اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ چهل و نهم
وَإِنْ
كُنْتُمْ عَلَى سَفَرٍ وَلَمْ تَجِدُوا كَاتِبًا فَرِهَانٌ مَقْبُوضَةٌ فَإِنْ
أَمِنَ بَعْضُكُمْ بَعْضًا فَلْيُؤَدِّ الَّذِي اؤْتُمِنَ أَمَانَتَهُ وَلْيَتَّقِ
اللَّهَ رَبَّهُ وَلا تَكْتُمُوا الشَّهَادَةَ وَمَنْ يَكْتُمْهَا فَإِنَّهُ آثِمٌ
قَلْبُهُ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ عَلِيمٌ (٢٨٣)
لِلَّهِ
مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ وَإِنْ تُبْدُوا مَا فِي أَنْفُسِكُمْ
أَوْ تُخْفُوهُ يُحَاسِبْكُمْ بِهِ اللَّهُ فَيَغْفِرُ لِمَنْ يَشَاءُ وَيُعَذِّبُ
مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (٢٨٤)
آمَنَ
الرَّسُولُ بِمَا أُنْزِلَ إِلَيْهِ مِنْ رَبِّهِ وَالْمُؤْمِنُونَ كُلٌّ آمَنَ
بِاللَّهِ وَمَلائِكَتِهِ وَكُتُبِهِ وَرُسُلِهِ لا نُفَرِّقُ بَيْنَ أَحَدٍ مِنْ
رُسُلِهِ وَقَالُوا سَمِعْنَا وَأَطَعْنَا غُفْرَانَكَ رَبَّنَا وَإِلَيْكَ
الْمَصِيرُ (٢٨٥)
لا
يُكَلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلا وُسْعَهَا لَهَا مَا كَسَبَتْ وَعَلَيْهَا مَا
اكْتَسَبَتْ رَبَّنَا لا تُؤَاخِذْنَا إِنْ نَسِينَا أَوْ أَخْطَأْنَا رَبَّنَا
وَلا تَحْمِلْ عَلَيْنَا إِصْرًا كَمَا حَمَلْتَهُ عَلَى الَّذِينَ مِنْ قَبْلِنَا
رَبَّنَا وَلا تُحَمِّلْنَا مَا لا طَاقَةَ لَنَا بِهِ وَاعْفُ عَنَّا وَاغْفِرْ
لَنَا وَارْحَمْنَا أَنْتَ مَوْلانَا فَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ
(٢٨٦)
283. if ye are on a journey, and cannot find a scribe, a
pledge with possession (may serve the purpose). and if one of you deposits a
thing on trust with another, let the trustee (Faithfully) discharge His trust,
and let Him fear His Lord. conceal not evidence; for Whoever conceals it,- His
heart is tainted with sin. and Allah knoweth all that ye
do.
284. to Allah belongeth all that is In the heavens and on
earth. whether ye Show what is In your minds or conceal it, Allah calleth you to
account for it. He forgiveth whom He pleaseth, and punisheth whom He pleaseth,
for Allah hath power over all things.
285. the Messenger believeth In what hath been revealed
to Him from His Lord, As do the men of Faith. Each one (of them) believeth In
Allah, His angels, His books, and His apostles. "We make no distinction (They
say) between one and another of His apostles." and They say: "We hear, and we
obey: (We seek) Thy forgiveness, Our Lord, and to Thee is the end of all
journeys."
286. on no soul doth Allah place a burden greater than it
can bear. it gets every good that it earns, and it suffers every ill that it
earns. (Pray:) "Our Lord! Condemn us not if we forget or fall into error; Our
Lord! Lay not on us a burden like that which Thou Didst Lay on those before us;
Our Lord! Lay not on us a burden greater than we have strength to bear. Blot out
Our sins, and grant us Forgiveness. have Mercy on us. Thou art Our Protector;
help us against those who stand against faith."
283 * و اگر در سفر باشيد و
نويسنده اي نيابيد پس گروگاني گرفته شود ، و اگر يكي از شما ديگري را امين شمرد ،
آن كه امين شمرده شده – امانت به
وي سپرده شده – است امانت
را باز دهد و از خداي ، پروردگار خويش ، پروا كند . و گواهي را پنهان مكنيد ، و هر
كه آن را پنهان كند دل او گناهكار است ، و خدا بدانچه ميكنيد داناست .
284* خداي راست هرچه در آسمانها و هرچه در زمين است . و اگر آنچه در دل
داريد آشكار يا پنهان كنيد خدا شما را به آن حسابرسي مي كند . پس هر كه را خواهد مي
آمرزد و هر كه را خواهد عذاب مي كند ، و خدا بر هر چيزي تواناست .
285*
پيامبر به آنچه از پروردگارش به او فرو فرستاده شده ايمان دارد ، و همه مومنان به
خدا و فرشتگان او و كتابها و پيامبران او ايمان دارند ، " و گويند : " ميان هيچ يك
از فرستادگان او جدا نكنيم – فرق ننهيم
– و گفتند :
شنيديم و فرمان برديم ، پروردگارا ، آمرزش تو را خواهانيم و بازگشت " ما " به سوي
توست .
286* خدا هيچ كس را تكليف نكند مگر به اندازه توانش ، براي اوست هرچه "
نيكي " كرده و بر اوست هرچه " بدي " كرده . " و مومنان گويند :" پروردگارا ، اگر
فراموش يا خطا كرديم بر ما مگير . پروردگارا ، بر ما تكليف گران منه چنانكه بر
آنان كه پيش از ما بودند نهادي ، و آنچه را توان آن نداريم بر " دوش " ما منه ، و
از ما درگذر و ما را بيامرز و بر ما ببخشاي ، تو سرپرست و ياور مايي ، پس ما را بر
گروه كافران ياري و پيروزي ده .
283. mais Si
vous êtes en voyage et ne trouvez pas de scribe, un gage reçu suffit. s'il y a
entre vous une confiance réciproque, que celui à qui on a confié quelque chose
la restitue; et qu'il craigne Allah son Seigneur. et ne cachez pas le
témoignage: quiconque le cache a, Certes, un coeur pécheur. Allah, de ce que
vous faites, est Omniscient.
284. C'est à Allah qu'appartient Tout ce qui est dans les
cieux et sur la terre. que vous manifestiez ce qui est en vous ou que vous le
cachiez, Allah vous en demandera compte. puis il pardonnera à qui il veut, et
châtiera qui il veut. et Allah est Omnipotent.
285. le Messager a cru en ce qu'on a fait descendre vers
Lui venant de son Seigneur, et aussi les croyants: tous ont cru en Allah, en ses
anges, à ses livres et en ses messagers; (en disant): ‹Nous ne faisons aucune
distinction entre ses messagers›. et ils ont dit: ‹Nous avons entendu et obéi.
Seigneur, nous implorons Ton pardon. C'est à Toi que sera le
retour›.
286. Allah n'impose à aucune âme une charge supérieure à
Sa capacité. elle sera récompensée du bien qu'elle aura fait, punie du mal
qu'elle aura fait. Seigneur, ne nous châtie pas s'il nous arrive d'oublier ou de
commettre une erreur. Seigneur! ne nous charge pas d'un fardeau lourd comme Tu
as chargé ceux qui vécurent avant nous. Seigneur! ne nous impose pas ce que nous
ne pouvons supporter, efface nos fautes, pardonne-nous et fais nous Miséricorde.
Tu es Notre Maître, accorde-nous donc la victoire sur les peuples
infidèles.
در
تفسير آيات اين گلبرگ
آيه
283 سوره مباركه بقره
نكته
ها :
هرگاه
براى تنظيم سند بدهى نويسنده اى نبود، مى توان از بدهكار گرو و وثيقه گرفت
، خواه در سفر باشيم
يا نباشيم . بنابراين جمله ى (ان كنتم على سفر) براى آن است كه معمولا در سفرها
انسان با كمبودها برخورد مى كند. نظير جمله ى (اذا حضر احدكم الموت الوصية ) يعنى
هنگامى كه مرگ به سراغ شما آمد وصيّت كنيد. با اينكه مى دانيم وصيّت مخصوص زمان مرگ نيست
، لكن آخرين فرصت آن ، زمان فرا رسيدن مرگ است .
پيام
ها :
1
شرط وثيقه ، بدست
گرفتن و در اختيار بودن است . (مقبوضة)
2 كار از محكم كارى
عيب نمى كند، در برابر طلب ، وثيقه
بگيريد.(فرهان مقبوضة (
3 جايگاه افراد در
احكام تفاوت دارد. براى ناشناس رهن وبراى
افراد مطمئن بدون رهن . (فرهان مقبوضة فان اءمن ...)
4 نگذاريد اعتمادها و اطمينان
ها در معاملات سلب شود. (فان امن بعضكم بعضا فليؤ دّ الذى اؤ تمن ) فلسفه رهن
گرفتن ، اطمينان است كه اگر بدون آن اطمينان بود، رهن گرفتن ضرورتى ندارد.
5 افراد آگاه به حقوق
مردم ، در برابر مظلومان مسئولند. (ولاتكتموا الشهادة (
6 آنجا كه بيان حقّ
لازم است ، سكوت حرام است . (ومن يكتمها فانّه اثمٌ
قلبه (
7 انحراف درونى ، سبب
انحراف بيرونى مى شود. قلب گناهكار، عامل كتمان گواهى مى شود.
(ولم يكتمها فانّه آثم قلبه (
8 ايمان به اينكه
خداوند همه كارهاى ما را مى
داند، سبب پيدايش تقوا وبيان حقايق است . (واللّه بما تعملون عليم (
آيه
284 سوره مباركه بقره
نكته
ها :
علامه
طباطبائى در تفسير الميزان مى فرمايد: حالات قلبى انسان دو نوع است :
گاهى خطور است كه بدون
اختيار چيزى به ذهن مى آيد و انسان هيچگونه تصميمى بر آن نمى گيرد كه آن خطور گناه
نيست ، چون به دست ما نيست . امّا آن حالات روحى كه سرچشمه ى اعمال بد انسان مى شود و
در عمق روان ما پايگاه دارد، مورد مؤ اخذه قرار مى گيرد.
ممكن است
مراد آيه از كيفر حالات باطنى انسان ، گناهانى
باشد كه ذاتا جنبه درونى دارد و عمل قلب است ، مانند كفر و كتمان حقّ، نه مواردى كه
مقدّمه گناه بيرونى است .
انسان ، در برابر روحيّات ، حالات و انگيزه هايش
مسئول است و اين مطلب مكرّر در قرآن آمده است . از آن
جمله :
# (يؤ اخذكم بماكسبت قلوبكم) خداوند شما را به
آنچه دلهاى شما كسب نموده است مؤ اخذه مى
كند.
# (فانّه اثم قلبه( براستى كه
كتمان كننده ، دل او
گناهكار است .
# (انّالسّمع و البصر والفؤ اد كلّ اولئك كان
عنه مسئولا ( همانا گوش و چشم و
دل ، هر كدام مورد سؤال هستند.
# (انّ الّذين يحبّون ان تشيع الفاحشة فى الّذين
امنوا لهم عذابٌ اءليمٌ فى الدّنيا
والاءخرة ) علاقه قبلى به
شيوع گناه و فساد در ميان
مؤ منان ، سبب عذاب دنيا و آخرت است .
حضرت على
عليه السّلام مى فرمايند: مردم بر اساس افكار ونيّات خود مجازات مى
شوند.
پيام
ها :
1
خداوند، هم مالك
مطلق است ؛ (للّه ما فى السموات و ما فى الارض ) و
هم عالم مطلق ؛ (ان تبدوا...اوتخفوه ) و هم قادر مطلق . (واللّه على كلّ شى ء
قدير)
2 از كوزه همان برون
تراود كه در اوست . اعمال انسان ها نشانگر طرز تفكّر و
اعتقادات درونى آنهاست . (تبدوا ما فى انفسكم (
3 مربّى
بايد مردم را ميان بيم
واميد نگه دارد. (يغفر، يعذّب (
آيه
285 سوره مباركه بقره
نكته ها
:
در اين
آيه اصول دين (توحيد، نبوّت ، معاد) بيان شده و در آيه بعد، آمادگى
انسان براى انجام تكاليف
الهى و درخواست رحمت و مغفرت از خدا مطرح مى شود. لذا در حديث آمده است كه اين آيه
و آيه بعد ارزش خاصّى دارند و تلاوت آن دو همانند گنج است .
تكريم
پيامبر لازم است و حساب رسول اللّه صلّى اللّه عليه و آله از
ديگران جداست . لذا در اين آيه ابتدا نام رسول خدا و ايمان او آمد و سپس نام مؤ
منان و عقايد آنان .
پيام ها
:
1
تبلور مكتب در رهبر
است . (آمن الرّسول بما انزل اليه (
2 مبلغان دينى بايد به
آنچه دعوت مى كنند، باور داشته باشند. (آمن الرسول ...)
3 نزول كتب آسمانى ،
براى پرورش وتربيت انسان هاست . (من ربّه )
4 ايمان به همه انبيا لازم
است ، چون تمام انبيا يك هدف دارند. (كتبه ورسله )
5 زمينه ى دريافت مغفرت الهى ،
ايمان وعمل است . (سمعنا واطعنا غفرانك ربّنا)
6 در كنار ايمان و عمل ، باز
هم بايد چشم اميد به رحمت و غفران الهى داشت . (سمعنا و اطعنا غفرانك
ربّنا(
7 بخشش ، از شئون
ربوبيّت وزمينه ى پرورش است . (غفرانك ربّنا(
آيه
286 و آخرين آيه سوره مباركه بقره
نكته
ها
O
گاهى منشا فراموشى
، سهل انگارى خود
انسان است كه قابل مؤ اخذه مى باشد. چنانكه خداوند مى فرمايد: (كذلك اءتَتك اياتنا
فنَسيتَها و كذلك اليوم تنسى ) آن چنانكه آيات ما بر تو آمد و تو آنها
را فراموش كردى ، همانگونه امروز نيز تو به فراموشى سپرده مى شوى . لذا در اين
آيه از فراموش كارى در كنار خطاكارى ، طلب آمرزش مى شود. در ضمن از مجازات هاى سنگين
كه در اثر طغيان و فساد امّت هاى پيشين بر آنها تحميل شد، درخواست عفو مى
شود.
در اين
آيه انسان تمام مراحل لطف را از خداوند مى خواهد: مرحله اوّل عفو است
كه محو آثار گناه و عقاب است . مرحله دوّم مغفرت و محو آثار گناه از روح است و
مرحله سوّم بهره گيرى از رحمت پروردگار و پيروزى بر كافران مى باشد.
)لايكلّف
اللّه نفسا الاّ وُسعها) در آيات ديگر نيز فرموده است
: (ما جعل عليكم فى الدين من حرج ( و (يريد اللّه بكم
اليسر ( پيامبر اسلام صلّى
اللّه عليه و آله نيز فرموده است : من به دين
آسان و سهل مبعوث شده ام .
پيام
ها
1
تكاليف الهى ، بيش
از توان انسان نيست . (لا يكلّف اللّه نفسا
الا وسعها( اسلام ، دينِ آسانى است ،
نه سخت گيرى .
2 اعمال ما آثارى دارد كه
بازتابش به خود ما برمى گردد. (لها ما كسبت وعليها ما...)
3 انسان ، آزاد و صاحب
اختيار است . (لها ما كسبت )
4 انجام يا ترك
دستورات الهى ، سود وضررش براى خود
ماست . (لها... عليها)
5 كسانى كه مى گويند:
(سَمِعنا واطعَنا) وسراپا
عادل ومتّقى هستند، بازهم از خطا ونسيان هاى خود نگرانند ودعا مى كنند. (ان نسينا او
اءخطاءنا(
6 به تاريخ گذشتگان
وحوادث تلخ آنان بنگريم تا درس عبرت گرفته وبه خدا
پناه ببريم . (كما حَمَلتْه على الّذين من قبلنا(
7 آداب
دعا آن است كه ابتدا به
ضعف خود اقرار كنيم ؛ (لا طاقة لنا) سپس به عظمت خداوند گواهى دهيم ؛ (انت مولينا)
آنگاه خواست خود را مطرح كنيم . (واعف عنّا واغفرلنا وارحمنا(
- پيروزى اسلام بر
كفر، خواسته دائمى مؤ منان است . (وانصرناعلى القوم الكافرين (

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ
چهل و هشتم
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِذَا تَدَايَنْتُمْ بِدَيْنٍ إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى فَاكْتُبُوهُ وَلْيَكْتُبْ بَيْنَكُمْ كَاتِبٌ بِالْعَدْلِ وَلا يَأْبَ كَاتِبٌ أَنْ يَكْتُبَ كَمَا عَلَّمَهُ اللَّهُ فَلْيَكْتُبْ وَلْيُمْلِلِ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ وَلْيَتَّقِ اللَّهَ رَبَّهُ وَلا يَبْخَسْ مِنْهُ شَيْئًا فَإِنْ كَانَ الَّذِي عَلَيْهِ الْحَقُّ سَفِيهًا أَوْ ضَعِيفًا أَوْ لا يَسْتَطِيعُ أَنْ يُمِلَّ هُوَ فَلْيُمْلِلْ وَلِيُّهُ بِالْعَدْلِ وَاسْتَشْهِدُوا شَهِيدَيْنِ مِنْ رِجَالِكُمْ فَإِنْ لَمْ يَكُونَا رَجُلَيْنِ فَرَجُلٌ وَامْرَأَتَانِ مِمَّنْ تَرْضَوْنَ مِنَ الشُّهَدَاءِ أَنْ تَضِلَّ إِحْدَاهُمَا فَتُذَكِّرَ إِحْدَاهُمَا الأخْرَى وَلا يَأْبَ الشُّهَدَاءُ إِذَا مَا دُعُوا وَلا تَسْأَمُوا أَنْ تَكْتُبُوهُ صَغِيرًا أَوْ كَبِيرًا إِلَى أَجَلِهِ ذَلِكُمْ أَقْسَطُ عِنْدَ اللَّهِ وَأَقْوَمُ لِلشَّهَادَةِ وَأَدْنَى أَلا تَرْتَابُوا إِلا أَنْ تَكُونَ تِجَارَةً حَاضِرَةً تُدِيرُونَهَا بَيْنَكُمْ فَلَيْسَ عَلَيْكُمْ جُنَاحٌ أَلا تَكْتُبُوهَا وَأَشْهِدُوا إِذَا تَبَايَعْتُمْ وَلا يُضَارَّ كَاتِبٌ وَلا شَهِيدٌ وَإِنْ تَفْعَلُوا فَإِنَّهُ فُسُوقٌ بِكُمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَيُعَلِّمُكُمُ اللَّهُ وَاللَّهُ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (٢٨٢)
282. O ye who
believe! When ye Deal with Each other, In transactions involving future
obligations In a fixed period of time, reduce them to writing let a scribe write
down faithfully As between the parties: let not the scribe refuse to write: As
Allah has taught him, so let Him write. let Him who incurs the liability
dictate, but let Him fear His Lord Allah, and not diminish aught of what He
owes. if They party liable is mentally deficient, or weak, or unable Himself to
dictate, let His guardian dictate faithfully, and get two witnesses, out of your
own men, and if there are not two men, then a man and two women, such As ye
choose, for witnesses, so that if one of them errs, the other can remind her.
the witnesses should not refuse When They are called on (for evidence). Disdain
not to reduce to writing (your contract) for a future period, whether it be
small or big: it is juster In the sight of Allah, more suitable As evidence, and
more convenient to prevent doubts among yourselves but if it be a transaction
which ye carry out on the spot among yourselves, there is no blame on you if ye
reduce it not to writing. but take witness whenever ye make a commercial
contract; and let neither scribe nor witness suffer harm. if ye do (Such harm),
it would be wickedness In you. so fear Allah. for it is good that teaches you.
and Allah is well acquainted with all things. if ye are on a journey, and cannot
find a scribe, a pledge with possession (may serve the purpose). and if one of
you deposits a thing on trust with another, let the trustee (faithfully)
discharge His trust, and let Him fear His Lord conceal not evidence; for Whoever
conceals it, - His heart is tainted with sin. and Allah knoweth all that ye
do.
282* ای کسانی که ایمان آورده اید! هنگامی که بدهی مدت داری بر اثر دوام یا معامله به یکدیگر پیدا می کنید، آن را بنویسید و باید نویسنده ای در میان شما به عدالت سند را بنویسد. کسی که قدرت بر نویسندگی دارد، نباید از نوشتن خودداری کند، همان طور که خدا به او تعلیم داده است. پس باید او بنویسد و آن کس که حق بر ذمّه او (بدهکار) است املا کند و از خدایی که پروردگار اوست بپرهیزد و چیزی از آن فروگذار ننماید و اگر کسی که حق بر ذمّه اوست، سفیه یا از نظر عقل ضعیف و یا به جهت لال بودن توانایی بر املا کردن ندارد، باید ولیّ او به جای او با رعایت عدالت مدت و مقدار بدهی را املا کند و دو نفر از مردان را بر این حق شاهد بگیرد و اگر دو مرد نبودند، یک مرد و دو زن از گواهان، از کسانی که مورد رضایت و اطمینان شما هستند انتخاب کنید تا اگر یکی از آنان فراموش کرد، دیگری به او یاد آور کند و شهود نباید به هنگامی که آنها را برای ادای شهادت دعوت می کنند خودداری نمایند و او نوشتن بدهی های کوچک یا بزرگِ مدت دار، ملول نشوید هر چه باشد بنویسید. این در نزد خدا به عدالت نزدیکتر و برای ادای شهادت استوارتر و برای جلوگیری از شک و تردید بهتر می باشد. مگر این که تجارت و داد و ستد نقدی باشد که در میان خود دست به دست می کنید که ایرادی بر شما نیست که آن را ننویسید و هنگامی که خرید و فروش نقدی می کنید، باز هم شاهد بگیرید و نباید به نویسنده و شاهد به خاطر حق گویی زیانی برسد و تحت فشار قرار گیرد و اگر چنین کنید از فرمان خداوند خارج شده اید و از خدا بپرهیزید و خداوند راه درست زندگی را به شما تعلیم می دهد و خداوند به هر چیزی داناست.
نکته
ها:
بزرگترین آیه قرآن،
این آیه است که درباره مسائل حقوقی و نحوی تنظیم اسناد تجاری می باشد. این آیه
نشانه دقت نظر و جامعیّت اسلام است که در دوره جاهلیّت و در میان مردمی عقب افتاده،
دقیق ترین مسائل حقوقی را طرح کرده است.
کلمه "تداینتم" از
"دَین" به معنای بدهی، شامل هر گونه معامله غیر نقدی، وام و خرید سَلَف می
شود.
در حدیث آمده است:
اگر کسی در معامله سند و شاهد نگیرد و مالش در معرض تلف قرار گیرد، هر چه دعا کند،
خداوند مستجاب نمی کند و می فرماید: چرا به سفارشات من عمل
نکردی؟!
اگر دقت در حفظ حقوق
فردی ضروری است، حفظ بیت المال به مراتب ضروری تر است!
تنظیم سند، حتی در
معاولات نقدی مفید است ولی ضرورت آن به اندازه معاملات نسیه نیست. چون در معاملات
موعدار ممکن است طرف های معامله و یا شاهدان از دنیا بروند یا فراموش کنند،
بنابراین لازم است نوشته هم بشود.
از فرمان نوشتن،
معلوم می شود که اسناد تنظیم شده ای که همراه با گواهی عادل باشد، قابل استشهاد
است.
از این آیه استفاده
می شود که جامعه اسلامی باید یکدیگر را در حفظ حقوق حمایت کنند. زیرا هر معامله ای،
نیاز به کاتب و چند شاهد دارد.
در زمانی که در تمام
جزیرة العرب به گفته مورخان، 17 با سواد بیشتر نبود، این همه سخن از نوشتن، نشانه
توجه اسلام به علم و حفظ حقوق است.
پیام
ها:
1- ایمان، بستر و
مقدمه عمل به به احکام و خطاب (یا ایّها الذّین امنوا) تشویقی برای عمل به احکام
است.
2- مدت بدهکاری،
باید روشن باشد. (الی اجل مسمّی)
3- برای حفظ اعتماد
و خوش بینی به هم دیگر و آرامش روحی طرفین و جلوگیری از فراموشی، انکار و سوء ظنّ،
باید بدهی ها نوشته شود. (فاکتبوه)
4- برای اطمینان و
حفظ قرار داد از دخل و تصرّف احتمالی
طرفین، سند باید با حضور طرفین و توسط شخص سومی نوشته شود. (و لیکتب بینکم
کاتب)
5- نویسنده قرار
داد، حق را در نظر گرفته و عین واقع را بنویسد. (بالعدل) شرط گزینش نویسنده اسناد،
داشتن عدالت در قلم است.
6- به شکرانه سواد و
علمی که خداوند به ما داده است، کار گشایی کنیم. (و لا یأب کاتب ان یکتب کما علّمه
الله)
7- اهل هر فن و حرفه
ای مسئولیت ویژه ای دارد، کسی که قلم دارد باید برای مردم بنویسد. (و لا یأب کاتب
ان یکتب)
8- باید بدهکار که
حق بر ذمّه اوست، متن قرار داد را بگوید و کاتب بنویسد، نه آنچه را بستانکار ادعا
نماید. (و لیملِل الذّی علیه الحق)
9- اقرار انسان علیه
خودش، قابل قبول است. (فلیملل الذّی علیه الحق)
10- بدهکار، هنگام
املای قرار داد باید خدا را در نظر بگیرد و چیزی را فروگذار نکند و تمام خصوصیات
بدهی را بگوید. (و لیتّق الله ربّه)
11- تدوین قانون
باید به گونه ای باشد که حق ناتوان ضایع نشود. اگر بدهکار، سفیه یا ضعیف و ناتوان و
یا گنگ و لال بود، سرپرست و ولیّ او متن قرار داد را بگوید و کاتب بنویسد. (فان کان
الذی علیه الحقّ سفیهاً او ضعیفاً...فلیملل ولیّه)
12- سفیهان و
ناتوانان در مناسبات اجتماعی، نیازمند ولیّ هستند. (فلیملل
ولیّه)
13- توجه به حقوق
طبقه محروم و اقشار ضعیف، از سوی مسئولان و سرپرستان لازم است. (فلیملل) صیغه امر
نشانه لزوم این کار است.
14- مردان، در گواه
شدن و گواهی دادن بر زنان مقدم می باشند. (شهیدین من رجالکم)
15- گواهان باید
عادل و مورد اطمینان و رضایت طرفین باشند. (ممن ترضون)
16- هر کدام از
مردها به تنهایی می توانند شاهد باشند، ولی اگر شاهد یک مرد و دو زن بود، آن دو زن
به اتفاق هم ادای شهادت کنند. تا اگر یکی لغزش یا اشتباه کرد، نفر دوم یادآوری کند.
(فتذکّر احدیهما) دو زن به جای یک مرد در گواهی یا به خاطر روحیه ظریف و عاطفی
آنهاست و یا به جهت آن است که معمولاً زنان در مسائل بازار و اقتصاد حضور فعال
ندارند و آشنایی آنها با نحوه معاملات کمتر است.
17- اگر برای شاهد
گرفتن از شما دعوت کردند، خودداری نکنید، گر چه گواه شدن بدون دعوت واجب نیست. (و
لا یأب الشهداء اذا ما دعوا)
18- مبلغ قرار داد
مهم نیست، حفظ اطمینان و حقّ الناس مهم است. (و لا تسأموا ان تاکتبوه صغیراً او
کبیراً)
19- ثبت سند به صورت
دقیق و عادلانه سه فایده دارد:
الف- ضامن اجرای
عدالت است. (اقسط)
ب- موجب جرأت گواهان
بر شهادت دادن است. (اقوّم)
ج- مانع ایجاد بد
بینی در جامعه است. (ادنی ألاّ ترتابوا)
20- اگر فایده و
اسرار احکام برای مردم گفته شود، پذیرفتن آن آسان می شود. (ذلکم
اقسط...)
21- معطل شدن امروز
برای نوشتن قرار داد، بهتر از فتنه و اختلاف فرداست. (ادنی الا
ترتابوا)
22- در معاملات
نقدی، لزومی به نوشتن نیست. (اِلاّ أن تکون تجارة حاضرة)
23- در معاملات
نقدی، اگر چه نوشتن لازم نیست، ولی شاهد بگیرید. (فلیس علیکم جناح ألاّ تکتبوها
واشهدوا اذا تبایعتم)
24- کاتب و شاهد در
امن هستند و نباید به خاطر حق نوشتن و حق گفتن مورد آزار و اذیت یکی از طرفین قرار
گیرند. (لا یضارّ کاتب و لا شهید)
25- اگر ادای شهادت
و یا نوشتن قرار داد، نیازمند زمان یا تحمل زحمتی بود، باید شاهد و کاتب به نحوی
تأمین مالی شوند و گرنه هر دو ضرر خواهند کرد. (و لا یضارّ کاتب و لا
شهید)
26- کاتب و شاهد حق
ندارند سند را به گونه ای تنظیم کنند که به یکی از طرفین ضرری وارد شود. (لا یضارّ
کاتب و لا شهید)
27- هر گونه خدشه و
سند، از هر کس باشد، فسق و گناه است. (فانّه فسوق)
28- کاتب و شاهد،
مرزبان حقوق مردم هستند و شکستن مرزها همان خروج از مرز و فسق است. (فانّه
فسوق)
29- قلب پاک و باتقوی، هم چون آینه علوم و حقایق را می گیرد. (واتقوا الله و یعلّمکم الله)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ
چهل و هفتم
الَّذِينَ
يَأْكُلُونَ الرِّبَا لا يَقُومُونَ إِلا كَمَا يَقُومُ الَّذِي يَتَخَبَّطُهُ
الشَّيْطَانُ مِنَ الْمَسِّ ذَلِكَ بِأَنَّهُمْ قَالُوا إِنَّمَا الْبَيْعُ مِثْلُ
الرِّبَا وَأَحَلَّ اللَّهُ الْبَيْعَ وَحَرَّمَ الرِّبَا فَمَنْ جَاءَهُ
مَوْعِظَةٌ مِنْ رَبِّهِ فَانْتَهَى فَلَهُ مَا سَلَفَ وَأَمْرُهُ إِلَى اللَّهِ
وَمَنْ عَادَ فَأُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (٢٧٥)
يَمْحَقُ
اللَّهُ الرِّبَا وَيُرْبِي الصَّدَقَاتِ وَاللَّهُ لا يُحِبُّ كُلَّ كَفَّارٍ
أَثِيمٍ (٢٧٦)
إِنَّ
الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَقَامُوا الصَّلاةَ وَآتَوُا
الزَّكَاةَ لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ
يَحْزَنُونَ (٢٧٧)
يَا
أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَذَرُوا مَا بَقِيَ مِنَ الرِّبَا
إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (٢٧٨)
فَإِنْ
لَمْ تَفْعَلُوا فَأْذَنُوا بِحَرْبٍ مِنَ اللَّهِ وَرَسُولِهِ وَإِنْ تُبْتُمْ
فَلَكُمْ رُءُوسُ أَمْوَالِكُمْ لا تَظْلِمُونَ وَلا تُظْلَمُونَ (٢٧٩)
وَإِنْ
كَانَ ذُو عُسْرَةٍ فَنَظِرَةٌ إِلَى مَيْسَرَةٍ وَأَنْ تَصَدَّقُوا خَيْرٌ لَكُمْ
إِنْ كُنْتُمْ تَعْلَمُونَ (٢٨٠)
وَاتَّقُوا
يَوْمًا تُرْجَعُونَ فِيهِ إِلَى اللَّهِ ثُمَّ تُوَفَّى كُلُّ نَفْسٍ مَا كَسَبَتْ
وَهُمْ لا يُظْلَمُونَ (٢٨١)
275. Those who devour usury will not stand except As
stand one whom the evil one by His touch hath driven to madness. that is because
They say: "Trade is like usury," but Allah hath Permitted trade and forbidden
usury. those who after receiving direction from their Lord, desist, shall be
pardoned for the past; their case is for Allah (to judge); but those who repeat
(the offence) are companions of the Fire: They will abide therein (for
ever).
276. Allah will deprive usury of all blessing, but will
give increase for deeds of charity: for He loveth not creatures ungrateful and
wicked.
277. Those who believe, and do deeds of righteousness,
and establish regular prayers and regular charity, will have their reward with
their Lord: on them shall be no fear, nor shall They
grieve.
278. O ye who believe! fear Allah, and give up what
remains of your demand for usury, if ye are indeed
believers.
279. If ye do it not, take notice of war from Allah and
His Messenger. but if ye turn back, ye shall have your capital sums: Deal not
unjustly, and ye shall not be dealt with unjustly.
280. If the debtor is In a difficulty, grant Him time
till it is easy for Him to repay. but if ye remit it by way of charity, that is
best for you if ye only knew.
281. And fear the Day When ye shall be brought back to
Allah. then shall every soul be paid what it earned, and none shall be dealt
with unjustly.
275* کسانی که ربا می خورند در قیامت از قبرها برنمی
خیزند مگر همانند برخاستن کسی که بر اثر شیطان، آشفته و دیوانه شده است. نمی تواند
تعادل خود را حفظ کند، گاهی بر زمین می خورد و گاهی برمی خیزد. اين ، به خاطر آن
است كه گفتند: داد و ستد هم مانند ربا است و تفاوتى ميان آن دو نيست. در
حالى كه خدا خرید و فروش را حلال كرده ، و ربا را حرام! زيرا فرق ميان اين
دو، بسيار است.
و اگر كسى اندرز الهى به او رسد، و از ربا خوارى خوددارى كند، سودهايى كه
در سابق ( از طریق ربا بدست آورده ) به دست آورده ، مال اوست و اين حكم ،
گذشته را شامل نمى گردد و كار او به خدا واگذار مى شود و گذشته او را خواهد
بخشيد. اما كسانى كه باز گردند و بار ديگر مرتكب اين گناه شوند، اهل
آتش اند؛ و
هميشه در آن جاودانه می مانند.
276*
خداوند ربا را نابود مى كند، و صدقات را افزايش مى دهد! و خداوند، هيچ
انسان ناسپاس
گنهكارى را دوست نمى دارد.
277* كسانى
كه ايمان آوردند و اعمال صالح انجام دادند و نماز را بر پا داشتند و زكات را
پرداختند، اجرشان نزد پروردگارشان است ، و نه ترسى بر آنهاست ، و نه
غمگين مى
شوند.
278* اى كسانى
كه ايمان آورده ايد! تقوای الهی پیشه کنید و آنچه را از مطالبات ربا باقی مانده
است، رها کنید، اگر ایمان دارید.
279*
اگر چنين
نمى كنيد،
بدانيد که اعلام جنگ با خدا و رسولش داده اید! و اگر توبه كنيد، اصل سرمايه
هاى شما، از آن
شماست و در این صورت نه ستم مى كنيد، و نه بر شما ستم وارد مىشود.
280* و اگر
بدهكار، قدرت پرداخت نداشته باشد، او را تا هنگام توانايى ، مهلت دهيد! و در صورتى كه به راستى قدرت پرداخت را ندارد، براى
خدا به او ببخشيد
بهتر است ، اگر منافع اين كاررابدانيد!
281* و پروا
کنید از روزی که در آن، شما را به سوى خدا باز مى گردانند، سپس به هر كس ،
آنچه انجام داده
، به طور كامل باز پس داده مى شود، و به آنها ستم نخواهد شد. (چون هر
چه مى بينند،
نتايج اعمال خودشان است( .
تفسیر
گلبرگ
تفسیر
آیه275
نکته
ها:
ربا در لغت به معنای
زیادی و افزایش است و در شریعت اسلام به معنای زیاده گرفتن در وام یا بیع است. مورد
ربا یا پول است یا جنس. گاهی پول را قرض می دهد و بیش از آنچه داده باز پس می گیرد
که این ربای در وام است و گاهی جنسی را می دهد و مقدار بیشتری از همان جنس را تحویل
می گیرد که این نیز در مواردی ربا می شود. ربا خوار، به کسی تشبیه شده که شیطان او
را خبط کرده است. "خَبط" به معنای افتادن و برخاستن و عدم تعادل به هنگام حرکت است.
رباخوار در قیامت هم چون دیوانگان محشور می شود، چرا که در دنیا روش او باعث به هم
خوردن تعادل جامعه گردیده است. ثروت پرستی، چشم عقلش را کور کرده و با عمل خود چنان
اختلاف طبقاتی و کینه را برمی انگیزد که فقر و کینه سبب انفجار شده و اصل مالکیّت
را نیز متزلزل می کند. برای این افراد، گویا ربا اصل و خرید و فروش فرع است، فلذا
می گویند: بیع و معامله هم مثل رباست و تفاوتی ندارد.
آثار
ربا:
گرفتن پول اضافی،
بدون انجام کار مفید و یا مشارکت در تولید، نوعی ظلم و اجحاف است که موجب پیدایش
دشمنی و قساوت می شود. ربا دهنده به جهت بدهی های تصاعدی، گاهی ورشکست و مجبور به
قبول انواع ذلّت ها و اسارت ها می شود. ربا، تعادل جامعه را به هم زده و موج تقسیم
جامعه به دو قطب مستکبر و مستضعف می شود. با توجه به این آثار تخریبی، نه تنها در
شریعت اسلام، بلکه در تمام ادیان آسمانی ربا تحریم شده است. اما برخی به بهانه هایی
می خواهند ربا را توجیه کنند و به دنبال راه فرا هستند. کلاه شرعی ساختن، همانند
حیله یهود برای گرفتن ماهی در روز شنبه،
نوعی بازی بیش نیست و قرآن از این گونه بازی ها انتقاد کرده است. ربا، آثار
تخریبی خود را دار هر چند که جوامع انسانی آن را در سیستم اقتصادی خود پذیرفته
باشند. علت پیشرفت جوامع غربی، توجه به علم و صنعت است، نه این که رباخواری موجب
ترقی آنها شده باشد.
پیام
ها:
1- رباخواران ار
تعادل روحی و روانی برخوردار نیستند و جامعه را نیز از تعادل اقتصادی خارج می
سازند. (کما یقوم الذی یتخبّطه الشیطان)
2- تشبیه بیع حلال
به ربای حرام، نشانه عدم تعادل فکر آنان است. (یتخبّطه الشیطان...بانّهم قالوا
انّما البیع مثل الربا)
3- شیطان، قدرت تصرف
بر درون انسان را دارد. (یتخبّطه الشیطان من المس)
4- توجیه گناه، راه
را برای انجام گناه باز می کند. (انّما البیع مثل الربا)
5- تا قبل از ابلاغ
تکلیف، مسئولیتی نیست. (فمن جائه موعظة من ربّه)
6- احکام الهی، در
جهت پند و تربیت مردم است. (جائه موعظة من ربّه)
7- قانون امروز،
شامل گذشته افراد نمی شود. (فله ما سَلف)
8- از گناه ناآگاهان
اغماض می شود، ولی از آگاهانِ مغرض و مُصرّ هرگز. ( و من عاد فاولئک اصحاب
النّار)
تفسیر آیه
276
نکته
ها:
کلمه "محق" به معنای
نقصان تدریجی است و مُحاق به ماه گفته می شود که نورش در شب های آخر آن چنان کاهش
یافته که دیده نمی شود و در مقابل، "ربا" به معنی رشد تدریجی است. هر چند ربا خوار
به قصد انباشت ثروت، از دیگران ربا می گیرد، ولی خداوند برکت و آثار خوبی که باید
ازدیاد مال داشته باشد از ربا می گیرد. لازم نیست خود مال رَبَوی از بین برود، بلکه
اهدافی که از افزایش ثروت در نظر است از بین می رود. در نظام رَبَوی، سعادت، محبت و
امنیت نیست و چه بسیار ثروتمندانی که از سرمایه خود، هیچ نوع راحتی و آرامش و یا
محبوبیتی به دست نمی آورند ولی در نظامی که در آن انفاق، صدقه و قرض الحسنه رایج
باشد، آن جامعه از برکات زیادی برخوردار است. در آن نظام، فقرا مأیوس نبوده و اغنیا
در فکر تکاثر نیستند. محرومان به فکر انتقام و سرقت و اغنیا نگران حراست و حفاظت
اموال خود نمی باشند و جامعه از یک تعادل نسبی همراه با الفت و رحمت و تفام و امنیت
برخوردار خواهد بود. در تفسیرکبیر فخر رازی آمده است: وقتی رباخوار، عواطف و عدالت
انسانی را در خود محو کند، خود و اموالش مورد نفرین فقرا قرار می گیرد و کینه و
انتقام و توطئه سرقت هر لحظه او را تهدید می کند و این نمونه ای از آن نابودی است
که در آیه مطرح شده است.
پیام
ها:
1- به رشد ظاهری
ثروت خیره نشوید، نظام اقتصادی بر اساس ربا رو به نابودی است. (یمحق الله
الربا)
2- نابود کردن مال
ربوی، از سنّت های الهی است. (یمحق الله الربا)
3- رواج صدقه و
زکات، سبب رشد و استواری اقتصاد است. (یربی الصدقات)
4- رباخوار، از رحمت
و محبت الهی محروم است. (انّ الله لا یحبّ کلّ کفّار اثیم)
5- رباخوار، بسیار
ناسپاس و گنهکار است. او با گرفتن ربا خود را ضامن مردم، زندگی خود را حرام،
عباداتش را باطل و حرص و طمع قساوت را بر خود حاکم می گرداند. (کفّار
اثیم)
تفسیر
آیه 277
نکته
ها:
برابر رباخواران که
"کفّار اثیم" هستند، سیمای مؤمنان ترسیم می شود که عمل صالح انجام داده و نماز را
بر پای می دارند و زکات پرداخت می کنند تا اشاره به این باشد که زمینه برچیده شدن
ربا در جامعه، توجه به ایمان و عمل صالح و احیای نماز و زکات
است.
مردم چهار
گروهند:
1- گروهی ایمان
آورده و عمل صالح انجام می دهند که اینان "مؤمنانند". 2- گروهی، نه ایمان آورده و
نه کار شایسته انجام می دهند که اینان "کافرانند". 3- گروهی ایمان دارند، ولی عمل
صالح ندارند که اینان" فاسقانند". 4- گروهی ایمان ندارند، ولی اظهار ایمان می کنند
و در ظاهر کار نیک انجام می دهند که اینان "منافقند".
اگر ربا خواران از خدا و مردم بریده اند،
اما در مقابل، کسانی هستند که اهل ایمان و عمل صالح بوده و از طریق نماز، با خداوند
مرتبط می باشند و با پرداخت زکات با مردم پیوند دارند.
پیام
ها:
1- اسلام در کنار
مسائل عبادی و فردی، به مسائل اقتصادی و مردمی نیز توجه دارد. نماز و زکات در کنار
هم مطرحند. (اقاموا الصلوة و اتوا الزکاة)
2- ذکر نماز و زکات
بعد از عمل صالح، نشانه آن است که در میان کارهای شایسته حساب این دو جداست. (عملوا
الصالحات و اقاموا الصلوة و اتوا الزکاة)
3- تشویق نیکوکاران
به دنبال تهدید بدکاران، یک اصل تربیتی است. (لهم اجرهم عند
ربّهم)
4- هوشمند کسی است
که در محاسبات، تنها به موجودی امروز که در دست دارد ننگرد، بلکه به آینده و ذخیره
هایی که نزد خداوند است توجه داشته باشد. (عند ربّهم)
5- پروردگار، به
مؤمنانی که اهل عمل صالح و نماز و زکاتند، نظر ویژه ای دارد. کلمه "ربّهم" اشاره به
لطف خاصّ اوست.
6- وعده های الهی،
انگیزه عمل صالح است. (لهم اجرهم عند ربّهم)
7- امنیت و آرامش
واقعی، در سایه ایمان و عمل صالح و پیوند با خدا و مردم است. (لا خوف علیهم و لا هم
یحزنون)
8- عوامل آرامش،
ایمان، عمل صالح، نماز و زکات است. (امنوا و عملوا الصالحات و اقاموا الصلوة و اتوا
الزکاة...لا خوف علیهم و لا هم یحزنون)
تفسیر
آیه 278
نکته
ها:
نهی از ربا در این
آیه صریحاً بیان شده است. (ذروا ما بق من الربا) در تفاسیر مجمع البیان، المیزان و
مراغی نقل شده است که وقتی آیه تحریم ربا نازل شد، برخی از صحابه همانند خالدبن
ولید، عباس و عثمان، از مردم مقداری طلب از بابت ربا داشتند، آنها در مورد طلبکاری
خود از پیامبر(ص) کسب تکلیف کردند و آیه فوق نازل شد. پیامبر(ص) بعد از نزول این
آیه فرمود: عباس، عموی من نیز حق مطالیه ربا ندارد و قبل از همه، باید خویشان من
دست از ربا بردارند. هم چنان که در طی خطبه ای فرمود: تمام رباهای مقرّر در دوره
حاهلیت را زیر پای می اندازم و از همه پیشتر رباهایی که برای عباس است.
پیام
ها:
1- رباخواری، از
عادات زمان جاهلیت بود که مسلمانان صدر اسلام نیز به آن آلوده بودند. (یا ایها
الذین آمنوا...ذروا)
2- تقوا، مرحله ای
بالاتر از ایمان است. (یا ایها الذین آمنوا اتّقوا الله)
3- رباخوار، مالک
بهره نمی شود و اسلام سود ربوی را به رسمیت نمی شناسد. (ذروا ما بق من
الربا)
4- لازمه ایمان و
قتوا، صرف نظر کردن از مال حرام است. (ان کنتم مؤمنین)
تفسیر
آیه279
نکته
ها:
در اسلام، نه اجازه
ربا و بره کشی و استثمار داده شده و نه اموال مردم یک جانبه مصادره می گردد و در
بعضی نظام ها، مالکیّت ملغی و تمام اموال را از صاحبانشان می گیرند و در برخی دیگر،
استثمار و بهره کشی و ربا، به هر شکلی آزاد است.
پیام
ها:
1- رباخوار، محارب
با خداست. او باید بداند که در این جنگ، در یک طرف او قرار دارد و در طرف دیگر،
خداوند جبّار. (فأذنوا بحرب من الله)
2- رباخواری، گناه
کبیره است. چون اعلام جنگ با خداوند است (بحرب من الله)
3- رباخوار، گمان
نکند با مردم محروم طرف است، بلکه خداوند به حمایت از محرومان برخاسته و از حق آنان
دفاع می کند. (بحرب من الله)
4- چون رباخوار
محارب با خداست، از وظایف حکومت اسلامی مبارزه با رباخواری است. (فأذنوا بحرب من
الله)
5- برای محاربین با
خدا نیز راه توبه باز است. (بحرب من الله...و ان تبتم)
6- رباخوار، تنها
مالک اصل مال است، نه بهره آن. (فلکم رؤس اموالکم)
7- برای نجات
محرومان، اصل مالکیت مردم را نادیده نگیرید و مالکیت خصوصی در اقتصاد اسلامی
پذیرفته شده است. (فلکم رؤس اموالکم)
8- سلطه پذیری و
سلطه گری هر دو محکوم است، نه ظلم ببینید و نه ظلم روا دارید. (لا تَظلمون و لا
تُظلمون)
9- انتقام ممنوع
است. به رباخوار توبه کننده نیز نباید ظلم شود. (فلکم رؤس اموالکم لا تَظلمون و لا
تُظلمون)
10- به توبه
کنندگان، نباید به خاطر خلاف کارهای پیشین ظلمی شود. سرزنش کسانی که قبلاً خلاف کار
بوده اند ممنوع است. (فان تبتم... لا تَظلمون و لا تُظلمون)
11- استقرار عدالت
اقتصادی، از وظایف حکومت اسلامی است. (لا تَظلمون و لا
تُظلمون)
تفسیر آیه
280
نکته
ها:
هر چند سفارش شده که
به بدهکار مهلت داده شود، ولی نباید بدهکار از این موضوع سوء استفاده کند. لذا اگر
بدون عذر در پرداخت بدهی خود تأخیر کند، گناهکار است. در حدیث آمده است: برای کسانی
که بدون عذر، بدهی خود را نمی پردازند، گناهِ دزد نوشته می شود. هم چنان که برای
مهلت دهندگان، پاداشی چون پاداش شهیدان ثبت می شود. به هر روزی که به بدهکار مهلت
داده شود، پاداش صدقه همان مبلغ، برای طلبکار ثبت می شود. گذشت از بدهکار نادار،
برای شما بهتر است، زیار:
الف- شاید فردا برای
خود شما نیز این صحنه پیش آید.
ب- مال فراموش می
شود، ولی بخشیدن به نادار هرگز فراموش نمی شود.
ج- کسب رضایت دل
محروم و رضای خالق، از کسب در آمد بمراتب بهتر است.
در احکام فقهی آمده
است: زندانی کردن بدهکار معذور، ممنوع است و در مواردی که شخص بدهکار واقعاً مالی
نداشته باشد که بدهی خود را پرداخت کند، وظیفه حکومت اسلامی است که بدهی او را
بپردازد.
پیام
ها:
1- اسلام، حامی
مستضعفان است. (و ان کان ذو عسرة)
2- نه تنها ربا
نگیرید، بلکه در گرفتن رأس المال و اصل سرمایه نیز مدارا کنید. (فنظرة الی
میسرة)
3- اصل در زمان بندی
برای باز پرداخت، توان بدهکار است. (فنظرة الی میسرة)
4- اجبار بدهکاری که
توانایی پرداخت دارد، مانعی ندارد. (ان کان ذو عسرة فنظرة)
5- بخشیدن بدهکار
فقیر، صدقه است. (و ان تصدقوا خیر لکم)
6- نظام حقوقی و
اقتصادی اسلام، با نظام اخلاقی آن پیوند دارد. گر چه باز پس گیری وام حق است، ولی
مهلت دادن و بخشیدن بدهکار باید مراعات شود.
(فنظرة...تصدقوا)
7- محدودیت انسان و
ثروت دوستی او نمی گذارد که انسان به حقیقت ارزش ها و کمالات پی ببرد. (ان کنتم
تعلمون)
تفسیر آیه
281
نکته
ها:
این آیه به منزله
جمع بندی و هشدار عمومی در پایان آیات است. در تفاسیری هم چون کشّاف، المیزان، مجمع
البیان، کبیر فخر رازی و برهان آمده است که این آیه، آخرین آیه ای بوده که بر رسول
خدا(ص) نازل شده، ولی به دستور پیامبر(ص) در این جا قرار گرفته است.
پیام
ها:
1- قیامت، روز مهمی
است. تنوین کلمه "یوماً" اشاره به عظمت آن روز دارد.
2- ربا گرفتن و
رسیدن به دنیا، ساده و زود گذر است، آنچه ابدی و باقی است، قیامت است. (و اتقوا
یوماً)
3- تقوی و یاد
قیامت، قوی ترین عامل برای دور شدن از ربا و سایر محرّمات است. (و اتقوا یوماً
ترجعون فیه)
4- ضامن اجرای نظام
اقتصادی اسلام، ایمان و قتوای مردم است. (و اتقوا یوماً)
5- در معاملات این
جهان، امکان کم و کاست هست، ولی در معامله با خداوند هیچ گونه کم و کاستی نیست.
(توفّی کلّ ما کسب)
6- ملاک جزا و
پاداش، عمل است، نه آرزو. (ما کسبت)
7- نگران انفاق و ترک سود رباهایتان نباشید، از اعمال نیک شما اندکی کاسته نمی شود. (توفّی کلِ نفس...لا یظلمون)

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ
چهل و ششم
وَمَا
أَنْفَقْتُمْ مِنْ نَفَقَةٍ أَوْ نَذَرْتُمْ مِنْ نَذْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ
يَعْلَمُهُ وَمَا لِلظَّالِمِينَ مِنْ أَنْصَارٍ
(٢٧٠)
إِنْ
تُبْدُوا الصَّدَقَاتِ فَنِعِمَّا هِيَ وَإِنْ تُخْفُوهَا وَتُؤْتُوهَا
الْفُقَرَاءَ فَهُوَ خَيْرٌ لَكُمْ وَيُكَفِّرُ عَنْكُمْ مِنْ سَيِّئَاتِكُمْ
وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ خَبِيرٌ
(٢٧١)
لَيْسَ
عَلَيْكَ هُدَاهُمْ وَلَكِنَّ اللَّهَ يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ
خَيْرٍ فَلأنْفُسِكُمْ وَمَا تُنْفِقُونَ إِلا ابْتِغَاءَ وَجْهِ اللَّهِ وَمَا
تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ يُوَفَّ إِلَيْكُمْ وَأَنْتُمْ لا
تُظْلَمُونَ
(٢٧٢)
لِلْفُقَرَاءِ
الَّذِينَ أُحْصِرُوا فِي سَبِيلِ اللَّهِ لا يَسْتَطِيعُونَ ضَرْبًا فِي الأرْضِ
يَحْسَبُهُمُ الْجَاهِلُ أَغْنِيَاءَ مِنَ التَّعَفُّفِ تَعْرِفُهُمْ بِسِيمَاهُمْ
لا يَسْأَلُونَ النَّاسَ إِلْحَافًا وَمَا تُنْفِقُوا مِنْ خَيْرٍ فَإِنَّ اللَّهَ
بِهِ عَلِيمٌ (٢٧٣)
الَّذِينَ
يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ بِاللَّيْلِ وَالنَّهَارِ سِرًّا وَعَلانِيَةً فَلَهُمْ
أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ
(٢٧٤)
270. and whatever ye spend In charity or devotion, be
sure Allah knows it all. but the wrong-doers have no
helpers.
271. if ye disclose (acts of) charity, Even so it is
well, but if ye conceal them, and make them reach those (really) In need, that
is best for you: it will remove from you some of your (stains of) evil. and
Allah is well acquainted with what ye do.
272. it is not required of Thee (o Messenger., to set
them on the right path, but Allah sets on the right path whom He pleaseth.
whatever of good ye give benefits your own souls, and ye shall only do so
seeking the "Face" of Allah. whatever good ye give, shall be rendered back to
you, and ye shall not be dealt with unjustly.
273. (Charity is) for those In need, who, In Allah.s
cause are restricted (from travel), and cannot move about In the land, seeking
(for trade or work): the ignorant man thinks, because of their modesty, that
They are free from want. Thou shalt know them by their (Unfailing) mark: They
beg not importunately from all the sundry. and whatever of good ye give, be
assured Allah knoweth it well.
274. those who (in charity) spend of their goods by night
and by Day, In secret and In public, have their reward with their Lord: on them
shall be no fear, nor shall They grieve.
270* و هر انفاق يا نذري كه كرده ايد همانا
خدا آن را مي داند ، و ستمكاران را هيچ ياوري نيست .
271*
اگر صدقه ها را آشكارا دهيد نيكوست و اگر آن را پنهان داريد و به بينوايان دهيد
براي شما بهتر است و برخي از گناهانتان را از شما مي زدايد ، و خدا بدانچه مي كنيد
آگاه است.
272*
هدايت –
به راه آوردن- آنان بر "عهده" تو نيست بلكه خداوند هر كه را بخواهد هدايت مي كند .
و هر خيري –
مالي –
كه انفاق كنيد براي خودتان است ، و جز براي جستن خشنودي خدا انفاق نمي كنيد " پس بر
كسي منت منهيد " . و هر خيري –مالي
–
كه انفاق كنيد بتمامي به شما مي رسد و بر شما ستم نمي رود.
273*
" صدقه ها " براي نيازمنداني است كه در راه خدا بازداشته شده اند و نتوانند " براي
جستن روزي " در زمين سفر كنند ، " ولي " نادان ايشان را به سبب خويشتن داري توانگر
پندارد ، آنان را به نشان چهره شان مي شناسي ، از مردم به اصرار چيزي نخواهند . و
هر مالي كه انفاق كنيد همانا خداوند بدان داناست .
274*
آنان كه مالهاي خود را در شب و روز ، پنهان و آشكارا ، انفاق مي كنند مزدشان نزد
پروردگارشان است ، نه بيمي بر آنهاست و نه اندوهگين شوند.
270. Quelles
que soient les dépenses que vous avez faites, ou le voeu que vous avez voué,
Allah le sait. et pour les injustes, pas de
secoureurs!
271. Si vous donnez ouvertement vos aumٍnes, C'est bien;
C'est mieux encore, pour vous, Si vous êtes discrets avec elles et vous les
donniez aux indigents. Allah effacera une partie de vos méfaits. Allah est
parfaitement Connaisseur de ce que vous faites.
272. ce n'est pas à Toi de les guider (vers la bonne
voie), mais C'est Allah qui guide qui il veut. et Tout ce que vous dépensez de
vos biens sera à votre avantage, et vous ne dépensez que pour la recherche de la
Face ‹Wajh› d'Allah. et Tout ce que vous dépensez de vos biens dans les bonnes
oeuvres vous sera récompensé pleinement. et vous ne serez pas
lésés
273. aux nécessiteux qui se sont confinés dans le sentier
d'Allah, ne pouvant parcourir le monde, et que l'ignorant croit riches parce
qu'ils ont honte de mendier - Tu les reconnaîtras à leur aspects - ils
n'importunent personne en mendiant. et Tout ce que vous dépensez de vos biens,
Allah le sait parfaitement.
274. ceux qui, de nuit et de jour, en secret et
ouvertement, dépensent leurs biens (dans les bonnes oeuvres), ont leur salaire
auprès de leur Seigneur. ils n'ont rien à craindre et ils ne seront point
affligés.
تفسير
گلبرگ
آيه
270
1 حال كه خداوند از
انفاق ما با خبر است ، پس بهترين
مال را با والاترين اهداف خرج كنيم .
ما انفقتم ... فان
اللّه يعلمه
2 انفاق ، مخصوص
ثروتمندان واموال زياد نيست ، مال كم را نيز انفاق كنيد. (من نفقة )
گاهى يك برگ زرد
پائيزى ، كشتى چندين مورچه در حوض مى شود.
3 ايمان به اينكه
خداوند مى داند، بهترين دلگرمى براى انفاق وعمل به تعهّدات ونذرهاست . )فان اللّه
يعلمه (
4 تشويق و هشدار، در
كنار هم عامل رشد است . جمله (فانّ اللّه يعلمه ) عامل
تشويق ، و جمله (ما للظالمين من انصار) هشدار است .
5 وفاى به نذر، واجب و ترك
آن ظلم است . (نذرتم ... ما للظالمين )
6 ظلم به خود،
راه توبه و كفّاره دارد،
ولى در ظلمى كه به محرومان به خاطر ترك انفاق مى شود، ظالم هيچ ياورى ندارد. (وما
للظالمين من انصار(
7 شفاعت ، شامل حال
افراد بخيل نمى شود )وما للظالمين من
انصار(
8 اگر انگيزه بخل
، استمداد و يارى
خواستن از مال ومردم باشد، بدانيد هرگاه قهر خداوند بيايد، نه مال و نه مردم كارآيى
ندارند. (ماللظالمين من انصار(
9 جرم ، با جريمه بايد
متناسب باشد. كسى كه در
دنيا با انفاق ، يار ديگران نيست ، در آخرت هم ديگران ياور او نخواهند بود. (ما
للظالمين من انصار(
آيه
271
امام باقر عليه
السّلام ذيل اين آيه فرمود: زكات واجب را علنى پرداخت كنيد، ولى زكات مستحبّ را
مخفيانه بدهيد. شايد دليل اين باشد كه زكات واجب يك
وظيفه عمومى ، معمولى و دور از ريا است . گرچه آيه در مورد كمك هاى مالى است ، ولى در
فرهنگ اسلام ، به هر كار خيرى صدقه گفته مى شود. حتّى اگر سنگى را از ميان راه
مسلمين كنار زديم ، صدقه است . بنابراين كمك به محرومان از طريق علم و آبرو و وساطت نيز
صدقه مى باشد.
پيام ها:
1 انفاقِ علنى
، سبب تشويق ديگران و
رفع تهمت بخل از انسان و يك نوع تبليغ عملى است . (فنعمّاهى (
2 شرط رسيدگى به فقرا،
مسلمان بودن آنها نيست . (فقراء(
3 با اينكه صدقات
و زكات ، مصارف زيادى
دارد، لكن نام فقرا در آيه نشانه اولويّت آنان است . (تؤ توها الفقراء(
4 شما بايد به سراغ
فقرا برويد، نه آنكه آنان به سراغ شما بيايند. (تؤ توها الفقراء) و
نفرمود: ياءتكم
الفقراء
5 انفاقِ پنهانى ، از
ريا و خودنمايى دور و به اخلاص نزديك است و آبروى
گيرنده صدقه را محفوظ نگه مى دارد. (فهو خير لكم (
6 انسان ، غريزه سودجويى
وخيرخواهى دارد، گرچه در مصداق گاهى به سراغ شر مى رود. لذا پيامبران الهى ، مصاديق
ونمونه هاى خير را براى انسان بيان كرده اند. (فهو خير لكم (
7 كمك به فقرا، بخشى
از گناهان صغيره را مى بخشد. يكفّر عنكم من سيئاتكم سيّئات در
قرآن در
برابر گناهان كبيره آمده
وبه گناهان صغيره گفته مى شود.
8 آنچه مهم
است علم خداست ، نه
اطلاع و آگاهى مردم . (واللّه بما تعملون خبير(
آيه
272
در تفسير مجمع
البيان و كبير فخر رازى ، شاءن نزولهايى براى آيه ذكر شده است كه از مفاد آنها بر مى آيد
كه مسلمانان در انفاق به فقراى مشرك و غير مسلمان شك داشتند، وقتى از رسول خدا
صلّى اللّه عليه و آله پرسيدند، اين آيه نازل شد.
ضمنا در
سيره ى عملى پيامبراكرم
صلّى اللّه عليه و آله واهل بيت او عليهم السّلام نمونه هاى زيادى از كمك به غير
مسلمانان مشاهده مى شود كه حتّى براى كسانى كه به آن بزرگواران ناسزا مى گفتند ويا
حقّ آنان را غصب كرده بودند، دلسوز وخيرخواه بودند.
پيام ها:
1 از ايجاد فشار
اقتصادى و ترك انفاق ، براى ايمان
آوردن كفّار استفاده نكنيد. (ليس عليك هداهم ... وما تنفقوا من خير
فلانفسكم (
2 هدايت ، توفيق الهى
است كه تنها شامل دلهاى آماده مى شود. يهدى من
يشاء
3 رسيدگى به محرومان ،
يك وظيفه انسانى است . پس بر غير مسلمانان نيز انفاق كنيد.
(وما تنفقوا من خير فلانفسكم )
4 اسلام ، مكتب انسان
دوستى است و فقر و محروميّت را
حتّى براى غير مسلمانان نيز نمى پسندد. (وما تنفقوا من خير فلانفسكم (
5 فايده ى انفاق به
خودتان باز مى گردد و روح سخاوت را در شما زنده مى كند. با انفاق از
پيدايش اختلافات طبقاتى و انفجارهاى اجتماعى جلوگيرى شده و در جامعه ايجاد محبّت
مى گردد. انفاق مايه محروميّت شما نيست ، بلكه سبب مصونيّت شماست . فلانفسكم
6 جز براى خداوند
انفاق نكنيد. زيرا تمام فوائد و آثار اين جهانى ، دير يا زود از ميان مى رود، ولى اگر انفاق
براى خدا باشد، تا ابد از بركات آن بهره مند خواهيد
بود. (الا ابتغاء وجه اللّه (
7 مال
ودارايى خير است . (ما تنفقوا من
خير(
8 در انفاق دست و دل
باز باشيد. زيرا آنچه انفاق مى كنيد، بدون كم و كاست بازخواهيد
گرفت . (يوفّ اليكم )
9 بهره گيرى در قيامت
، زمانى است كه هدف از انفاق تنها
رضاى خدا باشد. (الاّ ابتغاء وجه اللّه ... يوفّ اليكم (
آيه
273
در برخى از تفاسير
همچون تفسير كبير فخررازى ، مجمع البيان و قرطبى آمده كه اين آيه درباره اصحاب صُفّه
نازل شده است . اصحاب صفّه تقريباً چهارصد نفر بودند كه از مكّه به مدينه هجرت كرده
و چون در مدينه خانه و كاشانه و آشنايانى نداشتند، در كنار مسجد پيامبر روى صُفّه
(سكّوئى بزرگ ) زندگى مى كردند و اينان هميشه براى جهاد در راه خدا آماده
بودند.
پيام ها:
1 فقرا، در اموال
اغنيا حقّى دارند.
(للفقراء(
2 بايد به مجاهدان
وكسانى كه به خاطر فعاليّت هاى سياسى براى مبارزه با طاغوت ها
در محاصره ى زندان ها وتبعيدگاه ها قرار دارند ومهاجران بى پناه و همه كسانى كه در
راه خدا دچار فقر شده وفرصت تلاش براى تاءمين زندگى را ندارند، توجّه لازم صورت
گيرد.
اُحصروا فى سبيل
اللّه لايستطيعون ضربا...
3 كسانى
كه مى توانند با مسافرت
و مهاجرت به نقطه اى ديگر زندگى خود را تاءمين نمايند، نبايد منتظر انفاق مردم
باشند. (لايستطيعون ضرباً فى الارض (
4 فقيران عفيف ،
پاكدامن وآبرودار، مورد
ستايش خداوند هستند. (يحسبهم الجاهل اغنياء(
5 فقراى گمنام
و محترم ، در اولويّت
هستند. (تعرفهم بسيماهم (
6 حتّى اگر ضرورتى پيش
آمد، باز هم سؤ الِ با اصرار از
مردم نداشته باشيد. (لايسئلون الناس الحافاً) تكدّى گرى ، ناپسند
است .
7 شرط انصاف نيست كه
گروهى خود و تمام هستى خود را فدا كرده و در محاصره قرار گيرند،
ولى گروه ديگر حتّى از انفاق به آنان تنگ نظرى داشته باشند ) .للفقراء الّذين
اُحصروا(
آيه
274
در تفاسير صافى ،
مجمع البيان ، قرطبى و كبير فخررازى آمده كه اين آيه در شاءن حضرت على عليه السّلام
نازل شده است . هنگامى كه آن حضرت فقط چهار درهم ذخيره داشت ، يك درهم را در روز، يك
درهم را در شب ، سومين آنرا مخفيانه ، و چهارمين درهم را آشكارا در راه خدا انفاق
نمود.
البته وعده ى اين
آيه ، شامل همه كسانى مى شود كه اينگونه عمل كنند.
چنين افرادى نه از فقر و تنگدستى بيم دارند، چون به وعده هاى خداوند ايمان داشته
و به او توكّل مى كنند، و نه بخاطر انفاق ، اندوهگين مى شوند، چون به رضايت الهى و
آثار اخروى انفاق توجّه دارند.
شايد دليل آنكه (ليل
) بر (نهار) ويا (سرّ) بر (علانية ) مقدّم شده است ، آن باشد كه
انفاق هاى پنهانى در دل شب ارزش بيشترى دارد.
اين آيه
به منزله ى جمع بندى
چهارده آيه گذشته است كه درباره انفاق بحث مى كرد. موضوعى كه هيچ موردى در قرآن
اينگونه مفصّل بحث نشده است . آثار انفاق بر كسى پوشيده نيست ، از جمله : تعديل ثروت
وكم شدن اختلافات طبقاتى ، ايجاد محبّت ، شكوفايى روح سخاوت و بالاتر از همه قرب
به خداوند.
انفاق ، علاوه
بر انفاق مال و ثروت ،
شامل انفاقِ علم ، آبرو و مقام نيز مى شود. كلمه ى انفاق ، در لغت به معناى پر
كردن گودال و در اصطلاح ، به معناى پر كردن و بر طرف نمودن كمبودهاى مالى
است .
يادآورى اين نكته
لازم است كه توجّه اسلام به
مسئله انفاق ، به معناى گداپرورى و رواج تكدّى گرى نيست . زيرا در بسيارى از روايات ،
از كسانى كه بدون داشتن نياز، از ديگران درخواست كمك مى كنند، مذمّت شده واز سوى
ديگر بهترين نوع انفاق ، در اختيار قراردادن ابزار كار به جاى پول دادن ، معرفى
شده است .
1 داشتن روحيّه
ى انفاق و سخاوت مهم
است ، نه يكى دو بار انفاق آنهم از روى ترحّم . (ينفقون ) فعل مضارع بر استمرار
دلالت دارد.
2 تعيين نشدن اجر الهى
، نشانه ى گستردگى آن است . اجرهم
3 وعده هاى الهى ،
بهترين مشوّق انسان در كارهاى نيك است . (فلهم اجرهم (
4 آرامش و امنيّت ، از بركات انفاق است . (لاخوف عليهم ولا هم يحزنون (

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ
چهل و پنجم
وَمَثَلُ
الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ وَتَثْبِيتًا
مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ
أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا
تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (٢٦٥)
أَيَوَدُّ
أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِي مِنْ
تَحْتِهَا الأنْهَارُ لَهُ فِيهَا مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَأَصَابَهُ الْكِبَرُ
وَلَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفَاءُ فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِيهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ
كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ
(٢٦٦)
يَا
أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا
أَخْرَجْنَا لَكُمْ مِنَ الأرْضِ وَلا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ
وَلَسْتُمْ بِآخِذِيهِ إِلا أَنْ تُغْمِضُوا فِيهِ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ
غَنِيٌّ حَمِيدٌ (٢٦٧)
الشَّيْطَانُ
يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ يَعِدُكُمْ
مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ
(٢٦٨)
يُؤْتِي
الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا
كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلا أُولُو الألْبَابِ
(٢٦٩)
265. and the likeness of those who spend their substance,
seeking to please Allah and to strengthen their souls, is As a garden, high and
fertile: heavy rain falls on it but makes it yield a double increase of harvest,
and if it receives not heavy rain, light moisture sufficeth it. Allah seeth well
whatever ye do.
266. does any of you wish that He should have a Garden
with date-palms and vines and streams flowing underneath, and all kinds of
fruit, while He is stricken with old age, and His Children are not strong
(enough to look after themselves)- that it should be caught In a whirlwind, with
Fire therein, and be burnt up? Thus doth Allah make Clear to you (His) Signs;
that ye may consider.
267. O ye who believe! give of the good things which ye
have (honourably) earned, and of the Fruits of the earth which we have produced
for you, and do not Even aim at getting anything which is bad, In order that out
of it ye may give away something, when ye yourselves would not receive it except
with closed eyes. and know that Allah is free of all wants, and worthy of all
praise.
268. the evil one threatens you with poverty and bids you
to conduct unseemly. Allah promiseth you His forgiveness and bounties. and Allah
careth for all and He knoweth all things.
269. He Granteth wisdom to whom He pleaseth; and He to
whom wisdom is granted receiveth indeed a benefit overflowing; but none will
grasp the Message but men of understanding.
265* و داستان كساني كه مالهاي
خود را براي جستن خوشنودي خدا و استوار كردن " باور و اخلاص " نفسهاي خويش انفاق مي
كنند چون داستان بوستاني است بر جايي بلند كه تند باراني بدان رسد پس بار و بر خود
را دو چندان دهد و اگر باران درشت و تندي بدان نرسد باران خرد و نرمي رسد ، و
خداوند به آنچه مي كنيد بيناست .
266* آيا يكي از شما دوست دارد كه او را بوستاني باشد از خرما و انگور ، كه
جويها از زير آن روان باشد و او را در آن از همه ميوه ها باشد ، و پيري بدو فرا رسد
و او را فرزنداني خرد و ناتوان باشند ، پس ناگهان گردبادي آتشبار به آن بوستان رسد
و بسوزد ؟ خدا آيات خود را براي شما اينچنين روشن بيان مي كند شايد
بينديشيد.
267*
اي كساني كه ايمان آورده ايد ،از چيزهاي پاك و نيكو كه به دست آورده ايد و از آنچه
از زمين براي شما بيرون آورده ايم انفاق كنيد ،و آهنگ انفاق از پليد و ناپاك آن
–
خود نمي گيريد مگر با چشم پوشي –
مكنيد ،و بدانيد كه خداوند بي نياز و ستوده است .
268*
شيطان شما را از درويشي و بينوايي مي ترساند و به زشتكاري و ناشايست –
بخل و منع صدقات –
فرمان مي دهد ، و خدا شما را به آمرزش و بخشش خويش نويد مي دهد ، و خداوند گشايش
بخش و داناست .
269* حكمت را به هر كه خواهد مي دهد، و هر كه را حكمت دهند براستي او را
نيكيهاي بسيار داده اند ، و جز خردمندان ياد نكنند و پند
نگيرند.
265. et ceux
qui dépensent leurs biens cherchant l'agrément d'Allah, et bien rassurés (de Sa
récompense), ils ressemblent à un jardin sur une colline. qu'une averse
l'atteigne, il double ses fruits; à défaut d'une averse qui l'atteint, C'est la
rosée. et Allah voit parfaitement ce que vous
faites.
266. l'un de vous aimerait-il voir un jardin de dattiers
et de vignes sous lequel coulent les ruisseaux, et qui Lui donne toutes espèces
de fruits, que la vieillesse le rattrape, tandis que ses enfants sont encore
petits, et qu'un tourbillon contenant du feu s'abatte sur son jardin et le
brûle? Ainsi Allah vous explique les signes afin que vous
méditiez!
267. les croyants! dépensez des meilleures choses que
vous avez gagnées et des récoltes que nous avons fait sortir de la terre pour
vous. et ne vous tournez pas vers ce qui est vil pour en faire dépense. ne
donnez pas ce que vous-mêmes n'accepteriez qu'en fermant les yeux! et sachez
qu'Allah n'a besoin de rien et qu'il est digne de
louange.
268. le Diable vous fait craindre l'indigence et vous
recommande des actions honteuses; tandis qu'Allah vous promet pardon et faveur
venant de Lui. la grâce d'Allah est immense et il est
Omniscient.
269. il donne la Sagesse à qui il veut. et celui à qui la
Sagesse est donnée, vraiment, C'est un bien immense qui Lui est donné. mais les
doués d'intelligence seulement s'en souviennent.
در
تفسير آيه 265 سوره مباركه بقره داريم
1 اگر هدف ، تحصيل
رضاى خداوند ورشد و كمال روحى
باشد، كارها بارور مى شود.
(ابتغاء مرضات اللّه
... فاتت اُكلها ضعفين )
2 اخلاص ، ساده بدست
نمى آيد، بايد به سراغ آن رفت . (ابتغاء مرضاة اللّه )
3 كارهاى خالص ، همچون
مزرعه اى در نقطه اى مرتفع است كه از خرابى سيل محفوظ است . (بربوة
اصابها)
4 اگر هدف خدا باشد،
از جلوه ها و جمال ها هم محروم نمى شويم . مخلصين
در جامعه محبوب تر از رياكارانند. (جنّة بربوة ) انفاق خالص ، همانند مزرعه ى در
دامنه كوه وزمين مرتفع است ، كه همه مردم آنرا مى بينند واز آن لذّت مى
برند.
5 مهم تر از امكانات ،
بهره گيرى از امكانات است . بارانِ ريز يا درشت مهم نيست ، مهم
آن است كه زمين بتواند آن را جذب كند. (فان لم يصبها وابل فطلّ)
همينطور
در تفسير آيه 266 داريم :
نكته
ها:
انسان
هنگامى كه پير و عيالمند شد، توان توليدش از بين مى رود، ولى نياز و
مصرفش شديد مى شود. حال
اگر منبع درآمدش نيز نابود شود، به ذلّت كشيده مى شود. انسان در قيامت ، از يك سو
توان عمل صالح ندارد و از سوى ديگر نيازش شديد است . در اين حال اگر كارهاى صالحش با
منّت وريا محو شده باشد، به چه ذلّتى مى رسد.
خرما وانگور، از
مفيدترين ميوه ها مى باشند ودر قرآن نام آنها به كرّات آمده
است .
پيامبر اكرم صلّى
اللّه عليه و آله فرمودند: هركس
لا اله الاّ اللّه بگويد به واسطه آن
كار، درختى در بهشت براى او كاشته مى شود و همچنين است
هركس اللّه اكبربگويد.
شخصى به پيامبر گفت : پس درختان ما در بهشت بسيار است ! حضرت فرمودند:
آرى ، به شرط آنكه آتشى بدنبال آن نفرستيد و آنرا نسوزانيد.
پيام
ها:
1
خودت را به جاى
ديگران بگذار تا مسائل را خوب درك كنى . (اءيَودّ احدكم ...)
2 از مثال
هاى طبيعيى كه زمان و مكان و عصر و نسل در آن اثر نمى گذارد، استفاده كنيم
. (جنّة من نخيل و...)
3 منّت و
آزار بعد از انفاق ، همچون باد سوزانى است بر
باغى سرسبز، و آتشى بر بوستانى خرّم . (فاحترقت )
4 رشد
يافتن ، تدريجى است ، ولى تخريب و حبط عمل در يك
لحظه است . (فاصابها اعصار فيه نار فاحترقت )
5 مثال هاى قرآن ،
براى فكر كردن است . (لعلّكم تتفكّرون )
درتفسير
آيه 267 نيز مي خوانيم :
آيات قبل ، شرايط
انفاق كننده را مطرح كرد و اين آيه شرايط چيزهايى را بيان مى كند كه به محرومان انفاق
مى شود.
امام
باقرعليه السّلام ذيل اين آيه
فرمودند: بعضى از مسلمانان درآمدهاى حرامى مانند ربا داشتند كه صرف فقرا مى كردند،
اين آيه آنان را نهى نمود
1 هدف از انفاق ،
رهايى از بخل است ، نه رهايى از
اشياى بى ارزش و نامطلوب . (انفقوا من طيّبات ما كسبتم (
2 در انفاق ، تفاوتى ميان
پول نقد يا كالا نيست . (ما كسبتم ... ما اخرجنا(
3 بخششِ بادآورده ها مهم
نيست ، بلكه بخشش از دست رنج ، داراى ارزش است . (ما كسبتم(
4 در انفاق بايد كرامت
محرومان محفوظ بماند. (ولا تيمّموا الخبيث (
5 نه تنها
از چيزهاى ناپاك و پست
انفاق نكنيد، بلكه به فكر آن نيز نيفتيد. (ولاتيمّموا(
6 وجدان انسان ،
بهترين معيار براى شناخت پسنديده و ناپسند است . هر آنچه را مى پسندى كه به تو انفاق
كنند، شايسته است كه انفاق كنى و اگر آنرا دوست نمى دارى ، شايسته ى انفاق نيست . (لستم
باخذيه الا ان تغمضوا(
7 هر فرد ثروتمندى
احتمال فقير شدن خود را بدهد، شايد
روزى دستِ دهنده شما، دستِ گيرنده شد. (آخذيه (
8 گرفتن
مال نامرغوب ، نشانه
رضايت فقرا نيست ، بلكه نشانه ى استيصال آنان است . (تغمضوا) يعنى شما هم با اغماض
وسختى ممكن است چيزى را بگيريد، ولى اين نشانه ى رضايت شما نيست .
9 اثر انفاق به خود
شما بر مى گردد، وگرنه خداوند غنى و بى نياز است . (ان اللّه غنى
حميد(
10 غناى الهى همراه با
كمالات ومحبوبيّت است . (غنى حميد(
تفسير آيه 268 اين
سوره
به هنگام انفاق ،
شيطان به سراغ انسان مى آيد و القاء مى كند كه اگر امروز انفاق كنى فردا خودت فقير
خواهى شد، بهتر است اموالت را ذخيره كنى تا به هنگام پيرى و بيمارى و...، خرج
نمايى . اينها القائات و وعده هاى شيطانى است .
نياز ما در فرداى
قيامت به مغفرت الهى ، به مراتب بيشتر از نياز ما در فرداى دنياست .
مبادا مغفرت الهى را با خيال رفاه در زندگى مبادله كنيم . زيرا:
اوّلاً: شايد پير
نشدم و نيازمند نشدم ، ولى در قيامت نياز من قطعى است .
ثانياً: شايد مالى
كه امروز براى فردا نگه مى دارم ، باقى نماند، ولى انفاقِ امروز حتماً براى
فرداى قيامت باقى است .
ثالثاً: شايد از مال
اندوخته ى امروز در فرداى پيرى
نتوانم بهره مند شوم ، ولى از انفاق امروز بهره مندى در قيامت قطعى است .
رابعاً: بهره مندى
انسان از اندوخته خود در دوران پيرى ، موقّتى است ، ولى بهره گيرى انسان از
انفاق در قيامت ابدى است
1 شيطان ، انسان را از
انفاق اموال مرغوب باز مى
دارد. (انفقوا من طيّبات ... الشيطان يعدكم الفقر(….
2 بخل شما، فقرا را به
فساد وفحشا مى كشاند. (يعدكم الفقر وياءمركم بالفحشاء)
3 انسان در انتخاب راه خدا
يا شيطان ، آزاد است . (الشيطان يعدكم ... واللّه يعدكم (
4 اطرافيانى كه انسان
را از انفاق باز مى دارند و از آينده مى ترسانند، ولى نسبت به گناهان تشويق مى
نمايند، شيطانند. (الشيطان يعدكم (
5 ميان فقر و فحشا،
رابطه است . بسيارى از
گناهان بخاطر ترس از فقر است . (يعدكم الفقر وياءمركم بالفحشاء(
6 انفاق نكردن ويا
انفاق از اموال نامرغوب ، از نمونه هاى زشتى وفحشا مى باشد. (لا تيمموا
الخبيث ... الشيطان يعدكم (….
7 انفاق ، مال را زياد
مى كند وسبب آمرزش
گناهان است . (انفقوا... اللّه يعدكم مغفرة منه وفضلا(
8 با موانع انفاق و افكار
شيطانى ، مبارزه كنيد. در برابر ترس از فقر، به ياد فضل و لطف خدا باشيد. (مغفرة
منه و فضلا...)
9 هر فكر و توهّمى كه
براى شما تنگ نظرى ، ترس و اثر منفى بياورد،
شيطانى است و هر فكر و الهامى كه براى شما حركت ، نشاط و سعه صدر آورد، الهى است
. (واللّه يعدكم مغفرة منه و فضلا...)
همينطور در تفسير
آيه آخر اين گلبرگ داريم :
اءلباب جمع لُبّ به معناى مغز
است و به همه انسان
ها اولوا
الالباب نمى گويند، بلكه
تنها به خردمندانى مى گويند كه عقل خود را بكار گيرند وراه
زندگى و سعادت واقعى خود را بيابند.
حكمت را به معنى
معرفت و شناختِ اسرار و آگاهى از حقايق و رسيدن به حقّ دانسته اند كه
خداوند به بعضى از افراد به خاطر پاكى و تقوى و تلاش عطا مى كند، تا آنان وسوسه هاى
شيطانى را از الهامات الهى باز شناخته و چاه را از راه و شعار را از شعور تشخيص دهند
و اين خير كثير است .
در روايات مى خوانيم :
حكمت ، معرفت و تفقّه در دين است . حكمت ، اطاعت از خدا، شناخت امام وپرهيز از
گناهان كبيره است
1 گرچه مال وثروت خير
است ، ولى خيرِ كثير، داشتنِ
ديد وقدرت تشخيص است . كسانى كه از آن خير انفاق كنند به خير كثير مى رسند.
(انفقوا...يؤ تى الحكمة (
2 شيطان وعده ى فقر، و
خداوند وعده ى مغفرت و فضل مى دهد.
امّا تشخيص و انتخاب هريك از اين دو راه ، حكمت لازم دارد. (يؤ تى
الحكمة )
3 همه ى دنيا متاع
قليل است ولى حكمت خير كثير است . اگر همه
امكانات مادّى فداى دست يابى به حكمت و بينش صحيح گردد، ارزش دارد. (فقد اوتى خيرا
كثيرا)
4 حكمت هديه اى كليدى
و مادر همه ى خيرات است . هركه آن را داشت چيزهاى
زيادى خواهد داشت . (ومن يؤ تى الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا)
5 هر كسى به ارزش حكمت پى نمى برد. (مايذّكّر الاّ اولوا الالباب ) دنياگرايان بر مال و آمار و محاسبات مادّى تكيه مى كنند و سود و زيان را بر اساس مادّيات مى سنجند، ولى دورانديشان عاقل و راه شناسان انديشمند، از بعد ديگرى محاسبه مى كنند.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ چهل وچهارم
وَإِذْ
قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ
تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ
الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ
جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ
حَكِيمٌ (٢٦٠)
مَثَلُ
الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ
أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ
يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (٢٦١)
الَّذِينَ
يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ مَا
أَنْفَقُوا مَنًّا وَلا أَذًى لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ
عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ (٢٦٢)
قَوْلٌ
مَعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَا أَذًى وَاللَّهُ غَنِيٌّ
حَلِيمٌ
(٢٦٣)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالأذَى كَالَّذِي يُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لا يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (٢٦٤)
260. Behold! Abraham said: "My Lord!
Show me How Thou givest life to the dead." He said: "Dost Thou not then
believe?" He said: "Yea! but to satisfy My own undertaking." He said: "Take four
birds; Tame them to turn to thee; put a portion of them on every hill and call
to them: They will come to Thee (Flying) with speed. then know that Allah is
Exalted In power, Wise."
261. The parable of those who spend their substance In
the way of Allah is that of a grain of corn: it groweth seven ears, and Each ear
hath a hundred grains. Allah giveth manifold increase to whom He pleaseth: and
Allah careth for all and He knoweth all things.
262. Those who spend their substance In the cause of
Allah, and follow not up their gifts with reminders of their generosity or with
injury,-for them their reward is with their Lord: on them shall be no fear, nor
shall They grieve.
263. Kind words and the covering of faults are better
than charity followed by injury. Allah is free of all wants, and He is
Most-Forbearing.
264. O ye who believe! cancel not your charity by
reminders of your generosity or by injury,- like those who spend their substance
to be seen of men, but believe neither In Allah nor In the Last Day. They are In
parable like a hard, barren rock, on which is a Little soil: on it falls heavy
rain, which leaves it (Just) a bare stone. They will be able to do nothing with
aught They have earned. and Allah guideth not those who reject
Faith.
260* و بیاد آور هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا به
من نشان بده که چگونه مردگان را زنده می کنی؟ فرمود: مگر ایمان نیاورده ای؟ عرض
کرد: چرا، ولی برای آن که قلبم آرامش یابد. خداوند فرمود: چهار پرنده (طاووس، خروس،
کبوتر و کلاغ) را برگیر و آنها را نزد خود جمع و قطعه قطعه کن و در هم بیامیز سپس
بر هر کوهی قسمتی از آنها را قرار ده، آنگاه پرندگان را بخوان، به سرعت به سوی تو
بیایند و بدان که خداوند توانای حکیم است.
261* مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند، همانند بذری است
که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه یک صد دانه باشد و خداوند ان را برای هر کس
بخواهد و شایستگی داشته باشد، دو یا چند برابر می کند و خدا از نظر قدرت و رحمت
وسیع و به همه چیز داناست.
262* کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند و سپس به دنبال آنچه
انفاق کرده اند، منّت نمی گذارند و آزاری نمی رسانند، پاداش آنها برایشان نزد
پروردگارشان محفوظ است و نه ترسی دارند و نه غمگین می
شوند.
263* گفتار پسندیده با نیازمندان
و گذشت از تندی آنان، از بخششی که به دنبال آن آزاری باشد، بهتر است و
خداوند بی نیاز بردبار است.
264* ای کسانی که ایمان آورده اید! بخشش های خود را با منّت و آزار باطل
نسازید، همانند کسی که مال خود را برای خود نمایی به مردم، انفاق می کند و ایمان به
خدا و روز رستاخیز ندارد. پس مثال او هم چون مَثل قطعه سنگ صافی است که بر روی آن
قشر نازکی از خاک باشد و بذرهایی در آن افشانده شود، پس رگباری به آن رسد و همه خاک
ها و بذرها را بشوید و آن سنگ را صاف و خالی از خاک و بذر رها کند! ریاکاران نیز از
دستاوردشان، هیچ بهره ای نمی برند و خداوند گروه کافران و هدایت نمی
کند.
در تفاسیر آمده است: حضرت ابراهیم از کنار دریایی می گذشت، مرداری را دید که
در کنار دریا افتاده و قسمتی از آن در آب و قسمتی دیگر در خشکی است و پرندگان و
حیوانات دریایی، صحرایی و هوایی از هر سو آن را طعمه خود قرار داده اند. حضرت با
خود گفت: اگر این اتفاق برای انسان رخ دهد و ذرّاتِ بدن انسان در بین جانداران دیگر
پخش شود، در قیامت آنها چگونه یک جا جمع و زنده می شوند. لذا از خداوند در خواست
کرد که نحوه زنده شدن مردگان را مشاهده کند. خداوند نیز با این نمایش، ابراهیم را
به نور یقین و اطمینان رهسپار نمود.
* سفارش به انفاق و منع از اسراف و تبذیر، بهترین راه برای حلّ اختلاف
طبقاتی است. هم چنان که پیدایش و گسترش ربا، زمینه ساز و به وجود آورنده طبقات است.
لذا در قرآن، آیات لزوم انفاق و تحریم ربا در کنار هم آمده است. هر دانه ای، در هر
زمینی، هفت خوشه که در هر خوشه صد دانه باشد نمی رویاند، بلکه باید دانه، سالم و
زمین، مستعد و زمان، مناسب و حفاظت، کامل باشد. هم چنین انفاق مال حلال، با قصد
قربت، بدون منّت و با شیوه نیکو آن همه آثار خواهد داشت.
هدف اسلام از انفاق، تنها سیر کردن شکم فقرا نیست، بلکه این کار زیبا باید
به دست افراد خوب یا شیوه خوب و همراه با اهداف خوبی باشد. گاهی انسان گامی برای
خدا بر می دارد و کاری را به نیکی شروع می کند، ولی به خاطر عوارضی از قبیل غرور یا
منّت یا توقع و یا امثال آن ارزش کار را از بین می برد. با منّت، اثر انفاق از بین
می رود، چون هدف از انفاق تطهیر روح از بخل است ولی نتیجه منّت، آلوده شدن روح می
باشد. منّت گذار یا در صدد بزرگ کردن خود و تحقیر دیگران است و یا می خواهد نظر
مردم را به خود جلب کند که در هر صورت از اخلاص به دور است. مگر خداوند به خاطر همه
نعمت هایی که به ما داده بر ما منّت گذاشته تا ما با بخشیدن جزئی از آن بر خلق او
منّت بگذاریم. در مجمع البیان حدیثی روایت شده است که رسول اکرم (ص) فرمودند:
خداوند در قیامت به منّت گذاران، نگاه لطف آمیز نمی
کند.
و نیز در جایی دیگر رسول اکرم(ص) فرمود: اگر سائلی نزد شما آمد، به یکی از
این دو روش عمل کنید: یا چیزی که در توان دارید به او عطا کنید یا به طرز شایسته ای
او را رد نمایید. هم چنین فرمود: اگر با مال نمی توانید به مردم رسیدگی کنید با
اخلاق برسید.
* ظاهر عمل ریاکاران هم چون خاک، نرم ولی باطن ان چون سنگ، سفت است که قابلیّت نفوذ ندارد. به خاطر سفتی و سختی دل های سنگین شان، از انفاق بهره ای نمی برند.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ چهل و سوم
اللَّهُ
وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ
وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ
إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ
(٢٥٧)
أَلَمْ
تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ
إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي
وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ
الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللَّهُ لا
يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ
(٢٥٨)
أَوْ
كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى
يُحْيِي هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ
بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ
بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ
يَتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَانْظُرْ
إِلَى الْعِظَامِ كَيْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ
لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
(٢٥٩)
257. Allah is the Protector of those who have faith: from
the depths of darkness He will lead them forth into light. of those who reject
Faith the patrons are the evil ones: from light They will lead them forth into
the depths of darkness. They will be companions of the fire, to dwell therein
(for ever).
258. hast Thou not turned Thy vision to one who disputed
with Abraham about His Lord, because Allah had granted Him power? Abraham said:
"My Lord is He who giveth life and death." He said: "I give life and death".
said Abraham: "But it is Allah that causeth the sun to rise from the east: do
Thou then cause Him to rise from the West." Thus was He confounded who (in
arrogance) rejected Faith. nor doth Allah give guidance to a people
unjust.
259. or (take) the similitude of one who passed by a
hamlet, all In ruins to its roofs. He said: "Oh! How shall Allah bring it (ever)
to life, after (this) its death?" but Allah caused Him to die for a hundred
years, then raised Him up (again). He said: "How long Didst Thou tarry (thus)?"
He said: (Perhaps) a Day or part of a Day." He said: "Nay, Thou hast tarried
Thus a hundred years; but look at Thy food and Thy drink; They Show no Signs of
age; and look at Thy donkey: and that we may make of Thee a Sign unto the
people, look further at the bones, How we bring them together and clothe them
with flesh." when This was shown clearly to him, He said: "I know that Allah
hath power over all things."
257* خدا دوست و كارساز مومنان
است ، آنان را از تاريكيها به روشنايي مي برد. و كساني كه كافر شدند دوستان و
كارسازانشان طاغوتهايند ، آنها را از روشنايي به تارك مي برند . اينان دوزخيانند و
هميشه در آن باشند.
258* آيا به " حال" آن كس ننگريستي كه با ابراهيم درباره پروردگارش گفت و گو
و ستيزه مي كرد از آن رو كه خدا به او پادشاهي داده بود ،انگاه كه ابراهيم گفت :
پروردگار من آن است كه زنده مي كند و مي ميراند ، او گفت : من هم زنده مي كند و مي
ميرانم . ابراهيم گفت : همانا خدا آفتاب را از سوي خاور بر آرد تو آن را از سوي
باختر بر آر . پس آن كه كافر شده بود فرو ماند و سرگشته شد ،و خدا مردم ستمكار را
راه ننمايد.
259*
يا مانند آن كس –
عزير- كه بر دهكده اي گذر كرد كه ديوارهاي و سقفهايش فرو ريخته بود ، گفت : خدا
چگونه اين –اهل
اين ده- را پس از مردنش زنده مي كند؟
خداوند
او را صد سال ميراند و بازش برانگيخت –
زنده اش ساخت - ،گفت : چند درنگ كرده اي ؟ گفت : روزي يا برخي از روزي درنگ كردم .
گفت : بلكه صد سال است كه درنگ كرده اي ، به خورش و آشاميدني ات بنگر كه دگرگون
نشده است ، و به درازگوش خود بنگر " كه استخوانهايش پوسيده ،تا پاسخ خود را بيابي
" و تا تو را براي مردم دليل و نشانه اي " بر رستاخيز " كنيم ، وبه استخوانها بنگر
كه چگونه مي جنبانيم و به هم مي آوريم و سپس گوشت بر آن مي پوشانيم . پس چون " زنده
گشتن مردگان به عين اليقين " براي او روشن و هويدا شد گفت : مي دانم كه خدا بر هر
چيزي تواناست .
257. Allah est
le défenseur de ceux qui ont la foi: il les fait sortir des ténèbres à la
lumière. quant à ceux qui ne croient pas, ils ont pour défenseurs les Tagut, qui
les font sortir de la lumière aux ténèbres. voilà les gens du Feu, où ils
demeurent éternellement.
258. N'as-tu pas su (l'histoire de) celui qui, parce
qu'Allah l'avait fait roi, argumenta contre Abraham Au sujet de son Seigneur?
Abraham ayant dit: ‹J'ai pour Seigneur celui qui donne la vie et la mort›, ‹Moi
aussi, dit l'autre, Je donne la vie et la mort.› alors dit Abraham:
‹Puisqu'Allah fait venir le soleil du
259. ou comme celui qui passait dans par un village
désert et dévasté: ‹Comment Allah va-t-Il redonner la vie à celui-ci après Sa
mort?› dit-il. Allah donc le fit mourir et le garda Ainsi pendant cent ans. puis
il le ressuscita en disant: ‹Combien de temps as-tu demeuré ainsi?› ‹Je suis
resté un jour, dit l'autre, ou une partie de la journée.› ‹Non! dit Allah, Tu es
resté cent ans. Regarde donc Ta nourriture et Ta boisson: rien ne s'est gâté;
mais Regarde Ton âne... et pour faire de Toi un signe pour les gens, et Regarde
ces ossements, Comment nous les assemblons et les revêtons de chair›. et devant
l'évidence, il dit: ‹Je
خداوند
از راه هاي گوناگوني مومنان را هدايت مي كند : از راه برهان و استدلال مانند داستان
ابراهيم و نمرود . يا از راه كشف و ارائه مطلب مانند آن كس كه بر دهكده اي عبور كرد
( عزير ...)
نكته
ها در آيه اول اين گلبرگ
در
آيه قبل خوانديم كه او مالك همه چيز است ؛ (له مافى السموات و...) ودر اين
آيه مى
خوانيم : نسبت او به مؤ منان ، نسبت خاصّ و ولايى است . (ولىّالذين
آمنوا)
پيام
ها :
1
مؤ
منان ، يك سرپرست دارند كه خداست و كافران سرپرستان
متعدّد دارند كه طاغوت ها باشند و پذيرش يك سرپرست آسان تر است .(735)
درباره
مؤ منان مى فرمايد: (اللّه ولىّ) امّا درباره
ى كفّار مى فرمايد: (اوليائهم الطاغوت )
2 آيه
قبل فرمود: (قد تبيّن الرّشد
من الغى ) اين آيه نمونه اى از رشد و غىّ را بيان مى كند كه ولايت
خداوند، رشد
و ولايت طاغوت انحراف است . (اللّه ولىّ... اوليائهم الطاغوت )
3 راه
حقّ يكى
است ، ولى راههاى انحرافى متعدّد. قرآن درباره راه حقّ كلمه ى نور را به كار
مى برد،
ولى از راههاى انحرافى و كج ، به ظلمات وتاريكى ها تعبير مى كند.
(النور، الظلمات)
4 راه
حقّ، نور است و در نور امكان حركت ، رشد، اميد و آرامش وجود دارد.
(النور)
5 مؤ
من در بن بست قرار نمى گيرد. (يخرجهم من الظلمات )
6 طاغوت
ها در فضاى كفر وشرك قدرت مانور دارند. (الذين كفروا اوليائهم الطاغوت (
7 هر
كس تحت ولايت خداوند قرار نگيرد، خواه ناخواه طاغوت ها بر او ولايت مى
يابند. (اللّه
ولىّ... اوليائهم الطاغوت )
8 هر
ولايتى غير از ولايت الهى ، ولايت طاغوتى
است . (اللّه ولىّ... اوليائهم الطاغوت(
9 توجّه
به عاقبت طاغوت پذيرى ، انسان
را به حقّ پذيرى سوق مى دهد. (اولئك اصحاب النّار)
درآيه
دوم داريم :
در
آيه ى قبل خوانديم كه خداوند ولىّ مؤ منان است و آنان را از ظلمات خارج و به
سوى نور
مى برد، اين آيه و آيات بعد نمونه هايى از ولايت خداوند و بيرون آوردن از
ظلمات به
نور را مطرح مى كند.
در
رواياتِ تاريخى آمده است كه نمرود از پادشاهان بابل بود و حكومت مقتدرانه
اى داشت
او با حضرت ابراهيم درباره ى خداوند مباحثه و مجادله كرد. وقتى حضرت
ابراهيم گفت
: پروردگار من آن است كه زنده مى كند و مى ميراند، او گفت : من نيز زنده مى
كنم و
مى ميرانم . سپس دستور داد دو زندانى را حاضر كردند، يكى را آزاد نمود و
ديگرى را
دستور داد بكشند. وقتى ابراهيم عليه السّلام اين سفسطه و مغالطه را مشاهده
كرد كه
اين شخص چه برداشتى از زنده كردن و ميراندن دارد و چگونه مى خواهد افكار
ديگران را
منحرف كند، فرمود: خداوند طلوع خورشيد را از مشرق قرار داده است ، اگر تو
ادّعا دارى
كه بر جهانِ هستى حكومت دارى و همه چيز در اختيار و تحت قدرت توست ، خورشيد
را از
مغرب بيرون بياور!. آن موقع بود كه نمرود مبهوت ماند و پاسخى جز سكوت
نداشت .
پيام
ها :
1
هركس
هرچه دارد از اوست . كافران نيز در دنيا از نعمت
هاى او بهره مند مى شوند، ولى از آن سوء استفاده مى كنند. (اتاه اللّه )
2 قدرت
وحكومت مى تواند عامل استكبار وغرور گردد. (اتاه اللّه الملك ... اءنا اُحى
و اميت ...)
3 توجّه
به افكار عمومى و قضاوت مردم لازم است . گرچه پديده ى حيات يكى
از راههاى خداشناسى است و جواب نمرود صحيح نبود، ولى آن بحث ها و مجادله
ها، افكار
عمومى را پاسخ نمى گفت . (ربّى الذى يحيى و يميت )
4 مغالطه
و سفسطه ، ترفند
اهل باطل است . (انا اُحى و اُميت )
5 حقّ،
اگر منطقى و مستدل ارائه شود، بر
باطل پيروز وحاكم است . (فاءت بها من المغرب فبهت الذى كفر(
6 در
مباحثه ها از
استدلال هاى فطرى ، عقلى و عمومى استفاده كنيد، تا مخالفِ لجوج نيز مقهور
و مبهوت
شود. (فبهت الذى كفر)
7 كافر
ظالم است ، زيرا به خود ومقام انسانيّت ظلم كرده
است . (لا يهدى القوم الظالمين )
و
در آخرين آيه از اين گلبرگ مي خوانيم
آيه
ى قبل گفتگوى حضرت ابراهيم با نمرود را بازگو كرد كه پيرامون توحيد گفتگو
مى كردند
و هدايت از طريق استدلال بود و ابراهيم با استدلال پيروز شد. نمونه ى
دوّم خروج
از ظلمات به نور، در اين آيه است كه پيرامون معاد گفتگو مى شود و هدايت
از طريق
نمايش و به صورت محسوس و عملى صورت مى گيرد. در تفاسير و برخى روايات آمده
است كه
نام اين شخص عُزير بوده
است . در تفسير الميزان مى خوانيم كه اين شخص بايد پيامبر باشد، زيرا
خداوند با
او سخن گفته است .
پيام
ها :
1
به
تمدن هاى ويران شده گذشته ، بايد به ديده عبرت نگريست
و درسهاى تازه گرفت . (مرّ على قرية )
2 هرچند
مى دانيد، امّا باز هم علم خود
را با تجربه و پرسيدن بالا ببريد. (انّى يحى هذه اللّه )
3 صد
سال مردن ، براى
يك نكته فهميدن بجاست . (فاماته اللّه ماءة عام)
4 گذشت
زمان طولانى ، خللى
در قدرت خداوند وارد نمى آورد. (فاماته اللّه ماءة عام ثم
بعثه)
5 رجعت
و زنده
شدن مردگان در همين دنيا و قبل از قيامت قابل قبول است . (اءماته ...
بعثه )
6 نمايش
، از بهترين راههاى بيان معارف دينى است . (اُنظر الى طعامك و شرابك ... و
انظر الى ... و انظر الى العظام ...)
7 با
اراده الهى استخوان محكم ، متلاشى
مى شود، ولى غذايى كه زود فاسد مى شود، صد سال سالم باقى مى ماند. (لم يتسنّه )
8 نمايش
قدرت پروردگار براى ارشاد و هدايت مردم است ، نه براى سرگرمى و يا
حتّى قدرت نمايى . (ولنجعلك آية للناس)
9 خداوند
صحنه اى از قيامت را در دنيا
آورده است . (فاماته ... ثم بعثه ... وانظر الى العظام كيف
ننشزها)
10 معاد،
جسمانى است . زيرا اگر معاد روحانى بود، سخن از استخوان به ميان نمى
آمد. )وانظر
الى العظام (
11 مشت
نمونه ى خروار است . خداوند گوشه هايى از قدرت خود در
قيامت را در دنيا به نمايش گذارده است . (فلمّا تبيّن له قال اءعلم انّاللّه
على كلّ
شى ء قدير(

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ چهل و دوم
تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ (٢٥٣)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَلا خُلَّةٌ وَلا شَفَاعَةٌ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ (٢٥٤)
اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلا بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَلا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ (٢٥٥)
لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (٢٥٦)
253. Those apostles we endowed with gifts, some above others: to one of them Allah spoke; others He raised to degrees (of honour); to Jesus the son of Mary we gave Clear (Signs), and strengthened Him with the holy spirit. if Allah had so willed, succeeding generations would not have fought among Each other, after Clear (Signs) had come to them, but They (chose) to wrangle, some believing and others rejecting. if Allah had so willed, They would not have fought Each other; but Allah Fulfilleth His plan.
254. O ye who believe! spend out of (the bounties) we have provided for you, before the Day comes When no bargaining (will avail), nor friendship nor intercession. those who reject Faith They are the wrong-doers.
255. Allah. there is no god but He,-the living, the Self-subsisting, Eternal. no slumber can seize Him nor sleep. His are all things In the heavens and on earth. who is there can intercede In His presence except As He permitteth? He knoweth what (appeareth to His creatures as) before or after or behind them. nor shall They compass aught of His knowledge except As He willeth. His Throne doth extend over the heavens and the earth, and He feeleth no fatigue In guarding and preserving them for He is the Most High, the Supreme (in glory).
256. Let there be no compulsion In religion: truth stands out Clear from error: Whoever rejects evil and believes In Allah hath grasped the Most trustworthy hand-hold, that never breaks. and Allah heareth and knoweth all things.
253* آن پیامبران، ما بعضی از آنان را بر بعضی برتری دادیم. از آنان کسی بود که خداوند با او سخن گفته و درجات بعضی از آنان را بالا برد و به عیسی بن مریم نشانه های روشن و معجزات دادیم و او را با روح القدس (جبرئیل) تأیید نمودیم و اگر خدا می خواست، کسانی که بعد از آنان (پیامبران) بودند، پس از آن که نشانه های روشن برای آنها آمد، با هم جنگ و ستیز نمی کردند. اما خداوند مردم را در پیمودن راه سعادت آزاد گذارده است ولی با هم اختلاف کردند پس برخی از آنان ایمان آورده و بعضی کافر شدند و باز اگر خدا می خواست مؤمنان و کافران با هم پیکار نمی کردند ولی خداوند آنچه را ارده کند انجام می دهد و اراده حکیمانه او بر آزاد گذاردن مردم است.
254* ای کسانی که ایمان آورده اید! از آنچه به شما روزی داده ایم انفاق کنید، پیش از آن که روزی فرا رسد که نه خرید و فروشی در آن است و نه دوستی و نه شفاعتی و بدانید که کافران همان ستمگران هستند که هم به خود ستم می کنند و هم به دیگران.
255* الله، که جز او معبودی نیست، زنده و بر پا دارنده است. نه خوابی سبک او را فراگیرد و نه خوابی سنگین. آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است از آنِ اوست. کیست آن که جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند. گذشته و آینده آنان را می داند و به چیزی از علم او احاطه پیدا نمی کنند مگر به مقداری که او بخواهد. کرسی علم و قدرت او آسمان ها و زمین را در برگرفته و نگهداری آن دو بر او سنگین نیست و او والا و بزرگ است.
256* در پذیرش دین، اکراهی نیست. همانا راه رشد از گمراهی روشن شده است، پس هر که به طاغوت کافر شود و به خداوند ایمان آورد، قطعاً به دستگیره محکمی دست یافته، که گسستنی برای آن نیست و خداوند شنوای دانا است.
گر چه طبق احادیث، تعداد انبیا 124 هزار نفر بوده است اما تنها نام 25 نفر از آنان در قرآن آمده و نام دیگران برده نشده است. مقام و درجات انبیا یکسان نیست و هر کدام جایگاه و امتیازاتی دارند. مثلاً امتیاز پیامبر اسلام(ص) خاتمیت، امی بودن، تحریف نشدن کتابش، امتیاز ابراهیم(ع) یک تنه امّت بودن و نسل مبارک داشتن، امتیاز نوح(ع) طول عمر و پایداری و دریافت سلام ویژه از طرف خداوند است. موسی(ع) مخاطب سخن خداوند و عیسی(ع) مؤید به روح القدس بودن است.
*صفات خداوند دو گونه اند. برخی صفات عین ذات او هستند و قابل تجزیه از ذات الهی نمی باشند. مانند: علم، قدرت و حیات. اما برخی صفات که آنها را صفات فعل می نامند، مربوط به فعل خداوند است مثل خلق کردن و عفو نمودن. منشأ این گونه صفات، اراده الهی است که اگر بخواهد خلق می کند ولی درباره صفات ذات این را نمی توان گفت که اگر خداوند بخواهد می داند و اگر نخواهد نمی داند. اگر بخواهیم صفات ذات را تشبیه کنیم باید بگوئیم عالم و قادر بودن برای خداوند، نظیر مخلوق بودن برای انسان است. هرگز صفت مخلوق بودن از انسان جدا نمی شود، هامن گونه که هرگز صفت علم از خداوند جدا نمی شود.
*شفاعت آن است که یک موجود قوی به موجود ضعیف یاری برساند. مثلاً آفرینش نور، آب، هوا و زمین، دانه گیاه را یاری می کنند تا به مرحله درخت برسد. در نظام کیفر و پاداش نیز، اولیای خدا گنهکاری را یاری می رسانند تا نجات یابد ولی هرگز این امدادها نشانه ضعف خداوند و یا تأثیر پذیری او نیست. زیرا خود اوست که مقام شفاعت و اجازه آن را به اولیای خود می دهد و اوست که نظام آفرینش را به نوعی آفریده که وقتی دانه در مسیر رستن قرار گرفت، با نور و هوا و خاک رشد می کند. به هر حال عوامل مادی و کمک هایی که انسان از مخلوقات می گیرد در پرتو اذن اوست و در چهار چوب قوانینی است که او اراده کرده. به همین دلیل افرادی از شفاعت شدن محرومند.چنان چه نور، حرارت، آب و خاک، دانه ای را رشد می دهند که قابلیّت رشد داشته باشد. حساب شفاعت از حساب پارتی بازی و توصیه های بی دلیل دنیوی در جوامع فاسد، جداست. شفاعت، برای جلوگیری از بأس و نا امیدی و ایجاد پیوند مردم با اولیای خداست. شفاعت، پاداشی است که خداوند به اولیای خود می دهد و بهره گیری از آن در روز قیامت، تجسمی از بهره گیری انسان، از نورِ علم هدایت انبیا و اولیا در دنیاست.
خداوند همه واقعیات را می داند و شفاعت را می داند و شفاعت نزد پروردگار، تلاش برای اثبات بی گناهی شخصی نیست، بلکه شفاعت، تلاش برای نجات و عفو است. آگاهی خدا باید موجب شود که اندکی انسان حیا کند، او از درون سینه ها خبر دارد و از رازهای پنهانی و آشکار با خبر است، از درون رحم مادران خبر دارد که نوزاد پسر یا دختر است. علم روز قیامت و اندازه هر چیز را می داند. در حالی که علم انسان ها محدود است. ما صدا را تا حدی می شنویم، دیدنی ها را تا حدودی می بینیم، اسرار را نمی دانیم، مگر آن قسمتی را که خداوند ارده کند و اجازه دهد.
* برخی "کرسی" را کنایه از قدرت و حکومت خدا می دانند که آسمان ها و زمین را در بر گرفته است با آن که جهان بس وسیع است و زمین نبست به آن هم چون حلقه انگشتری در بیابان ولی با همه این ها حفظ و نگهداری آنها برای خداوند سنگین نیست. آیة الکرسی به مردم می فهماند که خداوند نه تنها مالکِ عالَم و عالِم به تمام مملوک های خود است، بلکه سراسر هستی با همه مخلوقاتش، تحت سلطه و قدرت اوست و مردم قدرت نامحدود خالق را با قدرت مخلوق مقایسه نکنند. زیرا خستگی از عوارض ماده است اما توانایی خداوند عین ذات اوست. امام علی(ع) می فرماید: خداوند را نه گذشت زمان پیر و فرسوده می کند و نه خود دگرگون گشته و تغییر می یابد.
هر یک از صفات خدا "قیّوم، حیّ، قدیر و عظیم"، نقش سازنده ای در تربیت انسان دارد. زیرا بهترین مکتب آن است که به پیروان خود امید و عشق بدهد، سرنوشت و آینده آنان را روشن کند و پیروانش نیز بدانند که هر لحظه زیر نظر هستند، لغزش هایشان قابل عفو است و حاکم آنان مهربان است. خدایی سزاوار پرستش است که زنده و پابرجا و نستوه باشد، گرفتار ضعف و خستگی و دچار خواب و چرت نگردد، احدی بدون ارده او قدرت انجام کاری را نداشته باشد. همه چیز را بداند و بر همه چیز احاطه و تسلط داشته باشد. این چنین خدایی می تواند معبود و محبوب باشد و به چنین خدایی می توان توکّل کرد و عشق ورزید و به او امیدوار بود.
*ایمان قلبی با اجبار حاصل نمی شود، بلکه با برهان، اخلاق و موعظه می توان در دل ها نفوذ کرد ولی این به آن معنا نیست که هر کس در عمل بتواند هر منکری را انجام دهد و بگوید من آزادم و کسی حق ندارد مرا از راهی که انتخاب کرده ام باز دارد. قوانین جزایی اسلام هم چون تعزیرات، حدود، دیات و قصاص و واجباتی هم چون نهی از منکر و جهاد نشانه آن است که حتی اکر کسی قلباً اعتقادی ندارد ولی حق ندارد برای جامعه یک فرد موذی باشد.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ چهل و یکم
فَلَمَّا
فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ
شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلا مَنِ
اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلا قَلِيلا مِنْهُمْ فَلَمَّا
جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ
بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُو اللَّهِ كَمْ
مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ
الصَّابِرِينَ (٢٤٩)
وَلَمَّا
بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا
وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ
(٢٥٠)
فَهَزَمُوهُمْ
بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ
وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ وَلَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ
بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الأرْضُ وَلَكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى
الْعَالَمِينَ (٢٥١)
تِلْكَ
آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ
(٢٥٢)
249. When Talut set forth with the
armies, He said: "(Allah) will test you at the stream: if any drinks of its
water, He goes not with My army: only those who taste not of it go with Me: a
mere sip out of the hand is excused." but They all drank of it, except a few.
When They crossed the river,- He and the faithful ones with him,- They said:
"This Day we cannot cope with Goliath and His forces." but those who were
convinced that They must meet Allah, said: "How oft, by Allah.s will, hath a
small force vanquished a big one? Allah is with those who steadfastly
persevere."
250. When They advanced to meet Goliath and His forces,
They prayed: "Our Lord! pour out constancy on us and make Our steps firm: help
us against those that reject faith."
251. By Allah.s will They routed them; and David slew
Goliath; and Allah gave Him power and wisdom and taught Him whatever (else) He
willed. and did not Allah Check one set of people by means of another, the earth
would indeed be full of mischief: but Allah is full of bounty to all the
worlds.
252. These are the Signs of Allah. we rehearse them to
Thee In truth: Verily Thou art one of the apostles.
249* پس هنگامی که طالوت، سپاهیان را با خود بیرون
برد، به آنها گفت: خداوند شما را به یک نهر آب آزمایش می کند. پس هر که از آن بنوشد
از من نیست و هر کس از آن نخورد از من هست مگر آن که با دست، مشتی برگیرد و
بیاشامد. پس همین که به نهر آب رسیدند، جز اندکی همه از آن نوشیدند. سپس هنگامی که
او و یاران با ایمان او از آن نهر گذشتند و دشمن را دیدند گفتند: امروز ما توانایی
مقابله با جالوت و سپاهیان او را نداریم. اما آنها که اعتقاد داشتند خدا را ملاقات
خواهند کرد و به روز قیامت ایمان خواهند داشت. گفتند: چه بسا گروهی اندک که با اذن
خدا بر گروهی بسیار پیروز شدند و خداوند با صابران و استقامت کنندگان
است.
250* و هنگامی که در برابر جالوت و سپاهیان او قرار گرفتند گفتند: پروردگارا
صبر و شکیبایی بر ما فرو ریز و قدم های ما را ثابت و استوار بدار و ما را بر گروه
کافران پیروز فرما.
251* سپس آنها (طالوت و یاران او) به اذن خداوند سپاه دشمن را در هم شکستند
و داوود که جوانی کم سن و سال، ولی مؤمن، شجاع و از یاران طالوت بود، جالوت را که
فرمانده سپاه دشمن بود کشت و خداوند حکومت به او عطا نمود و از آنچه می خواست به او
آموخت و اگر خداوند فساد بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند، قطعاً زمین
را فساد می گرفت ولی خداوند نسبت به جهانیان لطف و احسان
دارد.
252* این ها آیات خدواند است که به حق بر تو می خوانیم و براستی تو از فرستادگان الهی هستی.
کسانی که دستشان به اموال مردم یا اموال دولتی رسید ولی با کراهت و زهد از
کنارش گذشتند و حرص و طمع، آنان را آلوده نکرد، حزب اللّهی هستند و کسانی که پشت
خود را با ذخیره اموال می بندند، مؤمن واقعی نیستند.
عوامل پیروزی در چند چیز است:
1- رهبر توانا و لایق. 2- پیروان مؤمن. 3- توکل. 4- صبر و مقاومت. 5- انگیزه الهی داشتن.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ چهلم
أَلَمْ
تَرَ إِلَى الْمَلإ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا
لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ
عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا
لَنَا أَلا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا
وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلا قَلِيلا
مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ (٢٤٦)
وَقَالَ
لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا
أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ
وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ
وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ
يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (٢٤٧)
وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (٢٤٨)
246. Hast Thou not Turned Thy vision to the Chiefs of the
Children of Israel after (the time of) Moses? They said to a prophet (That was)
among them: "Appoint for us a king, that we may Fight In the cause of Allah." He
said: "Is it not possible, if ye were commanded to fight, that that ye will not
fight?" They said: "How could we refuse to Fight In the cause of Allah, seeing
that we were Turned out of Our homes and Our families?" but When They were
commanded to fight, They Turned back, except a small band among them. but Allah
has full knowledge of those who do wrong.
247. Their prophet said to them: "(Allah) hath appointed
Talut As king over you." They said: "How can He exercise authority over us When
we are better fitted than He to exercise authority, and He is not Even gifted,
with wealth In abundance?" He said: "(Allah) hath chosen Him above you, and hath
gifted Him abundantly with knowledge and bodily prowess: Allah Granteth His
authority to whom He pleaseth. Allah careth for all, and He knoweth all
things."
248. And (further) their prophet said to them: "A Sign of
His authority is that there shall come to you the Ark of the covenant, with (an
assurance) therein of security from your Lord, and the relics left by the family
of Moses and the family of Aaron, carried by angels. In This is a symbol for you
if ye indeed have faith."
246* آیا ندیدی گروهی از بزرگان بنی اسرائیل را که بعد
از موسی به پیامبر خود گفتند: برای ما زمامدار و فرماندهی برانگیز تا تحت فرماندهی
او در راه خدا پیکار کنیم. او گفت: آیا احتمال می دهید که اگر دستور جنگ به شما
داده شود نا فرمانی کرده و پیکار و جهاد نکنید؟ گفتند: چگونه ممکن است در راه خدا
پیکار نکنیم، در حالی که از خانه و فرزندانمان رانده شده ایم؟ پس چون دستور جنگ بر
آنان مقرّر گشت، جز عده اندکی، سرپیچی کردند و خداوند به ظالمان آگاه
است.
247* و پیامبرشان به آنها گفت: همانا خداوند "طالوت" را برای زمامداری شما
مبعوث و انتخاب کرده است، گفتند: چگونه او بر ما حکومت داشته باشد در حالی که ما از
او به فرمانروایی شایسته تریم و به او ثروت زیادی داده نشده است؟ پیامبرشان گفت:
خداوند او را بر شما برگزیده و توان علمی و جسمی او را افزون نموده است و خداوند
ملکش (فرماندهی و رهبری) را به هر کس بخواهد می بخشد و خداوند احسانش وسیع و به
لیاقت ها و توانایی های افراد آگاه است.
248* و پیامبرشان به آنها گفت: نشانه حکومت او این است که تابوت عهد به سوی شما خواهد آمد، همان صندوقی که آرامشی از پروردگارتان و یادگاری از میراث خاندان موسی و هارون در آن است، در حالی که فرشتگان آن را حمل می کنند، همانا در این موضوع نشانه روشنی برای شما است اگر ایمان داشته باشید.
خداوند هر کس را بخواهد به خاطر لیاقت و استعداد های نهفته اش فرماندهی می بخشد. آری اگر نظر او به سنگ تعلق گیرد، جواهر می شود و اگر به خاری افتد، گل و اگر به فقیری نظر کند فرمانده می شود.
در
تفسير ايه اول اين گلبرگ مي توان گفت
مَلاءبه
بزرگان واشرافى گفته مى شود كه هيبت آنها چشم
وسينه ها را پر مى كند.
بنى اسرائيل بعد از حضرت
موسى عليه السّلام ، به خاطر قانون شكنى و رفاه طلبى ، مجدّداً تحت سلطه و فشار طاغوت قرار
گرفته ، آزادى و سرزمين خود را از دست دادند. آنها براى نجات از آوارگى و خارج شدن
از زير يوغ طاغوت ، تصميم به مبارزه گرفتند و از پيامبر خويش اشموئيل خواستند براى
آنها فرمانده و اميرى را انتخاب كند تا به رهبرى او با طاغوت مبارزه كنند، ولى
با همه اين ادعاها وقتى دستور صادر شد، همه آنها جز اندكى به ميدان نبرد پشت كرده
و از آن دستور سرپيچى نمودند.
و نيز
پيامهاي زير را برداشت نمود
1 مسلمانان بايد با دقّت
تاريخ بنى اسرائيل را بنگرند و پند بگيرند. (اءلم
تَر(
2 وجود رهبر الهى ، مانع پراكندگى ،
آوارگى و ستم پذيرى است . (من بعد
موسى (
3 بعضى از انبيا، تنها براى گروهى از
مردم رسالت داشتند، نه همه ى مردم (اذ قالوا
لنبىّ لهم (
4 فرمانده نظامى بايد از سوى رهبر آسمانى انتخاب و نصب
شود. (ابعث لنا) پس دين از سياست
جدا نيست .
5 جنگ موفق ، فرمانده لايق مى خواهد.
(ابعث لنا ملكا(
6 براى نجات از طاغوت ها بايد به انبياى الهى پناه برد.
(قالوالنبى لهم (
7 تعهّد گرفتن از كسانى كه پيشنهادات اصلاحى دارند لازم است .
(هل عسيتم (
8 رهبر بايد آينده نگر باشد
و احتمال پيمان شكنى و فرار از مسئوليّت
را از سوى مردم بدهد. (هل عسيتم (
9 جهاد براى رفع ظلم و دفاع از وطن ، جهاد در
راه خداست . (ومالنا الاّ نقاتل فى سبيل اللّه و قد اخرجنا من ديارنا
وابنائنا(
10 پيدايش مشكلات ، سبب بيدارى
وحركت براى رهايى است . (اخرجنا(
11 ميدان مبارزه ، عامل ارزيابى افراد پر
ادّعا است . (توّلوا(
خوش بود گرمحك تجربه آيد
به ميان تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد
12 پيمان شكنان و شعار دهندگان بى عمل ،
ظالمند. (عليم بالظالمين (
13 خداوند آگاه است ، پس اين همه تظاهر
براى چه ؟! (واللّه عليمٌ(
و نيز
در تفسير آيه دوم آمده است:
كلمه واسع يعنى خداوند بى نيازى است كه از هيچگونه بخششى
عاجز نيست
گرچه بنى اسرائيل از
پيامبرشان فرمانده نظامى براى رهبرى جنگ خواستند؛ (مَلكا نقاتل فى سبيل اللّه ) ولى از آنجا كه آنان
بهانه گرفته وگفتند: طالوت را به سلطنت چه كار؟ معلوم مى شود كه او علاوه بر
فرمانده نظامى ، سلطان آنان نيز قرار گرفت . اين گروه ستمديده بنى اسرائيل با آنكه
براى رهايى از چنگال ظالمان ، از پيامبرشان درخواست تعيين فرمانده كرده بودند،
ولى وقتى پيامبرشان طالوت را كه جوانى چوپان و فقير و گمنام بود، به فرماندهى و
زمامدارى آنان تعيين نمود، گفتند: چگونه او مى تواند فرمانده ما باشد در حالى كه
شهرت و ثروتى ندارد؟ و ما به جهت ثروت و دارايى كه داريم ، از او لايق
تريم !
پيامبر وقتى بهانه گيرى
آنها را به خاطر فقر وندارى طالوت شنيد، فرمود: بى گمان
خدا او را بر شما برگزيده است واو توانايى علمى وقدرت بدنى و نيروى لازم براى
فرماندهى جنگ را دارد. خداوند هركس را كه بخواهد بخاطر لياقت و استعدادهاى نهفته اش
فرماندهى مى بخشد.
آرى ، اگر نظر او به
سنگى تعلق گيرد، جواهر مى شود واگر به خارى
افتد، گل واگر به فقيرى نظر كند فرمانده مى شود.
آيا چوپانى كه گوسفندانش
گم مى شوند، لياقت فرماندهى دارد؟ در روايات آمده است : طالوت چوپانى بود كه در پى
گوسفندان گمشده اش از اطراف به سوى شهر آمده بود و به خدمت پيامبر رسيد و خداوند به
پيامبر وحى كرد كه همين چوپان لياقت فرماندهى دارد و او را به مردم معرفى كن .
شايد مراد از جمله
ى )بسطة فى العلم ) جامعيّت علوم باشد.
يعنى او در بسيارى از علوم ، اطلاعات گسترده اى داشت .
پيامهاي زيبايي كه از اين
آيه برداشت مي شود در زير بيان مي گردد
1 پيامبران بر اساس وحى ،
جانشين خود را انتخاب مى كنند. (ان اللّه قد بعث (
2 رهبرى كه خداوند تعيين كند، به نفع
مردم است . (بعث لكم (
3 اگر مى خواهيد به آزادى و نجات برسيد،
بايد رهبر الهى را بپذيريد. (انّ اللّه قد بعث لكم طالوت
ملكا(
4 دين از سياست جدا نيست . انبيا
مستقيماً در مسائل نظامى دخالت وفرمانده نظامى عزل
ونصب مى كردند. (انّ اللّه قد بعث لكم (
5 از استعدادهاى نهفته در افراد گمنام و
فقير، غافل نباشيد. (قد بعث لكم (
6 نشانه ى ايمان واقعى ، تسليم خدا و رسول
بودن است و بنى اسرائيل به خاطر پندار غلط تسليم نبودند. (انّى يكون له الملك
علينا(
7 يكى از امتحانات الهى ، نحوه برخورد
ما با رهبر الهى است . (قالوا انّى
يكون (
8 خودبرتربينى ، محكوم است . ( نحن احقّ بالملك منه (
9 نام و مقام و شهرنشينى ، نشانه برترى نيست . در اين
آيه از كسانى كه ملاك برترى را مال و مقام دانسته اند، انتقاد شده است . (لم يؤ
ت سعة من المال (
10 انتخاب الهى ، بر اساس لياقت است ، نه گزاف و بيهوده .(ان
اللّه اصطفاه عليكم وزاده بسطة فى العلم والجسم (
11 قدرت علمى و توانايى جسمى ، دو شرط
لازم براى فرماندهى لشكر است . (بسطة فى العلم و الجسم (
12 توانايى علمى ، مهم تر از توانايى
جسمى است . (زاده بسطة فى العلم و الجسم ) ابتدا كلمه
ى علم آمد، سپس جسم
13 اعلم بودن ، در گزينش يك اصل است .
(بسطة فى العلم (
14 رهبر و مدير بايد زير دستان خود را
توجيه كند و دليل كار و انتخاب خود را بازگو كرده و ابهامات را برطرف كند و
نگويد اين حقّ من است كه هر كارى بخواهم انجام دهم . پيامبر دليل انتخاب طالوت را
توانايى علمى وجسمى او بيان كرد. (زاده بسطة فى العلم و الجسم (
15 نه فقر وگمنامى ، مانع لطف الهى است و نه ثروت وشهرت ، باعث آن . (واللّه واسعٌ عليم (
16 سرچشمه ى اكثر اعتراضات مردم ، كوته
نظرى و كوته فكرى است ، ولى علم خداوند بى نهايت
ونامحدود است . (واسع عليم (
و در
تفسير آيه آخر
براى اينكه يهود به
فرماندهى طالوت اطمينان و يقين پيدا كنند، پيامبرشان به آنها گفت : صندوق مقدّس بنى اسرائيل به
آنها بازگردانده مى شود، تا نشانه اى براى انتخاب طالوت از سوى خداوند باشد. مراد از
تابوت همان صندوق چوبى بود كه مادر موسى ، نوزاد خود را در آن گذاشت و به فرمان خدا در
آب نيل انداخت و ماءموران فرعون صندوق را گرفته و نوزاد را با آن به نزد فرعون
بردند. آن صندوق همچنان در دربار فرعون بود.
وقتى موسى عليه السّلام به
پيامبرى رسيد، الواح تورات را در آن قرار داد و به هنگام رحلت نيز زره و ساير
يادگارهاى خود را در آن گذاشت و به وصىّ خود يوشع بن نون سپرد. اين صندوق ، به صورت صندوقى مقدّس كه صندوق عهد نام
گرفته بود، در ميان بنى اسرائيل بود و آن را در جنگ ها پيشاپيش سپاه حمل مى
كردند، ولى كم كم قداست آن شكسته و مفقود شد. اين صندوق ربوده شده را در زمان رياست
طالوت ، خداوند از طريق ملائك به آنان بازگرداند تا موجب آرامش و اطمينان خاطر آنان
باشد.
و
پيام هاي زيباي اين آيه
1 سرچشمه ى آرامش خداوند است
، گرچه با وسائل باشد. (فيه سكينة من ربكم (
2 انسان هميشه به آرامش نياز دارد، به
خصوص در آستانه رفتن به ميدان جهاد. (فيه سكينة من
ربكم )
3 رهبر الهى ، نشانه ى الهى لازم دارد. چون طالوت
انتخاب شده از جانب خداوند بود، لازم بود نشانه اى الهى او را تاءئيد كند. (تحمله
الملائكة (
4 اگر صندوقى كه با بدن موسى
و الواح تورات تماس داشته ، مقدّس و
آرام بخش است ، پس مقدّس شمردن صندوقى كه بر روى قبر اولياى الهى است ، خلاف قرآن نيست
. زيرا در همه آن صندوق هايى كه در مشاهد مشرّفه است ، بقيّة ممّا ترك آل محمّدصلّى اللّه
عليه و آله قرار دارد. (بقية ممّا ترك
آل موسى و آل هارون (
5 حفظ آثار انبيا، ارزش داشته ومايه ى
آرامش خاطر وتبرّك است . (بقية ممّاترك (





