده بودند و دل از كمترين امـكـانات مادى بر نمى كندند چه حالى خواهندداشت در آن لحظه كه بايد با همه آن يكباره وداع گويند, و چشم بپوشند, و به سوى آينده اى تاريك و وحشتناك گام بردارند؟.
بالاخره در آخرين جمله مى گويد: علت همه اين مسائل آن است كه ((آنهاپيوسته در حال شك و ترديد به سر مى بردند)) و طبعا چنين سرنوشتى در انتظار آنهابود.
آفرينش انسان!.
مى گويد: ((خداوند شما را از خاك آفريد)) ((سپس از نطفه )) ((بعد از آن شما را به صورت همسران يكديگر درآورد)).
مـسلم است كه انسان از خاك است هم از اين نظر كه جد انسانها, آدم از خاك آفريده شده , و هم از اين نظر كه تمام موادى كه جسم انسان را تشكيل مى دهد و ياانسان از آن تغذيه مى كند, و يا نطفه او از آن منعقد مى شود همه سرانجام به موادى كه در خاكها نهفته است منتهى مى شود.
سـپس وارد چهارمين و پنجمين مرحله حيات انسان شده , موضوع ((باردارى مادران )) و ((وضع حمل )) آنها را پيش كشيده , مى گويد: ((هيچ جنس ماده اى باردارنمى شود و وضع حمل نمى كند مگر به علم پروردگار)).
خاك بى جان و مرده كجا و انسان زنده عاقل و هوشيار و پرابتكار كجا؟!.
نـطـفـه بـى ارزش كـه از چند قطره آب متعفن تشكيل شده كجا و انسانى رشيد وزيبا و مجهز به حواس مختلف و دستگاههاى گوناگون كجا؟!.
بعد به مرحله ((ششم )) و((هفتم )) اين برنامه شگرف در حلقه ديگر پرداخته وبه مراحل مختلف عمر وفـزونـى وكـاسـتـى آن بر اثر عوامل مختلف اشاره كرده , مى گويد:((و هيچ انسانى عمر طولانى نمى كند, يا از عمرش كاسته نمى شود مگر اين كه دركتاب (علم خداوند) ثبت است )) و از قوانين و بـرنامه هايى تبعيت مى كند كه حاكم برآنها علم وقدرت اوست.
و سـرانجام مي فرمايد: ((همه اينها بر خداوند آسان است )).
آفـريـنـش اين موجود عجيب و همچنين مسائل مربوط به جنسيت , وزوجيت , و باردارى , و وضع حـمل , و افزايش و كاستى عمر, چه از نظر قدرت , وچه از نظر علم و محاسبه همه براى او سهل و ساده است , و اينها گوشه اى از آيات انفسى هستند كه از يك سو ما را به مبدا عالم هستى مربوط و آشنا مى كنند و ازسوى ديگر دلائل زنده اى بر مساله امكان معاد محسوب مى شوند.
نـور و ظلمت يكسان نيست !.
در ايـنـجـا چـهار مثال جالب براى مؤمن و كافر ذكر مى كندكه آثار ((ايمان )) و ((كفر)) به روشنترين وجه در آن مجسم شده است .
در نخستين مثال ((كافر)) و ((مؤمن )) را به ((نابينا)) و ((بينا)) تشبيه كرده , مى گويد:((هرگز كور و بينا مساوى نيستند)).
ايمان به انسان در جهان بينى , و اعتقاد, و عمل , و تمام زندگى روشنايى وآگاهى مى دهد, اما كفر ظـلمت است و تاريكى , و در آن نه بينش صحيحى از كل عالم هستى است , و نه از اعتقاد درست و عمل صالح خبرى .
و از آن جـا كـه چـشم بينا به تنهايى كافى نيست بايد روشنايى ونورى نيز باشد, تا انسان با كـمك اين دو عامل موجودات را مشاهده كند, در اين مى افزايد: ((و نه تاريكيها با نور برابرند)).
چـرا كـه تـاريـكـى مـنـشا گمراهى و عامل سكون و ركود است , اما نور و روشنايى منشا حيات و زندگى و حركت و جنبش و رشد و نمو و تكامل است .
سپس مى افزايد: ((و هرگز سايه (آرام بخش ) با باد داغ و سوزان يكسان نيستند)).
مؤمن در سايه ايمانش در آرامش و امن و امان به سر مى برد, اما كافر به خاطركفرش در ناراحتى و رنج مى سوزد.
و سـرانجام در آخرين تشبيه مى گويد: ((و هرگز زندگان و مردگان يكسان نيستند))!.
مؤمنان زندگانند, و داراى تلاش و كوشش و حركت و جنبش , اما كافرهمچون چوب خشكيده اى است كه نه طراوتى , نه برگى , نه گلى و نه سايه دارد وجز براى سوزاندن مفيد نيست .
و در پايان مى افزايد: ((خداوند پيام خود را به گوش هركس بخواهدمى رساند)) تا دعوت حق را به گوش جان بشنود, و به نداى مناديان توحيد لبيك گويد.
انقلاب فكرى ريشه هر انقلاب اصيل!.
نـخـسـت به خمير مايه همه تحولات و دگرگونيهاى اجتماعى و اخلاقى وسياسى و اقتصادى و فـرهنگى اشاره كرده , و در جمله هايى بسيار كوتاه و پرمحتوامى گويد: ((به آنها بگو: من تنها شما را بـه يـك چيز اندرز مى دهم , و آن اين كه براى خدا قيام كنيد; دو نفر, دو نفر, يا يك نفر, يك نفر, سپس انديشه كنيد)).
يـعـنى در همه چيز, در زندگى معنوى , در زندگى مادى , در مسائل مهم , درمسائل كو چك , و خـلاصـه در هر كار بايد نخست انديشه كرد, ولى از همه مهمتر,انديشه براى پيدا كردن پاسخ اين چهار سؤال است :
از كجا آمده ام ؟ آمدنم بهر چه بود؟ به كجا مى روم ؟ و اكنون در كجا هستم ؟.
((اين دوست و همنشين شما (محمد) هيچ گونه انحراف فكرى و جنون ندارد)) بلكه ((او فقط بيم دهنده شماست در برابر عذاب شديد الهى )).
جـمعى از مفسران در تفسير ((الجاهلية الا ولى )) در آيات مورد بحث گرفتارشك و ترديد شدند گويى نتوانستند باور كنند كه بعد از ظهور اسلام , نوعى ديگرجاهليت در جهان پا به عرصه وجود خواهد گذاشت كه جاهليت عرب قبل ازاسلام در مقابل آن موضوع كم اهميتى خواهد بود.
ولـى امروز اين امر براى ما كه شاهد مظاهر جاهليت وحشتناك قرن بيستم هستيم كاملا حل شده است , و بايد آن را به حساب يكى از پيشگوئيهاى اعجازآميزقرآن مجيد گذارد.
اگـر عـرب در عـصـر جـاهليت اولى , جنگ و غارتگرى داشت , و فى المثل چندين بار بازار عكاظ صحنه خونريزيهاى احمقانه گرديد كه چند تن كشته شدند,در جاهليت عصر ما جنگهاى جهانى رخ مى دهد كه گاه بيست ميليون نفر در آن قربانى و بيش از آن مجروح و ناقص الخلقه مى شوند!.
اگـر در جـاهـلـيـت عـرب زنان , ((تبرج به زينت )) مى كردند, و روسريهاى خود را كنار مى زدند بـه گونه اى كه مقدارى از سينه و گلو و گردنبند و گوشواره آنهانمايان مى گشت , در عصر ما كـلـوپـهـايى تشكيل مى شود به نام كلوپ برهنگان ـكه نمونه آن در انگلستان معروف است ـ كه با نهايت معذرت افراد در آن برهنه مادرزادمى شوند, رسوائيهاى پلاژهاى كنار دريا واستخرها و حتى معابر عمومى نگفتنى است .
اگـر در جـاهـليت عرب , ((زنان آلوده ذوات الاعلام )) بودند كه پرچم بر در خانه خود مى زدند تا افـراد را بـه سـوى خـود دعـوت كـنـنـد!, در جاهليت قرن ما افرادى هستند كه در روزنامه هاى مـخـصـوص مطالبى را در اين زمينه مطرح مى كنند كه قلم ازذكر آن جدا شرم دارد, و جاهليت عرب بر آن صد شرف دارد.
خـلاصه چه گوييم از وضع مفاسدى كه در تمدن مادى ماشينى منهاى ايمان عصر ما وجود دارد كه ناگفتنش بهتر است , و نبايد اين تفسير را با آن آلوده كرد.
آنـچـه گـفـتـيـم فـقـط مـشتى از خروار براى نشان دادن زندگى كسانى بود كه از خدافاصله مـى گـيـرنـد, و با داشتن هزاران دانشگاه و مراكز علمى و دانشمندان معروف ,در منجلاب فساد غـوطـه ورنـد, و حتى گاهى همين مراكز علمى و دانشمندانشان دراختيار همان فجايع و مفاسد قرار مى گيرند.


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
يا ستار العيوب و يا غفار الذنوب
خلاصه اي مطالب اجتماعي جز، هجدهم
از آنجا كه تعبير به ((اجل مسمى )) بيانگر اين حقيقت است كه به هرحال زندگى اين جهان دوام و بقايى ندارد و اين هشدارى است به همه دنياپرستان , مى فرمايد: ((آيا در زمين گردش نـكردند تا بنگرند عاقبت كسانى كه قبل از آنهابودند)) به كجا كشيده شد.
((آنها نيرومندتر از اينان بودند و زمين را (براى زراعت و آبادى ) بيش از اينان دگرگون ساختند و آباد كردند)) ((و پـيامبرانشان با دلايل آشكار به سراغشان آمدند)) اما آنها خيره سرى كردند, و در برابر حق تسليم نشدند و كيفر خود راديدند. ((خـداونـد هـرگـز به آنان ستم نكرد, آنها به خودشان ستم مى كردند))!.
در اين جا آخرين مرحله كفر آنها را بيان كرده , مى گويد: ((سپس سرانجام كسانى كه اعمال بـد انـجـام دادنـد به جايى رسيد كه آيات خدا را تكذيب كردند, و (از آن بدتر) به استهزا و مسخره كردن آن برخاستند)).
آرى ! گـناه و آلودگى همچون بيمارى خوره به جان انسان مى افتد, و روح ايمان را مى خورد و از بـين مى برد, و كار به جايى مى رسد كه سر از تكذيب آيات الهى در مى آورد و به مرحله اى مى رسد كـه ديـگـر هـيـچ وعـظ و اندرز و انذارى مؤثرنيست و جز تازيانه عذاب دردناك الهى راهى باقى نمى ماند!.
نـخـسـت مـى فـرمـايد: ((خداوند آفرينش را آغاز نموده سپس اعاده مى كند, وبعد به سوى او باز گردانده مى شويد)).
در اينجا يـك اسـتـدلال كـوتـاه و پرمعنى براى مساله معاد بيان شده كه در آيات ديگر قرآن نيز به عبارات ديگرى آمده است , و آن اين كه : ((همان كسى كه قدرت برآفرينش نخستين داشت قدرت بـر معاد هم دارد, و قانون عدالت و همچنين حكمت خداوند ايجاب مى كند كه اين آفرينش مجدد تحقق يابد)).
وضع مجرمان را چنين مجسم مى شود: ((آن روز كه قيامت برپا مى شود مجرمان در نوميدى و غم و اندوه فرو مى روند)).
چـرا كـه نه ايمان و عمل صالحى با خود به عرصه محشر آورده اند, نه يار وياورى دارند و نه امكان بازگشت به دنيا و جبران گذشته وجود دارد.
مى افزايد: ((آنها شفيعانى از معبودانشان ندارند)) بـه همين جهت ((نسبت به معبودهايى كه آنها را شريك خدا قرار داده بودندكافر مى شوند)) و از آنها تنفر و بيزارى مى جويند.
سپس به گروههاى مختلف مردم در آن روز اشاره كرده , مى گويد:((روزى كه قيامت بر پا مى شود مردم از هم جدا مى گردند)). ((پـس گـروهى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند آنهادر باغى از بهشت متنعم و شـاد و مـسرور خواهند بود, آن چنان كه آثار شادى درچهره هايشان هويدا مى گردد)). ((و امـا آنان كه به آيات ما و لقاى آخرت كافر شدند, در عذاب الهى احضار مى شوند)).
سرچشمه فساد, اعمال خود مردم است !. 
مى دانيم ريشه اصلى تمام مفاسد فراموش كردن اصـلـى تـوحـيـد و روى آوردن به شرك است , لذا در اينجا سخن از ظهور فساد در زمين به خاطر اعـمال مردم به ميان آورده , مى گويد: ((فساد درخشكى و دريا به خاطر كارهايى كه مردم انجام داده انـد آشـكـار شـده است )) هر جا فسادى ظاهر شود بازتاب اعمال مردم است چرا كه هر كار نادرست عكس العمل نامطلوبى دارد.
سـپس مى فرمايد: ((خدا مى خواهد نتيجه بعضى از اعمالشان را به آنان بچشاند, شايد به سوى حق بازگردند))!.
در اين جا براى اين كه مردم شواهد زنده اى را در مساله ظهورفساد در زمين به خاطر گناه انسانها با چشم خود ببينند, دستور ((سير در ارض )) رامى دهد و به پيامبر(ص ) مى فرمايد: ((بگو: شما در روى زمين به گردش بپردازيد(حال امتهاى پيشين را جستجو كنيد, و اعمال و سرنوشت آنـها را مورد بررسى قراردهيد) ببينيد عاقبت كسانى كه قبل از شما بودند به كجا رسيد))؟!.
قـصـرهـا و كـاخـهـاى ويـران شده آنها را بنگريد, خزائن به تاراج رفته آنها را تماشاكنيد, جمعيت نـيـرومـنـد پـراكنده شده آنها را مشاهده نماييد, و سرانجام قبرهاى درهم شكسته و استخوانهاى پوسيده آنها را بنگريد.
براى بحث بهترين روش را برگزينيد!. 
در اينجا سخن ازمجادله با ((اهل كتاب )) است كه بايد به صورت ملايمتر باشد.
نـخست مى فرمايد: ((با اهل كتاب جز به روشى كه از همه بهتر است مجادله نكنيد)).
مـنظور در اينجا بحث و گفتگوهاى منطقى است , يعنى الفاظ شما مؤدبانه ,لحن سخن دوستانه , مـحـتواى آن مستدل , آهنگ صدا خالى از فرياد و جنجال وهرگونه خشونت و هتك احترام , همه بايد در همين شيوه و روش انجام گيرد.
الـبـته همين اصل كلى در بحث و مجادله اسلامى در مواردى ممكن است حمل بر ضعف و زبونى شـود, و يـا طـرف مـقـابـل آنـچـنان مست و مغرور باشد كه اين طرز برخورد انسانى , بر جرات و جسارتش بيفزايد لذا در دنباله به صورت يك استثنا مى فرمايد: ((مگر كسانى از آنها كه مرتكب ظلم و ستم شدند)).
غنا يكى از دامهاى بزرگ شياطين !.
در اينجا سخن از گروهى است كه درست در مقابل گروه ((محسنين )) و ((مؤمنين )) قرار دارند. سـخـن از جـمـعـيتى است كه سرمايه هاى خود را براى بيهودگى و گمراه ساختن مردم به كار مى گيرد, و بدبختى دنيا و آخرت را براى خود مى خرد!.
نخست مى فرمايد: ((و بعضى از مردم , سخنان باطل و بيهوده را خريدارى مى كنند تا (خلق خدا را) از روى جـهل و نادانى , از راه خدا گمراه سازند)). ((و آيات خدا را به استهزا و سخريه گيرند)).
و در پـايـان اضـافـه مـى كند: ((عذاب خواركننده از آن اين گروه است )).
((لهو الحديث )) مفهوم وسيع و گسترده اى دارد كه هرگونه سخنان يا آهنگهاى سرگرم كننده و غـفـلت زا كه انسان را به بيهودگى يا گمراهى مى كشاند در بر مى گيرد,خواه از قبيل ((غنا)) و الـحـان و آهـنـگهاى شهوت انگيز و هوس آلود باشد, و خواه سخنانى كه نه از طريق آهنگ , بلكه از طريق محتوا انسان را به بيهودگى و فساد,سوق مى دهد.
بدون شك غنا بطور اجمال از نظر مشهور علما حرام است و شهرتى در حداجماع و اتفاق دارد . از مـجـموع كلمات فقهاى اسلام استفاده مى شود كه : ((غنا)) آهنگهايى است كه متناسب مجالس فسق و فجور و اهل گناه و فساد مى باشد, و قواى شهوانى را درانسان تحريك مى نمايد.
ايـن نـكـتـه نـيـز قابل توجه است كه گاه يك ((آهنگ )) هم خودش غنا و لهو و باطل است و هم مـحتواى آن , به اين ترتيب كه اشعار عشقى و فسادانگيز را با آهنگهاى مطرب بخوانند, و گاه تنها آهنگ , غناست ; به اين ترتيب كه اشعار پرمحتوا يا آيات قرآن و دعا و مناجات را به آهنگى بخوانند كه مناسب مجالس عياشان و فاسدان است , و در هر دو صورت حرام مى باشد.
قـرآن در اينجا بحث گويائى را درباره ((معاد)) آغاز مى كند, سپس حال ((مجرمان )) را در جهان ديـگـر بازگو مى كند. نـخست مى گويد: ((آنها گفتند: آيا هنگامى كه ما (مرديم و خاك شديم و) درزمين گم شديم , آفرينش تازه اى خواهيم يافت ))؟!.
تـعـبير به ((گم شدن در زمين )) اشاره به اين است كه انسان پس از مردن خاك مى شود, همانند سـايـر خـاكها, و هر ذره اى از آن بر اثر عوامل طبيعى و غيرطبيعى به گوشه اى پرتاب مى شود, و ديگر چيزى از او باقى به نظر نمى رسد تا آن را در قيامت دوباره بازگردانند.
ولى آنها در حقيقت منكر قدرت خداوند بر اين كار نيستند ((بلكه آنان لقاى پروردگارشان را انكار مـى كـنـنـد)) و مى خواهند با انكار معاد, آزادانه به هوسرانى خويش ادامه دهند.
آنها از نظر استدلال لنگ نيستند, بلكه شهوات آنها حجابى بر قلبشان افكنده , و نيات سوئشان مانع قبول مساله معاد است .
سـپـس وضـع هـمين مجرمان كافر و منكران معاد را كه در قيامت بامشاهده صحنه هاى مختلف آن از گذشته خود سخت نادم و پشيمان مى شوندچنين مجسم كرده , مى گويد: ((و اگر بـبينى مجرمان را هنگامى كه در پيشگاه پروردگارشان سر به زير افكنده مى گويند: پروردگارا! آنـچـه وعـده كـرده بودى ديديم وشنيديم (ما پشيمانيم ) ما را بازگردان تا كار شايسته اى انجام دهـيـم , مـا بـه (قـيامت )يقين داريم )) در تعجب فرو خواهى رفت. به راستى تعجب مى كنى كه آيا اين افراد سر به زير و نادم همان مغروران سركش و چموش هستند كه در دنيا در برابر هيچ حقيقتى سر فرود نمى آوردند.
مى گويد: ما به اين دوزخيان خواهيم گفت : ((بچشيد(عذاب جهنم را) بـه خـاطـر ايـن كه ديدار امروزتان را فراموش كرديد, ما نيز شما رافراموش كرديم ))! ((و بـچشيد عذاب جاودان را به خاطر اعمالى كه انجام مى داديد)).
فراموش كردن دادگاه عدل قيامت سرچشمه اصلى بـدبـخـتـيـهـاى آدمى است ,و در اين صورت است كه خود را در برابرقانون شكنيها و مظالم آزاد مـى بيند, و نيز از اين آيه به خوبى روشن مى شود كه مجازات ابدى در برابر اعمالى است كه انسان انجام مى دهد و نه چيز ديگر.
بعد از بيان نعمت حركت كشتيها در درياها كه هم در گذشته و هم امروز,بزرگترين و مفيدترين وسـيله حمل و نقل انسانها و كالاها بوده است , اشاره به يكى ازچهره هاى ديگر همين مساله شده, مـى گـويد: ((و هنگامى كه (در سفر دريا) موجى همچون ابرها آنان را بپوشاند (و بالا رود و بالاى سرشان قرار گيرد) خدا را بااخلاص مى خوانند)).
يـعنى امواج عظيم دريا آن چنان بر مى خيزد, و اطراف آنها را احاطه مى كندكه گويى ابرى بر سر آنان سايه افكنده است , سايه اى وحشتناك و هول انگيز. ايـنجاست كه انسان با تمام قدرتهاى ظاهرى كه براى خويش جلب و جذب كرده , خود را ضعيف و ناچيز و ناتوان مى بيند و اينجاست كه توحيد خالص همه قلب او را احاطه مى كند, و دين و آئين وپرستش را مخصوص او مى داند.
سـپـس اضـافه مى كند: ((اما وقتى آنها را به خشكى رساند و نجات داد, بعضى راه اعتدال را پيش مـى گـيرند )) و به ايمان خود وفادار مى مانند, در حالى كه بعضى ديگر فراموش كرده راه كفر را پيش مى گيرند.
و در پـايـان به گروه دوم اشاره كرده , مى فرمايد: ((ولى آيات ما را هيچ كس جز پيمان شكنان ناسپاس انكار نمى كنند)) .
در اين قسمت به صورت يك جمع بندى از مواعظ و اندرزهاى گذشته , و دلائل توحيد و معاد, هـمـه انـسـانها را به خدا و روز قيامت توجه مى دهد,سپس از غرور ناشى از دنيا و شيطان برحذر مى دارد, بعد به وسعت دامنه علم خداوند و شمول آن نسبت به همه چيز مى پردازد.
مى فرمايد: ((اى مردم ! تقواى الهى پيشه كنيد و بترسيد از روزى كه نه پدر كيفر(اعمال ) فرزندش را تحمل مى كند و نه فرزند چيزى از كيفر (اعمال ) پدرش را)).
نـخـسـت مـى فـرمـايـد: ((و ما به انسان درباره پدر و مادرش سفارش كرديم )). آنگاه به زحمات فوق العاده مادر اشاره كرده , مى گويد: ((مادرش او را باناتوانى روى ناتوانى حمل كـرد)) و بـه هنگام باردارى هر روز رنج و ناراحتى تازه اى رامتحمل مى شد.
سـپـس مـى گويد: توصيه كردم كه : ((براى من و براى پدر و مادرت شكر به جاآور)). شـكـر مرا به جا آور كه خالق و منعم اصلى توام و چنين پدر و مادر مهربانى به تو داده ام و هم شكر پدر و مادرت را كه واسطه اين فيض و عهده دار انتقال نعمتهاى من به تو مى باشند.
و در پايان با لحنى كه خالى از تهديد و عتاب نيست مى فرمايد: ((بازگشت (همه شما) به سوى من است )).
آرى ! اگـر در ايـنـجا كوتاهى كنيد در آنجا تمام اين حقوق و زحمات و خدمات مورد بررسى قرار مى گيرد و مو به مو حساب مى شود.
و از آنجا كه توصيه به نيكى در مورد پدر و مادر, ممكن است اين توهم را براى بعضى ايجاد كـنـد كـه حـتى در مساله عقائد و كفر و ايمان , بايد با آنهامماشات كرد, در اين جا مى افزايد: ((و هـرگاه آن دو, تلاش كنند كه تو چيزى راهمتاى من قرار دهى كه از آن (حداقل ) آگاهى ندارى (بلكه مى دانى باطل است ) ازايشان اطاعت مكن )).
هـرگـز نـبايد رابطه انسان با پدر و مادرش , مقدم بر رابطه او با خدا باشد, وهرگز نبايد عواطف خويشاوندى حاكم بر اعتقاد مكتبى او گردد.
باز از آنجا كه ممكن است , اين فرمان , اين توهم را به وجود آورد كه در برابرپدر و مادر مشرك , بايد شـدت عمل و بى حرمتى به خرج داد, بلافاصله اضافه مى كند كه عدم اطاعت آنها در مساله كفر و شـرك , دلـيـل بـر قـطـع رابطه مطلق با آنهانيست بلكه در عين حال ((با آن دو, در دنيا به طرز شايسته اى رفتار كن )).
پاداشهاى عظيمى كه هيچ كس از آن آگاه نيست !.
در اينجا به صفات برجسته مؤمنان راستين مى پردازد, و اصول عقيدتى و برنامه هاى عملى آنها را بيان مى دارد.
چند قسمت از صفات آنها بيان شده :
اول: به محض شنيدن آيات الهى به سجده مى افتند.
دوم و سوم: نشانه دوم و سوم آنها ((تسبيح )) و ((حمد)) پروردگار است , از يك سوخدا را از نقائص پاك و منزه مى شمرند, و از سوى ديگر او را به خاطر صفات كمال وجمالش , حمد و ستايش مى نمايند.
چهارم: وصف ديگر آنها تواضع و فروتنى و ترك هرگونه استكبار است .
پنجم: مى گويد: ((پهلوهايشان ازبسترها در دل شب دور مى شود)) و به پا مى خيزند و رو به درگاه خدا مى آورند. آرى ! آنـهـا به هنگامى كه چشم غافلان در خواب است و آرامش و خاموشى همه جا را فراگرفته و خـطـر آلـودگـى عـبادت و ريا كمتر وجود دارد و بهترين شرايطحضور قلب فراهم است , با تمام وجودشان رو به درگاه معبود مى آورند و آنچه دردل دارند با او در ميان مى گذارند.
شـشـم و هـفتم: مى افزايد: ((آنها پروردگار خود را با بيم و اميدمى خوانند)). نـه از غـضـب و عذاب او ايمن مى شوند, و نه از رحمتش مايوس مى گردند,چرا كه غلبه خوف بر اميد, انسان را به ياس و سستى مى كشاند و غلبه رجا و طمع انسان را به غرور و غفلت وا مى دارد, و اين هر دو دشمن حركت تكاملى انسان درسير او به سوى خداست .
هشتم : ((و از آنچه به آنها روزى داده ايم انفاق مى كنند)) . نـه تـنـهـا از اموال خويش به نيازمندان مى بخشند كه از علم و دانش , نيرو وقدرت , راى صائب و تجربه و اندوخته هاى فكرى خود, از نيازمندان مضايقه ندارند.
در اينجا به پاداش عظيم و مهم مؤمنان راستين پرداخته , با تعبير جالبى كه حكايت ازاهميت فوق العاده پاداش آنان مى كند, مى فرمايد: ((هيچ كس نمى داند چه پاداشهاى مهمى كه مايه روشنى چشمهاست براى آنها نهفته شده ))!. ((اين پاداش كارهايى است كه انجام مى دادند)).
بـه دنـبال بحثى كه پيرامون گنهكاران و مجازات دردناك آنها, در اينجا به يكى از الطاف خفى الهى در مورد آنان كه همان مجازاتهاى خفيف دنيوى و بيداركننده است اشاره مى كند, تا معلوم شود خدا هرگزنمى خواهد بنده اى گرفتار عذاب جاويدان شود, به همين دليل از تمام وسائل بيداركننده براى نجات آنها استفاده مى كند.
مـى فـرمايد: ((به آنان از عذاب نزديك (عذاب اين دنيا) پيش از عذاب بزرگ (آخرت ) مى چشانيم , شايد باز گردند)) . مسلما ((عذاب ادنى )) معنى گسترده اى دارد كه احتمالاتى را دربر مى گيرد.
از جمله اين كه منظور مصائب و درد و رنجهاست يـا قـحـطـى و خشكسالى شديد هفت ساله اى كه مشركان در مكه به آن گرفتارشدند, تا آنجا كه مجبور گشتند از لاشه مردارها تغذيه كنند! يا ضربه شديدى است كه بر پيكر آنها در جنگ ((بدر)) وارد شد.
و اما ((عذاب اكبر)) به معنى عذاب روز قيامت است كه از هر مجازاتى بزرگترو دردناكتر است .
و از آنجا كه هرگاه هيچ يك از وسائل بيداركننده , حتى مجازات الهى سود ندهد راهى جز انتقام پروردگار از اين گروه كه ظالمترين افرادند وجودندارد در اين آيه مى فرمايد: ((چه كسى سـتـمـكـارتـر اسـت از آن كس كه آيات پروردگارش به او يادآورى شده و او از آن روى گردانده است )) ((مسلما ما از اين مجرمان بى ايمان انتقام خواهيم گرفت )).
ايـنـهـا در حـقيقت كسانى هستند كه نه مواهب و نعمتهاى الهى در آنها مؤثرافتاده , و نه عذاب و بـلاى هـشدار دهنده او, بنابراين ظالمتر از اينها كسى نيست , واگر از آنها انتقام گرفته نشود از چه كسى انتقام گرفته شود؟!.
در اينجا سخن از عـلومى به ميان مى آورد كه مخصوص پروردگار است مى گويد: ((آگاهى از زمان قيام قيامت مخصوص خداست )).
((و اوست كه باران را نازل مى كند)) و از تمام جزئيات نزول آن آگاه است و نيز ((آنچه را كه در رحمها (ى مادران ) است مى داند)) ((و هيچ كس نمى داند فردا چه به دست مى آورد)) ((و هيچ كس نمى داند در چه سرزمينى مى ميرد))؟ ((خداوند عالم و آگاه است )).
گـويـى اين پاسخ به سؤالى است كه در زمينه قيامت مطرح مى شود همان سؤالى كه بـارهـا مـشـركـان قـريش از پيامبر(ص ) كردند و گفتند: ((روز قيامت كى خواهد بود)) (اسرا/51).
مراحل شگفت انگيز آفرينش انسان !. 
نخست مى فرمايد: خداوند ((آغاز آفرينش انسان را از گل قرار داد)) تـا هم عظمت و قدرت خود را نشان دهد و هم به اين انسان هشدار دهد كه تو از كجا آمده اى و به كجا خواهى رفت . مـى گويد: ((سپس نسل او را از عصاره اى از آب ناچيز وبى قدر آفريد)).
اين قسمت اشاره اى است به مراحل پيچيده تكام انسان در عالم رحم , و همچنين مراحلى كه آدم بـه هـنـگـام آفرينش از خاك طى نمود, مى فرمايد:((سپس (اندام ) او را موزون ساخته )).
((و از روح خويش در وى دميد))! ((و براى شما گوش و چشمها و دلها قرار داد)) ((اما كمتر شكر (نعمتهاى ) او را به جا مى آوريد)).
در آغاز كه نطفه منعقد مى شود تنها داراى يك نوع ((حيات نباتى )) است ,يعنى فقط تغذيه و رشد و نـمـو دارد, ولـى از حس و حركت كه نشانه ((حيات حيوانى ))است و همچنين قوه ادراكات كه نشانه ((حيات انسانى )) است در آن خبرى نيست . امـا تـكـامـل نطفه در رحم به مرحله اى مى رسد كه شروع به حركت مى كند وتدريجا قواى ديگر انسانى در آن زنده مى شود, و اين همان مرحله اى است كه قرآن از آن تعبير به نفخ روح مى كند.
اضـافـه ((روح )) بـه ((خـدا)) بـه اصـطـلاح ((اضـافه تشريفى )) است , يعنى يك روح گرانقدر و پرشرافت كه سزاوار است روح خدا ناميده شود در انسان دميده شد.
تسبيح و حمد در همه حال براى خداست !. 
مى فرمايد: ((منزه است خداوندبه هنگامى كه شام مى كنيد و هنگامى كه صبح مى كنيد)). ((و حمد و ستايش مخصوص ذات پاك اوست در آسمان و زمين (منزه است ) به هنگام عصر, و هنگامى كه وارد ظهر مى شويد)).
به اين ترتيب چهار وقت براى ((تسبيح )) پروردگار بيان شده :آغاز شب ; طلوع صبح ; عصرگاهان ; و به هنگام زوال ظهر.
سپس باز به مساله معاد باز مى گردد, و از طريق ديگرى به استبعاد منكران چنين پاسخ مـى گـويـد: ((زنـده را از مرده , و مرده را از زنده , خارج مى كند و زمين را پس از مردنش حيات مـى بـخـشـد, و بـه همين گونه روز قيامت (ازگورها) بيرون آورده مى شويد)).
يـعـنـى ((صـحـنـه معاد)) و ((صحنه پايان دنيا)) كه يكى خروج ((زنده از مرده )) است و ديگرى ((مرده از زنده )) مرتبا در برابر چشم شما تكرار مى شود, بنابراين چه جاى تعجب كه در پايان جهان همه موجودات زنده بميرند و در رستاخيز همه انسانها به زندگى جديدى باز گردند؟!.
امـا ((خـروج حـى از مـيت )) در مورد زمينهاى مرده براى همه روشن است كه درفصل زمستان زمـيـن بـه صـورت مرده در مى آيد, اما در فصل بهار با تعادل هوا و فروريختن قطرات حياتبخش باران جنبشى در زمين پيدا مى شود, و اين صحنه معاداست كه در اين جهان مى بينيم .
نـخـسـت به سراغ آفرينش انسان كه اولين و مهمترين موهبت الهى بر اوست مى رود و مى گويد: ((يـكـى از نشانه هاى او اين است كه شما را از خاك آفريد, سپس شما انسانهايى شديد كه در روى زمين منتشر گشتيد)).
در ايـن جا به دو نشانه عظمت الهى اشاره شده : يكى آفرينش انسان از خاك كه ممكن است اشاره به آفرينش نخستين انسان يعنى آدم بوده باشد, يا آفرينش همه انسانها از خاك چرا كه مواد غذايى تشكيل دهنده وجود انسان , همه مستقيما يابطور غيرمستقيم از خاك گرفته مى شود.
دوم : تكثير نسل انسان و انتشار فرزندان آدم در سراسر روى زمين است .
مى فرمايد: ((و از نشانه هاى او اين كه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفريد تا در كنار آنها آرامش يابيد)) و از آنـجـا كه ادامه اين پيوند درميان همسران , نياز به يك جاذبه و كشش قلبى و روحانى دارد به دنبال آن اضافه مى كند: ((و در ميان شما مودت و رحمت قرار داد)).
و در پـايـان بـراى تـاكـيد بيشتر مى فرمايد: ((در اين نشانه هايى است براى گروهى كه تفكر مى كنند)).
و از اينجا مى توان نتيجه گرفت آنها كه پشت پا به اين سنت الهى مى زنندوجود ناقصى دارند, چرا كـه يك مرحله تكاملى آنها متوقف شده مگر آن كه به راستى شرايط خاص و ضرورتى ايجاب تجرد كند.
باز هم نشانه هاى عظمت او در برون و درون !. 
نخست پديده ((خواب )) را به عنوان يك پديده مهم آفرينش و نمودارى ازنظام حكيمانه آفريننده آن مـورد تـوجه قرار داده , مى گويد: ((و از نشانه هاى او خواب شما در شب و روز است , و تلاش و كـوشـش شـمـا بـراى بـهره گيرى از فضل پروردگار))و تامين معاش.
و در پايان مى افزايد: ((در اين امور نشانه هايى است براى آنها كه گوش شنوادارند)).
ايـن مـوهـبت بزرگ الهى سبب مى شود كه جسم و روح انسان به اصطلاح سرويس شود, و با بروز حالت خواب كه يك نوع وقفه و تعطيل كار بدن است آرامش و رفع خستگى حاصل گردد, و انسان حيات و نشاط و نيروى تازه اى پيداكند. مسلما اگر خواب نبود روح و جسم انسان بسيار زود پژمرده و فرسوده مى شد, و بسيار زود پيرى و شكستگى به سراغ او مى آمد.
باز به سراغ آيات آفاقى مـى رود, و مساله باران و رعد و برق و حيات زمين را پس ازمرگ مورد توجه قرار داده , مى گويد: ((و از نـشـانـه هـاى خـدا ايـن اسـت كه برق را كه هم مايه ترس است هم مايه اميد, به شما نشان مى دهد)). ((ترس )) از خطرات ناشى از برق كه گاه به صورت ((صاعقه )) در مى آيد و ((اميد))از نظر نزول باران كه غالبا بعد از رعد و برق به صورت رگبار فرو مى ريزد.
سـپـس مـى افـزايد: ((و از آسمان آبى نازل مى كند كه زمين را بعد از مرگش حيات مى بخشد)) .
در پايان به عنوان تاكيد مى افزايد: ((در اين امور آيات و نشانه هايى است براى جمعيتى كه تعقل و انديشه مى كنند)). آنـها هستند كه مى فهمند در اين برنامه حساب شده دست قدرتى در كار است و هرگز نمى تواند معلول تصادفها و ضرورتهاى كور و كر باشد.
مى فرمايد: ((تمام كسانى كه در آسمانهاو زمين هستند از آن او مى باشند)) و چون همه از آن اويند ((همگى در برابر او خاضع و مطيعند)).
يـعنى از نظر قوانين آفرينش زمام امر همه در دست اوست و همه خواه ناخواه تسليم قوانين او در جهان تكوينند.
دليل اين ((مالكيت )) همان خالقيت و ربوبيت اوست : كسى كه در آغازموجودات را آفريده و تدبير آنها را بر عهده دارد, مسلما مالك اصلى نيز بايد اوباشد, نه غير او.
داسنان ها و مجموع مفاهيم اين جز در فايل آماده براي دانلود


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
خلاصه نكات اجتماعي جزء نوزدهم قرآن مجید
تكيه گاههاى سست همچون لانه عنكبوت !.
در گـذشـتـه سـرنـوشـت دردناك و غم انگيز مشركان مفسد و مستكبران لجوج و ظالمان بيدادگر و خودخواه بيان شد, به همين تناسب در اينجا مثال جالب و گويايى براى كسانى كه غير خـدا را مـعـبـود و ولـى خود قرار مى دهند بيان كرده ,مى فرمايد: ((مثل كسانى كه غير از خدا را اولـيـاى خـود بـرگـزيـدند, مثل عنكبوت است كه خانه اى براى خود انتخاب كرده , در حالى كه سـست ترين خانه ها, خانه عنكبوت است , اگر مى دانستند))!
ولى آنها كه بر ايمان و توكل بر خدا تكيه مى كنند تكيه بر سد پولادين دارند.
ذكر اين نكته نيز در اينجا ضرورى است : خانه عنكبوت و تارهاى او با اين كه ضرب المثل در سستى مى باشد خود از عجايب آفرينش است كه دقت در آن انسان را به عظمت آفريدگار آشناتر مى كند.
اگـر بـه خانه هاى سالم عنكبوت دقت كنيم منظره جالبى همچون يك خورشيد با شعاعهايش بر روى پـايـه هـاى خـصـوصى از تارها مشاهده مى كنيم البته اين خانه براى عنكبوت خانه مناسب و ايده آلى است ولى در مجموع سست تر از آن تصور نمى شود, و اين چنين است معبودهايى كه غير از خدا مى پرستند.
در اين جا هشدار تهديدآميزى به اين مشركان غافل و بى خبرمى دهد, مى گويد: ((خداوند آنچه را آنها غير از او مى خوانند مى داند)). شرك آشكار آنها, و شرك مخفى و پنهانشان , هيچ يك بر خدا پوشيده نيست . ((و اوست قادر شكست ناپذير و حكيم على الاطلاق )).
اگـر مهلت به آنها مى دهد, نه به خاطر آن است كه نمى داند يا قدرتش محدوداست , بلكه حكمت او ايـجـاب مـى كـنـد كه فرصت كافى دهد تا بر همه اتمام حجت شود, و آنها كه شايسته هدايتند, هدايت گردند.
نماز بازدارنده از زشتيها و بديها !.
بـه فـلسفه بزرگ نماز پرداخته شده , مى گويد: ((زيرا نماز (انسان را) از زشتيهاو منكرات باز مى دارد)).
طـبـيـعت نماز از آنجا كه انسان را به ياد نيرومندترين عامل بازدارنده يعنى اعتقاد به مبدا و معاد مى اندازد داراى اثر بازدارندگى از فحشا و منكر است .
البته نهى از فحشا و منكر سلسله مراتب و درجات زيادى دارد و هر نمازى به نسبت رعايت شرايط داراى بعضى از اين درجات است .
امام صادق (ع ) مى فرمايد: ((كسى كه دوست دارد ببيند آيا نمازش مقبول درگاه الهى شده يا نه ؟ بايد ببيند آيا اين نماز, او را از زشتيها و منكرات بازداشته يانه ؟ به همان مقدار كه بازداشته نمازش قبول است ))!.
در دنباله اضافه مى فرمايد: ((ذكر خدا از آن هم برتر و بالاتر است )).
ظـاهـر جـمله فوق اين است كه بيان فلسفه مهمترى براى نماز مى باشد, يعنى يكى ديگر از آثار و بـركـات مهم نماز كه حتى از نهى از فحشا و منكر نيز مهمتر است آن است كه انسان را به ياد خدا مى اندازد كه ريشه و مايه اصلى هر خير و سعادت است , و حتى عامل اصلى نهى از فحشا و منكر نيز همين ((ذكراللّه )) مى باشد, در واقع برترى آن به خاطر آن است كه علت و ريشه محسوب مى شود.
و از آنـجـا كـه نيات انسانها و ميزان حضور قلب آنها در نماز و ساير عبادات بسيار متفاوت است در پايان مى فرمايد: ((و خدا مى داند چه كارهايى را انجام مى دهيد)).
چه اعمالى را كه در پنهان انجام مى دهيد يا آشكار, چه نياتى را كه در دل داريد, و چه سخنانى كه بر زبان جارى مى كنيد.
آنجا كه پاكدامنى عيب بزرگى است !.
در محيط آلودگان , پاكى جرم است و عيب ! يوسفهاى پاكدامن را به جرم عفت و پارسايى به زنـدان مى افكنند, و خاندان پيامبر بزرگ خدا ((لوط)) را به خاطر پرهيزشان از آلودگى و ننگ به تـبعيد تهديد مى كنند, اما زليخاها آزادند وصاحب مقام ! و قوم لوط بايد در شهر و ديار خود آسوده بمانند!.
بـديـهى است چنين گروهى كه اميد اصلاحشان نيست جائى در عالم حيات ندارند و بايد طومار زندگانيشان در هم پيچيده شود.
حركت زمين , يك معجزه علمى قرآن !.
بـار ديـگـر به مساله مبدا و معاد و نشانه هاى قدرت و عظمت خداونددر عالم هستى , و هـمـچـنين حوادث رستاخيز پرداخته شده چنين مى گويد: ((آيا نديدند كه ما شب را براى آرامش آنها قرار داديم )). ((و روز را روشنى بخش )). ((در اين امور نشانه ها و دلائل روشنى است (از قدرت و حكمت پروردگار) براى كسانى كه آماده پذيرش ايمانند)).
در اينجا به رستاخيز و مقدمات آن مى پردازد و مى گويد: ((و (به خاطر بياوريد) روزى را كه در صـور دمـيده مى شود و تمام كسانى كه در آسمانها و درزمين هستند در وحشت فرو مى روند, جز كسانى كه خدا بخواهد, و همگى باخضوع در پيشگاه او حاضر مى شوند)).
دو يا سه بار ((نفخ صور)) مى شود:
يك بار: در پايان دنيا و آستانه رستاخيز, كه وحشت همه را فرا مى گيرد.
بار دوم: همگى با شنيدن آن قالب تهى مى كنند و مى ميرند.
بـار سـوم: بـه هـنـگـام بـعث و نشور و قيام قيامت است كه با نفخ صور همه مردگان به حيات باز مى گردند و زندگى نوينى را آغاز مى كنند.
ولـى در اينجا اشاره به نفخه اولى است كه در پايان جهان صورت مى گيرد.
سپس اشاره به يكى ديگر از آيات عظمت خداوند در پهنه عالم هستى كرده , مى گويد: ((و كـوهـهـا را مـى بينى و آنها را ساكن و جامد مى پندارى درحالى كه مانند ابر در حركتند)). ((اين صنع و آفرينش خداوندى است كه همه چيز را متقن آفريده )). كـسـى كـه ايـن هـمـه حساب و نظم در برنامه آفرينش اوست ((مسلما از كارهايى كه شما انجام مى دهيد آگاه است )).
هدايت تنها به دست خداست !.
ايـنجا پـرده از روى اين حقيقت بر مى دارد كه : ((تو نمى توانى كسى را كه دوست دارى هدايت كنى , ولى خداوند هر كس را بخواهد هدايت مى كند, و او ازهدايت يافتگان آگاهتر است )).
مـنظور از هدايت در اينجا ((ارائه طريق )) نيست , چرا كه ارائه طريق كار اصلى پيامبر(ص ) است و بـدون اسـتثنا راه را به همه نشان مى دهد, بلكه منظور از هدايت در اينجا ((ايصال به مطلوب )) و رسانيدن به سر منزل مقصود است .
دلبستگيهاى دنيا شما را نفريبد!.
در گذشته سخن از اين بود كه بعضى از كفار متوسل به اين عذرمى شدند كه اگر ما ايمان بياوريم , عرب به ما حمله مى كند و ما را از سرزمينمان بيرون مى راند.
در اينجا دو پاسخ ديگر به آن داده شده است .
نـخـسـت مـى فـرمايد: به فرض كه شما ايمان را نپذيرفتيد و در سايه كفر و شرك زندگى مرفه و مـادى پـيـدا كـرديـد, امـا فراموش نكنيد: ((ما بسيارى از شهرهايى را كه مست و مغرور نعمت و زندگى مرفه بودند نابودشان كرديم )).
آرى ! غـرور نعمت آنها را به طغيان دعوت كرد, و طغيان سرچشمه ظلم وبيدادگرى شد, و ظلم ريشه زندگانى آنها را به آتش كشيد. ((پس اين خانه ها و ديار آنهاست كه بعد از آنان جز مدت قليلى كسى در آن سكونت نكرد)).
آرى ! شـهـرهـا و خـانـه هاى ويران آنها همچنان خالى و خاموش و بدون صاحب مانده است و اگر كسانى به سراغ آن آمدند افراد كم و در مدت كوتاهى بود. ((و ما وارث آنها بوديم ))!.
جـمله فوق اشاره اى است به مالكيت حقيقى خداوند نسبت به همه چيز, كه اگر مالكيت اعتبارى بـعضى اشيا را موقتا به بعضى انسانها واگذار كند, چيزى نمى گذرد كه همه زائل مى گردد و او وارث همگان خواهد بود.
نعمت بزرگ روز و شب !.
در ايـنـجـا سخن از بخش عظيمى از مواهب الهى مى گويد كه هم دليلى است بر مساله توحيد و نفى شرك و هم نمونه اى است از نعمتهاى خداوند كه به خاطر آن شايسته حمد و ستايش است .
نـخـسـت بـه نـعـمـت بـزرگ نـور و روشنايى روز كه مايه هر جنبش و حركت است اشاره كرده , مـى فرمايد: ((بگو: به من خبر دهيد اگر خداوند شب را تا قيامت بر شماجاودان سازد آيا معبودى جز خدا مى تواند روشنايى براى شما بياورد؟ آيانمى شنويد))؟!.
سخن از نعمت ((ظلمت و تاريكى )) به ميان مى آورد,مى فرمايد: ((بگو: به من خبر دهـيد اگر خداوند روز را تا قيامت بر شما جاودان كندچه معبودى غير از اللّه است كه شبى براى شما بياورد تا در آن آرامش يابيد؟ آيانمى بينيد))؟!.
و مى فرمايد: ((و از رحمت الهى اسـت كـه براى شما شب و روز قرار داد, تا از يك سودر آن آرامش پيدا كنيد, و از سوى ديگر براى تـامـيـن زندگى و بهره گيرى از فضل خداوند تلاش كنيد, و شايد شكر نعمت او را به جا آوريد)).
آرى ! گستردگى دامنه رحمت خدا ايجاب مى كند كه تمام وسائل حيات شمارا تامين كند.
جنون نمايش ثروت !.
معمولا ثروتمندان مغرور گرفتار انواعى از جنون مى شوند, يك شاخه آن ((جنون نمايش ثروت )) اسـت , آنها از اين كه ثروت خود را به رخ ديگران بكشند لذت مى برند, از اين كه سوار مركب راهوار گـران قـيـمـت خـود شـوند و از ميان پا برهنه هابگذرند و گرد و غبار بر صورت آنها بيفشانند و تحقيرشان كنند احساس آرامش خاطر مى كنند!.
نتيجه سلطه جويى و فساد در ارض !.
مى فرمايد: آرى ((اين سراى آخرت را (تنها) براى كسانى قرار مى دهيم كه اراده برترى جويى درزمين و فساد را ندارند)).
آنـچـه سـبـب مـحـرومـيـت انـسـان از مـواهـب سـراى آخـرت مى شود درحقيقت همين دو است ((برترى جويى ))(استكبار) و((فساد درزمين )) كه همه گناهان درآن جمع است .
لذا قرآن در پايان مى فرمايد: ((و عاقبت نيك براى پرهيزكاران است )). ((عـاقـبـت )) به مفهوم وسيع كلمه , سرانجام نيك , پيروزى در اين جهان , بهشت و نعمتهايش در جهان ديگر است .
(سـپـس بـه ذكـر مـجازات بدكاران پرداخته , مى گويد: ((و به كسانى كه كارهاى بدانجام دهند, مـجـازات بدكاران جز (به مقدار) اعمالشان نخواهد بود)).
و اين مرحله ((عدل )) پروردگار است , چرا كه ذره اى بيش از آنچه انجام داده اند كيفر نمى شوند.
آزمايش الهى يك سنت جاويدان !.
مى گويد: ((آيا مردم گمان كردندهمين اندازه كه اظهار ايمان كنند (و شهادت به توحيد و رسالت پيامبر دهند) به حال خود واگذارده خواهند شد و آنها امتحان نمى شوند))؟!.
بعد بلافاصله به ذكر اين حقيقت مى پردازد كه امتحان يك سنت هميشگى و جاودانى الهى اسـت , امـتـحـان مخصوص شما جمعيت مسلمانان نيست , سنتى است كه در تمام امتهاى پيشين جارى بوده است , مى فرمايد: ((ماكسانى را كه قبل از آنها بودند آزمايش كرديم )).
آنـهـا را نيز در كوره هاى سخت امتحان افكنديم , آنها نيز همچون شما در فشاردشمنان بى رحم و جاهل و بى خبر و متعصب و لجوج قرار داشتند.
بـايد هم چنين باشد چرا كه در مقام ادعا هركس مى تواند خود را برترين مؤمن , بالاترين مجاهد, و فداكارترين انسان معرفى كند, بايد وزن و قيمت و ارزش اين ادعاها از طريق آزمون روشن شود.
آرى ((بـايـد خدا بداند چه كسانى راست مى گويند, و چه كسانى دروغگوهستند)).
بـديهى است خدا همه اينها را مى داند, منظور از ((علم )) در اينجا ظهور آثار وشواهد عملى است , يعنى بايد علم خدا درباره مردم عملا در خارج پياده شود, وتحقق عينى يابد, و هر كس آنچه را در درون دارد بيرون ريزد, تا ثواب و جزا و كيفرمفهوم داشته باشد.
فرار از حوزه قدرت خدا ممكن نيست !.
در گـذشـتـه سـخـن از آزمـايـش عمومى مؤمنان بود, و اينجا تهديد شديدى براى كفار وگـنـهـكاران است , تا گمان نكنند اگر مؤمنان را تحت فشار قراردادند و مجازاتهاى الهى فورا دامان آنها را فرو نگرفت خدا از آنها غافل است .
مى فرمايد: ((آيا كسانى كه سيئات را انجام مى دهند گمان كردند بر ما پيشى خواهند گرفت (و از چـنگال كيفر ما رهايى خواهند يافت ؟) چه بد قضاوتى كردند))!.
مهلت الهى آنها را مغرور نكند كه اين نيز براى آنها آزمونى است و فرصتى براى توبه و بازگشت .
سپس بار ديگر به سراغ برنامه هاى مؤمنان و اندرز به آنها مى رودمى گويد: ((هركس اميد لـقـا پـروردگـار دارد (بايد آنچه در توان دارد از اطاعت فرمان او مضايقه نكند) زيرا زمانى را كه خـداونـد تعيين كرده (سرانجام ) فرا مى رسد)) آرى ! اين وعده الهى تخلف ناپذير است .
و از اين گذشته خداوند سخنان شما را مى شنود و از اعمال و نيات شما آگاه است كه ((او شنوا و داناست )).
لقاى پروردگار در قيامت , نه يك ملاقات حسى است كه يك لقاى روحانى ويك نوع شهود باطنى اسـت , چـرا كه در آنجا پرده هاى ضخيم عالم ماده از مقابل چشم جان انسان كنار مى رود, و حالت شهود به انسان دست مى دهد.
برترين توصيه نسبت به پدر و مادر!.
يـكـى از مـهـمـتـريـن آزمـايشهاى الهى مساله ((تضاد)) خط ايمان و تقوا, باپيوندهاى عاطفى و خويشاوندى است , قرآن در اين زمنيه تكليف مسلمانان را به روشنى بيان كرده است .
نـخـسـت بـه عـنوان يك قانون كلى -كه از ريشه هاى عواطف و حق شناسى سرچشمه مى گيردـ مـى فـرمـايد: ((و ما به انسان توصيه كرديم نسبت به پدر و مادرش نيكى كند)).
بنابراين هر كس شايسته نام انسان است بايد در برابر پدر و مادر حق شناس باشد, و احترام وتكريم و نيكى به آنها را در تمام عمر فراموش نكند, هر چند با اين اعمال هرگز نمى تواند دين خود را به آنها ادا كند.
سپس براى اين كه كسى تصور نكند كه پيوند عاطفى با پدر و مادر مى تواند برپيوند انسان با خدا و مساله ايمان حاكم گردد, با يك استثنا صريح مطلب را در اين زمينه روشن كرده , مى فرمايد: ((و اگر آن دو (پدر و مادر) تلاش و كوشش كنند و به تواصرار ورزند كه براى من شريكى قائل شوى , كـه بـه آن عـلـم نـدارى , از آنـها اطاعت مكن )).
و در پايان مى افزايد: ((بازگشت همه شما به سوى من است پس من شمارا از اعمالى كه انجام مى داديد آگاه مى سازم )) و پاداش و كيفر آن را بى كم و كاست در اختيارتان خواهم گذاشت .
در پيروزيها شريكند اما در مشكلات نه !.
از آنـجا كه در گذشته بحثهاى صريحى از ((مؤمنان صالح )) و ((مشركان ))آمده بود در اين قسمت بـه گـفتگو پيرامون گروه سوم يعنى ((منافقان )) مى پردازد, مى گويد:((و از مردم كسانى هستند كه مى گويند: به خدا ايمان آورده ايم ! اما هنگامى كه در راه خدا شكنجه وآزار مى بينند, آزار مردم را همچون عذاب الهى مى شمارند)) وازآن سخت وحشت مى كنند.
((ولـى هـنـگـامـى كـه پيروزى از سوى پروردگارت (براى شما) بيايد, مى گويند:ما هم با شما بوديم )) و در اين پيروزى شريكيم.
آيا اينها گمان مى كنند خدا از اعماق قلبشان با خبر نيست ؟ ((آيا خداوند به آنچه در سينه هاى جهانيان است آگاهتر نيست ))؟.
باز براى تاكيد بيشتر مى افزايد: ((بطور قطع خداوندمؤمنان را مى شناسد, و نيز بطور يقين خداوند منافقان را نيز مى شناسد)).
اگـر سـاده لوحانى فكر مى كنند مى توانند با اخفاى حقايق از قلمرو علم خدادور بمانند سخت در اشتباهند.
((مـنـافـقـيـن )) مـعنى وسيعى دارد و افراد ضعيف الايمانى را كه با مختصر فشارى تغيير عقيده مى دهند نيز شامل مى شود.
و در پايان مى افزايد: ((آنها بطور قطع در روز قيامت از افتراها و دروغهايى كه مى بستند سؤال مى شوند)) و بايد خود جوابگوى آن باشند.


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
قوم عاد همان قوم ((هود)) پيامبر بزرگ خدا هستند, كه از سرزمين احقاف (يايمن ) مبعوث شد, و قوم ثمود, قوم پيامبر خدا ((صالح )) هستند كه از سرزمين وادى القرى (ميان مدينه و شام ) مبعوث گـرديد, و ((اصحاب رس )) قومى بودندكه درخت صنوبرى را ـ كه ((يافث )) فرزند ((نوح )) غرس كرده بودـ مى پرستيدند, آنهادوازده شهر آباد داشتند كه بر كنار نهرى به نام ((رس )) بود.
هنگامى كه آنها در كفر و بت پرستى فرو رفتند, خداوند پيامبرى ازبنى اسرائيل به سوى آنها فرستاد امـا آنها ايمان نياوردند, پيامبر براى قلع ماده فساداز خدا تقاضا كرد آن درخت بخشكد آن درخت خشكيد.
آنـهـا هنگامى كه چنين ديدند سخت ناراحت شدند, و تصميم بر كشتن آن پيامبر گرفتند, چاهى عميق كندند و او را در آن افكندند.
خداوند به خاطر اين اعمال زشت , و اين ظلم و ستمها آنها را به عذاب شديدى گرفتار كرد و نابود ساخت .
اين جزء فـرازهايى از سرگذشت هفت پيامبر بزرگ و مبارزات آنها را باقومشان , و لجاجتها و خـيـره سريهاى آنان را بازگو مى كند كه شباهت زيادى با منطق مشركان عصر پيامبر اسلام (ص ) داشته و نيز مخصوصا روى عذاب دردناك اين اقوام و بلاهاى وحشتناكى كه بر آنها فرود آمد تكيه شده است كه خود تهديد مؤثرى براى مخالفان پيامبراسلام در آن شرايط است .
بـخـش سـوم كـه در حـقـيـقـت جـنبه نتيجه گيرى از بخشهاى گذشته داردـپيرامون پيامبر اسـلام (ص ) و عظمت قرآن و تكذيب مشركان و دستوراتى به آن حضرت در زمينه روش دعوت , و چـگـونگى برخورد با مؤمنان سخن مى گويد, وسوره شعراء را با بشارت به مؤمنان صالح و تهديد شديد ستمگران پايان مى دهد. مشروح اين داستان ها و بقيه داستان هاي اين جزء در فايل جزء نوزدهم قرآن مجيد
خدايا, مردم قرآن را ترك كردند!.
قـرآن در مـيان آنها به صورت يك كتاب تشريفاتى درآمده است , تنها الفاظش را با صداى جالب از دسـتگاههاى فرستنده پخش مى كنند, و جاى آن دركاشى كاريهاى مساجد به عنوان هنر معمارى است , براى افتتاح خانه نو, و ياحفظ مسافر, و شفاى بيماران , و حداكثر براى تلاوت به عنوان ثواب از آن استفاده مى كنند.
الـبـتـه امـروز مـا ايـن را مـى دانيم كه اين حجاب نامرئى همان ((تفاوت درجه غلظت آب شور و شيرين )) و به اصطلاح تفاوت ((وزن مخصوص)) آنها است كه سبب مى شود تا مدت مديدى به هم نياميزند.
ضـمـنـا قـرار گـرفـتن اين آيه در ميان آيات مربوط به ((كفر)) و ((ايمان )) ممكن است اشاره و تـشـبـيـهـى در ايـن امر نيز باشد كه گاهى در يك جامعه , در يك شهر, و گاه حتى در يك خانه افرادى با ايمان كه همچون آب عذب و فراتند در كنار افراد بى ايمان كه همچون آب ملح و اجاجند, بـا دو طرز تفكر, دو نوع عقيده , و دو نوع عمل پاك وناپاك , قرار مى گيرند, بى آنكه به هم آميخته شوند.
2ـ ديـگر اين كه خداوند به لطف و كرم و فضل و انعامش بعد از توبه كردن سيئات اعمال او را محو مى كند, و به جاى آن حسنات مى نشاند.
نخست اين كه : ((آيا براى عذاب ما عجله مى كنند)).
((هـمـان كـسانى كه نماز را بر پا مى دارند و زكات را ادا مى كنندو به آخرت يقين دارند)).
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
به نام دوست دار مهرباني
خلاصه ای از داستان های جزء هجدهم
در ابتدای این جزء داستانهایی از بشارت پیامبران اولوالعزم و انکار منکرینشان آمده است . مثلی از نوح نبی به میان آمده که به قومش میفرمود : اى قوم من !خداوند يكتا را بپرستيد كه جز او معبودى براى شما نيست ، جمعيت اشرافى از قوم نوح كه كافر بودند, گفتند: اين مرد جز بشرى همچون شما نيست كه مى خواهد بر شما برترى جويد، و به اين ترتيب انسان بودنش را نخستين عيبش دانستند و به دنبال آن متهمش ساختند كه او يك فرد سلطه جو است، سپس افزودند: و اگر خدا مى خواست رسولى بفرستد فرشتگانى نازل مى كرد و بـراى تـكـمـيـل ايـن استدلال واهى گفتند: ما هرگز چنين چيزى را از نياكان پيشين خود نـشنيده ايم كه انسانى دعوى نبوت كند و خود را نماينده خدا بداند.
ولـى ايـن سخنان بى اساس در روح اين پيامبر بزرگ اثر نكردونوح همچنان به دعوت خود ادامـه مى داد و نشانه اى از برترى جويى وسلطه طلبى در كار او نبود, لذا او را به اتهام ديگرى متهم سـاخـتند و آن اتهام جنون و ديوانگى بود كه همه پيامبران الهى و رهبران راستين را در طول تـاريخ به آن متهم ساختند, گفتند: او فقط مردى است كه به نوعى جنون مبتلاست ,پس مدتى در بـاره او صـبـر كنيد تا مرگش فرا رسد و يا از اين بيمارى رهايى يابد!
اذيت و آزار اين قوم سركش تنها منحصر به اين امور نبود بلكه با هر وسيله اى توانستند او را در فشار ومنحتى قرار دادند و نوح هنگامى كه از تلاشهاى خود مـايـوس شـد و جـز گـروه انـدكـى ايـمان نياوردند از خدا تقاضاى كمك كرد ، گفت :پروردگارا! مرا در برابر تكذيبهايى كه كردند يارى كن.
در اينجا فرمان پروردگار فرا رسيد و مقدمات نجات نوح و ياران اندكش و نابودى مشركان لجوج فراهم شد. مـا بـه نوح وحى كرديم كه : كشتى را در حضور ما مطابق وحى ما بساز
پس هنگامى كه فرمان ما (براى غرق آنان) فرا رسد, وآب از تنور بجوشد (كه نـشـانـه فرارسيدن طوفان است). از هر يك از انواع حيوانات يك جفت (نر و ماده) در كشتى سوار كن و هـمـچـنين خانواده ات را مگر آنها [همسر و فرزند كافرت] كه قبلا وعده هلاكشان داده شده است ، و بـاز اضـافه مى كند: و ديگر درباره ستمگران (كه هم بر خويش ستم كردند وهم بر ديگران) با مـن سـخنى مگو كه آنها همگى غرق خواهند شد و جاى شفاعت و گفتگو نيست. و هنگامى كه تو و همه كسانى كه با توهستند بر كشتى سوار شديد و استقرار يافتيد (سپاس خدا را به خاطر اين نعمت بزرگ به جا آور) و بگو: ستايش براى خدايى است كه ما را از قوم ستمگر نجات بخشيد ، از درگـاهـش چنين تقاضا كن بگو: پروردگارا! مرا درمنزلگاهى پربركت فرود آر, و تو بهترين فرود آورندگانى ، در اين آيه اشاره به مجموع اين داستان كرده , مى گويد: در اين (ماجراى نوح وپيروزيش بـر ستمكاران ومجازات اين قوم سركش به شديدترين وجه)آيات و نشانه هايى (براى صاحبان عقل و انديشه) است.
پس از داستان نوح داستای غم انگیز از قوم ثمود به میان آمده :
سپس جمعيت ديگرى را بعد از آنها به وجود آورديم وقوم تازه اى به روى كار آمدند، و در ميان آنها رسـولـى از خـودشـان فرستاديم كه : پروردگار يكتا رابپرستيد جز او معبودى براى شما نيست ، با اين همه ازشرك و بت پرستى پرهيز نمى كنيد. منظور ((قوم ثمود)) است كه در سرزمينى در شمال حجاز زندگى مى كردند وپيامبر بزرگ الهى ((صـالـح)) براى هدايت آنها مبعوث شد, آنها كفر ورزيده و راه طغيان پيش گرفتند, سرانجام به وسيله صيحه آسمانى (صاعقه اى مرگبار) از ميان رفتند، ولى اشرافيان (خودخواه) از قوم او كه كافر بودند, و ديدار آخرت را تكذيب مى كردند, و درزندگى دنيا به آنان ناز و نعمت داده بوديم گفتند: اين بشرى است مثل شـمـا, از آنچه شما مى خوريد مى خورد, و از آنچه مى نوشيد مى نوشد پس چگونه مى تواندپيامبر بـاشـد؟ سـپـس بـه يكديگر گفتند: اگر شما بشرى همانند خودتان را اطاعت كنيد بطور قطع زيانكاريد! ، سـپـس بـه انـكـار معاد كه هميشه قبول آن سدى بر سر راه خودكامگان و هوسرانان است پـرداخـتـه و گـفتند: آيا (اين مرد) به شما وعده مى دهدهنگامى كه مرديد و خاك و استخوان (پوسيده) شديد باز هم از قبرها بيرون مى آييد و حيات نوينى را آغاز مى كنيد؟! ، هيهات! هيهات! از اين وعده هايى كه به شما داده مى شود))وعده هاى بى اساس و توخالى! ، اصـلا مـگـر مـمكن است انسانى كه مرد و خاك شد و ذرات آن به هر سوپراكنده گشت بازهم به زندگى باز گردد؟ چنين چيزى محال است محال!.
سرانجام به عنوان يك جمع بندى در اتهامى كه نسبت به پيامبرشان داشتند چنين گفتند: او فـقط مردى دروغگوست كه بر خدا افترا بسته , وما هرگز به او ايمان نخواهيم آورد!
هـنـگامى كه غرور و طغيان آنها از حد گذشت و بى شرمى را درانكار رسالت و معجزات و دعـوت انـسـان سـاز پيامبرشان به آخرين حد رساندند, وخلاصه بر همه آنها اتمام حجت شد, اين پيامبر بزرگ الهى رو به درگاه خدا كرد و گفت : پروردگارا! مرا در مقابل تكذيبهاى آنها يارى كن ، آنها هر چه توانستند گفتند و هر تهمتى مى خواستند زدند, تو مرا كمك فرما.
پروردگار جهان به او فرمود: آنها به زودى از كار خود پشيمان خواهند گشت و ميوه درخـت تـلخى را كه نشانده اند خواهند چشيد ، اما زمانى پشيمان مى شوند كه سودى به حالشان ندارد.
هـمـين طور شد ناگهان صيحه آسمانى آنها را به حق زير ضربات خود فرو گرفت ، صـاعـقه اى مرگبار با صدايى وحشت انگيز و مهيب فرود آمد, همه جا را تكان داد و درهم كوبيد و ويـران كـرد, و اجساد بى جان آنها را روى هم ريخت , به قدرى سريع و كوبنده بود كه حتى قدرت فرار از خانه هاشان پيدا نكردند و در درون همان خانه هايشان مدفون گشتند.
چـنـانـكه قرآن در پايان اين آيات مى گويد: ما آنها را همچون خار و خاشاك درهم كوبيده شده روى سيلاب قرار داديم ، ((دور باد قوم ستمگر)) از رحمت خداوند!
پس از پايان داستان قوم ثمود, قرآن در اينجا به اقوام ديگرى كه بعد از آنها وقبل از موسى (ع ) روى كـار آمدند اشاره كرده , مى گويد: سپس اقوام ديگرى را پس ازآنها پديد آورديم ، اما اين اقوام و طوائف گوناگون هركدام داراى زمان و اجل معينى بودند و هنگامى كه فرمان قطعى پايان حيات آنها صادر مى شد از ميان مى رفتند, نه يك لحظه زودتر و نه ديرتر.
اين معلمان آسمانى يكى پس از ديگرى مى آمدند و مى رفتند, ولى اقوام سركش همچنان بر كفر و انـكـار خـود بـاقـى بـودند بطورى كه هر زمان رسولى براى (هدايت)قومى مى آمد او را تكذيب مى كردند، هـنـگـامـى كـه ايـن كفر و تكذيب از حد گذشت و به قدر كافى اتمام حجت شد ما اين امتهاى سركش را يكى پس از ديگرى هلاك نموديم.
و بعد به سراغ قوم موسی و معجزات او رفته می فرماید: آرى ! مـوسـى و برادرش هارون را با اين آيات و سلطان مبين فرستاديم به سوى فرعون و اطرافيان اشرافى و مغرور او ، ولـى (فـرعـون و اطـرافـيـانـش) اسـتـكبار كردند، گفتند: آيا مابه دو انسان همانند خـودمـان ايـمـان بـياوريم در حالى كه قوم آنها (بنى اسرائيل)بندگان و بردگان ما هستند؟!، پس موسى و هارون را تكذيب كردند و سـرانـجـام هـمـگـى هلاك و نابود شدند. در هـمـيـن مـرحـلـه بود كه: ما به موسى كتاب آسمانى داديم شايد آنان [بنى اسرائيل] هدايت شوند.
در آخـريـن مـرحـله از شرح سرگذشت پيامبران اشاره كوتاه و مختصرى به حضرت مسيح (ع) و همچنين مادرش مريم كرده , مى گويد: و ما فرزند مريم ومادرش را آيت و نشانه اى (از عظمت و قدرت خود) قرار داديم ، و آنها را در سرزمين بلندى كه داراى آرامش و امنيت و آب جارى بود جاى داديم ، احـتـمـال دارد كـه جـمله فوق اشاره به محل تولد مسيح (ع) دربيابان بيت المقدس باشد, جايى كه خـداونـد آن را مـحـل امـنـى براى اين مادر و فرزند قرارداد, وآب گوارادر آن جارى ساخت و از درخت خشكيده خرما به او روزى مرحمت كرد.
داستان هایی در شان نزول آیات سوره نور :
سعدبن عباده (بزرگ انصار) خدمت پيامبر(ص) درحضور جمعى از اصحاب چنين عـرض كـرد: اى پـيامبر خدا! هرگاه نسبت دادن عمل منافى عفت به كسى داراى اين مجازات اسـت كه اگر آن را اثبات نكند بايدهشتاد تازيانه بخورد پس من چكنم اگر وارد خانه ام شدم و با چشم خود ديدم مردفاسقى با همسر من در حال عمل خلافى است , اگر بگذارم تا چهار نفر بيايند و بـبـيـندو شهادت دهند او كار خود را كرده است , و اگر بخواهم او را به قتل برسانم كسى ازمن بـدون شـاهـد نـمـى پذيرد و به عنوان قاتل قصاص مى شوم , و اگر بيايم و آنچه راديدم به عنوان شكايت بگويم هشتاد تازيانه بر پشت من قرار خواهد گرفت !
در ايـنجا قرآن يك استثنا و تبصره اى بر حكم قذف بيان كرده به اين معنى كه اگر شوهرى همسر خـود را مـتهم به عمل منافى عفت كند و بگويد او را در حال انجام اين كار خلاف با مرد بيگانه اى ديـدم حـد قـذف (هشتاد تازيانه) در مورد اواجرا نمى شود, و از سوى ديگر ادعاى او بدون دليل و شاهد نيز در مورد زن پذيرفته نخواهد شد.
در ايـنـجـا قـرآن راه حلى پيشنهاد مى كند كه مساله به بهترين صورت وعادلانه ترين طريق حل مى گردد و آن اين كه نخست بايد شوهر چهار بار شهادت دهد كه در اين ادعا راستگو است .
و بـه ايـن تـرتيب زن در برابر پنج بار گواهى مرد, دائر به آلودگى او, پنج بارگواهى بر نفى اين اتهام مى دهد چهار بار با اين عبارت : خدا را به شهادت مى طلبم كه او در اين نسبتى كه به من داده است دروغ مى گويد. و در پنجمين بار مى گويد: غضب خدا بر من باد اگر او راست مى گويد.
انـجـام ايـن بـرنامه در فقه اسلامى به مناسبت كلمه ((لعن)) در عبارات فوق ((لعان)) ناميده شده است.
-از امام باقر(ع ) چنين نقل شده است كه جوانى از انصاردر مسير خود با زنى روبرو شـد چـهـره آن زن نظر آن جوان را به خود جلب كرد تااينكه وارد كوچه تنگى شد باز همچنان به پشت سر خود نگاه مى كرد ناگهان صورتش به ديوار خورد و تيزى استخوان يا قطعه شيشه اى كه در ديـوار بـود صـورتـش را شكافت ! با خود گفت به خدا سوگند من خدمت پيامبر مى روم و اين ماجرا رابازگو مى كنم , هنگامى كه چشم رسول خدا به او افتاد فرمود: چه شده است ؟.
و جوان ماجرا را نقل كرد, در اين هنگام جبرئيل , پيك وحى خدا نازل شد و و خدا آنچه را آشكار مى كنيد و پنهان مى داريدمى داند.
در بعضى از روايات مى خوانيم كه آيه 62 در مورد((حنظلة بن ابى عياش)) نازل شـده اسـت كـه در هـمـان شـب كـه فـرداى آن جـنگ احد درگرفت مى خواست عروسى كند, پيامبر(ص) با اصحاب و ياران مشغول به مشورت درباره جنگ بود, او نزد پيامبر(ص ) آمد و عرضه داشت كه اگر پيامبر(ص) به اواجازه دهد آن شب را نزد همسر خود بماند, پيامبر(ص) به او اجازه داد.
صـبـحـگـاهان به قدرى عجله براى شركت در برنامه جهاد داشت كه موفق به انجام غسل نشد, با همان حال وارد معركه كارزار گرديد, و سرانجام شربت شهادت نوشيد.
پـيـامـبـر(ص) دربـاره او فـرمود: فرشتگان را ديدم كه حنظله را درميان زمين وآسمان غسل مى دهند! لذا بعد از آن حنظله به عنوان ((غسيل الملا ئكه)) ناميده شد.
داستان پرماجراى افك 
شخص بى گناهى را به هنگام نزول آيات 11ـ 16 متهم به عمل منافى عفت نموده بودند, و اين شايعه در جامعه پخش شده بود، و نـيز گروهى از منافقان به ظاهر مسلمان مى خواستند از اين حادثه بهره بردارى غرض آلودى به نـفـع خـويش و به زيان جامعه اسلامى و متزلزل ساختن وجاهت عمومى پيامبر كنند كه اين آيات فـوق نـازل شـد و بـا قاطعيت بى نظيرى با اين حادثه برخورد كرد, و منحرفان بد زبان و منافقان تيره دل را محكم بر سر جاى خودنشاند.
خلاصه اي مطالب اجتماعي جز، هجدهم
از آنجا كه در گذشته مجازات شديدى براى زن و مرد زناكار بيان شده بود و ممكن است اين مـوضـوع دسـتاويزى شود براى افراد مغرض و بى تقوا كه از اين طريق افراد پاك را مورد اتهام قرار دهند, بلافاصله بعد از بيان مجازات شديدزناكاران , مجازات شديد تهمت زنندگان را بيان مى كند .
نـخـسـت مى گويد: ((و كسانى كه زنان پاكدامن را متهم (به عمل منافى عفت )مى كنند, سپس چـهار شاهد (بر مدعاى خود) نمى آورند, آنها را هشتاد تازيانه بزنيد))! و به دنبال اين مجازات شديد, دو حكم ديگر نيز اضافه مى كند:.
((و هرگز شهادت آنها را نپذيريد)).
((و آنها همان فاسقانند)).
مى گويد: ((كسانى كه دوست مى دارند زشتيها و گناهان قبيح در ميان افراد بـا ايـمـان اشاعه يابد عذاب دردناكى دردنيا و آخرت دارند)).
نـخـسـت روى سـخن را به مؤمنان كرده , مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! از گامهاى شـيطان پيروى نكنيد, و هركس از گامهاى شيطان پيروى كند (به انحراف و گمراهى و فحشا و منكر كشيده مى شود) چرا كه شيطان دعوت به فحشا ومنكر مى كند)).
هرگز يك انسان پاكدامن و با ايمان را نمى شود يك مرتبه در آغوش فسادپرتاب كرد, بلكه گام به گام اين راه را مى سپرد, وسرانجام گرفتار بدترين كبائرمى شود, درست به كسى مى ماند كه زمام خويش را به دست جنايتكارى سپرده اورا گام به گام به سوى پرتگاه مى برد, تا سقوط كند و نابود گردد, آرى اين است ((خطوات شيطان )).
مبارزه با چشم چرانى و ترك حجاب :. 
در اين قسمت به شرح وظايف زنان در اين زمينه مى پردازد, نخست به وظايفى كه مشابه مردان دارنـد اشـاره كـرده , مى گويد: ((و به زنان با ايمان بگو:چشمهاى خود را (از نگاه هوس آلود) فرو گيرند و دامان خود را حفظ نمايند)) و بـه ايـن ترتيب ((چشم چرانى )) همان گونه كه بر مردان حرام است بر زنان نيزحرام مى باشد, و پوشاندن عورت از نگاه ديگران , چه از مرد و چه از زن براى زنان نيز همانند مردان واجب است .
سپس به مساله حجاب كه از ويژگى زنان است ضمن سه جمله اشاره فرموده :
1ـ ((و آنـهـا نـبـايـد زيـنت خود را آشكار سازند جز آن مقدار كه طبيعتا ظاهراست )).
2ـ حـكـم ديگرى كه بيان شده اين است كه : ((و (اطراف ) روسرى هاى خود را بر سينه خود افكنند)) تا گردن و سينه با آن پوشانده شود.
3ـ در سـومـين حكم مواردى را كه زنان مى توانند در آنجا حجاب خود رابرگيرند و زينت پنهان خود را آشكار سازند با اين عبارت شرح مى دهد: ((و آنها نبايد زينت خود را آشكار سازند))، مگر در دوازده مورد:
1ـ ((براى شوهرانشان )). 2ـ ((يا پدرانشان )). 3ـ ((يا پدر شوهرانشان )). 4ـ ((يا پسرانشان )). 5ـ ((يا پسران همسرانشان )). 6ـ ((يا برادرانشان )). 7ـ ((يا پسران برادرانشان )). 8ـ ((يا پسران خواهرانشان )). 9ـ ((يا زنان هم كيششان )). 10ـ ((يا بردگانشان )) كنيزانشان. 11ـ ((يا مردان سفيهى كه تمايلى به زن ندارند)). 12ـ ((يـا كـودكـانى كه از امور جنسى مربوط به زنان آگاه نيستند)).
4ـ و بالاخره چهارمين حكم را چنين بيان مى كند: ((آنها به هنگام راه رفتن پاهاى خود را به زمين نـزنـنـد تـا زينت پنهانيشان دانسته شود)) و صداى خلخال كه برپا دارند بگوش رسد.
و اگر در گذشته كارهاى خلافى در اين زمينه انجام داده ايد اكنون از خطاهاى خود توبه كنيد و براى نجات و فلاح به سوى خدا آييد كه رستگارى تنها بر در خانه اوست .
بدون شك در عصر ما كه بعضى نام آن را عصر برهنگى و آزادى جنسى گذارده اند و افراد غربزده , بى بند و بارى زنان را جزئى از آزادى او مى دانند سخن ازحجاب گفتن براى اين دسته ناخوشايند و گاه افسانه اى است متعلق به زمانهاى گذشته !. ولـى مـفاسد بى حساب و مشكلات و گرفتاريهاى روزافزون كه از اين آزاديهاى بى قيد و شرط به وجود آمده سبب شده كه تدريجا گوش شنوايى براى اين سخن پيدا شود.
فلسفه حجاب چيز مكتوم و پنهانى نيست زيرا:
1ـ بـرهـنگى زنان كه طبعا پيامدهايى همچون آرايش و عشوه گرى و امثال آن همراه دارد مردان مخصوصا جوانان را در يك حال تحريك دائم قرار مى دهدتحريكى كه سبب كوبيدن اعصاب آنها و ايجاد هيجانهاى بيمارگونه عصبى و گاه سرچشمه امراض روانى مى گردد.
2ـ آمـارهـاى قـطـعـى و مـسـتـنـد نشان مى دهد كه با افزايش برهنگى در جهان ,طلاق و از هم گسيختگى زندگى زناشويى در دنيا بطور مداوم بالا رفته است , زيرا در((بازار آزاد برهنگى )) كه عـمـلا زنـان بـه صـورت كـالاى مشتركى (لااقل در مرحله غيرآميزشى جنسى ) درآمده اند ديگر قداست پيمان زناشويى مفهومى نمى تواندداشته باشد.
3ـ گسترش دامنه فحشا, و افزايش فرزندان نامشروع , از دردناكترين پيامدهاى بى حجابى است و دلائل آن مخصوصا در جوامع غربى كاملا نمايان است .
4ـ مـسـالـه ((ابـتـذال زن )) و ((سـقوط شخصيت او)) در اين ميان نيز حائز اهميت فراوان است هـنـگـامى كه جامعه زن را با اندام برهنه بخواهد, طبيعى است روز به روزتقاضاى آرايش بيشتر و خـودنـمـايـى افزونتر از او دارد, و هنگامى كه زن را از طريق جاذبه جنسيش وسيله تبلغ كالاها و دكـور اتاقهاى انتظار, و عاملى براى جلب جهانگردان و سياحان و مانند اينها قرار بدهد, در چنين جـامـعه اى شخصيت زن تاسرحد يك عروسك , يا يك كالاى بى ارزش سقوط مى كند, و ارزشهاى والاى انـسـانـى او بـكـلـى بـه دسـت فراموشى سپرده مى شود, و تنها افتخار او جوانى و زيبايى و خودنمائيش مى شود.
در چنين جامعه اى چگونه يك زن مى تواند يا ويژگيهاى اخلاقيش , علم وآگاهى و دانائيش جلوه كند, و حائز مقام والائى گردد؟!.
در اينجا به يكى ديگر از مهمترين طرق مبارزه با فحشا كه ازدواج ساده وآسان , و بى ريا و بى تكلف اسـت , اشـاره شـده , زيـرا ايـن نكته مسلم است كه براى برچيدن بساط گناه , بايد از طريق اشباع صحيح و مشروع غرائز وارد شد, مى فرمايد: ((و مردان و زنان بى همسر را همسر دهيد, و هـمـچـنـيـن غـلامـان و كنيزان صالح و درستكارتان را)).
بدون شك اصل تعاون اسلامى ايجاب مى كند كه مسلمانان در همه زمينه هابه يكديگر كمك كنند ولى تصريح به اين امر در مورد ازدواج دليل بر اهميت ويژه آن است و از آنـجـا كـه يك عذر تقريبا عمومى و بهانه همگانى براى فرار از زيربارازدواج و تشكيل خانواده مـسـاله فقر و نداشتن امكانات مالى است قرآن به پاسخ آن پرداخته , مى فرمايد: از فقر و تنگدستى آنـها نگران نباشيد و در ازدواجشان بكوشيدچرا كه ((اگر فقير و تنگدست باشند خداوند آنها را از فضل خود بى نياز مى سازد)) و خداوند قادر بر چنين كارى هست , چرا كه ((خداوند واسع و عليم است )).
از آنجا كه در گذشته سخن از بهانه هاى مختلفى بود كه منكران حق براى سرپيچى از دعوت پيامبران عنوان مى كردند, در اينجا خداوند از طرق اتمام حجت و بيدارسازى آنها سخن مى گويد.
نـخـست مى فرمايد: گاه آنها را مشمول نعمت خود مى سازيم تا بيدار شوند; ((و اگر به آنان رحم كـنـيم و گرفتاريها و مشكلاتشان را برطرف سازيم (نه تنها بيدارنمى شوند, بلكه ) در طغيانشان لـجـاجت مى ورزند و (در اين وادى ) سرگردان مى مانند))!.
و گاه آنها را با حوادث دردناك گوش مالى مى دهيم تا اگر از طريق رحمت و نعمت بيدار نـشـدنـد از ايـن راه بيدار شوند, ولى اين كار نيز در آنها مؤثرنيست , زيرا ((ما آنها را به عذاب و بلا گـرفتار ساختيم اما آنها نه در برابر پروردگارشان تواضع و انقيادى نشان دادند و نه به درگاه او توجه و تضرع مى كنند)).
بـه هـر حال ما به اين رحمتها و نعمتها و مجازاتهاى بيداركننده همچنان ادامه مى دهيم و آنـهـا نـيـز بـه طـغيان و سركشى و لجاجتشان , ((تا هنگامى كه درى از عذاب شديد به روى آنها بگشاييم و چنان گرفتار مى شوند كه ناگهان بكلى مايوس گردند)).
در تـعـقيب بحثهايى كه در قبل پيرامون سرسختى مشركان وگنهكاران درمسير باطلشان گـذشـت , در ايـنـجـا وضـع دردناكشان را به هنگامى كه در آستانه مرگ قرار مى گيرند چنين توصيف مى كند: آنها به اين راه غلط خود همچنان ادامه مى دهند ((تا هنگامى كه مرگ يكى از آنها فرا رسد)).
در ايـن هـنـگـام كـه خـود را در حـال بريدن از اين جهان و قرارگرفتن در جهان ديگر مى بيند, پرده هاى غرور و غفلت از مقابل ديدگانش كنار ميرود گويى سرنوشت دردناك خويش را با چشم مـى بيند, عمر وسرمايه هاى از دست رفته وكوتاهى هايى را كه در گذشته كرده و گناهانى را كه مرتكب شده , عواقب شوم آن رامشاهده مى كند. ايـنـجاست كه فرياد او بلند مى شود و((مى گويد: اى پروردگار من ! مرابازگردانيد))!.
امـا از آنـجـا كـه قـانـون آفـريـنش چنين اجازه بازگشتى را به هيچ كس , نه نيكوكار ونه بدكار, نمى دهد, به او چنين پاسخ داده مى شود: ((نه ! هرگز)) راه بازگشتى وجودندارد.
در اينجا سخن از قيامت و قسمتى از حالات مجرمان در آن جهان است . نـخـسـت چـنين مى گويد: ((پس هنگامى كه در صور [ شيپور] دميده شودهيچ يك از پيوندهاى خويشاوندى ميان آنها در آن روز نخواهد بود و از يكديگرتقاضاى كمك نمى كنند)) چون كاريى از كسى ساخته نيست.
طبق آيات قرآن دو بار ((نفخ صور)) مى شود: يك بار به هنگام پايان گرفتن اين جهان , و پس از آن تمام كسانى كه در آسمانها و زمين هستند مى ميرند و مرگ سراسرعالم را فرا خواهد گرفت و پس از نـفـخ دوم , رسـتـاخـيز مردگان آغاز مى گردد و انسانهابه حيات نوين باز مى گردند, و آماده حساب و جزا مى شوند.
بـه هر حال در آيه فوق به دو قسمت از پديده هاى قيامت اشاره شده : يكى ازكار افتادن نسبهاست , زيـرا رابـطه خويشاوندى و قبيله اى كه حاكم بر نظام زندگى مردم اين جهان است سبب مى شود كـه افـراد مـجـرم از بسيارى از مجازاتها فرار كنند,و يا در حل مشكلاتشان از خويشاوندان كمك گـيـرند, اما در قيامت انسان است واعمالش , و هيچ كس نمى تواند حتى از برادر و فرزند و پدرش دفاع كند و يا مجازات او را به جان بخرد.
ديـگـر ايـن كـه : آنـها چنان در وحشت فرو مى روند كه از شدت ترس حساب وكيفر الهى از حال يـكـديـگـر بـه هـيچ وجه سؤال نمى كنند, آن روز روزى است كه مادر ازكودك شيرخوارش غافل مـى شـود, و بـرادر, برادر خود را فراموش مى كند مردم همچون مستان بنظر مى رسند ولى مست نيستند, عذاب خدا شديد است !.
در ايـنجا نوعى ديگر از مجازاتهاى روانى دوزخيان كه به صورت سـرزنـشـهـاى الـهـى است مطرح شده ; نخست مى گويد: در آن روز خداوند آنها را مخاطب قرار داده ((مى گويد: چند سال در روى زمين توقف (و زندگى ) كرديد))؟. اما آنها در اين مقايسه زندگى دنيا را به قدرى كوتاه مى بينند كه ((درپاسخ مى گويند: ما تـنـهـا به اندازه يك روز, يا (حتى كمتر از آن ) به اندازه بعضى از يك روز, در دنيا توقف داشتيم )).
در حـقـيـقـت عـمرهاى طولانى در دنيا گويى لحظه هاى زودگذرى هستند دربرابر زندگى آخرت , كه هم نعمتهايش جاويدان است و هم مجازاتهايش نامحدود.
ايمان و تسليم مطلق در برابر حق :. 
كسى كه خدا را عالم به همه چيز مى داند, و بى نياز از هر كس , و رحيم ومهربان به همه بندگان , چگونه ممكن است داورى كسى را بر داورى اوترجيح دهد؟. لذا مى فرمايد: ((و اينها همان رستگاران واقعى هستند)).
كـسـى كه زمام خود را به دست خدا بسپارد, و او را حاكم و داور قرار دهدبدون شك در همه چيز پيروز است , چه در زندگى مادى و چه معنوى . مى فرمايد:((و كسانى كه اطاعت خـدا و پـيـامبر(ص ) كنند و از خدا بترسند و تقوا پيشه نمايند آنهانجات يافتگان و پيروزمندانند)).
مى گويد: ((خداوند به كسانى كه از شما ايمان آورده اند و اعمال صالح انجام داده انـد وعده مى دهد كه آنها را قطعاخليفه روى زمين خواهد كرد, همان گونه كه پيشينيان را خلافت روى زمين بخشيد)). خداوند به گروهى از مسلمانان كه داراى دوصفت ((ايمان )) و ((عمل صالح)) هستند سه نويد داده است :
1ـ جانشينى و حكومت روى زمين .
2ـ نشر آيين حق بطور اساسى و ريشه دار در همه جا.
3ـ از ميان رفتن تمام اسباب خوف و ترس و وحشت و ناامنى .
خدا وعده حكومت روى زمين و تمكين دين و آيين و امنيت كامل را به گروهى كه ايـمـان دارنـد واعـمـالـشـان صالح است داده اما در اين كه منظور از اين گروه از نظر مصداقى چه اشخاصى است ؟.
بـدون شك شامل مسلمانان نخستين مى شود و حكومت حضرت مهدى (عج ) ـكه طبق عقيده عموم مسلمانان اعم از شيعه و اهل تسنن سراسر روى زمين را پر از عدل و داد مى كند بعد از آن كه ظـلم و جور همه جا را گرفته باشدـمصداق كامل اين سخن است , ولى با اين حال مانع از عموميت و گستردگى مفهوم نخواهد بود.
نـتـيجه اين كه در هر عصر و زمان پايه هاى ايمان و عمل صالح در ميان مسلمانان مستحكم شود, آنها صاحب حكومتى ريشه دار و پرنفوذ خواهند شد.چنين حكومتى تمام تلاشها و كوششهايش از جنگ و صلح گرفته تابرنامه هاى آموزشى و فرهنگى و اقتصادى و نظامى , همه در مسير بندگى خدا,بندگى خالى از هرگونه شرك است .
فرار از چنگال مجازات او ممكن نيست !. 
نخست مى گويد: ((و نماز را بر پا داريد)) همان نمازى كه رمز پيوند خلق با خالق است , و ارتباط مستمر آنها را با خدا تضمين مى كند, و ميان آنها و فحشا و منكر حائل مى شود. ((و زكـات را بـدهـيد)) همان زكاتى كه نشانه پيوند با ((خلق خدا))است , و وسيله مؤثرى براى كم كردن فاصله ها, و سبب استحكام پيوندهاى عاطفى است . ((و رسـول (خدا) را اطاعت كنيد)) اطاعتى كه شما را درخط مؤمنان صالح كه شايسته حكومت بر زمينند قرار مى دهد. ((تـا (در پـرتـو انجام اين دستورات ) مشمول رحمت او (خدا) شويد)) و شايسته پرچم دارى حكومت حق و عدالت گرديد.
و اگـر فكر مى كنيد ممكن است دشمنان نيرومند لجوج در اين راه سنگ بيندازند و مانع تحقق وعده الهى شوند, چنين امرى امكان پذير نيست , چراكه قدرت آنها در برابر قدرت خدا ناچيز اسـت , بـنـابراين ((گمان مبر كه افراد كافرمى توانند از چنگال مجازات الهى در پهنه زمين فرار كنند)). نه تنها در اين دنيا از مجازات خدا مصون نيستند بلكه در آخرت ((جايگاهشان آتش است و چه بد جايگاهى است )) .
مـى فـرمـايـد: ((زوال نـاپـذير و پربركت است كسى كه قرآن را بر بنده اش نازل كرد,تا بيم دهنده جهانيان باشد)). جالب اين كه مبارك بودن ذات پروردگار به وسيله نزول فرقان , يعنى قرآنى كه جداكننده حق از بـاطـل است معرفى شده , و اين نشان مى دهد كه برترين خير وبركت آن است كه انسان وسيله اى براى شناخت ـشناخت حق از باطل ـ در دست داشته باشد!. الـبـتـه مـقـام عـبوديت و بندگى خالص است كه شايستگى نزول فرقان و پذيراشدن معيارهاى شناخت حق از باطل را به وجود مى آورد.
بدون اذن به خانه مردم وارد نشويد:. 
نـخـسـت مـى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! در خانه هايى غير از خانه خود وارد نشويد تا اجـازه بـگـيـريد و بر اهل آن خانه سلام كنيد)). ((اين براى شما بهتر است , شايد متذكر شويد)).
در ايـن جا بـا جـمله ديگرى اين دستور تكميل مى شود: ((پس اگركسى راا در آن خانه نيافتيد وارد آن نشويد تا به شما اجازه داده شود)). مـمكن است منظور از اين تعبير آن باشد كه گاه در آن خانه كسانى هستند ولى كسى كه به شما اذن دهـد و صاحب اختيار و صاحب البيت باشد حضور ندارد شمادر اين صورت حق ورود نخواهيد داشت .
سـپـس اضـافـه مـى كـند ((و اگر به شما گفته شود باز گرديد (اين سخن را پذيراشويد و) باز گرديد, كه براى شما بهتر و پاكيزه تر ست )) و هرگز جواب رد, شما را ناراحت نكند, چه بسا صاحب خانه در حالتى است كه از ديدن شما در آن حالت ناراحت مى شود.
آداب ورود به جايگاه خصوصى پدر و مادر:. 
نخست مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! بايد مملوك هاى شما(بردگانتان ) و همچنين كـودكـانـتـان كـه بـه حـد بلوغ نرسيده اند در سه وقت از شما اجازه بگيرند)). ((قبل از نماز صبح و نيم روز هنگامى كه لباسهاى (معمولى ) خود را بيرون مى آوريد, و بعد از نماز عشا)). اين سه وقت ((سه وقت خصوصى براى شماست )).
بديهى است اين دستور متوجه اولياى اطفال است كه آنها را وادار به انجام اين برنامه كنند, چرا كه آنها هنوز به حد بلوغ نرسيده اند تا مشمول تكاليف الهى باشند.
خانه هايى كه غذا خوردن از آنها مجاز است :. 
اين قسمت در واقع استثنايى براين حكم است كه گروهى مى توانند در شـرايط معينى بدون اجازه وارد منزل خويشاوندان و مانند آن شوند و حتى بدون استيذان غذا بخورند. ايـن در حـقـيـقـت حاكى از نهايت صفا و صميميتى است كه در جامعه اسلامى بايد حاكم باشد و تنگ نظرى ها و انحصارطلبى ها و خودخواهى ها از آن دور گردد.
نـخـست مى فرمايد: ((بر نابينا و افراد لنگ و بيمار گناهى نيست )) كه با شماهم غذا شوند. سپس قرآن مجيد اضافه مى كند: ((و بر شما نيز گناهى نيست كه از خانه هاى خودتان [ خانه هاى فـرزندان يا همسرانتان كه خانه خود شما محسوب مى شودبدون اجازه خاصى ] غذا بخوريد)):
((يا خانه هاى پدرانتان ))،((يا خانه هاى مادرانتان ))،((يا خانه هاى برادرانتان ))،((يا خانه هاى خواهرانتان ))،((يا خانه هاى عموهايتان ))،((يا خانه هاى عمه هايتان ))،((يا خانه هاى دائيهايتان ))،((يا خانه هاى خاله هايتان ))،((يا خانه اى كه كليدهايش در اختيار شماست ))،((يا خانه هاى دوستانتان )) و منظور از آن در اينجا دوستان خاص و نزديكند كه رفت و آمد با يكديگردارند, و ارتباط ميان آنها ايجاب مى كند كه به منزل يكديگر بروند و از غذاى هم بخورند.
در اينجا به بيان صفات مؤمنان پرداخته و قبل از هر چيز انگشت روى نماز گذارده , مى گويد: ((آنها كه در نمازشان خشوع دارند)). اشـاره به اين كه نماز آنها الفاظ و حركاتى بى روح و فاقد معنى نيست , بلكه به هنگام نماز آن چنان حـالـت تـوجـه به پروردگار و حضور قلب در آنها پيدا مى شود كه ازغير او جدا مى گردند و به او مى پيوندند.
دومين صفتى را كه بعد از صفت خشوع در نماز براى مؤمنان بيان مى كند اين است كه : ((و آنها كه از لغو و بيهودگى روى گردانند)).
سـپـس بـه سـومـيـن صفت مؤمنان راستين كه جنبه اجتماعى و مالى دارد اشاره كرده , مى گويد: ((آنها كه زكات را انجام مى دهند)).
چـهـارمين ويژگى مؤمنان را مساله پاكدامنى و عفت كامل , و پرهيزاز هرگونه آلودگى جـنـسـى قرار داده , چنين مى گويد: ((و آنها كه دامان خود را (از آلوده شدن به (بى عفتى ) حفظ مى كنند)).
در اينجا به پنجمين و ششمين صفت برجسته مؤمنان اشاره كرده , مى گويد: ((و آنها كه امانتها و عهد خود را رعايت مى كنند)).
در ايـن قسمت آخرين ويژگى مؤمنان را كه محافظت بر نمازهاست بيان كرده , مى گويد: ((و آنها بر نمازشان مواظبت مى نمايند)).
جالب اين كه : نخستين ويژگى مؤمنان را ((خشوع در نماز)) و آخرين صفت آنهارا ((محافظت بر نـمـاز)) شمرده است , از نماز شروع مى شود و به نماز ختم مى گرددچرا كه نماز مهمترين رابطه خـلـق و خـالـق است كه هرگاه با آدابش انجام گيرد زمينه مطمئنى براى همه خوبيها و نيكيها خواهد بود.


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
به نام خداوند توبه پذير و بخشنده
گزيده اي از مطالب اجتماعي جزء هفدهم قرآن كريم
آفرينش آسمان و زمين بازيچه نيست
قرآن مجيد در اينجا براى اثبات وجود هدف باارزشى براى آفرينش كل جهان مخصوصا انسانها چنين مى گويد: ((ما آسمان و زمين و آنچه ميان آنهاست از روى بازى نيافريديم )). اين زمين گسترده , اين آسمان پهناور, و اين همه موجودات متنوع و بديعى كه در صحنه آنهاست نشان مى دهد, غرض مهمى در كار بوده است , آرى هدف اين بوده كه از يك سو بيانگر آن آفريننده بـزرگ باشند و نشانه اى از عظمتش , و از سوى ديگر دليلى بر ((معاد)) باشد وگرنه اين همه غوغا براى اين چند روز معنى نداشت .
نـخـسـت مـى گويد: ((آيا نديدى كه خداوند از آسمان آبى فرستاد و زمين (خشكيده و مرده ) به واسطه آن سبز و خرم مى گردد))؟!. زمينى كه آثار حيات از او رخت بربسته بود و چهره اى عبوس و زشت و تيره داشت با نزول قطرات حيات بخش باران , زنده شد و آثار حيات در آن نمايان گشت و لبخند زندگى در چهره او آشكار.
خـداوند به مقتضاى لطفش باران را مى فرستد, و به مقتضاى خبير بودنش اندازه اى براى آن قائل اسـت كه اگر از حد بگذرد سيل است و ويرانى , و اگر كمتر ازحد باشد خشكسالى و پژمردگى و اين است معنى لطيف بودن و خبير بودن خداوند.
در گـذشـته سخن از مهاجران فى سبيل اللّه بود و وعده هاى پاداش بزرگى كه خداوند در قيامت به آنها داده است . براى اين كه تصور نشود كه وعده الهى , مخصوص آخرت است در اين جا سخن از پيروزى آنها ـ در سايه لطف الهى ـ در اين جهان مى گويد.
مـى فـرمـايد: ((مساله چنين است و هر كس در برابر ستمى كه به او شده به همان اندازه دست به مـجـازات زنـد, سـپس بر او ظلم شود, خداوند او را يارى خواهد كرد)). اشاره به اين كه دفاع در مقابل ظلم و ستم , يك حق طبيعى است و هر كس مجاز است به آن اقدام كند و از آنـجـا كه هميشه قصاص و مجازات بايد با عفو و رحمت , آميخته شودتا افرادى كه از كار خود پـشـيمان گشته اند و سر تسليم فرود آورده اند زير پوشش آن قرار گيرند.
و در پايان مى گويد: ((و خداوند شنوا و بيناست )). تقاضاى كمك مؤمنان را مى شنود, و از حال و كار آنها آگاه است و در موقع لزوم , لطفش به يارى آنها مى شتابد, همان گونه كه از اعمال و نيات دشمنان حق باخبر است .
مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد! ركوع كنيد, و سجده به جا آوريد, و پروردگارتان را عبادت كنيد, و كار نيك انجام دهيد تا رستگار شويد)).
سپس پنجمين دستور را در زمينه جهاد صادر كرده , مى گويد: ((و درراه خدا جهاد كنيد و حق جهادش را ادا نماييد)).
آن روز كه آسمانها در هم پيچيده مى شود
خوانديم , مؤمنان راستين از ((فزع اكبر)) (وحشت بزرگ ) غمگين نمى شوند; اين جا تـوصـيـفـى از آن روز وحـشـت انگيز كرده است و در حقيقت علت عظمت اين وحشت را مجسم مـى سازد, مى گويد: اين امر ((روزى , تحقق مى يابد كه ما آسمان را در هم مى پيچيم همان گونه كه طومار نامه ها درهم پيچيده مى شود)) !. سپس اضافه مى كند: ((همان گونه كه ما در آغاز آن را ايجاد كرديم باز هم برمى گردانيم )) و اين كار مشكل و سختى در برابر قدرت عظيم ما نيست.
و در پايان مى فرمايد: ((اين وعده اى است كه ما داده ايم و قطعا آن راانجام خواهيم داد)).
اين قانون تغييرناپذير آفرينش است كه هيچ كس زندگى جاويدان ندارد . ((هر انسانى طعم مرگ را مى چشد)) . بعد از ذكر قانون عمومى مرگ اين سؤال مطرح مى شود كه هدف از اين حيات ناپايدار چيست و چه فايده اى دارد؟.
قرآن در دنباله همين سخن مى گويد: ((و شما را با بديها و خوبيها آزمايش مى كنيم , و سرانجام به سـوى مـا بـازگـردانـده مى شويد)) البته آزمايش به وسيله بلاها سخت تر است . جـايـگـاه اصلى شما اين جهان نيست , بلكه جاى ديگر است، شما تنها براى دادن امتحانى در اينجا مـى آيـيـد و پـس از پـايان امتحان و كسب تكامل لازم به جايگاه اصلى خود كه سراى آخرت است خواهيد رفت .
در اينجا به افرادى اشاره مى كند, آنها كه تا آخرين نفس به ضلالت و فساد ادامه مى دهند, مى فرمايد: ((و حـرام اسـت بر شهرهايى كه آنها را (به جرم گناهانشان ) نابود كرديم (به دنيا بازگردند) آنها هرگز باز نخواهند گشت )). در حـقـيـقت آنها كسانى هستند كه بعد از مشاهده عذاب الهى , يا بعد ازنابودى و رفتن به جهان برزخ , پرده هاى غرور و غفلت از برابر ديدگانشان كنارمى رود آرزو مى كنند اى كاش براى جبران اين همه خطاها بار ديگر به دنيا بازمى گشتند ولى قرآن با صراحت مى گويد: بازگشت آنها بكلى حرام , يعنى ممنوع است ; و راهى براى جبران باقى نمانده است .
و بلافاصله مى گويد: ((و وعده حق [ قيامت ] نزديك مى شود)). ((در آن هـنگام چشمهاى كافران از وحشت از حركت باز مى ماند)) و خيره خيره به آن صحنه نگاه مى كنند. در ايـن هـنـگام پرده هاى غرور و غفلت از برابر ديدگانشان كنار مى رود وفريادشان بلند مى شود ((اى واى بر ما ! ما از اين صحنه در غفلت بوديم )).
ايـنجا حـالات مؤمنان راستين و مردان و زنان با ايمان را بازگومى كند تا در مقايسه با يكديگر وضع هر دو مشخص تر شود. نخست مى گويد: ((كسانى كه به خاطر ايمان و اعمال صالحشان وعده نيك به آنها از قبل داده ايم از اين آتش هولناك و وحشتناك دورند)). و چهار نعمت بزرگ الهى را كه شامل حال اين گروه سعادتمند است بر مى شمرد:.
نخست اين كه ((آنها صداى آتش را نمى شنوند)).
ديـگـر اين كه : ((آنها در آنچه بخواهند و مايل باشند بطور جاودان متنعمند)).
سوم اين كه : ((فزع اكبر آنها را غمگين نمى كند)).
بـالاخـره آخـريـن لـطـف خـدا در بـاره كـسـانى كه به آنها اشاره شده اين است كه ((فـرشـتگان رحمت به استقبال آنها مى شتابند)) (و به آنها تبريك وشادباش مى گويند و بشارت مـى دهـنـد) اين همان روزى است كه به شما وعده داده مى شد)).
نـخـسـت عـمـوم مـردم را بدون استثنا مخاطب ساخته , مى گويد: ((اى مردم ! ازپروردگارتان بـترسيد, و پرهيزكارى پيشه كنيد كه زلزله رستاخيز, جريان مهم وعظيم