اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ دویست و بیست وششم
وَيَصْنَعُ الْفُلْكَ وَكُلَّمَا مَرَّ عَلَيْهِ مَلأ مِنْ قَوْمِهِ سَخِرُوا مِنْهُ قَالَ إِنْ تَسْخَرُوا مِنَّا فَإِنَّا نَسْخَرُ مِنْكُمْ كَمَا تَسْخَرُونَ (٣٨)
فَسَوْفَ تَعْلَمُونَ مَنْ يَأْتِيهِ عَذَابٌ يُخْزِيهِ وَيَحِلُّ عَلَيْهِ عَذَابٌ مُقِيمٌ (٣٩)
حَتَّى إِذَا جَاءَ أَمْرُنَا وَفَارَ التَّنُّورُ قُلْنَا احْمِلْ فِيهَا مِنْ كُلٍّ زَوْجَيْنِ اثْنَيْنِ وَأَهْلَكَ إِلا مَنْ سَبَقَ عَلَيْهِ الْقَوْلُ وَمَنْ آمَنَ وَمَا آمَنَ مَعَهُ إِلا قَلِيلٌ (٤٠)
وَقَالَ ارْكَبُوا فِيهَا بِسْمِ اللَّهِ مَجْرَاهَا وَمُرْسَاهَا إِنَّ رَبِّي لَغَفُورٌ رَحِيمٌ (٤١)
وَهِيَ تَجْرِي بِهِمْ فِي مَوْجٍ كَالْجِبَالِ وَنَادَى نُوحٌ ابْنَهُ وَكَانَ فِي مَعْزِلٍ يَا بُنَيَّ ارْكَبْ مَعَنَا وَلا تَكُنْ مَعَ الْكَافِرِينَ (٤٢)
قَالَ سَآوِي إِلَى جَبَلٍ يَعْصِمُنِي مِنَ الْمَاءِ قَالَ لا عَاصِمَ الْيَوْمَ مِنْ أَمْرِ اللَّهِ إِلا مَنْ رَحِمَ وَحَالَ بَيْنَهُمَا الْمَوْجُ فَكَانَ مِنَ الْمُغْرَقِينَ (٤٣)
وَقِيلَ يَا أَرْضُ ابْلَعِي مَاءَكِ وَيَا سَمَاءُ أَقْلِعِي وَغِيضَ الْمَاءُ وَقُضِيَ الأمْرُ وَاسْتَوَتْ عَلَى الْجُودِيِّ وَقِيلَ بُعْدًا لِلْقَوْمِ الظَّالِمِينَ (٤٤)
وَنَادَى نُوحٌ رَبَّهُ فَقَالَ رَبِّ إِنَّ ابْنِي مِنْ أَهْلِي وَإِنَّ وَعْدَكَ الْحَقُّ وَأَنْتَ أَحْكَمُ الْحَاكِمِينَ (٤٥)
38. Forthwith He (starts) constructing the
39. "But soon will ye know who it is on whom will descend a penalty that will cover them with shame,- on whom will be unloosed a penalty lasting:"
40. at length, Behold! there came Our command, and the fountains of the earth gushed forth! we said: "Embark therein, of Each kind two, male and female, and your family - except those against whom the word has already gone forth,- and the Believers." but only a few believed with Him.
41. so He said: "Embark ye on the
42. so the
43. the son replied: "I will betake Myself to some mountain: it will save me from the water." Noah said: "This Day nothing can save, from the command of Allah, any but those on whom He hath mercy! "And the waves came between them, and the son was among those overwhelmed In the Flood.
44. then the word went forth: "O earth! swallow up Thy water, and O sky! withhold (thy rain)!" and the water abated, and the matter was ended. the
45. and Noah called upon His Lord, and said: "O My Lord! surely My son is of My family! and Thy promise is True, and Thou art the justest of Judges!"
38* و نوح (به فرمان الهى ) مشغول ساختن كشتى شد. (امّا) هر زمان كه اشراف قومش بر او مى گذشتند، او را مسخره مى كردند. (او) گفت : اگر شما ما رامسخره كنيد، ما (نيز) قطعاً همين گونه شما را مسخره خواهيم كرد.
39* پس بزودى خواهيد دانست كه مجازاتِ خواركننده به سراغ چه كسى خواهد آمد و عذاب جاودانه دامن چه كسى را خواهد گرفت .
40* (كفر و استهزا ادامه داشت) تا زمانى كه قهر ما آمد و تنور فوران كرد. ما (به نوح ) گفتيم كه از هر زوج (حيوان و موجود زنده) يك جفت (نر و ماده) در آن (كشتى) سوار كن ، و (همچنين) خانواده ى خودت را، جز (همسر و يكى ازفرزندان و) كسانى كه قبلاً در مورد آنها قول (عذاب) داده شده بود. و (نيز سوار كن ) افرادى را كه ايمان آورده اند، (امّا) جزگروه كمى ، كسى همراه او ايمان نياورده بود.
41* و (نوح به مسافران كشتى ) گفت : بر آن سوار شويد كه حركت و توقّفش با نام خداست . همانا پروردگار من آمرزنده و مهربان است .
42* و آن (كشتى ) آنها را از لابلاى امواجى همچون كوه پيش مى برد. )در اين هنگام ) نوح ، فرزندش را كه در گوشه اى قرار داشت صدا زد (وگفت :) اى پسرم !(ايمان بياور و) با ما سوار شو و با كافران مباش .
43* )پسر نوح ) گفت : بزودى به كوهى پناه مى برم تا مرا از آب حفظ كند. (نوح ) گفت : امروز جز (براى افراد مؤ من ) و كسانى كه مورد رحم قرار گرفته اند، هيچ حافظ (و پناهگاهى ) در مقابل قهر الهى نيست . (در اين هنگام ) موجى ميان آن دو جدايى انداخت و او (پسر نوح ) غرق گرديد.
44* و (بعد از آنكه طوفان و آب همه جا را فرا گرفت ) گفته شد: اى زمين ! آبت را فرو بَر، و اى آسمان ! (از باريدن ) بايست . (بدين ترتيب ) آب فرو نشست و كار (قهر الهى ) پايان پذيرفت و (كشتى ) بر (دامنه كوهِ) جودى پهلو گرفت و )در اين هنگام ) گفته شد كه (رحمت خدا از) قوم ستمگر دور باد!
45* پس نوح پروردگارش را ندا داد و گفت : پروردگارا! همانا پسرم از خاندان من است و البتّه وعده ى تو (درباره ى نجات خاندانم ،) حقّ است و توبهترين داورانى .
38. et il construisait l'arche. et chaque fois que des notables de son peuple passaient près de Lui, ils se moquaient de Lui. il dit: ‹Si vous vous moquez de nous, Eh bien, nous nous moquerons de vous, comme vous vous moquerez [de nous].
39. et vous saurez bientٍt à qui viendra un châtiment qui l'humiliera, et sur qui s'abattra un châtiment durable!›
40. puis, Lorsque Notre commandement vint et que le four se mit à bouillonner [d'eau], nous dîmes: ‹Charge [dans l'arche] un couple de chaque espèce Ainsi que Ta famille - sauf ceux contre qui le décret est déjà prononcé - et ceux qui croient›. Or, ceux qui avaient cru avec Lui étaient Peu nombreux.
41. et il dit: ‹Montez dedans. que Sa course et son mouillage soient Au nom d'Allah. certes Mon Seigneur est Pardonneur et Miséricordieux›.
42. et elle vogua en les emportant Au milieu des vagues comme des montagnes. et Noé appela son fils, qui restait en un lieu écarté (non loin de l'arche): ‹ Mon enfant, monte avec nous et ne reste pas avec les mécréants›.
43. il répondit: ‹Je vais me réfugier vers un
44. et il fut dit: ‹ terre, absorbe Ton eau! et toi, ciel, cesse [de pleuvoir]!›. l'eau baissa, l'ordre fut exécuté, et l'arche s'installa sur le Joudi, et il fut dit : ‹Que disparaissent les gens pervers›!
45. et Noé invoqua son Seigneur et dit: ‹ Mon Seigneur, certes Mon fils est de ma famille et Ta promesse est vérité. Tu es le plus juste des juges›.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ دویست و بیست
و پنجم
وَيَا
قَوْمِ لا أَسْأَلُكُمْ عَلَيْهِ مَالا إِنْ أَجْرِيَ إِلا عَلَى اللَّهِ وَمَا
أَنَا بِطَارِدِ الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّهُمْ مُلاقُو رَبِّهِمْ وَلَكِنِّي
أَرَاكُمْ قَوْمًا تَجْهَلُونَ (٢٩)
وَيَا
قَوْمِ مَنْ يَنْصُرُنِي مِنَ اللَّهِ إِنْ طَرَدْتُهُمْ أَفَلا تَذَكَّرُونَ
(٣٠)
وَلا
أَقُولُ لَكُمْ عِنْدِي خَزَائِنُ اللَّهِ وَلا أَعْلَمُ الْغَيْبَ وَلا أَقُولُ
إِنِّي مَلَكٌ وَلا أَقُولُ لِلَّذِينَ تَزْدَرِي أَعْيُنُكُمْ لَنْ يُؤْتِيَهُمُ
اللَّهُ خَيْرًا اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا فِي أَنْفُسِهِمْ إِنِّي إِذًا لَمِنَ
الظَّالِمِينَ (٣١)
قَالُوا
يَا نُوحُ قَدْ جَادَلْتَنَا فَأَكْثَرْتَ جِدَالَنَا فَأْتِنَا بِمَا تَعِدُنَا
إِنْ كُنْتَ مِنَ الصَّادِقِينَ (٣٢)
قَالَ
إِنَّمَا يَأْتِيكُمْ بِهِ اللَّهُ إِنْ شَاءَ وَمَا أَنْتُمْ بِمُعْجِزِينَ
(٣٣)
وَلا
يَنْفَعُكُمْ نُصْحِي إِنْ أَرَدْتُ أَنْ أَنْصَحَ لَكُمْ إِنْ كَانَ اللَّهُ
يُرِيدُ أَنْ يُغْوِيَكُمْ هُوَ رَبُّكُمْ وَإِلَيْهِ تُرْجَعُونَ
(٣٤)
أَمْ
يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ إِنِ افْتَرَيْتُهُ فَعَلَيَّ إِجْرَامِي وَأَنَا
بَرِيءٌ مِمَّا تُجْرِمُونَ (٣٥)
وَأُوحِيَ
إِلَى نُوحٍ أَنَّهُ لَنْ يُؤْمِنَ مِنْ قَوْمِكَ إِلا مَنْ قَدْ آمَنَ فَلا
تَبْتَئِسْ بِمَا كَانُوا يَفْعَلُونَ (٣٦)
وَاصْنَعِ
الْفُلْكَ بِأَعْيُنِنَا وَوَحْيِنَا وَلا تُخَاطِبْنِي فِي الَّذِينَ ظَلَمُوا
إِنَّهُمْ مُغْرَقُونَ (٣٧)
29. "And O My people! I ask you for no
wealth In return: My reward is from none but Allah. but I will not drive away
(in contempt) those who believe: for Verily They are to meet their Lord, and ye
I see are the ignorant ones!
30.
"And O My people! who would help me against Allah if I drove them away? will ye
not then take heed?
31. "I
Tell you not that with me are the treasures of Allah, nor do I know what is
hidden, nor claim I to be an angel. nor yet do I say, of those whom your eyes do
despise that Allah will not grant them (all) that is good: Allah knoweth best
what is In their souls: I should, if I did, indeed be a
wrong-doer."
32.
They said: "O Noah! Thou hast disputed with us, and (much) hast Thou prolonged
the dispute with us: Now bring upon us what Thou threatenest us with, if Thou
speakest the truth!?"
33. He
said: "Truly, Allah will bring it on you if He wills,- and then, ye will not be
able to frustrate it!
34. "Of
no profit will be My counsel to you, much As I desire to give you (good)
counsel, if it be that Allah willeth to leave you astray: He is your Lord! and
to Him will ye return!"
35. or
do They say, "He has forged it"? say: "If I had forged it, on me were My sin!
and I am free of the sins of which ye are guilty!
36. it
was revealed to Noah: "None of Thy people will believe except those who have
believed already! so grieve no longer over their (evil)
deeds.
37.
"But construct an
29* (نوح ادامه داد كه) اى قوم من !
از شما در برابر اين دعوت ،
اجرتى
درخواست نمى كنم ، پاداش من تنها بر خداست و من كسانى را كه ايمان آورده اند
)به خاطر خواست نابجاى شما) طرد نمى
كنم ، (چرا كه) آنان پروردگارشان را ملاقات
خواهند كرد (و از من شكايت خواهند
نمود)، ولى من شما را قوم جاهلى مى بينم
.
30*
(نوح در جواب
تقاضاى طرد مؤ منانِ تهى دست وگمنام گفت :) اى
مردم
! اگر من آنان را (از خود) برانم ، چه كسى مرا در برابر خدا يارى خواهد
كرد؟
چرا
انديشه نمى كنيد؟
31*
(نوح گفت :)
من به شما نمى گويم كه گنجينه هاى الهى نزد من است
و نه
(مى گويم كه از پيش خود) غيب مى دانم و نمى گويم كه من فرشته ام و نمى گويم
آن
كسانى
كه در پيشِ چشمِ شما خوارند، خداوند هرگز به آنان خيرى نخواهد رساند،
(بلكه )
خداوند به آنچه در دل آنهاست آگاه
تر است .(اگر چيزى جز اين بگويم ،) قطعاً از
ستمكاران خواهم بود.
32*
(مخالفان )
گفتند: اى نوح ! تو واقعاً با ما جدال و جرّ و بحث
زيادى
نمودى ، (اكنون ديگر بس است ) اگر راست مى گويى ، آنچه را (از عذاب الهى )
كه
به
ماوعده مى دهى بر سر ما بياور!؟
33*
(نوح گفت :)
همانا اگر خداوند اراده كند، آن را بر سر شما خواهد آورد و شما قدرت
خنثى
كردن (و مقاومت در برابر) آن را نخواهيد داشت
.
34*
و اگر خداوند
بخواهد شما را (به خاطر عدم لياقت ) گمراه سازد، )
ديگر)
نصيحت من به حال شما سودى نخواهد داشت ، هر چند بخواهم براى شماخيرخواهى
كنم .
او
پروردگار شماست و (شما) بسوى او بازخواهيد گشت
.
35*
بلكه (مشركان
) مى گويند: او (نوح يا محمّد)، آن (سخنان ) را
بر
خداوند افترا بسته است . بگو: اگر من چيزى را به دروغ به خداوند نسبت داده ام
،
پس
كيفرش بر عهده ى خودم خواهد بود و من از جرم شما (كه گناهى را به من نسبت
مى
دهيد)
بيزارم
.
36*
(واز جانب
ما) به نوح وحى گرديد كه جز (همان ) كسانى كه
)تاكنون ) ايمان آورده اند، (افراد
ديگر) از قوم تو هرگز ايمان نمى آورند، پس از
كارهايى كه مى كنند غمگين
مباش
.
37* و (اكنون ) زير نظر ما و طبق دستور و الهام ما كشتى بساز و درباره ى كسانى كه ستم كرده اند با من سخن مگوى كه آنان غرق شدنى هستند.
29. Mon peuple, Je ne vous demande pas de
richesse en retour. Mon salaire n'incombe qu'à Allah. Je ne repousserai point
ceux qui ont cru, ils auront à rencontrer leur Seigneur. mais Je vous trouve des
gens ignorants.
30. Mon
peuple, qui me secourra contre (la punition d') Allah Si Je les repousse? ne
vous Souvenez-vous pas?
31. et
Je ne vous Dis pas que Je détiens les trésors d'Allah, Je ne connais pas
l'Inconnaissable, et Je ne Dis pas que Je suis un Ange; et Je ne Dis pas non
plus aux gens, que vos yeux méprisent, qu'Allah ne leur accordera aucune faveur;
Allah connaît mieux ce qu'il y a dans leurs âmes. [Si Je le leur disais], Je
serais du nombre des injustes.
32. ils
dirent: ‹ Noé, Tu as disputé avec nous et multiplié les discussions.
Apporte-nous donc ce dont Tu nous menaces, Si Tu es du nombre des
véridiques›.
33. il
dit: ‹C'est Allah seul qui vous l'apportera - s'il veut - et vous ne saurez y
échapper.
34. et
Mon conseil ne vous profiterait pas, Au cas où Je voulais vous conseiller, et
qu'Allah veuille vous égarer. il est votre Seigneur, et C'est vers Lui que vous
serez ramenés›.
35. où
bien ils disent: il l'a inventé? Dis: ‹Si Je l'ai inventé, que Mon crime retombe
sur moi! et Je suis innocent de vos criminelles
accusations›.
36. et
il fut révélé à Noé: ‹De Ton peuple, il n'y aura plus de croyants que ceux qui
ont déjà cru. ne t'afflige pas de ce qu'ils faisaient.
37. et
construis l'arche sous nos yeux et d'après Notre révélation. et ne M'interpelle
plus Au sujet des injustes, car ils vont être noyés›.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ دویست و بیست و چهارم
أُولَئِكَ لَمْ يَكُونُوا مُعْجِزِينَ فِي الأرْضِ وَمَا كَانَ لَهُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ أَوْلِيَاءَ يُضَاعَفُ لَهُمُ الْعَذَابُ مَا كَانُوا يَسْتَطِيعُونَ السَّمْعَ وَمَا كَانُوا يُبْصِرُونَ (٢٠)
أُولَئِكَ الَّذِينَ خَسِرُوا أَنْفُسَهُمْ وَضَلَّ عَنْهُمْ مَا كَانُوا يَفْتَرُونَ (٢١)
لا جَرَمَ أَنَّهُمْ فِي الآخِرَةِ هُمُ الأخْسَرُونَ (٢٢)
إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ وَأَخْبَتُوا إِلَى رَبِّهِمْ أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَنَّةِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (٢٣)
مَثَلُ الْفَرِيقَيْنِ كَالأعْمَى وَالأصَمِّ وَالْبَصِيرِ وَالسَّمِيعِ هَلْ يَسْتَوِيَانِ مَثَلا أَفَلا تَذَكَّرُونَ (٢٤)
وَلَقَدْ أَرْسَلْنَا نُوحًا إِلَى قَوْمِهِ إِنِّي لَكُمْ نَذِيرٌ مُبِينٌ (٢٥)
أَنْ لا تَعْبُدُوا إِلا اللَّهَ إِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ أَلِيمٍ (٢٦)
فَقَالَ الْمَلأ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْ قَوْمِهِ مَا نَرَاكَ إِلا بَشَرًا مِثْلَنَا وَمَا نَرَاكَ اتَّبَعَكَ إِلا الَّذِينَ هُمْ أَرَاذِلُنَا بَادِيَ الرَّأْيِ وَمَا نَرَى لَكُمْ عَلَيْنَا مِنْ فَضْلٍ بَلْ نَظُنُّكُمْ كَاذِبِينَ (٢٧)
قَالَ يَا قَوْمِ أَرَأَيْتُمْ إِنْ كُنْتُ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّي وَآتَانِي رَحْمَةً مِنْ عِنْدِهِ فَعُمِّيَتْ عَلَيْكُمْ أَنُلْزِمُكُمُوهَا وَأَنْتُمْ لَهَا كَارِهُونَ (٢٨)
20. They will In no way frustrate (his design) on earth, nor have They protectors besides Allah. their penalty will be doubled! They lost the power to hear, and They did not see!
21. They are the ones who have lost their own souls: and the (fancies) They invented have left them In the lurch!
22. without a doubt, these are the very ones who will lose Most In the Hereafter!
23. but those who believe and work righteousness, and humble themselves before their Lord,- They will be companions of the Gardens, to dwell therein for aye!
24. these two kinds (of men) may be compared to the blind and Deaf, and those who can see and Hear well. are They equal when compared? will ye not then take heed?
25. we sent Noah to His people (with a mission): "I have come to you with a Clear Warning:
26. "That ye serve none but Allah. Verily I do fear for you the penalty of a grievous Day."
27. but the Chiefs of the unbelievers among His people said: "We see (in) Thee nothing but a man like ourselves: nor do we see that any follow Thee but the meanest among us, In Judgment immature: nor do we see In you (all) any merit above us: In fact we thing ye are liars!"
28. He said: "O My people! see ye if (it be that) I have a Clear Sign from My Lord, and that He hath sent Mercy unto me from His own presence, but that the Mercy hath been obscured from your sight? shall we compel you to Accept it when ye are averse to it?
20* آنها در زمين عاجز كننده نيستند (و نمى توانند بر مقدّرات شومى كه براى خود رقم زده اند، غلبه كرده و از خطر فرار كنند.) و در برابر خداوند هيچ ياورى ندارند. عذاب خدا نسبت به آنها مضاعف است . (چرا كه هم خود گمراه بودند و هم ديگران را با بستن راه خدا يا كج نشان دادن آن به گمراهى كشاندند)، آنان (از شدّت لجاجت و عناد،) توان شنيدن (حقّ) را ندارند و (آن را) نمى بينند.
21* آنها كسانى هستند كه (سرمايه ى وجود و عمر) خويش را از دست داده و از آنچه به دروغ مى ساختند (نيز) بازمانده اند.
22* به ناچار آنان در قيامت ، زيانكارترين افرادند.
23* همانا كسانى كه ايمان آورده وكارهاى شايسته انجام دهند ودر برابر پروردگارشان فروتن باشند، آنان اهل بهشتند و براى هميشه در آنجاخواهند ماند.
24* مَثلِ دو گروه (كافران ومؤ منان ،) همچون ((نابينا و ناشنوا)) و ((بينا و شنوا)) است ، آيا اين دو گروه در مَثل يكسانند؟ پس چرا پند نمى گيريد؟
25* و همانا ما نوح را به سوى قومش فرستاديم ، (او به مردم گفت :) من براى شما هشدار دهنده ى روشنى هستم .
26* )دعوت من اين است ) كه جز خداوند را نپرستيد، كه همانا من از عذاب روزى دردناك بر شما مى ترسم .
27* پس سران قومش كه كافر بودند گفتند: ما تو را جز انسانى مثل خودمان نمى بينيم و جز اراذل و اوباش كه ساده لوحند (و نسنجيده در نگاهِ اوّل يار تو گشته اند)، كس ديگرى را پيرو تو نمى يابيم ، و براى شما هيچ برترى بر خودمان نمى بينيم ، بلكه شما را دروغگومى پنداريم .
28* )نوح به قوم خود) گفت : آيا اگر ببينيد كه من بر دليل روشنى از طرف پروردگارم باشم و او از نزد خودش ، رحمت (ويژه ى نبوّت ) را به من داده باشد كه بر شما مخفى مانده است ، (آيا باز هم سرپيچى مى كنيد؟) آيا شما را به پذيرش آن وادار كنيم ، در حالى كه نسبت به آن كراهت داريد؟
20. Ceux-là ne peuvent réduire (Allah) à l'impuissance sur terre! pas d'alliés pour eux en dehors d'Allah et leur châtiment sera doublé. ils étaient incapables d'entendre; ils ne voyaient pas non plus.
21. ce sont Ceux-là qui ont causé la perte de leurs propres âmes. et leurs inventions (idoles) se sont éloignées d'eux.
22. ce sont eux, infailliblement, qui dans l'au-delà seront les plus grands perdants.
23. certes ceux qui croient, font de bonnes oeuvres et s'humilient devant leur Seigneur, voilà les gens du Paradis où ils demeureront éternellement.
24. les deux groupes ressemblent, l'un à l'aveugle et Au sourd, l'autre à celui qui voit et qui entend. les deux sont-ils comparativement égaux? ne vous souvenez- vous pas?
25. nous avons déjà envoyé Noé à son peuple: ‹Je suis pour vous un avertisseur explicite
26. afin que vous n'adoriez qu'Allah. Je crains pour vous le châtiment d'un Jour douloureux›.
27. les notables de son peuple qui avaient mécru, dirent alors: ‹Nous ne voyons en Toi qu'un homme comme nous; et nous voyons que ce sont seulement les vils Parmi nous qui Te suivent sans réfléchir; et nous ne voyons en vous aucune supériorité sur nous. Plutٍt, nous pensons que vous êtes des menteurs›.
28. il dit: ‹ Mon peuple! que vous en semble? Si Je me conforme à une preuve de Mon Seigneur, Si une miséricorde, (prophétie) échappant à vos yeux, est venue à Moi de Sa part, devrons-nous vous l'imposer alors que vous la répugnez?

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ دویست و بیست
و سوم
أَمْ
يَقُولُونَ افْتَرَاهُ قُلْ فَأْتُوا بِعَشْرِ سُوَرٍ مِثْلِهِ مُفْتَرَيَاتٍ
وَادْعُوا مَنِ اسْتَطَعْتُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ إِنْ كُنْتُمْ صَادِقِينَ
(١٣)
فَإِنْ
لَمْ يَسْتَجِيبُوا لَكُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا أُنْزِلَ بِعِلْمِ اللَّهِ وَأَنْ
لا إِلَهَ إِلا هُوَ فَهَلْ أَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (١٤)
مَنْ
كَانَ يُرِيدُ الْحَيَاةَ الدُّنْيَا وَزِينَتَهَا نُوَفِّ إِلَيْهِمْ
أَعْمَالَهُمْ فِيهَا وَهُمْ فِيهَا لا يُبْخَسُونَ (١٥)
أُولَئِكَ
الَّذِينَ لَيْسَ لَهُمْ فِي الآخِرَةِ إِلا النَّارُ وَحَبِطَ مَا صَنَعُوا فِيهَا
وَبَاطِلٌ مَا كَانُوا يَعْمَلُونَ (١٦)
أَفَمَنْ
كَانَ عَلَى بَيِّنَةٍ مِنْ رَبِّهِ وَيَتْلُوهُ شَاهِدٌ مِنْهُ وَمِنْ قَبْلِهِ
كِتَابُ مُوسَى إِمَامًا وَرَحْمَةً أُولَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ وَمَنْ يَكْفُرْ
بِهِ مِنَ الأحْزَابِ فَالنَّارُ مَوْعِدُهُ فَلا تَكُ فِي مِرْيَةٍ مِنْهُ إِنَّهُ
الْحَقُّ مِنْ رَبِّكَ وَلَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لا يُؤْمِنُونَ
(١٧)
وَمَنْ
أَظْلَمُ مِمَّنِ افْتَرَى عَلَى اللَّهِ كَذِبًا أُولَئِكَ يُعْرَضُونَ عَلَى
رَبِّهِمْ وَيَقُولُ الأشْهَادُ هَؤُلاءِ الَّذِينَ كَذَبُوا عَلَى رَبِّهِمْ أَلا
لَعْنَةُ اللَّهِ عَلَى الظَّالِمِينَ (١٨)
الَّذِينَ
يَصُدُّونَ عَنْ سَبِيلِ اللَّهِ وَيَبْغُونَهَا عِوَجًا وَهُمْ بِالآخِرَةِ هُمْ
كَافِرُونَ (١٩)
13. or
They may say, "He forged it," say, "Bring ye then ten suras forged, like unto
it, and call (to your aid) whomsoever ye can, other than Allah.- if ye speak the
truth!
14. "If
then They (your false gods) answer not your (call), know ye that This Revelation
is sent down (replete) with the knowledge of Allah, and that there is no god but
He! will ye Even then submit (to Islam)?"
15.
those who desire the life of the present and its glitter,- to them we shall pay
(the price of) their deeds therein,- without diminution.
16.
They are those for whom there is nothing In the Hereafter but the Fire: vain are
the designs They frame therein, and of no effect and the deeds that They
do!
17. can
They be (like) those who Accept a Clear (sign) from their Lord, and whom a
witness from Himself doth teach, As did the Book of Moses before it,- a guide
and a mercy? They believe therein; but those of the Sects that reject it,- the
Fire will be their promised meeting-place. be not then In doubt thereon: for it
is the truth from Thy Lord: yet many among men do not
believe!
18. who
doth more wrong than those who invent a lie against Allah. They will be turned
back to the presence of their Lord, and the witnesses will say, "These are the
ones who lied against their Lord! Behold! the curse of Allah is on those who do
wrong!-
19.
"Those who would hinder (men) from the path of Allah and would seek In it
something crooked: these were They who denied the
Hereafter!"
13*
يا اينكه مى گويند: (او) قرآن را از پيش خود بافته و ساخته است !
بگو:
اگر راست مى گوييد، شما هم ده سوره مثل اين از پيشِخود ساخته ها،
بياوريد
و(براى
اين كار) هر كس از غير خدا را كه مى خواهيد (نيز به كمك ) دعوت كنيد.
14*
پس اگر از عُهده ى اجابت (درخواست ) شما برنيامدند، بدانيد
آنچه
كه نازل شده ، به علم خداست واينكه معبودى جز اونيست ، پس آيا (در اين
صورت (
تسليم
مى شويد؟!
15*
كسانى كه زندگانى دنيا و زيبايى هاى آن را بخواهند، ما در همين
دنيا
(نتيجه ى ) اعمالشان را بطور كامل مى دهيم ، و در آن هيچ كم و كاستى
نخواهد
بود.
16*
)امّا)
آنان كسانى هستند كه در قيامت ، جز آتش چيزى ندارند و
آنچه
در دنيا ساخته اند بر باد رفته ، و اعمالى كه انجام مى دهند باطل و بى
اثر
خواهد
بود.
17*
آيا آن كس كه (همچون پيامبر اسلام ) دليل روشنى (مثل قرآن ) از
طرف
پروردگارش دارد و بدنبال او شاهدى از اوست ، و پيش از او (نيز) كتاب موسى
(كه )
رهبر
و رحمت بوده است (بر آمدن او بشارت داده ، مانند كسى است كه اين خصوصيات
را
نداشته
باشد؟)، آنان (كسانى كه حق جو هستند) به او ايمان مى آورند، و هر كس از
احزاب
(و گروه هاى مختلف ) كه به او كافر شود، وعدگاهش آتش است . پس ، از آن
در
ترديد
مباش (كه ) قطعاً آن (وحى ، كلامِ) حقّى است (كه ) ازپروردگارت (نازل
شده
(،
اگر
چه اكثر مردم ايمان نياورند.
18*
و كيست ستمكارتر از آنكه بر خداوند دروغ مى بندد؟ آنان (در
قيامت
) بر پروردگارشان عرضه مى شوند و شاهدان (آن روز انبيا و فرشتگان )
خواهند
گفت
: اينها همان كسانى هستند كه بر پروردگارشان دروغ بستند. بدانيد، لعنت خدا
بر
ستمگران
باد.
19*
كسانى كه (مردم را) از راه خدا باز مى دارند و مى كوشند تا آن
را
كج جلوه دهند، در حالى كه آنها خودشان به آخرت كافرند.
13. où bien ils disent: ‹Il l'a forgé [le
Coran]› - Dis: ‹Apportez donc dix Sourates semblables à ceci, forgées (par
vous). et appelez qui vous pourrez (pour vous aider), hormis Allah, Si vous êtes
véridiques›.
14.
s'ils ne vous répondent pas, sachez alors que C'est par la science d'Allah qu'il
est descendu, et qu'il n'y a de divinité que Lui. Etes-vous soumis(à
lui)?
15.
ceux qui veulent la vie présente avec Sa parure, nous les rétribuerons
exactement selon leurs actions sur terre, sans que rien leur en soit
diminué.
16.
Ceux-là qui n'ont rien, dans l'au-delà, que le Feu. ceux qu'ils auront fait
ici-bas sera un échec, et sera vain ce qu'ils auront
oeuvré.
17.
Est-ce que celui qui se fonde sur une preuve évidente (le Coran) venant de son
Seigneur et récitée par un témoin [l'archange Gabriel] de Sa part, cependant
qu'avant Lui [Muhammad] il y a le Livre de Moïse tenant lieu de guide et de
miséricorde... [est meilleur ou bien celui qui ne se fonde sur aucune preuve
valable?]: Ceux-là y croient; mais quiconque d'entre les factions n'y croit pas,
aura le feu comme rendez-vous. ne sois donc pas en doute Au sujet de ceci (le
Coran). Oui, C'est la vérité venant de Ton Seigneur; mais la plupart des gens
n'y croient pas.
18. et
quel pire injuste que celui qui forge un mensonge contre Allah? ceux- là seront
présentés à leur Seigneur, et les témoins (les Anges) diront: ‹Voilà ceux qui
ont menti contre leur Seigneur›. que la malédiction d'Allah (frappe) les
injustes.
19. qui
obstruent le sentier d'Allah (aux gens), cherchent à rendre tortueux et ne
croient pas en l'au-delà.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ دویست و بیست و دوم
وَمَا مِنْ دَابَّةٍ فِي الأرْضِ إِلا عَلَى اللَّهِ رِزْقُهَا وَيَعْلَمُ مُسْتَقَرَّهَا وَمُسْتَوْدَعَهَا كُلٌّ فِي كِتَابٍ مُبِينٍ (٦)
وَهُوَ الَّذِي خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ فِي سِتَّةِ أَيَّامٍ وَكَانَ عَرْشُهُ عَلَى الْمَاءِ لِيَبْلُوَكُمْ أَيُّكُمْ أَحْسَنُ عَمَلا وَلَئِنْ قُلْتَ إِنَّكُمْ مَبْعُوثُونَ مِنْ بَعْدِ الْمَوْتِ لَيَقُولَنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ مُبِينٌ (٧)
وَلَئِنْ أَخَّرْنَا عَنْهُمُ الْعَذَابَ إِلَى أُمَّةٍ مَعْدُودَةٍ لَيَقُولُنَّ مَا يَحْبِسُهُ أَلا يَوْمَ يَأْتِيهِمْ لَيْسَ مَصْرُوفًا عَنْهُمْ وَحَاقَ بِهِمْ مَا كَانُوا بِهِ يَسْتَهْزِئُونَ (٨)
وَلَئِنْ أَذَقْنَا الإنْسَانَ مِنَّا رَحْمَةً ثُمَّ نَزَعْنَاهَا مِنْهُ إِنَّهُ لَيَئُوسٌ كَفُورٌ (٩)
وَلَئِنْ أَذَقْنَاهُ نَعْمَاءَ بَعْدَ ضَرَّاءَ مَسَّتْهُ لَيَقُولَنَّ ذَهَبَ السَّيِّئَاتُ عَنِّي إِنَّهُ لَفَرِحٌ فَخُورٌ (١٠)
إِلا الَّذِينَ صَبَرُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ أُولَئِكَ لَهُمْ مَغْفِرَةٌ وَأَجْرٌ كَبِيرٌ (١١)
فَلَعَلَّكَ تَارِكٌ بَعْضَ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَضَائِقٌ بِهِ صَدْرُكَ أَنْ يَقُولُوا لَوْلا أُنْزِلَ عَلَيْهِ كَنْزٌ أَوْ جَاءَ مَعَهُ مَلَكٌ إِنَّمَا أَنْتَ نَذِيرٌ وَاللَّهُ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ وَكِيلٌ (١٢)
6. there is no moving creature on earth but its sustenance dependeth on Allah. He knoweth the time and place of its definite abode and its temporary deposit: all is In a Clear record.
7. He it is who created the heavens and the earth In six days - and His Throne was over the waters - that He might try you, which of you is best In conduct. but if Thou Wert to say to them, "Ye shall indeed be raised up after death", the unbelievers would be sure to say, "This is nothing but obvious sorcery!"
8. if we delay the penalty for them for a definite term, They are sure to say, "What keeps it back?" Ah! on the Day it (actually) reaches them, nothing will turn it away from them, and They will be completely encircled by that which They used to mock at!
9. if we give man a taste of Mercy from ourselves, and then withdraw it from him, Behold! He is In despair and (falls into) blasphemy.
10. but if we give Him a taste of (our) favours after adversity hath touched him, He is sure to say, "All evil has departed from me:" Behold! He falls into exultation and pride.
11. not so do those who Show patience and constancy, and work righteousness; for them is forgiveness (of sins) and a great reward.
12. Perchance Thou mayest (feel the inclination) to give up a part of what is revealed unto thee, and Thy heart feeleth straitened Lest They say, "Why is not a treasure sent down unto him, or why does not an angel come down with him?" but Thou art there only to warn! it is Allah that arrangeth all affairs!
6* و هيچ جنبنده اى در زمين نيست ، مگر آنكه روزى او بر خداست و او قرارگاه دائمى و جايگاه موقّت او را مى داند. همه در كتاب آشكارى ثبت است .
7* او كسى است كه آسمان ها و زمين را در شش روز (دوران ) آفريد و عرش (حكومت ) او بر آب قرار داشت ، تا شما را بيازمايد كه كدام يك نيكوكارتريد و اگر بگويى كه شماپس از مرگ زنده خواهيد شد، همانا كفّار خواهند گفت : اين نيست مگر سحرى آشكار.
8* وهرگاه عذاب را تا مدّت محدودى از آنان به تاءخير بيندازيم ، (به مسخره ) مى گويند: چه عاملى جلوى عذاب ما را گرفت ؟ بدانيد روزى كه قهر وعذاب ما به سراغشان بيايد،از ايشان بازگشتى نيست و آنچه بدان مسخره مى كردند، آنان را فراخواهد گرفت .
9* واگر به انسان از جانب خود نعمتى بچشانيم ، سپس آن را از او بازپس گيريم ، همانا او نوميد و ناسپاس خواهد بود.
10* و اگر پس از سختى و محنتى كه به انسان رسيده ، نعمتى به او بچشانيم (چنان مغرور مى شود كه ) مى گويد: همانا گرفتارى ها از من دور شد (و ديگربه سراغم نخواهد آمد)، بى گمان او شادمان و فخرفروش است .
11* مگر كسانى كه (در سايه ى ايمان واقعى ،) اهل صبر وعمل صالح هستند، (نه با رفتن نعمت ماءيوس و نه با آمدن آن فخرفروشى نمى كنند.) براى آنان مغفرت وپاداشى بزرگ خواهد بود.
12* پس شايد تو (به خاطر عدم پذيرش مردم ، ابلاغِ) بعض از آنچه را كه به تو وحى مى شود واگذارى و (شايد) سينه ات به خاطر آن (حرفها) كه مى گويند: چرا گنجى بر او نازل نشده ، يا فرشته اى با او نيامده ، تنگ شده باشد. (مبادا چنين باشد، كه ) تو فقط هشدار دهنده اى و خداوند بر هر چيزى ناظر و نگهبان است .
6. il n'y a point de bête sur terre dont la subsistance n'incombe à Allah qui connaît son gîte et son dépٍt; Tout est dans un Livre explicite.
7. et C'est Lui qui a créé les cieux et la terre en six jours, - alors que son Trٍne était sur l'eau, - afin d'éprouver lequel de vous agirait le mieux. et Si Tu Dis: ‹Vous serez ressuscités après la mort›, ceux qui ne croient pas diront: ‹Ce n'est là qu'une magie évidente›.
8. et Si nous retardons pour eux le châtiment jusqu'à une période fixée, ils diront: ‹Qu'est-ce qui le retient? - mais le Jour où cela viendra, il ne sera pas détourné d'eux; et ce dont ils se moquaient les enveloppera.
9. et Si nous faisons goûter à l'homme une grâce de Notre part, et qu'ensuite nous la Lui arrachons, le voilà désespéré et ingrat.
10. et Si nous Lui faisons goûter le bonheur, après qu'un Malheur l'ait touché, il dira: ‹Les maux se sont éloignés de moi›, et le voilà qui exulte, plein de gloriole.
11. sauf ceux qui sont endurants et font de bonnes oeuvres. Ceux-là obtiendront pardon et une grosse récompense.
12. il se peut que Tu négliges une partie de ce qui t'est révélé, et que Ta poitrine s'en sente compressée; parce qu'ils disent: ‹Que n'a-t-on fait descendre sur Lui un trésor?› ou bien: ‹Que n'est-il venu un Ange en Sa compagnie?› - Tu n'es qu'un avertisseur. et Allah est le protecteur de toute chose.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
به نام خداوند كريم و بخشنده
خلاصه داستان های جزء یازدهم قرآن مجید
داستانهای بعد از جنگ تبوک
رواياتى نقل شده كه در بيشتر آنهابه نام ((ابولبابه انصارى )) بـرخـورد مـى كـنيم , طبق روايتى او با دو يا چند نفر ديگر ازياران پيامبر(ص ) از شركت در جنگ ((تـبوك )) خوددارى كردند اما هنگامى كه آياتى راكه در مذمت متخلفين وارد شده بود شنيدند بـسـيـار ناراحت و پشيمان گشتند, خودرا به ستونهاى مسجد پيغمبر(ص ) بستند و هنگامى كه پيامبر(ص ) بازگشت و از حال آنها خبر گرفت عرض كردند: آنها سوگند ياد كرده اند كه خود را از سـتـون بـاز نكنند تااين كه پيامبر(ص ) چنين كند, رسول خدا(ص ) فرمود: من نيز سوگند ياد مى كنم كه چنين كارى نخواهم كرد مگر اين كه خداوند به من اجازه دهد.
آيه نازل شد و خداوند توبه آنها را پذيرفت , و پيامبر(ص ) آنها را از ستون مسجد باز كرد.
آنها به شكرانه اين موضوع همه اموال خود را به پيامبر(ص ) تقديم داشتند.
پـيـامـبر(ص ) فرمود: هنوز دستورى در اين باره بر من نازل نشده است , چيزى نگذشت كه آيه بعد نازل شد ودستور داد كه پيامبر(ص ) قسمتى از اموال آنها را بگيرد.
در تفسیر آیه 106 نیز آمده است جمعى از مفسران گفته اند كه اين آيه در باره سه نفر ازمتخلفان جنگ تبوك به نـام ((هـلال بـن امـيه )) و ((مرارة بن ربيع )) و ((كعب بن مالك )) نازل شده است
سـه نفر از مسلمانان به نام ((كعب بن مالك )) و ((مرارة بن ربيع )) و ((هلال بن اميه )) از شركت در جنگ تبوك , و حركت همراه پيامبر(ص ) سر باززدند, ولى اين به خاطر آن نبود كـه جـز دار و دسـته منافقان باشند, بلكه به خاطرسستى و تنبلى بود, چيزى نگذشت كه پشيمان شدند.
هنگامى كه پيامبر(ص ) از صحنه تبوك به مدينه بازگشت , خدمتش رسيدند وعذرخواهى كردند, امـا پـيـامبر(ص ) حتى يك جمله با آنها سخن نگفت و به مسلمانان نيز دستور داد كه احدى با آنها سخن نگويد.
آنها در يك محاصره عجيب اجتماعى قرار گرفتند, بطورى كه فضاى مدينه باتمام وسعتش چنان بـر آنها تنگ شد كه مجبور شدند براى نجات از اين خوارى ورسوايى بزرگ , شهر را ترك گويند و به كوههاى اطراف مدينه پناه ببرند.
سـرانـجام پس از پنجاه روز توبه و تضرع به پيشگاه خداوند, توبه آنان قبول شد و آيه در اين زمينه نازل گرديد.
همینطور ـ در شان نزول آيـه 107 در بـاره گـروهـى ديگر از منافقان آمده است كه براى تحقق بخشيدن به نـقـشـه هـاى شوم خود اقدام به ساختن مسجدى در مدينه كردند كه بعدا به نام مسجد ((ضرار)) معروف شد.
خلاصه جريان چنين است : گروهى از منافقان نزد پيامبر(ص ) آمدند و عرض كردند به ما اجازه ده مـسجدى در ميان قبيله بنى سالم (نزديك مسجد قبا) بسازيم تاافراد ناتوان و بيمار و پيرمردان از كار افتاده در آن نماز بگزارند, و اين در موقعى بودكه پيامبر(ص ) عازم جنگ تبوك بود.
پـيـامـبـر(ص ) بـه آنها اجازه داد, ولى آنها اضافه كردند آيا ممكن است شخصابياييد و در آن نماز بگزاريد ؟ پيامبر(ص) فرمود من فعلا عازم سفرم .
هـنگامى كه پيامبر(ص ) از تبوك بازگشت نزد او آمدند و گفتند اكنون تقاضاداريم به مسجد ما بـيـايـى و در آنـجـا نـمـاز بگزارى , و از خدا بخواهى ما را بركت دهد,و اين در حالى بود كه هنوز پيامبر(ص ) وارد دروازه مدينه نشده بود. در ايـن هـنـگـام پـيك وحى خدا نازل شد و سلسه آيات (107- 110) را آورد وپرده از اسرار كار آنها برداشت .
و به دنبال آن پيامبر دستور داد مسجد مزبور را آتش زنند, و بقاياى آن راويران كنند, و جاى آن را محل ريختن زباله هاى شهر سازند!.
مى گويد: ((گروهى ديگر از آنها مـسجدى در مدينه اختيار كردند)) كه هدفهاى شومى زير اين نام مقدس داشتند سپس هدفهاى آنها را در چهار قسمت زير خلاصه مى كند:.
1ـ منظورآنهااين بودكه بااين عمل ((ضرروزيانى ))به مسلمانان برسانند(ضرارا).
2ـ ((تقويت مبانى كفر)) و بازگشت دادن مردم به وضع قبل از اسلام (وكفرا).
3ـ ((ايجاد تفرقه در ميان صفوف مسلمانان )) (وتفريقا بين المؤمنين ).
زيـرا با اجتماع گروهى در اين مسجد, مسجد ((قبا)) كه نزديك آن بود و يامسجد پيامبر(ص ) كه از آن فاصله داشت از رونق مى افتاد.
از اين جمله , چنين بر مى آيد كه نبايد فاصله بين مساجد آن چنان باشد كه روى اجتماع يكديگر اثر بگذارند.
4ـ آخـرين هدف آنها اين بود كه : ((مركز و كانونى براى كسى كه با خدا وپيامبرش از پيش مبارزه كـرده بـود (و سـوابق سوئش بر همگان روشن بود) بسازند تااز اين پايگاه نفاق , برنامه هاى خود را عملى سازند))
ولـى قـرآن اضـافه مى كند: ((خداوندى (كه از اسرار درون همه آگاه است وغيب و شهود برايش يكسان مى باشد) گواهى مى دهد كه بطورمسلم آنها دروغگوهستند)) خداوند تاكيد بيشترى روى اين موضوع حياتى كرده , به پيامبرش صريحا دستور مى دهد كه : ((هرگز در اين مسجد قيام به عبادت مكن )) ونماز مگزار. بـلـكه به جاى اين مسجد ((شايسته تر اين است كه در مسجدى قيام به عبادت كنى كه شالوده آن در روز نـخست براساس تقوا گذارده شده است )) سـپـس قـرآن اضـافـه مى كند: علاوه بر اين كه اين مسجد از اساس بر شالوده تقوا گذارده شده , ((گروهى از مردان در آن به عبادت مشغولند كه دوست مى دارندخود را پاكيزه نگه دارند, و خدا پاكيزگان را دوست دارد)) ((آيا كسى كه بناى آن مسجد را بر پايه تقوا و پرهيز ازمخالفت فرمان خدا و جـلـب خـشـنودى او نهاده است بهتر است , يا كسى كه شالوده آن را بر لبه پرتگاه سستى در كنار دوزخ نـهـاده كه به زودى در آتش جهنم سقوطخواهد كرد)) ! و از آنـجـا كـه گروه منافقان هم به خويشتن ستم مى كنند و هم به جامعه , درآخر آيه مى فرمايد: ((خداوند ظالمان را هدايت نمى كند)) مى گويد:آنها چنان در كار خود سـرسـخـتـنـد و در نـفـاق سرگردان , و در تاريكى و ظلمت كفرحيرانند كه حتى ((بنايى را كه خودشان بر پا كردند همواره به عنوان يك عامل شك و ترديد ـيا يك نتيجه شك و ترديدـ در قلوب آنـهـا باقى مى ماند, مگر اين كه دلهاى آنها قطعه قطعه شود و بميرند))
- گروهى از مسلمانان به پيامبراسلام مى گفتند: آيا براى پدران ما كه در عصر جاهليت از دنيارفتند طلب آمرزش نمى كنى ؟ در جواب نخست با تعبيرى رسا و قاطع پيامبر(ص ) و مؤمنان را از استغفاربراى مشركان نهى مـى كند و مى گويد:
((شايسته نيست كه پيغمبر(ص ) و افراد با ايمان براى مشركان طلب آمرزش كنند)) سپس براى تاكيد و تعميم اضافه مى كند: ((حتى اگر از نزديكانشان باشند)) بـعـدا دلـيـل اين موضوع را ضمن جمله اى چنين توضيح مى دهد: ((بعد از آن كه براى مسلمانان روشـن شـد كه مشركان اهل دوزخند)) طلب آمرزش براى آنهامعنى ندارد اين كارى است بيهوده و آرزويى نابجا چرا كه مشرك به هيچ وجه قابل آمرزش نيست . در پاسخ به اين سؤال ـ كه اگر اين كار ممنوع است چرا ابراهيم براى ((آزر)) استغفار كرد ؟ مى گويد: ((و استغفار ابراهيم كه پدرش [عمويش آزر] به خاطر وعده اى بود كه به او داد, امـا هـنـگـامـى كه براى او آشكار شدكه وى دشمن خداست از او بيزارى جست )) و برايش استغفار نكرد. در پـايـان آيـه اضـافـه مـى كند: ((ابراهيم (كسى بود كه در پيشگاه خدا خاضع و ازخشم و غضب پروردگار خائف و ترسان , و مردى بزرگوار و) مهربان و بردبار بود)) ادامه داستانهای آیات این جزء از قرآن کریم را درفایل مفاهیم مشاهده نمایید ......
خلاصه مطالب اجتماعی جزء یازدهم قرآن مجید
در ايـن جا به يكى از احكام مهم اسلامى يعنى مساله زكات اشاره شده است و به عنوان يك قانون كـلـى به پيامبر(ص) دستور مى دهد كه ((از اموال آنهاصدقه يعنى زكات بگير)). دسـتـور ((خـذ)) (بـگير) دليل روشنى است كه رئيس حكومت اسلامى مى تواندزكات را از مردم بگيرد, نه اين كه منتظر بماند كه اگر مايل بودند خودشان بپردازند واگر نبودند نه !. سـپس به دو قسمت از فلسفه اخلاق و روانى و اجتماعى زكات اشاره كرده، مى فرمايد: ((تو با اين كار آنها را پاك مى كنى و نمو مى دهى )). آنها را از رذائل اخلاقى , از دنياپرستى و بخل پاك مى كنى و نهال نوع دوستى و سخاوت و توجه به حقوق ديگران را در آنها پرورش مى دهى . از ايـن گـذشـتـه , مفاسد و آلودگيهايى كه در جامعه به خاطر فقر و فاصله طبقاتى و محروميت گـروهـى از جامعه به وجود مى آيد با انجام اين فريضه الهى بر مى چينى ,و صحنه اجتماع را از اين آلودگيها پاك مى سازى . سـپـس اضـافـه مـى كـنـد: هـنگامى كه آنها زكات مى پردازند ((براى آنها دعا كن و به آنها درود بفرست)).
در مـيـان پيروان مكتب اهل بيت (ع ) با توجه به اخبار فراوانى كه از امامان رسيده عقيده معروف و مشهور بر اين است كه پيامبر(ص ) و امامان (ع ) از اعمال همه امت آگاه مى شوند, يعنى خداوند از طرق خاصى اعمال امت را بر آنها عرضه مى دارد. مـسـالـه عـرض اعمال اثر تربيتى فوق العاده اى در معتقدان به آن دارد, زيراهنگامى كه من بدانم علاوه بر خدا كه همه جا با من است پيامبر(ص ) و پيشوايان محبوب من همه روز يا همه هفته از هر عملى كه انجام مى دهم ,اعم از خوب و بددر هر نقطه و هر مكان آگاه مى شوند, بدون شك بيشتر رعايت مى كنم و مراقب اعمال خود خواهم بود.
در اين قسمت مقام والاى مجاهدان با ايمان , با ذكر مثال جالبى , بيان شده است. در ايـن مـثال خداوند خود را خريدار و مؤمنان را فروشنده معرفى كرده , ومى گويد: ((خداوند از مـؤمنان جانها و اموالشان را خريدارى مى كند, و در برابر اين متاع , بهشت را به آنان مى دهد)). در اين جا مؤمنان را كه فروشندگان جان و مال به خدا هستند با نه صفت بارز معرفى مى كند:
1ـ ((آنها توبه كارانند)) و دل و جان خود را به وسيله آب توبه ازآلودگى گناه شستشو مى دهند.
2ـ ((آنـهـا عبادت كارانند)) و در پرتو راز و نياز با خدا و پرستش ذات پاك او خودسازى مى كنند)).
3ـ ((آنها (در برابر نعمتهاى مادى و معنوى پروردگار) سپاس مى گويند))..
4ـ ((آنها از يك كانون عبادت و پرستش به كانون ديگرى رفت و آمد دارند)).
5ـ ((آنها كه در برابر عظمت خدا ركوع مى كنند)).
6ـ ((آنها كه سر بر آستانش مى سايند و سجده مى آورند)).
7ـ ((آنها كه مردم را به نيكيها دعوت مى كنند)) .
8ـ ((آنـهـا كـه (تـنها به وظيفه دعوت به نيكى قناعت نمى كنند) بلكه با هرگونه فساد و منكرى مى جنگند)).
9ـ ((و آنـهـا كـه (پـس از اداى رسالت امر به معروف و نهى از منكر, به آخرين ومهمترين وظيفه اجـتـماعى خود يعنى) حفظ حدود الهى , و اجراى قوانين او, و اقامه حق و عدالت قيام مى كنند)).
هرگونه پيوندى با دشمنان بايد قطع شود!.
از آيـات مـتـعـددى از قرآن اين موضوع به خوبى استفاده مى شود كه هرگونه پيوند و همبستگى خويشاوندى و غيرخويشاوندى بايد تحت الشعاع پيوندهاى مكتبى قرار گيرد و اين پيوند (ايمان به خـدا و مبارزه با هرگونه شرك و بت پرستى )بايد بر تمام روابط مسلمانان حاكم باشد, چرا كه اين پيوند يك پيوند زيربنايى وحاكم بر همه مقدرات اجتماعى آنهاست .
((صـادقـيـن )) آنـهـايـى هـسـتند كه تعهدات خود را در برابر ايمان به پروردگار به خوبى انجام مى دهند, نه ترديدى به خود راه مى دهند, نه عقب نشينى مى كنند, نه از انبوه مشكلات مى هراسند بلكه با انواع فداكاريها, صدق ايمان خود را ثابت مى كنند. شك نيست كه اين صفات مراتبى دارد كه بعضى مانند امامان معصوم (ع ) درقله آن قرار گرفته اند و بعضى ديگر در مرحله پايينتر.
مشكلات مجاهدان بى پاداش نمى ماند!.
اين وظيفه همه مسلمانان در تمام قرون و اعصار است كه رهبران خويش راهمچون جان خويش , بلكه بيشتر گرامى دارند و در حفظ آنان بكوشند و آنها را دربرابر حوادث سخت تنها نگذارند, چرا كه خطر براى آنها خطر براى امت است .
به پاداشهاى مجاهدان كه در برابر هرگونه مشكلى در راه جهادنصيبشان مى شود, اشاره شده و روى هـفـت قـسـمـت از اين مشكلات و پاداش آن انگشت مى گذارد و مى گويد: ((اين بـه خـاطر آن است كه هيچ گونه تشنگى به آنهانمى رسد)) ((و هيچ رنج و خستگى پيدا نمى كنند)) ((و هـيچ گرسنگى در راه خدا دامن آنها را نمى گيرد)) ((و در هيچ نـقـطـه خطرناك و ميدان پرمخاطره اى كه موجب خشم و ناراحتى كفار است قرار نمى گيرند)) ((و هيچ ضربه اى از دشمن بر آنها وارد نمى شود)) ((مگر اين كه در ارتباط با آن , عمل صالحى براى آنها ثبت مى شود)) و مـسـلـمـا پـاداش يـك بـه يك آنها را از خداوند بزرگ دريافت خواهند داشت ,((زيرا خدا پاداش نيكوكاران را هيچ گاه ضايع نمى كند)).
گرچه جهاد بسيار پراهميت است و تخلف از آن ننگ و گناه , ولى در مـواردى كـه ضرورتى ايجاب نمى كند كه همه مؤمنان در ميدان جهاد شركت كنند, مخصوصا در مواقعى كه پيامبر(ص )شخصا در مدينه باقى مانده نبايد همه به جهاد بروند بلكه لازم است هر جـمـعـيـتـى ازمـسـلـمـانـان بـه دو گروه تقسيم شوند گروهى فريضه جهاد را انجام دهند, و گـروه ديـگرى در مدينه بمانند و معارف و احكام اسلام را بياموزند همان گونه كه آيه مى فرمايد: (شـايـسـتـه نـيـسـت مؤمنان همگى به سوى ميدان جهاد كوچ كنند چرا از هرگروهى از آنان , طـايـفـه اى كوچ نمى كند (و طايفه اى در مدينه بماند) تا در دين ومعارف و احكام اسلام آگاهى يابند)) ((و بـه هـنگامى كه ياران مجاهدشان از ميدان بازگشتند احكام و فرمانهاى الهى را به آنها تعليم دهند و از مخالفت آن انذارشان نمايند)). يعنى جهاد با جهل همانند جهاد با دشمن بر آنها فرض است , و اهميت يكى كمتر از ديگرى نيست , بـلـكه تا مسلمانان در مساله جهاد با جهل , پيروز نشوند درجهاد با دشمن پيروز نخواهند شد, زيرا يك ملت جاهل همواره محكوم به شكست است .
تاثير آيات قرآن بر دلهاى آماده و آلوده!.
تنها وجود برنامه ها وتعليمات حياتبخش براى سـعـادت يـك فـرد, يا يك گروه كافى نيست , بلكه آمادگى زمينه ها نيز بايد به عنوان يك شرط اساسى مورد توجه قرار گيرد. آيـات قـرآن مانند دانه هاى حياتبخش باران است ; كه مى دانيم ((در باغ , سبزه رويد و در شوره زار, خس !)). سخن را در باره منافقان ادامه مى دهد, وآنها را مورد سرزنش و اندرز قـرار داده مـى گـويـد: ((آيـا آنـهـا نـمـى بـينند كه در هر سال ,يك يا دو بار, مورد آزمايش قرار مى گيرند)) ! و عـجـب ايـن كه با اين همه آزمايشهاى پى درپى ((از راه خلاف باز نمى ايستندو توبه نمى كنند و متذكر نمى شوند)) .
نـخـسـت مـى گـويد: ((پروردگار شما همان خداوندى است كه آسمانها و زمين رادر شش روز (دوران ) آفريد)) . ((سـپس بر تخت قدرت قرار گرفت , و به تدبير كار جهان پرداخت )). پس از آن كه روشن شد خالق و آفريدگار ((اللّه )) است و زمام اداره جهان هستى به دست اوست و تـدبـيـر هـمه امور به فرمان او مى باشد معلوم است كه بتها اين موجودات بى جان و عاجز و ناتوان هـيچ گونه نقشى در سرنوشت انسانها نمى توانندداشته باشند لذا در جمله بعد مى فرمايد: ((هيچ شفاعت كننده اى جز به اذن و فرمان او وجود ندارد. آرى ! ((ايـن چـنـيـن است ((اللّه )) پروردگار شما, او را پرستش كنيد)) نه غير او ((آيا با اين دليل روشن متذكر نمى شويد؟)).
سـپس سخن از معاد مى گويد و در جمله هاى كوتاهى هم اصل اين مساله و هم دليل و هم هدف آن را بيان مى دارد. نخست مى گويد: ((بازگشت همه شما به سوى خداست )). سپس روى اين مساله مهم تاكيد كرده , اضافه مى كند: ((اين وعده قطعى خداوند است )). سـپـس سخن از هدف معاد به ميان مى آيد كه اين برنامه ((براى آن است كه خداوند افرادى را كه ايـمـان آورده و عـمـل صـالـح انجام داده اند به عدالت پاداش دهد)).
نـخـسـت مـى فرمايد: ((كسانى كه اميد لقاى ما را ندارند و به رستاخيز معتقدنيستند و به همين دليل تنها به زندگى دنيا خشنودند و به آن اطمينان مى كنند )) ((و هـمـچـنين آنها كه از آيات ما غافلند و در آنها انديشه نمى كنند)) تا قلبى بيدارو دلى مملو از احساس مسؤوليت پيدا كنند ((ايـن هـر دو گـروه جايگاهشان آتش است , به خاطر اعمالى كه انجام مى دهند)). در حـقيقت نتيجه مستقيم عدم ايمان به معاد همان دلبستگى به اين زندگى محدود و مقامهاى مادى و اطمينان و اتكا به آن است .
سـپـس اشـاره بـه حـال گـروه ديـگرى مى كند كه نقطه مقابل اين دو گروه مى باشند, مـى گـويد: ((كسانى كه ايمان آوردند و عمل صالح انجام دادند, خداوند به كمك ايمانشان آنها را هدايت مى كند)). ايـن نـور هـدايـت الـهى كه از نور ايمانشان سرچمشه مى گيرد, تمام افق زندگانى آنها را روشن مى سازد, در پرتو اين نور آن چنان روشن بينى پيدا مى كنند كه جار وجنجالهاى مكتبهاى مادى , و وسـوسـه هاى شيطانى , و زرق و برقهاى گناه , و زر وزور, فكر آنها را نمى دزدد, و از راه به بيراهه گام نمى نهند. اين حال دنياى آنان و در جهان ديگر خداوند قصرهايى به آنها مى بخشد كه ((از زير آنها در باغهاى بهشت نهرها جارى است )).
نـخـسـت مـى گـويـد: ((اگـر خداوند مجازات مردم بدكار را سريعا و در اين جهان انجام دهد و هـمـان گـونـه كه آنها در به دست آوردن نعمت و خير و نيكى عجله دارند, درمجازاتشان تعجيل كـنـد, عـمـر هـمـگـى به پايان مى رسد و اثرى از آنها باقى نمى ماند)). ولى از آنجا كه لطف خداوند همه بندگان حتى بدكاران و كافران و مشركان رانيز شامل مى شود, در مجازاتشان عجله به خرج نمى دهد, شايد بيدار شوند و توبه كنند, و از بيراهه به راه باز گردند. آنگاه اشاره به وجود نور توحيد در فطرت و عمق روح آدمى كرده ,مى گويد: ((هنگامى كه بـه انـسان زيانى مى رسد, و دستش از همه جا كوتاه مى شود,دست به سوى ما دراز مى كند و ما را (در هـمـه حـال ) در حـالى كه به پهلو خوابيده يانشسته يا ايستاده است مى خواند)). آرى ! خـاصـيت مشكلات و حوادث دردناك , كنار رفتن حجابها از روى فطرت پاك آدمى است , و براى مدتى , هرچند كوتاه درخشش اين نور توحيدى آشكار مى گردد.
((مـثـل زنـدگـى دنيا همانند آبى است كه از آسمان نازل كرده ايم )). اين دانه هاى حياتبخش باران بر سرزمينهاى آماده مى ريزند, ((و به وسيله آن گياهان گوناگونى كه بعضى قابل استفاده براى انسانها, و بعضى براى حيوانات است , مى رويند)) اين گياهان علاوه بر خاصيتهاى غذايى كه براى موجودات زنده دارند سطح زمين را مى پوشانند و آن را زيـنـت مـى بـخـشند, تا آنجا كه ((زمين بهترين زيبايى خود رادر پرتو آن پيدا كرده و تزيين مى شود)). در ايـن هـنـگـام شـكوفه ها, شاخساران را زينت داده و گلها مى خندند, دانه هاى غذايى و ميوه ها كـم كم خود را نشان مى دهند, و صحنه پرجوشى را از حيات و زندگى به تمام معنى كلمه مجسم مـى كنند, كه دلها را پر از اميد و چشمها را پر از شادى وسرور مى سازند, آن چنان كه ((اهل زمين مـطـمـئن مـى شـونـد, كـه مى توانند از مواهب اين گياهان بهره گيرند)) هم از ميوه ها و هم از دانه هاى حيات بخششان. ((اما ناگهان فرمان ما فرا مى رسد (سرماى سخت و يا تگرگ شديد و يا طوفان درهم كوبنده اى بر آنـهـا مسلط مى گردد) و آنها را چنان درو مى كنيم كه گويا هرگزنبوده ند)) !. بـا يـك جـمـله كوتاه اشاره به نقطه مقابل اين گونه زندگى شده و مى فرمايد: ((خداوند به دارالسلام , خانه صلح و سلامت و امنيت دعوت مى كند. بـه آنـجا كه نه از اين كشمكشهاى غارتگران دنياى مادى خبرى است , و نه ازمزاحمتهاى احمقانه ثروت اندوزان از خدا بى خبر, و نه جنگ و خونريزى و استعمارو استثمار.
نـخـسـت مـى گويد: ((كسانى كه كار نيك انجام دهند پاداش نيك و زياده بر آن دارند)). سـپس اضافه مى كند: نيكوكاران در آن روز چهره هاى درخشانى دارند ((وتاريكى و ذلت , صورت آنها را نمى پوشاند))
در ايـن جا سـخـن از دوزخيان به ميان مى آيد كه در نقطه مقابل گروه اولند مى گويد: ((كـسـانـى كـه مـرتـكب گناهان مى شوند جزاى بدى به مقدار عملشان دارند)). در اينجا سخنى از ((زياده )) در كار نيست , چرا كه در پاداش , ((زياده )) فضل ورحمت است اما در كيفر, عدالت ايجاب مى كند كه ذره اى بيش از گناه نباشد. ولـى آنـهـا بـه عـكـس گـروه اول چـهره هايى تاريك دارند ((و ذلت , صورت آنها رامى پوشاند)) و اين خاصيت و اثر عمل است كه از درون جان انسان به بيرون منعكس مى گردد.
بـه ذكر دليل بر اصالت قرآن و وحى آسمانى بودنش پرداخته شده , مى گويد:((ولى اين قرآن كتب آسمانى پيش از خود را تصديق مى كند)). يـعـنى تمام بشارات و نشانه هاى حقانيتى كه در كتب آسمانى پيشين آمده برقرآن و آورنده قرآن كاملا منطبق است و اين خود ثابت مى كند كه تهمت و افترا برخدا نيست و واقعيت دارد. سـپـس دلـيـل ديگرى بر اصالت اين وحى آسمانى ذكر كرده , مى گويد:
((و اين قرآن شرح كتب اصـيـل انـبـيـا پيشين و بيان احكام اساسى و عقائد اصولى آنها است و به همين دليل شكى در آن نيست كه از طرف پروردگار عالميان است )).
نـخـسـت مى گويد: مجرمان و مشركان از روى تعجب و استفهام ((از تو سؤال مى كنند كه آيا اين وعده مجازات الهى در اين جهان و جهان ديگر حق است )). خـداونـد بـه پـيامبرش دستور مى دهد كه در برابر اين سؤال با تاكيد هر چه بيشتر ((بگو: آرى ! به پـرورگـارم سوگند اين يك واقعيت است )) و هيچ شك و ترديدى در آن نيست و اگـر فـكـر مـى كنيد, مى توانيد از چنگال مجازات الهى فرار كنيد اشتباه بزرگى كرده ايد, زيرا ((هـرگـز شـما نمى توانيد (از آن جلوگيرى كنيد و) او را با قدرت خودناتوان سازيد)). روى عـظمت اين مجازات مخصوصا در قيامت تكيه كرده , مى گويد: آن چنان عـذاب الـهى وحشتناك و هول انگيز است كه ((اگر هر يك ازستمكاران مالك تمام ثروتهاى روى زمـيـن بـاشـنـد, حـاضرند همه آن را بدهند)) تا ازاين كيفر سخت رهايى يابند. در واقـع آنـهـا حاضرند بزرگترين رشوه اى را كه مى توان تصور كرد, براى رهايى از چنگال عذاب الهى بدهندتا سر سوزنى از مجازاتشان كاسته شود, اما كسى از آنهانمى پذيرد.
در اين قسمت سخن از قرآن به ميان آمده نخست به عـنـوان يك پيام همگانى و جهانى , تمام انسانها رامخاطب ساخته مى گويد: ((اى مردم ! از سوى پروردگارتان , موعظه و اندرزى براى شما آمده )):
((و كلامى كه مايه شفا بيمارى دلهاست )).
((و چيزى كه مايه هدايت و راهنمايى است )).
((و رحمت براى مؤمنان است )).
در واقع آيه فوق چهار مرحله از مراحل تربيت و تكامل انسان را در سايه قرآن شرح مى دهد:
مرحله اول : مرحله ((موعظه و اندرز)) است .
مرحله دوم : پاكسازى روح انسان از انواع رذائل اخلاقى است .
مرحله سوم : مرحله هدايت است كه پس از پاكسازى انجام مى گيرد.
و مـرحـله پنجم : مرحله اى است كه انسان لياقت آن را پيدا كرده است كه مشمول رحمت و نعمت پروردگار شود.
حال مؤمنان مخلص و مجاهد و پرهيزكار بيان گرديده , آيه مـى گويد: ((آگاه باشيد كه اولياى خدا نه ترسى برآنان است و نه غمى دارند)). مـنـظور غمهاى مادى و ترسهاى دنيوى است , وگرنه دوستان خدا وجودشان از خوف او مالامال است , ترس از عدم انجام وظايف و مسؤوليتها, و اندوه بر آنچه از موفقيتها از آنان فوت شده , كه اين ترس و اندوه جنبه معنوى دارد و مايه تكامل وجود انسان و ترقى اوست به عكس ترس و اندوه هاى مادى كه مايه انحطاط و تنزل است .
ايمان اضطرارى به هيچ دردى نمى خورد, به همين جهت مـى گـويد: ((اگر ايمان اضطرارى و اجبارى به درد مى خورد) وپروردگار تو اراده مى كرد همه مردم روى زمين ايمان مى آوردند)). اصـولا ديـن و ايـمـان چـيزى است كه از درون جان بر مى خيزد, نه از برون وبه وسيله شمشير, و مخصوصا پيامبر(ص ) را از اكراه و اجبار كردن مردم براى اسلام برحذر مى دارد. در عين حال در اين آيه اين حقيقت را يادآور مى شود: درست است كه انسانها مختار و آزادند امـا ((هـيـچ كـس نمى تواند ايمان بياورد, جز به فرمان خدا)) و توفيق و يارى و هدايت او (. و لـذا آنـهـا كـه در مسير جهل و عدم تعقل گام بگذارند و حاضر به استفاده ازسرمايه فكر و خرد خويش نباشند ((خداوند رجس و پليدى را بر آنها مى نهد))آن چنان كه موفق به ايمان نخواهند شد (ويجعل الرجس على الذين لا يعقلون ).


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ دویست و بیست و یکم
وَإِنْ يَمْسَسْكَ اللَّهُ بِضُرٍّ فَلا كَاشِفَ لَهُ إِلا هُوَ وَإِنْ يُرِدْكَ بِخَيْرٍ فَلا رَادَّ لِفَضْلِهِ يُصِيبُ بِهِ مَنْ يَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَهُوَ الْغَفُورُ الرَّحِيمُ (١٠٧)
قُلْ يَا أَيُّهَا النَّاسُ قَدْ جَاءَكُمُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّكُمْ فَمَنِ اهْتَدَى فَإِنَّمَا يَهْتَدِي لِنَفْسِهِ وَمَنْ ضَلَّ فَإِنَّمَا يَضِلُّ عَلَيْهَا وَمَا أَنَا عَلَيْكُمْ بِوَكِيلٍ (١٠٨)
وَاتَّبِعْ مَا يُوحَى إِلَيْكَ وَاصْبِرْ حَتَّى يَحْكُمَ اللَّهُ وَهُوَ خَيْرُ الْحَاكِمِينَ (١٠٩)
۞ بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ ۞
الر كِتَابٌ أُحْكِمَتْ آيَاتُهُ ثُمَّ فُصِّلَتْ مِنْ لَدُنْ حَكِيمٍ خَبِيرٍ (١)
أَلا تَعْبُدُوا إِلا اللَّهَ إِنَّنِي لَكُمْ مِنْهُ نَذِيرٌ وَبَشِيرٌ (٢)
وَأَنِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّكُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَيْهِ يُمَتِّعْكُمْ مَتَاعًا حَسَنًا إِلَى أَجَلٍ مُسَمًّى وَيُؤْتِ كُلَّ ذِي فَضْلٍ فَضْلَهُ وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنِّي أَخَافُ عَلَيْكُمْ عَذَابَ يَوْمٍ كَبِيرٍ (٣)
إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (٤)
أَلا إِنَّهُمْ يَثْنُونَ صُدُورَهُمْ لِيَسْتَخْفُوا مِنْهُ أَلا حِينَ يَسْتَغْشُونَ ثِيَابَهُمْ يَعْلَمُ مَا يُسِرُّونَ وَمَا يُعْلِنُونَ إِنَّهُ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ (٥)
107. if Allah do touch Thee with hurt, there is none can remove it but He: if He do design some benefit for thee, there is none can keep back His favour: He causeth it to reach whomsoever of His servants He pleaseth. and He is the Oft-forgiving, Most Merciful.
108. say: "O ye men! Now truth hath reached you from your Lord! those who receive guidance, do so for the good of their own souls; those who stray, do so to their own loss: and I am not (set) over you to arrange your affairs."
109. follow Thou the inspiration sent unto thee, and be patient and constant, till Allah do decide: for He is the best to decide.
Starting of huud surah
In the name of Allah, Most Gracious, Most Merciful.
1. A. L. R. (this is) a Book, with verses basic or fundamental (of established meaning), further explained In detail,- from one who is wise and well-acquainted (with all things):
2. (it teacheth) that ye should worship none but Allah. (Say): "Verily I am (sent) unto you from Him to warn and to bring glad tidings:
3. "(And to preach thus), 'Seek ye the forgiveness of your Lord, and turn to Him In repentance; that He may grant you enjoyment, good (and true), for a term appointed, and bestow His abounding Grace on all who abound In merit! but if ye turn away, then I fear for you the penalty of a great Day:
4. 'To Allah is your return, and He hath power over all things.'"
5. Behold! They fold up their hearts, that They may lie hid from Him! Ah Even when They cover themselves with their garments, He knoweth what They conceal, and what They reveal: for He knoweth well the (inmost secrets) of the hearts.
107*و اگر خداوند ( برای آزمایش یا هدف دیگر بخواهد ) زیانی به تو برساند، جز خود او کسی توان برطرف کردن آن را ندارد و اگر برای تو خیری بخواهد هیچ کس مانع فضل او نخواهد شد .خیر را به هر کس از بندگانش که بخواهد می رساند و او آمرزنده و مهربان است .
108* بگو : ای مردم ، اینک حق از سوی پروردگارتان به سراغ شما آمده است . پس هرکس هدایت یابد ، یقینا به سود خویش هدایت می یابد و هر کس گمراه شود ، تنها به زیان خویش گمراه میشود و من بر ( ایمان آوردن ) شما وکیل نیستم ( تا به اجبار شما را به راه حق در آورم.)
109*و (تنها) آنچه را بر تو وحی می شود پیروی کن و پایدار باش تا آنکه خداوند داوری کند و او بهترین داوران است.
۞ به نام خداوند بخشنده مهربان ۞
1* الف لام را، (قرآن ) كتابى است كه آيات آن استوار گشته ، آنگاه از جانب حكيمى آگاه ، شرح و تفصيل داده شده است .
2* كه جز خداوند يكتا را نپرستيد، همانا از طرف او براى شما هشدار دهنده و بشارت دهنده هستم .
3* و از پروردگارتان طلب مغفرت كنيد و بسوى او بازگرديد تا شما را به بهره اى نيكو تا مدّتى معيّن (كه عمر داريد) كامياب كند و به هر بافضيلتى فزونى بخشد و اگر (ازبندگى خدا) روى بگردانيد، همانا من از عذاب روزى بزرگ بر شما بيمناكم .
4* بازگشت شما به سوى خداست و او بر هر چيزى تواناست .
5* بدانيد كه مخالفان براى آنكه خود را از پيامبر پنهان دارند، سر و سينه هاى خود را به هم نزديك مى كنند و لباس هاى خويش را بر سر مى كشند (تا شناخته نشوند، غافل از آنكه ) خداوند تمام كارهاى سرّى و آشكار آنان را مى داند. همانا او به اسرار درون سينه ها آگاه است .
107. et Si Allah fait qu'un mal Te touche, Nul ne peut l'écarter en dehors de Lui. et s'il Te veut un bien, Nul ne peut repousser Sa grâce. il en gratifie qui il veut Parmi ses serviteurs. et C'est Lui le Pardonneur, le Miséricordieux.
108. Dis: ‹ gens! certes la vérité vous est venue de votre Seigneur. donc, quiconque est dans le bon chemin ne l'Est que pour lui-même; et quiconque s'égare, ne s'égare qu'à son propre détriment. Je ne suis nullement un protecteur pour vous.
109. et suis ce qui t'est révélé, et sois constant jusqu'à ce qu'Allah rende son Jugement car il est le meilleur des juges.
Au nom d'Allah, le Tout Miséricordieux, le Très Miséricordieux.
1. Alif, Lam, Ra. C'est un Livre dont les versets sont parfaits en style et en sens, émanant d'un Sage, parfaitement Connaisseur.
2. N'adorez qu'Allah. Moi, Je suis pour vous, de Sa part, un avertisseur et un annonciateur.
3. demandez pardon à votre Seigneur; Ensuite, Revenez à Lui. il vous accordera une belle jouissance jusqu'à un terme fixé, et il accordera à chaque méritant l'honneur qu'il mérite. mais Si vous tournez le dos, Je crains alors pour vous le châtiment d'un grand jour.
4. C'est à Allah que sera votre retour; et il est Omnipotent.
5. Eh Quoi! ils replient leurs poitrines afin de se cacher de Lui. même lorsqu'ils se couvrent de leurs vêtements, il sait ce qu'ils cachent et ce qu'ils divulguent car il connaît certes le contenu des poitrines.





