اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ صد و بیست و هفتم
قَالَ عِيسَى ابْنُ مَرْيَمَ اللَّهُمَّ رَبَّنَا أَنْزِلْ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ تَكُونُ لَنَا عِيدًا لأوَّلِنَا وَآخِرِنَا وَآيَةً مِنْكَ وَارْزُقْنَا وَأَنْتَ خَيرُ الرَّازِقِينَ (١١٤)
قَالَ اللَّهُ إِنِّي مُنَزِّلُهَا عَلَيْكُمْ فَمَنْ يَكْفُرْ بَعْدُ مِنْكُمْ فَإِنِّي أُعَذِّبُهُ عَذَابًا لا أُعَذِّبُهُ أَحَدًا مِنَ الْعَالَمِينَ (١١٥)
وَإِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ أَأَنْتَ قُلْتَ لِلنَّاسِ اتَّخِذُونِي وَأُمِّيَ إِلَهَيْنِ مِنْ دُونِ اللَّهِ قَالَ سُبْحَانَكَ مَا يَكُونُ لِي أَنْ أَقُولَ مَا لَيْسَ لِي بِحَقٍّ إِنْ كُنْتُ قُلْتُهُ فَقَدْ عَلِمْتَهُ تَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِي وَلا أَعْلَمُ مَا فِي نَفْسِكَ إِنَّكَ أَنْتَ عَلامُ الْغُيُوبِ (١١٦)
مَا قُلْتُ لَهُمْ إِلا مَا أَمَرْتَنِي بِهِ أَنِ اعْبُدُوا اللَّهَ رَبِّي وَرَبَّكُمْ وَكُنْتُ عَلَيْهِمْ شَهِيدًا مَا دُمْتُ فِيهِمْ فَلَمَّا تَوَفَّيْتَنِي كُنْتَ أَنْتَ الرَّقِيبَ عَلَيْهِمْ وَأَنْتَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ شَهِيدٌ (١١٧)
إِنْ تُعَذِّبْهُمْ فَإِنَّهُمْ عِبَادُكَ وَإِنْ تَغْفِرْ لَهُمْ فَإِنَّكَ أَنْتَ الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ (١١٨)
قَالَ اللَّهُ هَذَا يَوْمُ يَنْفَعُ الصَّادِقِينَ صِدْقُهُمْ لَهُمْ جَنَّاتٌ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا أَبَدًا رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَرَضُوا عَنْهُ ذَلِكَ الْفَوْزُ الْعَظِيمُ (١١٩)
لِلَّهِ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَمَا فِيهِنَّ وَهُوَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (١٢٠)
114. said Jesus the son of Mary: "O Allah Our Lord! send us from heaven a table set (with viands), that there may be for us - for the first and the Last of us - a solemn festival and a Sign from thee; and provide for Our sustenance, for Thou art the best Sustainer (of Our needs)."
115. Allah said: "I will send it down unto you: but if any of you after that resisteth Faith, I will punish Him with a penalty such As I have not inflicted on any one among all the peoples."
116. and Behold! Allah will say: "O Jesus the son of Mary! Didst Thou say unto men, worship me and My mother As gods In derogation of Allah.?" He will say: "Glory to Thee! never could I say what I had no right (to say). had I said such a thing, Thou wouldst indeed have known it. Thou Knowest what is In My heart, Thou I know not what is In Thine. for Thou Knowest In full all that is hidden.
117. "Never said I to them aught except what Thou Didst command me to say, to wit, 'worship Allah, My Lord and your Lord'; and I was a witness over them whilst I dwelt amongst them; when Thou Didst take me up Thou wast the Watcher over them, and Thou art a witness to all things.
118. "If Thou dost punish them, They are Thy servant: if Thou dost forgive them, Thou art the Exalted In power, the Wise."
119. Allah will say: "This is a Day on which the truthful will profit from their truth: theirs are Gardens, with rivers flowing beneath,- their eternal home: Allah well-pleased with them, and They with Allah. that is the great salvation, (the fulfilment of all desires).
120. to Allah doth belong the dominion of the heavens and the earth, and all that is therein, and it is He who hath power over all things.
114* عیسی پسر مربم گفت : بار خدایا ، پروردگار ما ، خوانی از آسمان بر ما فرو فرست تا ما را ، پیشینیان و پسینان ما را – یعنی ما را و آنان را که از پس ما می آیند - ، عیدی باشد و نشانی از تو ، و ما را روزی ده و تو بهترین روزی دهندگانی .
115* خدای گفت : من فرو فرستنده آنم بر شما ، پس هر که از شما پس از آن کافر شود او را عذابی کنم که هیچ یک از مردم جهان را چنان عذاب نکنم.
116* و آنگاه که " رستاخیز " خدای گوید: ای عیسی پسر مریم ، آیا تو به مردم گفتی که ما و مادرم را سوای خدا به خدایی گیرید ؟ گوید : پاک خدایا ، مرا نسزد که آنچه سزاوار من نیست بگویم ، اگر این را گفته بودم تو خود را دانسته ای ، تو آنچه را در نهان من است می دانی و من آنچه را در ذات توست نمی دانم ، که تویی دانای نهانها ،
117* من به آنان نگفتم مگر آنچه مرا فرمان دادی که خدای را که پروردگار من و پروردگار شماست بپرستید ، و تا در میان آنها به سر می بردم بر آنان گواه و نگاهبان بودم و چون مرا از میان ایشان برگرفتی تو خود بر آنان نگهبان بودی و تو بر هر چیزی گواهی
118* اگر عذابشان کنی بندگان تو اند و اگر آنان را ببخشایی این تویی که توانای بی همتا و دانای با حکمتی
119* خدای گفت : این روزی است که راستگویان را راستیشان سود دهد ، ایشان را بهشت هایی است که از زیر " درختان " آنها جویها روان است ، همیشه در آن جاویدانند . خدا از آنان خشنود است و آنان از خدا خشنودند . این است کامیابی و رستگاری بزرگ
120* خدای راست پادشاهی آسمانها و زمین و آنچه در آنهاست و او بر هر چیزی تواناست .
114. ‹ Allah, Notre Seigneur, dit Jésus, fils de Marie, fais descendre du ciel sur nous une table servie qui soit une fête pour nous, pour le premier d'entre nous, comme pour le dernier, Ainsi qu'un signe de Ta part. Nourris-nous: Tu es le meilleur des nourrisseurs.›
115. ‹Oui, dit Allah, Je la ferai descendre sur vous. mais Ensuite, quiconque d'entre vous refuse de croire, Je le châtierai d'un châtiment dont Je ne châtierai personne d'autre dans l'univers.›
116. (Rappelle-leur) le moment où Allah dira: ‹ Jésus, fils de Marie, Est-ce Toi qui as dit aux gens: ‹Prenez-moi, Ainsi que ma mère, pour deux divinités en dehors d'Allah?› il dira: ‹Gloire et pureté à Toi! il ne m'appartient pas de déclarer ce que Je n'ai pas le droit de dire! Si Je l'avais dit, Tu l'aurais su, Certes. Tu
117. Je ne leur ai dit que ce Tu m'avais commandé, (à savoir): ‹Adorez Allah, Mon Seigneur et votre Seigneur›. et Je fus témoin contre eux aussi longtemps que Je fus Parmi eux. puis quand Tu m'as rappelé, C'est Toi qui fus leur observateur attentif. et Tu es témoin de toute chose.
118. Si Tu les châties, ils sont Tes serviteurs. et Si Tu leur pardonnes, C'est Toi le Puissant, le Sage›.
119. Allah dira: ‹Voilà le Jour où leur véracité va profiter aux véridiques: ils auront des jardins sous lesquels coulent les ruisseaux pour y demeurer éternellement.› Allah les a agréés et eux l'ont agréé. voilà l'énorme succès.
120. a Allah seul appartient le royaume des cieux, de la terre et de ce qu'ils renferment et il est Omnipotent.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ صد و بیست و ششم
يَوْمَ يَجْمَعُ اللَّهُ الرُّسُلَ فَيَقُولُ مَاذَا أُجِبْتُمْ قَالُوا لا عِلْمَ لَنَا إِنَّكَ أَنْتَ عَلامُ الْغُيُوبِ (١٠٩)
إِذْ قَالَ اللَّهُ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ اذْكُرْ نِعْمَتِي عَلَيْكَ وَعَلى وَالِدَتِكَ إِذْ أَيَّدْتُكَ بِرُوحِ الْقُدُسِ تُكَلِّمُ النَّاسَ فِي الْمَهْدِ وَكَهْلا وَإِذْ عَلَّمْتُكَ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَالتَّوْرَاةَ وَالإنْجِيلَ وَإِذْ تَخْلُقُ مِنَ الطِّينِ كَهَيْئَةِ الطَّيْرِ بِإِذْنِي فَتَنْفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طَيْرًا بِإِذْنِي وَتُبْرِئُ الأكْمَهَ وَالأبْرَصَ بِإِذْنِي وَإِذْ تُخْرِجُ الْمَوْتَى بِإِذْنِي وَإِذْ كَفَفْتُ بَنِي إِسْرَائِيلَ عَنْكَ إِذْ جِئْتَهُمْ بِالْبَيِّنَاتِ فَقَالَ الَّذِينَ كَفَرُوا مِنْهُمْ إِنْ هَذَا إِلا سِحْرٌ مُبِينٌ (١١٠)
وَإِذْ أَوْحَيْتُ إِلَى الْحَوَارِيِّينَ أَنْ آمِنُوا بِي وَبِرَسُولِي قَالُوا آمَنَّا وَاشْهَدْ بِأَنَّنَا مُسْلِمُونَ (١١١)
إِذْ قَالَ الْحَوَارِيُّونَ يَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ هَلْ يَسْتَطِيعُ رَبُّكَ أَنْ يُنَزِّلَ عَلَيْنَا مَائِدَةً مِنَ السَّمَاءِ قَالَ اتَّقُوا اللَّهَ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (١١٢)
قَالُوا نُرِيدُ أَنْ نَأْكُلَ مِنْهَا وَتَطْمَئِنَّ قُلُوبُنَا وَنَعْلَمَ أَنْ قَدْ صَدَقْتَنَا وَنَكُونَ عَلَيْهَا مِنَ الشَّاهِدِينَ (١١٣)
109. one Day will Allah gather the apostles together, and ask: "What was the response ye received (from men to your teaching)?" They will say: "We have no knowledge: it is Thou who Knowest In full all that is hidden."
110. then will Allah say: "O Jesus the son of Mary! Recount My favour to Thee and to Thy mother. Behold! I strengthened Thee with the holy spirit, so that Thou Didst speak to the people In childhood and In maturity. Behold! I taught Thee the Book and Wisdom, the law and the Gospel and Behold! Thou makest out of clay, As it Were, the figure of a bird, by My leave, and Thou breathest into it and it becometh a bird by My leave, and Thou healest those born blind, and the lepers, by My leave. and Behold! Thou bringest forth the dead by My leave. and Behold! I did restrain the Children of Israel from (violence to) Thee when Thou Didst Show them the Clear Signs, and the unbelievers among them said: 'This is nothing but evident magic.'
111. "And Behold! I inspired the disciples to have Faith In me and Mine Messenger. They said, 'We have Faith, and do Thou bear witness that we bow to Allah As Muslims'".
112. Behold! the disciples, said: "O Jesus the son of Mary! can Thy Lord send down to us a table set (with viands) from heaven?" said Jesus: "Fear Allah, if ye have faith."
113. They said: "We only wish to eat thereof and satisfy Our hearts, and to know that Thou hast indeed told us the truth; and that we ourselves may be witnesses to the miracle."
109* " یاد کنید از " روزی که خدا پیامبران را فراهم آورد ، پس گوید :"دعوت" شما را چه پاسخ دادند ؟ گویند : ما را دانشی نیست ، همانا تویی دانای نهانها
110* "یاد کن " آنگاه که خداوند به عیسی پسر مریم گفت " یه یاد آر نعمت مرا بر خود و مادرت، آنگاه که تو را به روح پاک – روح القدس ،جبرئیل – نیرومند گردانیدم که با مردم در گاهواره و در بزرگسالی – میانسالی ، هنگام دومویی میان پیری و جوانی – سخن گویی و آنگاه که تو را کتاب و حکمت – اندیشه و گفتار و کردار درست – و تورات و انجیل آموختم و آنگاه که به فرمان من از گل بسان پرنده میساختی و در آن می دمیدی پس به فرمان من پرنده ای می شد، و نابینای مادرزاد و پیس را به فرمان من بهبود می دادی و آنگاه که مردگان را به فرمان من بیرون می آوردی – زنده می ساختی – و آنگاه که "آسیب" فرزندان اسرائیل را از تو بازداشتم هنگامی که با نشانه های روشن – معجزه ها – نزدشان آمدی پس کسانی از آنان که کافر شدند گفتند : این نیست مگر جادویی آشکار
111* و " یاد کن " آنگاه که به حواریان – ویژگان عیسی – وحی کردم – پیام دادم که به من و به فرستاده ام ایمان آورید ، گفتند : ایمان آوردیم و گواه باش که ما مسلمانیم – گردن نهاده و تسلیم فرمان خداییم .
112* " و یاد کن " انگاه که حواریان گفتند : ای عیسی پسر مریم ، آیا پروردگار تو می تواند – دعای تو را اجابت کند – که خوانی از آسمان بر ما فرو فرستد ؟ گفت : از خدا پروا کنید ، اگر ایمان دارید .
113* گفتند : می خواهیم تا از آن بخوریم و دلهامان آرام گیرد و بدانیم که به ما راست گفته ای وبرآن از گواهان باشیم .
109. (Rappelle-toi) le Jour où Allah rassemble (tous) les messagers, et qu'il dira: ‹Que vous a-t-on donné comme réponse?› ils diront: ‹Nous n'avons aucun savoir: C'est toi, vraiment, le grand Connaisseur de Tout ce qui est inconnu›.
110. et quand Allah dira: ‹ Jésus, fils de Marie, rappelle-toi Mon bienfait sur Toi et sur Ta mère quand Je Te fortifiais du Saint-Esprit. Au berceau Tu parlais aux gens, Tout comme en Ton âge mûr. Je t'enseignais le Livre, la Sagesse, la Thora et l'évangile! Tu fabriquais de l'argile comme une forme d'oiseau par ma permission; puis Tu soufflais dedans. alors par ma permission, elle devenait oiseau. et Tu guérissais par ma permission, l'aveugle- né et le lépreux. et par ma permission, Tu faisais revivre les morts. Je Te protégeais contre les enfants d'Israël pendant que Tu leur apportais les preuves. mais ceux d'entre eux qui ne croyaient pas dirent: ‹Ceci n'est que de la magie évidente›.
111. et quand J'ai révélé aux apٍtres ceci: ‹Croyez en Moi et Mon Messager (Jésus)›. ils dirent: ‹Nous croyons; et atteste que nous sommes entièrement Soumis›.
112. (Rappelle-toi le moment) où les apٍtres dirent: ‹ Jésus, fils de Marie, se peut-il que Ton Seigneur fasse descendre sur nous du ciel une table servie?› il leur dit: ‹Craignez plutٍt Allah, Si vous êtes croyants›.
113. ils dirent: ‹Nous voulons en manger, rassurer Ainsi nos coeurs, savoir que Tu nous as réellement dit la vérité et en être Parmi les témoins›.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
وَإِذَا قِيلَ لَهُمْ تَعَالَوْا إِلَى مَا أَنْزَلَ اللَّهُ وَإِلَى الرَّسُولِ قَالُوا حَسْبُنَا مَا وَجَدْنَا عَلَيْهِ آبَاءَنَا أَوَلَوْ كَانَ آبَاؤُهُمْ لا يَعْلَمُونَ شَيْئًا وَلا يَهْتَدُونَ (١٠٤)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا عَلَيْكُمْ أَنْفُسَكُمْ لا يَضُرُّكُمْ مَنْ ضَلَّ إِذَا اهْتَدَيْتُمْ إِلَى اللَّهِ مَرْجِعُكُمْ جَمِيعًا فَيُنَبِّئُكُمْ بِمَا كُنْتُمْ تَعْمَلُونَ (١٠٥)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا شَهَادَةُ بَيْنِكُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَكُمُ الْمَوْتُ حِينَ الْوَصِيَّةِ اثْنَانِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ أَوْ آخَرَانِ مِنْ غَيْرِكُمْ إِنْ أَنْتُمْ ضَرَبْتُمْ فِي الأرْضِ فَأَصَابَتْكُمْ مُصِيبَةُ الْمَوْتِ تَحْبِسُونَهُمَا مِنْ بَعْدِ الصَّلاةِ فَيُقْسِمَانِ بِاللَّهِ إِنِ ارْتَبْتُمْ لا نَشْتَرِي بِهِ ثَمَنًا وَلَوْ كَانَ ذَا قُرْبَى وَلا نَكْتُمُ شَهَادَةَ اللَّهِ إِنَّا إِذًا لَمِنَ الآثِمِينَ (١٠٦)
فَإِنْ عُثِرَ عَلَى أَنَّهُمَا اسْتَحَقَّا إِثْمًا فَآخَرَانِ يَقُومَانِ مَقَامَهُمَا مِنَ الَّذِينَ اسْتَحَقَّ عَلَيْهِمُ الأوْلَيَانِ فَيُقْسِمَانِ بِاللَّهِ لَشَهَادَتُنَا أَحَقُّ مِنْ شَهَادَتِهِمَا وَمَا اعْتَدَيْنَا إِنَّا إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ (١٠٧)
ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ يَأْتُوا بِالشَّهَادَةِ عَلَى وَجْهِهَا أَوْ يَخَافُوا أَنْ تُرَدَّ أَيْمَانٌ بَعْدَ أَيْمَانِهِمْ وَاتَّقُوا اللَّهَ وَاسْمَعُوا وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْفَاسِقِينَ (١٠٨)
104. when it is said to them: "Come to what Allah hath revealed; come to the Messenger.: They say: "Enough for us are the ways we found Our fathers following." What! Even though their fathers were void of knowledge and guidance?
105. O ye who believe! guard your own souls: if ye follow (right) guidance, no hurt can come to you from those who stray. the goal of you all is to Allah. it is He that will Show you the truth of all that ye do.
106. O ye who believe! when death approaches any of you, (take) witnesses among yourselves when Making bequests,- two just men of your own (brotherhood) or others from outside if ye are journeying through the earth, and the chance of death befalls you (thus). if ye doubt (Their Truth), detain them both after prayer, and let them both swear by Allah. "We wish not In This for any worldly gain, Even though the (beneficiary) be Our near relation: we shall hide not the evidence before Allah. if we do, then Behold! the sin be upon us!"
107. but if it gets known that these two were guilty of the sin (of perjury), let two others stand forth In their places,- nearest In kin from among those who claim a lawful right: let them swear by Allah. "We affirm that Our witness is truer than that of those two, and that we have not trespassed (beyond the Truth): if we did, Behold! the wrong be upon us!"
108. that is Most suitable: that They may give the evidence In its true nature and shape, or else They would fear that other oaths would be taken after their oaths. but fear Allah, and listen (to His counsel): for Allah guideth not a rebellious people:
104* و چون به آنان گفته شود : به سوی آنچه خدا فرو فرستاده و به سوی پیامبر بیایید ، گویند : آنچه پدرانمان را بر آن یافتیم ما را بس است ، آیا هر چند که پدرانشان چیزی نمی دانستند و راه نمی یافتند " باز هم از آنان پیروی می کنند " ؟!
105* ای کسانی که ایمان آورده اید، بر شما باد " نگهداشت خویشتن ، هر گاه شما راه یافته باشید کسی که گمراه شده به شما زیانی نرساند . بازگشت همه شما به سوی خدا ، پس شما را بدانچه می کردید آگاه می کند.
106* ای کسانی که ایمان آورده اید ، چون مرگ یکیتان فرا رسد ، گواهی میان شما هنگام وصیت " گواهی " دو تن عادل از شماست – از خویشاوندانتان یا : از مسلمین- ، یا اگر در سفر بودید و شما را پیشامد مرگ فرا رسد دو تن دیگر از غیر شما – از بیگانگان یا از اهل ذمه -، و اگر " از آن دو " به شک باشید پس از نماز آنان را نگاه دارید تا به خدا سوگند خورند که « ما آن (سوگند) را به هیچ بهایی نفروشیم هر چند برای خویشاوند باشد و گواهی خدا را – که به ادای آن فرمان داده – پنهان نکنیم ، که " اگر کتمان کنیم " آنگاه از گناهکاران باشیم ».
107* و اگر پی برده شد که آن دو تن " با گواهی دروغ خود " مرتکب گناهی شده اند ، - یعنی خیانت کرده و دروغی را که ساخته بودند راست جلوه دادند – پس دو گواه دیگر از کسانی که " به متوفی و میراث " سزاوار تر باشند – یعنی دو تن از ورثه نزدکیکان میت – به جای آن دو بایستند و به خدا سوگند خورند که گواهی ما درست است و از گواهی آن دو و ما " از حق تجاوز نکرده ایم ، که آنگاه – در صورت تجاوز – از ستمکاران باشیم .
108* این – سوگند یا حکم – نزدیکتر است به اینکه آنگونه که باید و حق است گواهی دهند ، یا " آن دو وصی " بترسند که سوگند هایی پس از سوگند های آنان – که اول سوگند خوردند – برگردانده شود – و در نتیجه دروغشان آشکار شده رسوا گردند – و از خدا پروا کنید و " به فرمان او " گوش فرا دارید ، و خداوند گروه بدکاران نافرمان را راه ننماید .
104. et quand on leur dit: ‹Venez vers ce qu'Allah a fait descendre (la Révélation), et vers le Messager›, ils disent: ‹Il nous suffit de ce sur quoi nous avons trouvé nos ancêtres.› Quoi! même Si leurs ancêtres ne savaient rien et n'étaient pas sur le bon chemin...?
105. les croyants! vous êtes responsables de vous-même ! celui qui s'égare ne vous nuira point Si vous vous avez pris la bonne voie. C'est vers Allah que vous retournerez tous; alors il vous informera de ce que vous faisiez.
106. les croyants! quand la mort se présente à l'un de vous, le testament sera attesté par deux hommes intègres d'entre vous, ou deux autres, non des vٍtres, Si vous êtes en voyage dans le monde et que la mort vous frappe. vous les retiendrez (les deux témoins), après la Salat, puis, Si vous avez des doutes, vous les ferez jurer par Allah: ‹Nous ne faisons aucun commerce ou profit avec cela, même s'il s'agit d'un proche, et nous ne cacherons point le témoignage d'Allah. Sinon, nous serions du nombre des pêcheurs›.
107. Si l'on découvre que ces deux témoins sont coupables de pêché, deux autres plus intègres, Parmi ceux auxquels le tort a été fait, prendront leur place et tous jureront par Allah: ‹En vérité, Notre témoignage est plus juste que le témoignage de ces deux-là; et nous ne transgressons point. Sinon, nous serions certainement du nombre des injustes›.
108. C'est le moyen le plus sûr pour les inciter à fournir le témoignage dans Sa forme réelle; ou leur faire craindre de voir d'autres serments se substituer aux leurs. et craignez Allah et écoutez. Allah ne guide pas les gens pervers.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ صد و بیست و چهارم
أُحِلَّ لَكُمْ صَيْدُ الْبَحْرِ وَطَعَامُهُ مَتَاعًا لَكُمْ وَلِلسَّيَّارَةِ وَحُرِّمَ عَلَيْكُمْ صَيْدُ الْبَرِّ مَا دُمْتُمْ حُرُمًا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي إِلَيْهِ تُحْشَرُونَ (٩٦)
جَعَلَ اللَّهُ الْكَعْبَةَ الْبَيْتَ الْحَرَامَ قِيَامًا لِلنَّاسِ وَالشَّهْرَ الْحَرَامَ وَالْهَدْيَ وَالْقَلائِدَ ذَلِكَ لِتَعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ يَعْلَمُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ وَأَنَّ اللَّهَ بِكُلِّ شَيْءٍ عَلِيمٌ (٩٧)
اعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ شَدِيدُ الْعِقَابِ وَأَنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِيمٌ (٩٨)مَا عَلَى الرَّسُولِ إِلا الْبَلاغُ وَاللَّهُ يَعْلَمُ مَا تُبْدُونَ وَمَا تَكْتُمُونَ (٩٩)
قُلْ لا يَسْتَوِي الْخَبِيثُ وَالطَّيِّبُ وَلَوْ أَعْجَبَكَ كَثْرَةُ الْخَبِيثِ فَاتَّقُوا اللَّهَ يَا أُولِي الألْبَابِ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (١٠٠)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَسْأَلُوا عَنْ أَشْيَاءَ إِنْ تُبْدَ لَكُمْ تَسُؤْكُمْ وَإِنْ تَسْأَلُوا عَنْهَا حِينَ يُنَزَّلُ الْقُرْآنُ تُبْدَ لَكُمْ عَفَا اللَّهُ عَنْهَا وَاللَّهُ غَفُورٌ حَلِيمٌ (١٠١)
قَدْ سَأَلَهَا قَوْمٌ مِنْ قَبْلِكُمْ ثُمَّ أَصْبَحُوا بِهَا كَافِرِينَ (١٠٢)
مَا جَعَلَ اللَّهُ مِنْ بَحِيرَةٍ وَلا سَائِبَةٍ وَلا وَصِيلَةٍ وَلا حَامٍ وَلَكِنَّ الَّذِينَ كَفَرُوا يَفْتَرُونَ عَلَى اللَّهِ الْكَذِبَ وَأَكْثَرُهُمْ لا يَعْقِلُونَ (١٠٣)
96. lawful to you is the pursuit of water-game and its use for food,- for the benefit of yourselves and those who travel; but forbidden is the pursuit of land-game;- As long As ye are In the sacred precincts or In pilgrim garb. and fear Allah, to whom ye shall be gathered back.
97. Allah made the Ka'ba, the sacred house, an asylum of security for men, As also the sacred Months, the animals for offerings, and the garlands that mark them: that ye may know that Allah hath knowledge of what is In the heavens and on earth and that Allah is well acquainted with all things.
98. know ye that Allah is strict In punishment and that Allah is Oft-forgiving, Most Merciful.
99. the Messenger.s duty is but to proclaim (the Message). but Allah knoweth all that ye reveal and ye conceal.
100. say: "Not equal are things that are bad and things that are good, Even though the abundance of the bad may dazzle thee; so fear Allah, O ye that understand; that (so) ye may prosper."
101. O ye who believe! ask not questions about things which, if made plain to you, may cause you trouble. but if ye ask about things when the Qur'an is being revealed, They will be made plain to you, Allah will forgive those: for Allah is Oft- forgiving, Most Forbearing.
102. some people before you did ask such questions, and on that account lost their Faith.
103. it was not Allah who instituted (superstitions like those of) a slit-ear she- camel, or a she-camel let loose for free pasture, or idol sacrifices for twin-births In animals, or stallion-camels freed from work: it is blasphemers who invent a lie against Allah. but Most of them lack wisdom.
96*شکار دریا و خوراک آن برای شما حلال شده است برای برخورداری شما و کاروانیان ، و شکار خشکی تا هنگامی که در احرام هستید بر شما حرام شده است ، و از خدایی که به سوی او بر انگیخته و فراهم می شوید پروا کنید .
97* خداوند، کعبه ، خانه شکوهمند ، را وسیله برپایی مردم قرار داد و " نیز " ماه حرام –شکوهمند- و قربانی های بی نشان و قربانیهای گردنبند دار را . این برای آنست که بدانید خدا آنچه در آسمانها و آنچه در زمین است می داند و خداوند به هر چیزی داناست – آنچه حلال و حرام مقرر می کند از روی علم است –
98* بدانید که خدا سخت کیفر است و خدا آمرزگار و مهربان است .
99* بر پیامبر جز رساندن پیام نیست ، و خدا آنچه را آشکار می کنی و آنچه را پنهان می دارید می داند .
100* بگو : پلید و پاک یکسان نیستند هرچند فراوانی پلید تو را به شگفت آرد ، پس ای خردمندان ، ار خدا پروا کنید ، باشد که رستگار شوید .
101* ای کسانی که ایمان آورده اید ، از چیزی مپرسید که اگر برای شما آشکار شود شما را بد آید و اندوهگین کند، و اگر " به اصرار از آنها بپرسید آنگاه که قرآن فرو می آید برای شما آشکار می گردد " و از عهده آن بیرون نتوانید آمد ".خداوند از آنها –پرسشهای بیجا- درگذشت و خدا آمرزگار و بردبار است .
102* همانا گروهی پیش از شما از آنها – آنگونه چیزها – پرسش کردند سپس " همین که پاسخ شنیدند " بدان کافر گشتند .
103* خدا درباره هیچ بحیره ای – گوش شکافته ای – و نه سائبه ای – واگذاشته ای – و نه وسیله ای – بهم پیوسته ای – و نه حامی – پشت نگاه داشته ای – حکمی نکرده است ، بلکه کسانی که کافر شدند بر خدا دروغ می بندند و بیشتر خرد را به کار نمی برند.
96. la chasse en mer vous est permise, et aussi d'en manger, pour votre jouissance et
97. Allah a institué la kaaba, la Maison sacrée, comme un lieu de rassemblement pour les gens. (il a institué) le mois sacré, l'offrande (d'animaux,) et les guirlandes, afin que vous sachiez que vraiment Allah sait Tout ce qui est dans les cieux et sur la terre; et que vraiment Allah est Omniscient.
98. sachez qu'Allah est sévère en punition, mais aussi Allah est Pardonneur et Miséricordieux.
99. il n'incombe Au Messager de transmettre (le message). et Allah sait ce que vous divulguer Tout comme ce que vous cachez.
100. Dis: ‹Le mauvais et le bon ne sont pas semblables, même Si l'abondance du mal Te séduit. craignez Allah, donc, ٍ gens intelligents, afin que vous réussissiez
101. les croyants! ne posez pas de questions sur des choses qui, Si elles vous étaient divulguées, vous mécontenteraient. et Si vous posez des questions à leur sujet, pendant que le Coran est révélé, elles vous seront divulguées. Allah vous a pardonné cela. et Allah est Pardonneur et indulgent.
102. un peuple avant vous avait posé des questions (pareilles) puis, devinrent de leur fait mécréants.
103. Allah n'a pas institué la Bahira, la Saïba, la Wasila ni le Ham, mais ceux qui ont mécru ont inventé ce mensonge contre Allah, et la plupart d'entre eux ne raisonnent pas..

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ صد و بيست و سوم
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا إِنَّمَا الْخَمْرُ وَالْمَيْسِرُ وَالأنْصَابُ وَالأزْلامُ رِجْسٌ مِنْ عَمَلِ الشَّيْطَانِ فَاجْتَنِبُوهُ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ (٩٠)
إِنَّمَا يُرِيدُ الشَّيْطَانُ أَنْ يُوقِعَ بَيْنَكُمُ الْعَدَاوَةَ وَالْبَغْضَاءَ فِي الْخَمْرِ وَالْمَيْسِرِ وَيَصُدَّكُمْ عَنْ ذِكْرِ اللَّهِ وَعَنِ الصَّلاةِ فَهَلْ أَنْتُمْ مُنْتَهُونَ (٩١)
وَأَطِيعُوا اللَّهَ وَأَطِيعُوا الرَّسُولَ وَاحْذَرُوا فَإِنْ تَوَلَّيْتُمْ فَاعْلَمُوا أَنَّمَا عَلَى رَسُولِنَا الْبَلاغُ الْمُبِينُ (٩٢)
لَيْسَ عَلَى الَّذِينَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ جُنَاحٌ فِيمَا طَعِمُوا إِذَا مَا اتَّقَوْا وَآمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ ثُمَّ اتَّقَوْا وَآمَنُوا ثُمَّ اتَّقَوْا وَأَحْسَنُوا وَاللَّهُ يُحِبُّ الْمُحْسِنِينَ (٩٣)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لَيَبْلُوَنَّكُمُ اللَّهُ بِشَيْءٍ مِنَ الصَّيْدِ تَنَالُهُ أَيْدِيكُمْ وَرِمَاحُكُمْ لِيَعْلَمَ اللَّهُ مَنْ يَخَافُهُ بِالْغَيْبِ فَمَنِ اعْتَدَى بَعْدَ ذَلِكَ فَلَهُ عَذَابٌ أَلِيمٌ (٩٤)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تَقْتُلُوا الصَّيْدَ وَأَنْتُمْ حُرُمٌ وَمَنْ قَتَلَهُ مِنْكُمْ مُتَعَمِّدًا فَجَزَاءٌ مِثْلُ مَا قَتَلَ مِنَ النَّعَمِ يَحْكُمُ بِهِ ذَوَا عَدْلٍ مِنْكُمْ هَدْيًا بَالِغَ الْكَعْبَةِ أَوْ كَفَّارَةٌ طَعَامُ مَسَاكِينَ أَوْ عَدْلُ ذَلِكَ صِيَامًا لِيَذُوقَ وَبَالَ أَمْرِهِ عَفَا اللَّهُ عَمَّا سَلَفَ وَمَنْ عَادَ فَيَنْتَقِمُ اللَّهُ مِنْهُ وَاللَّهُ عَزِيزٌ ذُو انْتِقَامٍ (٩٥)
90. O You who believe! Intoxicants (all kinds of alcoholic drinks), gambling, AlAnsâb , and AlAzlâm (arrows for seeking luck or decision) are an abomination of Shaitân's (Satan) handiwork. so avoid (strictly all) that (abomination) In order that You may be successful .
91. Shaitân (Satan) wants Only to excite enmity and Hatred between You with Intoxicants (alcoholic drinks) and gambling, and hinder You from the remembrance of Allâh and from As-Salât (the prayer). So, will You not Then abstain?
92. and obey Allâh and the Messenger (Muhammad), and beware (of even coming near to drinking or gambling or AlAnsâb, or AlAzlâm, etc.) and fear Allâh. Then if You turn away, You should know that it is Our Messenger's duty to convey (the Message) In the clearest way.
93. those who believe and do righteous good deeds, there is no sin on them for what they ate (in the past), if they fear Allâh (by keeping away from his forbidden things), and believe and do righteous good deeds, and again fear Allâh and believe, and once again fear Allâh and do good deeds with Ihsân (perfection). and Allâh loves the gooddoers.
94. O You who believe! Allâh will certainly make a trial of You with something In (the matter of) the game that is well within reach of Your hands and Your lances, that Allâh may test who fears Him unseen. Then whoever transgresses thereafter, for Him there is a painful torment.
95. O You who believe! kill not game while You are In a state of Ihrâm for Hajj or 'Umrah (pilgrimage), and Whosoever of You kills it intentionally, the penalty is an offering, brought to the Ka'bah, of an eatable animal (i.e. sheep, goat, cow, etc.) equivalent to the one He killed, as adjudged by two just men among you; or, for expiation, He should feed Masâkin (poor persons), or its equivalent In Saum (fasting), that He may taste the heaviness (punishment) of his deed. Allâh has forgiven what is past, but Whosoever commits it again, Allâh will take retribution from Him. and Allâh is AllMighty, All-Able of Retribution.
90* اي كساني كه ايمان آورده ايد! همانا شراب و قمار و بت ها و تيرهاي قرعه، پليد و از كارهاي شيطان است، پس از آنها بپرهيزيد تا رستگار شويد.
91* همانا شيطان مي خواهد به وسيله شراب و قمار، ميان شما دشمني و كينه بيفكند و شما را از ياد خدا و نماز باز دارد. پس با اين همه مفاسد آيا دست برمي داريد؟
92* و خدا را اطاعت كنيد و پيامبر را فرمان بردار باشيد و از نافرماني بپرهيزيد. پس اگر روي گردان شديد و اطاعت نكرديد، بدانيد كه وظيفه رسول ما تنها ابلاغ آشكار است.
93* بر كساني كه ايمان آورده و كارهاي شايسته انجام داده اند، در آنچه قبل از تحريم شراب خورده اند باكي نيست، هر گاه كه اهل پروا و ايمان و كارهاي شايسته باشند. سپس از محرمات پرهيز نمايند و به تحريم آن ايمان آورند و آنگاه نيز از حرام بپرهيزند و كار نيك كنند و خداوند نيكوكاران را دوست دارد.
94* اي كساني كه ايمان آورده ايد! خداوند شما را با چيزي از شكار كه دست ها و نيزه هايتان به آن مي رسد مي آزمايد تا خداوند معلوم گرداند چه كسي در باطن از او بيم دارد و تسليم فرمان اوست و از شكار مي گذرد. پس بعد از اين هر كه تجاوز كند، او را عذابي دردناك است.
95* اي كساني كه ايمان آورده ايد! در حال احرام، شكار را نكشيد و هر كس از شما به عمد شكاري را بكشد، كيفر و كفاره اش كشتن نظير آن حيوان از چهارپايان است (كه به اين نظير بودند) دو شاهد عادل از ميان خودتان حكم كنند. اين حيوان قرباني هديه اي است كه به كعبه برسد و آن جا ذبح شود يا به جاي قرباني براي جبران آن به شصت فقير طعام بدهد يا برابر آن روزه بگيرد. اين كفاره هاي سه گانه براي آن است كه جزاي كار خود را بچشد. خداوند از گذشته شما كه قانون كفاره نيامده بود، گذشت و هر كس اين كار را تكرار كند، خداوند از او انتقام مي گيرد و خداوند شكست ناپذير و انتقام گيرنده است.
90. les croyants! le vin, le jeu de hasard, les
91. le Diable ne veut que jeter Parmi vous, à travers le vin et le jeu de hasard, l'inimité et la haine, et vous détourner d'invoquer Allah et de la Salat. Allez-vous donc y mettre fin?
92. obéissez à Allah, obéissez Au Messager, et prenez garde! Si ensuite vous vous détournez... alors sachez qu'il n'incombe à Notre Messager que de transmettre le message clairement..
93. ce n'est pas un pêché pour ceux qui ont la foi et font de bonnes oeuvres en ce qu'ils ont consommé (du vin et des gains des jeux de hasard avant leur prohibition) pourvu qu'ils soient pieux (en évitant les choses interdites après en avoir eu connaissance) et qu'ils croient (en acceptant leur prohibition) et qu'ils fassent de bonnes oeuvres; puis qui (continuent) d'être pieux et de croire et qui (demeurent) pieux et bienfaisants. car Allah aime les bienfaisants.
94. les croyants! Allah va certainement vous éprouver par quelque gibier à la portée de vos mains et de vos lances. C'est pour qu'Allah sache celui qui le craint en secret. quiconque après cela transgresse aura un châtiment douloureux.
95. les croyants! ne tuez pas de gibier pendant que vous êtes en état d'ihram. quiconque Parmi vous en tue délibérément, qu'il compense Alors, soit par quelque bête de troupeau, semblable à ce qu'il a tué, d'après le Jugement de deux personnes intègres Parmi vous, et cela en offrande qu'il fera parvenir à (destination des pauvres de) la kaaba, ou bien par une expiation, en nourrissant des pauvres, ou par l'équivalent en jeûne. cela afin qu'il goûte à la mauvaise conséquence de son acte. Allah a pardonné ce qui est passé; mais quiconque récidive, Allah le punira. Allah est Puissant et Détenteur du pouvoir de punir.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ صد و بيست و دوم
وَإِذَا سَمِعُوا مَا أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرَى أَعْيُنَهُمْ تَفِيضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمَّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ يَقُولُونَ رَبَّنَا آمَنَّا فَاكْتُبْنَا مَعَ الشَّاهِدِينَ (٨٣)
وَمَا لَنَا لا نُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَمَا جَاءَنَا مِنَ الْحَقِّ وَنَطْمَعُ أَنْ يُدْخِلَنَا رَبُّنَا مَعَ الْقَوْمِ الصَّالِحِينَ (٨٤)
فَأَثَابَهُمُ اللَّهُ بِمَا قَالُوا جَنَّاتٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ خَالِدِينَ فِيهَا وَذَلِكَ جَزَاءُ الْمُحْسِنِينَ (٨٥)
وَالَّذِينَ كَفَرُوا وَكَذَّبُوا بِآيَاتِنَا أُولَئِكَ أَصْحَابُ الْجَحِيمِ (٨٦)
يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُحَرِّمُوا طَيِّبَاتِ مَا أَحَلَّ اللَّهُ لَكُمْ وَلا تَعْتَدُوا إِنَّ اللَّهَ لا يُحِبُّ الْمُعْتَدِينَ (٨٧)
وَكُلُوا مِمَّا رَزَقَكُمُ اللَّهُ حَلالا طَيِّبًا وَاتَّقُوا اللَّهَ الَّذِي أَنْتُمْ بِهِ مُؤْمِنُونَ (٨٨)
لا يُؤَاخِذُكُمُ اللَّهُ بِاللَّغْوِ فِي أَيْمَانِكُمْ وَلَكِنْ يُؤَاخِذُكُمْ بِمَا عَقَّدْتُمُ الأيْمَانَ فَكَفَّارَتُهُ إِطْعَامُ عَشَرَةِ مَسَاكِينَ مِنْ أَوْسَطِ مَا تُطْعِمُونَ أَهْلِيكُمْ أَوْ كِسْوَتُهُمْ أَوْ تَحْرِيرُ رَقَبَةٍ فَمَنْ لَمْ يَجِدْ فَصِيَامُ ثَلاثَةِ أَيَّامٍ ذَلِكَ كَفَّارَةُ أَيْمَانِكُمْ إِذَا حَلَفْتُمْ وَاحْفَظُوا أَيْمَانَكُمْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمْ آيَاتِهِ لَعَلَّكُمْ تَشْكُرُونَ (٨٩)
83. and when they (who call themselves Christians) listen to what has been sent down to the Messenger (Muhammad), You see their eyes overflowing with tears because of the Truth they have recognised. they say: "Our Lord! we believe; so write us down among the witnesses.
84. "And why should we not believe In Allâh and In that which has come to us of the Truth (Islâmic Monotheism)? and we wish that Our Lord will admit us (in
85. so because of what they said, Allâh rewarded them Gardens under which rivers flow (in
86. but those who disbelieved and belied Our Ayât (proofs, evidences, verses, lessons, signs, revelations, etc.), they shall be the dwellers of the (Hell) Fire.
87. O You who believe! make not unlawful the Taiyibât (all that is good as regards foods, things, deeds, beliefs, persons, etc.) which Allâh has made lawful to you, and transgress not. Verily, Allâh does not like the transgressors.
88. and eat of the things which Allâh has provided for you, lawful and good, and fear Allâh In whom You believe.
89. Allâh will not Punish You for what is uninentional In Your oaths, but He will Punish You for Your deliberate oaths; for its expiation (a deliberate oath) feed ten Masâkin (poor persons), on a scale of the average of that with which You feed Your own families; or clothe them; or manumit a slave. but Whosoever cannot afford (that), Then He should fast for three days. that is the expiation for the oaths when You have sworn . and protect Your oaths (i.e. do not swear much) . Thus Allâh make clear to You his Ayât (proofs, evidences, verses, lessons, signs, revelations, etc.) that You may be grateful.
83* و آن مسيحيان هر گاه آياتي را كه بر پيامبر نازل شده مي شنوند، مي بيني كه چشمانشان از اين كه حق را شناخته اند از اشك لبريز مي شود و مي گويند: پروردگارا! ما ايمان آورديم، پس نام ما را در زمره گواهي دهندگان به حق بنويس.
84* و مي گويند: چرا به خداوند و حقي كه از سوي او براي ما آمده ايمان نياوريم؟ در حالي كه اميد داريم پروردگارمان ما را همراه صالحان وارد بهشت سازد.
85* پس خداوند به پاس اين سخن و گواهي شان به ايشان باغ هايي كه از پاي درختانش نهرها جاري است، پاداش داد، همواره در آن ماندگارند و اين است پاداش نيكوكاران.
86* و كساني كه كافر شدند و آيات ما را تكذيب كردند، آنان اهل دوزخند.
87* اي كساني كه ايمان آورده ايد! چيزهاي پاكيزه اي را كه خدا براي شما حلال كرده است، برخود حرام نكنيد و از حد بگذريد كه خداوند تجاوزگران را دوست نمي دارد.
88* و از آنچه خداوند، روزي حلال و پاكيزه به شما بخشيده بخوريد و از خدايي كه به او ايمان داريد، پروا كنيد.
89* خداوند شما را به خاطر سوگندهاي لغو و بيهوده بازخواست نمي كند، ليكن براي شكستن سوگندهايي كه از روي اراده بسته ايد، مؤاخذه مي كند، پس كفاره آن شكستن سوگند، طعام دادن به ده بينواست، از نوع متوسط آنچه به خانواده خود مي خورانيد يا پوشاندن ده فقير است يا آزاد كردن برده اي. پس كسي كه غذا و لباس براي ده فقير نداشت و برده اي نيافت، سه روز روزه بگيرد. اين كفاره سوگندهاي شماست. هرگاه كه سوگند خورديد و آن را شكستيد. و سوگندهايتان را مراقبت كنيد، اين گونه خداوند آيات خود را براي شما بيان مي كند تا او را شكر كنيد.
83. et quand ils entendent ce qui a été descendu sur le Messager [Muhammad], Tu vois leurs yeux déborder de larmes, parce qu'ils ont reconnu la vérité. ils disent: ‹Notre Seigneur! nous croyons: Inscris-nous donc Parmi ceux qui témoignent (de la véracité du Coran).
84. pourquoi ne croirions-nous pas en Allah et à ce qui nous est parvenu de la vérité. pourquoi ne convoitions-nous pas que Notre Seigneur nous fasse entrer en la compagnie des gens vertueux?›.
85. Allah donc les récompense pour ce qu'ils disent par des jardins sous lesquels coulent les ruisseaux, où ils demeureront éternellement. Telle est la récompense des bienfaisants.
86. et quant à ceux qui ne croient pas et qui traitent de mensonges nos versets, ce sont les gens de la fournaise.
87. les croyants: ne déclarez pas illicites les bonnes choses qu'Allah vous a rendues licites. et ne transgressez pas. Allah, (en vérité,) n'aime pas les transgresseurs.
88. et mangez de ce qu'Allah vous a attribué de licite et de bon. craignez Allah, en qui vous avez foi.
89. Allah ne vous sanctionne pas pour la frivolité dans vos serments, mais il vous sanctionne pour les serments que vous avez l'intention d'exécuter. L'expiation en sera de nourrir dix pauvres, de ce dont vous nourrissez normalement vos familles, ou de les habiller, ou de libérer un esclave. quiconque n'en trouve pas les moyens devra jeûner trois jours. voilà L'expiation pour vos serments, Lorsque vous avez juré. et tenez à vos serments, Ainsi Allah vous explique ses versets, afin que vous soyez reconnaissants!

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
به نام خداوند بخشنده و مهربان
گزیده ای از داستان های جزء ششم قرآن مجید
باز هم خلافکاری های بنی اسرائیل و یهود!
(آيه 156)ـ ((آنها (بني اسرائيل)در راه كفر آن چنان سريع تاختند كه به مريم پاكدامن , مادرپيامبر بزرگ خدا كه بـه فـرمـان الهى بدون همسر باردار شده بود تهمت بزرگى زدند)).
(آيـه 157)ـ حتى آنها به كشتن پيامبران افتخار مى كردند ((و مى گفتند مامسيح عيسى بن مريم رسـولـخـدا را كـشـته ايم )) و شايد تعبير به رسول اللّه را در مورد مسيح از روى استهزا وسخريه مى گفتند. در حـالـى كـه در ايـن ادعـاى خـود نـيـز كاذب بودند, ((آنها هرگز مسيح را نكشتندو نه به دار آويـختند, بلكه ديگرى را كه شباهت به او داشت اشتباها به دار زدند)). سـپس قرآن مى گويد: ((آنها كه در باره مسيح اختلاف كردند, خودشان در شك بودند و هيچ يك به گفته خود ايمان نداشتند و تنها از تخمين و گمان پيروى مى كردند))
داستان هایی از شان نزول آیات!
از ((جابربن عبداللّه انصارى )) چنين نقل كرده اند كه مى گويد: من شديدا بيمار بودم , پيامبر(ص ) به عيادت من آمد و در آنجا وضو گرفت واز آب وضوى خود بر من پاشيد, مـن كه در انديشه مرگ بودم به پيامبر(ص ) عرض كردم : وارث من فقط خواهران منند, ميراث آنها چگونه است ؟ آیه 176 سوره نساء كه آيه فرائض نام دارد نازل شد و ميراث آنها را روشن ساخت و به عقيده بعضى اين آخرين آيه اى است كه در باره احكام اسلام برپيامبر(ص ) نازل شده .
در زمان جاهليت بت پرستان سنگهايى در اطراف كعبه نصب كرده بودند كه شكل و صورت خاصى نـداشـت , آنـهـا را ((نـصـب )) مـى ناميدند در مقابل آنها قربانى مى كردند و خون قربانى را به آنها مـى مـالـيـدنـد, اسلام در اين گونه گوشتها را تحريم كرده و مى گويد: ((حـيـوانـهـايـى كه روى بتها يا دربرابر آنها ذبح شوند همگى بر شما حرام است )) نوع ديگرى از حيواناتى كه تحريم آن در آيه آمده آنهاست كه بصورت ((بخت آزمايى )) ذبح و تقسيم مـى گرديده و آن چنين بوده كه : ده نفر با هم شرطبندى مى كردند و حيوانى را خريدارى و ذبح نـموده سپس ده چوبه تير, كه روى هفت عدد از آنها عنوان ((برنده )) و سه عدد عنوان ((بازنده )) ثبت شده بود در كيسه مخصوصى مى ريختند و به صورت قرعه كشى آنها را به نام يك يك از آن ده نـفـربـيرون مى آوردند, هفت چوبه برنده به نام هر كس مى افتاد سهمى از گوشت برمى داشت , و چـيزى در برابر آن نمى پرداخت , ولى آن سه نفر كه تيرهاى بازنده رادريافت داشته بودند, بايد هر كـدام يـك سـوم قـيـمـت حـيـوان را بپردازند, بدون اين كه سهمى از گوشت داشته باشند, اين چوبه هاى تير را ((ازلام )) مى ناميدند, اسلام خوردن اين گوشتها را تحريم كرد
در شان نزول آیه 4 سوره مائده آمده است ((زيـدالـخير)) و ((عدى بن حاتم )) كه دو نفر از ياران پيامبر(ص ) بودندخدمتش رسيدند و عرض كـردنـد: مـا جـمـعـيتى هستيم كه با سگها و بازهاى شكارى صيد مى كنيم , و سگهاى شكارى ما حـيـوانـات وحشى حلال گوشت را مى گيرند,بعضى از آنها زنده به دست ما مى رسد و آن را سر مى بريم , ولى بعضى از آنهابوسيله سگها كشته مى شوند, و ما فرصت ذبح آنها را پيدا نمى كنيم و با ايـن كـه مـى دانيم خدا گوشت مردار را بر ما حرام كرده , تكليف ما چيست ؟ آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
در شان نزول آیه 49 سوره مائده آمده است از ابن عباس نقل شده : جمعى از بزرگان يهود توطئه كردند و گفتند: نزد مـحـمـد(ص ) مـى رويـم شـايـد بـتـوانيم او را از آيين خود منحرف سازيم , پس از اين تبانى , نزد پـيـامـبـر(ص ) آمـدنـد و گفتند: ما دانشمندان و اشراف يهوديم و اگر ما از تو پيروى كنيم ساير يـهوديان نيز به ما اقتدا مى كنند ولى در ميان ماو جمعيتى , نزاعى است (در مورد يك قتل يا چيز ديـگـر) اگـر در ايـن نزاع به نفع ما داورى كنى ما به تو ايمان خواهيم آورد, پيامبر(ص ) از چنين قضاوتى (كه عادلانه نبود) خوددارى كرد و اين آيه نازل شد.
در شان نزول آیه 51 سوره مائده آمده است كه : بعداز جنگ بدر, عبادة بن صامت خزرجى خدمت پيامبر رسيد و گفت : من هم پيمانانى از يهود دارم كه از نظر عدد زياد و از نـظـر قـدرت نـيـرومـنـدنـد, اكـنون كه آنها مارا تهديد به جنگ مى كنند و حساب مسلمانان از غـيرمسلمانان جدا شده است من ازدوستى و هم پيمانى با آنان برائت مى جويم , هم پيمان من تنها خدا و پيامبر اوست. عبداللّه بن ابى گفت : ولى من از هم پيمانى با يهود برائت نمى جويم , زيرا از حوادث مشكل مى ترسم و به آنها نيازمندم . پـيامبر(ص ) به او فرمود: آنچه در مورد دوستى با يهود بر عباده مى ترسيديم , برتو نيز مى ترسم (و خـطـر اين دوستى و هم پيمانى براى تو از او بيشتر است ) عبداللّه گفت : چون چنين است من هم مـى پـذيـرم و با آنها قطع رابطه مى كنم , آيه نازل شد ومسلمانان را از هم پيمانى با يهود و نصارى برحذر داشت .
در شان نزول آیه 55 سوره مائده آمده است : از ((عبداللّه بن عباس)) نقل شده كه : روزى در كـنار چاه زمزم نشسته بود و براى مردم از قول پيامبر(ص )حديث نقل مى كرد, ناگهان مردى كه عمامه اى بر سر داشت و صورت خود راپوشانيده بود نزديك آمد و هر مرتبه كه ابن عباس از پيغمبر اسـلام (ص ) حديث نقل مى كرد او نيز با جمله ((قال رسول اللّه )) حديث ديگرى از پيامبر(ص ) نقل مى نمود. ابـن عـبـاس او را قسم داد تا خود را معرفى كند, او صورت خود را گشود و صدازد اى مردم ! هر كس مرا نمى شناسد بداند من ابوذرغفارى هستم با اين گوشهاى خودم از رسولخدا(ص ) شنيدم , و اگـر دروغ مـى گـويـم هر دو گوشم كر باد, و با چشمان خود اين جريان را ديدم و اگر دروغ مـى گـويـم هر دو كور باد, كه پيامبر(ص ) فرمود: ((على (ع ) پيشواى نيكان است , و كشنده كافران , هر كس او را يارى كند, خدا ياريش خواهد كرد, وهركس دست از ياريش بردارد, خدا دست از يارى او برخواهد داشت )).
سـپـس ابـوذر اضـافه كرد: اى مردم ! روزى از روزها با رسولخدا(ص ) در مسجدنماز مى خواندم , سـائلى وارد مسجد شد و از مردم تقاضاى كمك كرد, ولى كسى چيزى به او نداد, او دست خود را بـه آسـمان بلند كرد و گفت : خدايا تو شاهد باش كه من در مسجد رسول تو تقاضاى كمك كردم ولى كسى جواب مساعد به من نداد,در همين حال على (ع ) كه در حال ركوع بود با انگشت كوچك دسـت راسـت خـوداشـاره كـرد سـائل نـزديـك آمد و انگشتر را از دست آن حضرت بيرون آورد, پـيـامـبـر(ص )كـه در حـال نـمـاز بـود جـريان را مشاهده كرد, هنگامى كه از نماز فارغ شد, سر بـه سـوى آسـمـان بلند كرد و چنين گفت : ((خداوندا ! برادرم موسى از تو تقاضا كرد كه روح اورا وسـيـع گـردانى و كارها را بر او آسان سازى و گره از زبان او بگشايى تا مردم گفتارش را درك كـنـند, و نيز موسى درخواست كرد هارون را كه برادرش بود وزير و ياورش قرار دهى و بوسيله او نيرويش را زياد كنى و در كارهايش شريك سازى . خـداونـدا ! من محمد پيامبر و برگزيده توام , سينه مرا گشاده كن و كارها را برمن آسان ساز, از خاندانم على (ع ) را وزير من گردان تا بوسيله او, پشتم قوى ومحكم گردد)). ابـوذر مـى گـويـد: هـنوز دعاى پيامبر(ص ) پايان نيافته بود كه جبرئيل نازل شد و به پيامبر(ص ) گفت : بخوان ! پيامبر(ص ) فرمود: چه بخوانم ؟ گفت : بخوان انما وليكم اللّه ورسوله والذين آمنوا.
در شان نزول آیه 57 سوره مائده آمده است دو نفر ازمشركان به نام ((رفـاعـه )) و ((سـويـد)) اظـهـار اسـلام كردند و سپس جز دار و دسته منافقان شدند, بعضى از مسلمانان با اين دو نفر رفت و آمد داشتند و اظهار دوستى مى كردند, آيه نازل شد و به آنها اخطار كرد كه از اين عمل بپرهيزيد.
در شان نزول آیه 58 سوره مائده آمده است جمعى از يهود و بـعـضـى از نصارى صداى مؤذن را كه مى شنيدند و يا قيام مسلمانان را به نماز مى ديدند شروع به مسخره و استهزا مى كردند, قرآن مسلمانان را از طرح دوستى با اين گونه افراد برحذر داشت .
در شان نزول آیه 59 سوره مبارکه مائده آمده است جمعى از يهود نزد پيامبر(ص ) آمدند و درخواست كردند عقايد خود را براى آنهاشرح دهد, پيامبر(ص ) فرمود: من به خداى بزرگ و يگانه ايمان دارم و آنچه برابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و موسى و عيسى و همه پيامبران الهى نازل شده حق مى دانم , و در ميان آنها جدايى نمى افكنم , آنها گفتند: ما عيسى رانـمـى شـنـاسـيم و به پيامبرى نمى پذيريم , سپس افزودند: ما هيچ آيينى بدتر از آيين شما سراغ نداريم ! اين دو آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
در شان نزول آیه 68 سوره مبارکه مائده آمده است نقل شده كه جمعى از يهود خدمت پيامبر(ص ) آمدند,نخست پرسيدند آيا تو اقرار ندارى كه تورات از طرف خداست ؟. پيغمبر(ص ) جواب مثبت داد. آنـهـا گـفـتـند: ما هم تورات را قبول داريم , ولى به غير آن ايمان نداريم (درحقيقت تورات قدر مـشـترك ميان ما و شماست اما قرآن كتابى است كه تنها شما به آن عقيده داريد پس چه بهتر كه تورات را بپذيريم و غير آن را نفى كنيم !). آيه نازل شد و به آنها پاسخ گفت .
در شـان نـزول سلسله آيات 82 تا 86ـ نقل كرده اند كه اين آيات در باره نجاشى زمامدار حبشه در عصر پيامبر(ص ) و ياران او نازل شده است . آنـچـه در بـاره اين موضوع نقل شده , چنين است : در سالهاى نخستين بعثت پيامبر(ص) و دعوت عـمـومـى او, مسلمانان در اقليت شديدى قرار داشتند, پيامبر(ص ) براى حفظ اين دسته كوچك , و تهيه پايگاهى براى مسلمانان دربيرون حجاز, به آنها دستور مهاجرت به حبشه داد. يازده مرد و چهار زن از مسلمانان راه حبشه را پيش گرفتند, و اين در ماه رجب سال پنجم بعثت بود, و اين مهاجرت , مهاجرت اول نام گرفت .
چيزى نگذشت كه ((جعفربن ابوطالب )) و جمعى ديگر از مسلمانان به حبشه رفتند و هسته اصلى يـك جـمـعـيـت متشكل اسلامى را كه از 82 نفر مرد و عده قابل ملاحظه اى زن و كودك تشكيل مى شد بوجود آوردند. طرح اين مهاجرت براى بت پرستان سخت دردناك بود, و براى به هم زدن اين موقعيت دست به كار شـدنـد, و دو نفر از جوانان با هوش و حيله گر و پشت هم انداز يعنى ((عمروعاص )) و ((عمارة بن ولـيـد)) را انتخاب كردند و با هداياى فراوانى به حبشه فرستادند, اين دو نفر با مقدماتى به حضور نجاشى بار يافتند.
((عـمـروعـاص )) بـا نـجاشى چنين گفت :
در آيه 21 سوره مائده جريان ورود بنى اسرائيل را به سرزمين مقدس چنين بيان مى كند: ((موسى به قـوم خود گفت : شما به سرزمين مقدسى كه خداوند برايتان مقرر داشته است وارد شويد, و براى ورود بـه آن از مـشـكـلات نترسيدو از فداكارى مضايقه نكنيد, اگر به اين فرمان پشت كنيد زيان خـواهيد ديد))
امـا بـنى اسرائيل در برابر اين پيشنهاد موسى ((به او گفتند: اى موسى ! تو كه مى دانى در اين سـرزمـين جمعيتى جبار و زورمندزندگى مى كنند و ما هرگز در آن گام نخواهيم گذاشت تا آنـهـا اين سرزمين را تخليه كرده و بيرون روند, هنگامى كه آنها خارج شوند ما فرمان تو را اطاعت خـواهـيـم كـردو گـام در ايـن سرزمين مقدس خواهيم گذاشت )). ((در اين هنگام دو نفر از مردان با ايمان كه ترس از خدا در دل آنها جاى داشت و به همين دليل مشمول نعمتهاى بزرگ او شده بودند بپا خاستند و به بنى اسرائيل گفتند:........
نخستين قتل در روى زمين !.
((در آن هنگام كه هر كدام كارى براى تقرب به پـروردگار انجام دادند(هابیل و قابیل ) , اما از يكى پذيرفته شد و از ديگرى پذيرفته نشد)) و هـمـيـن مـوضـوع سـبب شد برادرى كه عملش قبول نشده بود ديگرى راتهديد به قتل كند, اما برادر دوم او را نصيحت كرد كه اگر چنين جريانى پيش آمده گناه من نيست بلكه ايراد متوجه خـود تـو است كه عملت با تقوا و پرهيزكارى همراه نبوده است و((گفت : خدا تنها از پرهيزكاران مى پذيرد)) سپس اضافه كرد: حتى ((اگر تو, به تهديدت جامه عمل بپوشانى و دست به كشتن من دراز كنى , من هرگز مقابله به مثل نخواهم كرد و دست به كشتن تو دراز نمى كنم )) ((چـرا كـه من از خدا مى ترسم )) و هرگز دست به چنين گناهى نمى آلايم ))
به علاوه من نمى خواهم بار گناه ديگرى را به دوش بكشم ((بلكه مى خواهم تو بار گناه مـن و خـويـش را به دوش بكشى )) و مسلما با قبول اين مسؤوليت بزرگ ((از دوزخيان خواهى بود و همين است جزاى ستمكاران )) ((سرانجام , نفس سركش قابيل او را مصمم به كشتن برادر كرد و او راكشت )) سپس مى گويد: ((و بر اثر اين عمل زيانكار شد)) چـه زيـانـى از اين بالاتر كه عذاب وجدان و مجازات الهى و نام ننگين را تادامنه قيامت براى خود خريد..........
پاسخ لطف به مشرک!
جمعى از مشركان خدمت پيامبر آمدند ومسلمان شدند اما آب و هواى مدينه به آنها نساخت , رنگ آنها زرد و بدنشان بيمارشد, پيامبر(ص ) براى بهبودى آنها دستور داد بـه خـارج مـديـنـه , در نـقـطه خوش آب وهوايى از صحرا كه شتران زكات را در آنجا به چرا مـى بردند بروند و ضمن استفاده ازآب و هواى آنجا از شير تازه شتران به حد كافى استفاده كنند, آنـهـا چـنين كردند وبهبود يافتند اما به جاى تشكر از پيامبر(ص ) چوپانهاى مسلمان را دست و پا بـريـده وچـشـمـان آنـهـا را از بـيـن بـردنـد و سپس دست به كشتار آنها زدند و از اسلام بيرون رفتندپيامبر(ص ) دستور داد آنها را دستگيركردند و همان كارى كه با چوپانها انجام داده بودند به عنوان مجازات در باره آنها انجام يافت ,
اجرای فرمان فقط برای ضعفا!
از امام باقر(ع ) نقل شده كه : يكى از اشراف يهود خيبر كه داراى همسر بود, با زن شـوهـردارى كه او هم از خانواده هاى سرشناس خيبرمحسوب مى شد عمل منافى عفت انجام داد, يـهـوديـان از اجـراى حـكـم تورات (سنگساركردن ) در مورد آنها ناراحت بودند, اين بودكه به هم مسلكان خود درمدينه پيغام فرستاندند كه حكم اين حادثه را از پيامبراسلام (ص ) بپرسند (تا اگر دراسـلام حـكـم سبكترى بود آن را انتخاب كنند و در غير اين صورت آن را نيز به دست فراموشى بسپارند و شايد از اين طريق مى خواستند توجه پيامبراسلام (ص ) را نيز به خود جلب كنند و خود را دوست مسلمانان معرفى نمايند). در اين موقع حكم سنگباران كردن كسانى كه مرتكب زناى محصنه مى شودنازل گرديد, ولى آنها از پذيرفتن اين حكم شانه خالى كردند !.
پـيـامبر(ص ) اضافه كرد: اين همان حكمى است كه در تورات شما نيز آمده , آيا موافقيدكه يكى از شما را به داورى بطلبم و هر چه او از زبان تورات نقل كرد بپذيريد گفتند:آرى . پيامبر(ص ) گفت : ابن صوريا كه در فدك زندگى مى كند چگونه عالمى است ؟......................
خلاصه داستان غدیر!
در آخرين سال عمر پيامبر مراسم حجة الوداع , با شكوه هر چه تمامتر درحضور پيامبر(ص ) به پايان رسيد. نـه تـنـها مردم مدينه در اين سفر پيامبر(ص ) را همراهى مى كردند بلكه ,مسلمانان نقاط مختلف جزيره عربستان نيز براى كسب يك افتخار تاريخى بزرگ به همراه پيامبر(ص ) بودند. آفـتـاب حجاز آتش بر كوهها و دره ها مى پاشيد, اما شيرينى اين سفر روحانى بى نظير, همه چيز را آسـان مـى كـرد, ظـهر نزديك شده بود, كم كم سرزمين جحفه وسپس بيابانهاى خشك و سوزان ((غديرخم )) از دور نمايان مى شد. روز پنج شنبه سال دهم هجرت بود, و درست هشت روز از عيد قربان مى گذشت , ناگهان دستور توقف از طرف پيامبر(ص ) به همراهان داده شد.
مـؤذن پـيـامـبر(ص ) با صداى اللّه اكبر مردم را به نماز ظهر دعوت كرد, مردم بسرعت آماده نماز مـى شدند, اما هوا بقدرى داغ بود كه بعضى مجبور بودند,قسمتى از عباى خود را به زير پا و طرف ديگر آن را به روى سر بيفكنند. نماز ظهر تمام شد, مسلمانان تصميم داشتند فورا به خيمه هاى كوچكى كه باخود حمل مى كردند پـنـاهنده شوند, ولى پيامبر(ص ) به آنها اطلاع داد كه همه بايدبراى شنيدن يك پيام تازه الهى كه در ضـمـن خطبه مفصلى بيان مى شد خود را آماده كنند كسانى كه از پيامبر(ص ) فاصله داشتند قيافه ملكوتى او را در لابلاى جمعيت نمى توانستند مشاهده كنند.
لـذا مـنـبرى از جهاز شتران ترتيب داده شد و پيامبر(ص ) بر فراز آن قرار گرفت ونخست حمد و سـپاس پروردگار بجا آورد و خود را به خدا سپرد, سپس مردم رامخاطب ساخت و چنين فرمود: ((مـن بـه هـمـيـن زودى دعـوت خدا را اجابت كرده , ازميان شما مى روم , من مسؤولم , شما هم مسؤوليد, شما در باره من چگونه شهادت مى دهيد))؟. مـردم صـدا بـلـنـد كردند و گفتند:: ((ما گواهى مى دهيم تو وظيفه رسالت را ابلاغ كردى و شرطخيرخواهى را انجام دادى و آخرين تلاش و كوشش را در راه هدايت ما نمودى ,خداوند تو را جزاى خير دهد)).
سـپـس فرمود: ((آيا شما گواهى به يگانگى خدا و رسالت من و حقانيت روز رستاخيز و برانگيخته شدن مردگان در آن روز نمى دهيد))؟!. همه گفتند: ((آرى ! گواهى مى دهيم )) فرمود: خداوندا ! گواه باش )) !.
بـار ديـگـر فـرمـود: اى مردم ! آيا صداى مرا مى شنويد؟ گفتند: آرى , و بدنبال آن , سكوت سراسر بيابان را فراگرفت و جز صداى زمزمه باد چيزى شنيده نمى شدپيامبر(ص) فرمود: اكنون بنگريد با اين دو چيز گرانمايه و گرانقدر كه در ميان شما به يادگار مى گذارم چه خواهيد كرد؟. يكى از ميان جمعيت صدا زد, كدام دو چيز گرانمايه يا رسول اللّه؟!.
پـيـامبر(ص ) بلافاصله گفت : اول ثقل اكبر, كتاب خداست كه يك سوى آن به دست پروردگار و سـوى ديگرش در دست شماست , دست از دامن آن برنداريد تاگمراه نشويد, و اما دومين يادگار گـرانـقـدر مـن خـانـدان مـنـند و خداوند لطيف خبير به من خبر داده كه اين دو هرگز از هم جـدانشوند, تا در بهشت به من بپيوندند, از اين دوپيشى نگيريد كه هلاك مى شويد و عقب نيفتيد كه باز هلاك خواهيد شد. نـاگهان مردم ديدند پيامبر(ص ) به اطراف خود نگاه كرد گويا كسى را جستجو مى كند وهمين كه چشمش به على (ع ) افتاد, خم شد و دست او را گرفت و بلند كرد, آنچنان كه سفيدى زير بغل هر دو نمايان شد و همه مردم او را ديدند و شناختند كه او همان افسر شكست ناپذير اسلام على (ع ) است , در اينجا صداى پيامبر(ص ) رساتر و بلندترشد و فرمود : ((چه كسى از همه مردم نسبت به مسلمانان از خود آنها سزاوارتر است ؟ !)).
گـفتند: خدا و پيامبر(ص ) داناترند, پيامبر(ص ) گفت : خدا, مولى و رهبر من است , و من مولى و رهـبر مؤمنانم و نسبت به آنها از خودشان سزاوارترم (و اراده من بر اراده آنها مقدم ) سپس فرمود: فـمـن كنت مولاه فعلى مولاه : ((هر كس من مولا ورهبر او هستم على مولا و رهبر اوست )) و اين سخن را سه بار و به گفته بعضى ازراويان حديث , چهار بار تكرار كرد و بدنبال آن سر به سوى آسمان برداشت و عرض كرد:: ((خداوندا ! دوستان او را دوست بدار و دشمنان اورا دشمن بدار, محبوب بدار آن كس كه او را محبوب دارد, و مـبغوض بدار آن كس كه او را مبغوض دارد, يارانش را يارى كن , و آنها را كه ترك ياريش كنند, از يارى خويش محروم ساز, و حق را همراه او بدار و او را از حق جدا مكن )).
سـپـس فـرمود: ((آگاه باشيد, همه حاضران وظيفه دارند اين خبر را به غايبان برسانند)). خطبه پيامبر(ص ) به پايان رسيد, عرق از سر و روى پيامبر(ص ) و على (ع ) و مردم فرو مى ريخت , و هنوز صفوف جمعيت از هم متفرق نشده بود كه امين وحى خدانازل شد و اين آيه را بر پيامبر(ص ) خواند: اليوم اكملت لكم دينكم واتممت عليكم نعمتى ((امروز آيين شما را كامل و نعمت خود را بر شـما تمام كردم , پيامبر(ص )فرمود:: ((خداوند بزرگ است , خداوند بزرگ است همان خدايى كه آيين خـود را كـامـل و نعمت خود را بر ما تمام كرد, و از نبوت و رسالت من وولايت على (ع ) پس از من راضى و خشنود گشت )).
در اين هنگام شور و غوغايى در ميان مردم افتاد و به على (ع ) اين موقعيت راتبريك مى گفتند و از افراد سرشناسى كه به او تبريك گفتند, ابوبكر و عمر بودند, كه اين جمله را در حضور جمعيت بر زبـان جارى ساختند : ((آفـريـن بـر تـو باد, آفرين بر تو باد,اى فرزند ابوطالب ! تو مولا و رهبر من و تمام مردان و زنان با ايمان شدى )).

گزيده اي از نكات اجتماعي جزء ششم قرآن مجيد
احكام وضو را به اين ترتيب بيان شده: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايـد هـنگامى كه براى نماز بپا خاستيد صورت و دستهاى خود را تا آرنج بشوييد و قسمتى از سـر وهـمـچنين پا را تا مفصل (يا برآمدگى پشت پا) مسح كنيد)). بنابراين, فقط مقدارى از دست كه بايد شسته شود و اما كيفيت آن در سنت پيامبر كه بوسيله اهل بيت (ع ) به ما رسيده آمده است و آن شستن آرنج است به طرف سر انگشتان .
در اين جا روى سخن به افراد با ايمان است و به آنها سه دستور براى رستگارشدن داده شده: نـخست مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! تقوا و پرهيزكارى پيشه كنيد)). سپس دستور مى دهد كه : ((وسيله اى براى تقرب به خدا انتخاب نماييد)) و سرانجام ((دستور به جهاد درراه خدا مى دهد)) و نتيجه همه آنها اين است كه ((در مسيررستگارى قرار گيريد)).
روش اسلام در مـورد بهره بردارى از گوشتها ـ همانند ساير دستورهايش ـيك روش كاملا اعتدالى است , يعنى نه هـمـانـنـد مردم زمان جاهليت كه از گوشت سوسمار و مردار و خون و امثال آن مى خوردند و يا هـمـانـنـد بـسـيارى از غربيهاى امروز كه حتى از خوردن گوشت خرچنگ و كرمها چشم پوشى نمى كنند و نه مانند هندوها كه مطلقا خوردن گوشت را ممنوع مى دانند, بلكه گوشت حيواناتى كـه داراى تـغذيه پاك بوده و مورد تنفر نباشد حلال كرده و روى روشهاى افراطى وتفريطى خط بطلان كشيده و براى استفاده از گوشتها شرايطى مقرر داشته است .
مى فرمايد: ((زنان پاك دامن از مسلمانان و ازاهل كتاب براى شما حلال هستند و مـى تـوانـيد با آنها ازدواج كنيد به شرط اين كه مهرآنها را بپردازيد)). ((بـه شـرط ايـن كـه از طـريق ازدواج مشروع باشد نه به صورت زناى آشكار, و نه بصورت دوست پنهانى انتخاب كردن )). در حـقيقت دنياى امروز در آلودگى و بى بندو بارى جنسى از زمان جاهليت پارا فراتر نهاده, زيرا اگـر در آن زمـان تـنـهـا انتخاب دوست پنهانى را مجاز مى دانستند, اينها آشكارش را نيز بى مانع مـى دانـند و حتى با نهايت وقاحت به آن افتخار مى كنند, اين رسم ننگين كه يك فحشاى آشكار و رسـوا مـحـسـوب مـى شـود از سوغاتهاى شومى است كه از غرب به شرق انتقال يافته و سرچشمه بسيارى از بدبختيها وجنايات شده است.
نخست خطاب به افراد با ايمان شده , مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد همواره قيام براى خدا كنيد و به حق و عدالت گواهى دهيد)). سـپـس بـه يـكى از عوامل انحراف از عدالت اشاره نموده, به مسلمانان چنين هشدارمى دهد كه: ((نبايد كينه ها و عداوتهاى قومى و تصفيه حسابهاى شخصى مانع ازاجراى عدالت و موجب تجاوز بـه حـقوق ديگران گردد, زيرا عدالت از همه اينهابالاتر است )). بار ديگر به خاطر اهميت موضوع روى مساله عدالت تكيه كرده , مى فرمايد:((عدالت پيشه كنيد كه به پرهيزكارى نزديكتر است )) و از آنـجـا كه عدالت مهمترين ركن تقوا و پرهيزكارى است, براى سومين باربه عنوان تاكيد اضافه مى كند: ((از خدا بپرهيزيد, زيرا خداوند از تمام اعمال شماآگاه است )).
در اين قسمت، حكم دزد يعنى كسى كه بطور پنهانى و مخفيانه اموال مردم را مى برد بيان گرديده است, نخست مى فرمايد: ((دست مرد و زن سارق را قطع كنند)). از روايـات اهـل بـيـت (ع ) اسـتفاده مى شود كه تنها چهار انگشت از دست راست بريده مى شود, نه بيشتر, اگرچه فقهاى اهل تسنن بيش از آن گفته اند!. در ايـنجا مرد دزد بر زن دزد مقدم داشته شده در حالى كه در آيه حد زناكار, زن زانيه بر مرد زانى مـقـدم ذكـر شـده اسـت, اين تفاوت شايد به خاطر آن باشد كه درمورد دزدى عامل اصلى بيشتر مردانند و در مورد ارتكاب زنا عامل و محرك مهمترزنان بى بندو بار!.
قضات اسلام حق دارند باشرايط خاصى در باره جرايم و جنايات غيرمسلمانان نيز قضاوت كنند. سـپس مى فرمايد: ((آنها كه با زبـان, مـدعى ايمانند و قلب آنها هرگز ايمان نياورده و در كفر بريكديگر سبقت مى جويند هرگز نـبـايـد مـايه اندوه تو شوند)) زيرا اين وضع تازگى ندارد. بـعـد از ذكـر كار شكنيهاى منافقان و دشمنان داخلى به وضع دشمنان خارجى و يهود پرداخته و مـى گـويـد: ((همچنين كسانى كه از يهود نيز اين مسير را مى پيمايندنبايد مايه اندوه تو شوند)).
مى فرمايد: ((ما در تـورات قانون قصاص را مقرر داشتيم كه اگر كسى عمدابيگنا هى را به قتل برساند اولياى مقتول مى توانند قاتل را در مقابل اعدام نمايند)). ((و اگـر كسى آسيب به چشم ديگرى برساند و آن را از بين ببرد او نيز مى تواند,چشم او را از بين ببرد)) (والعين بالعين ) ((و همچنين در مقابل بريدن بينى , جايزاست بينى جانى بريده شود)) (و الا نف بالا نف ) ((و نيز در مقابل بريدن گوش , بريدن گوش طرف, مجاز است )) والا ذن بالا ذن ) ((و اگـر كـسـى دنـدان ديـگـرى را بشكند اومى تواند دندان جانى را در مقابل بشكند)) (والسن بـالسن ) ((و بطوركلى هر كس جراحتى و زخمى به ديگرى بزند, در مقابل مى توان قصاص كرد)) (والجروح قصاص ).
در ايـن جا چـنـد دستور مهم اسلامى از آخرين دستوراتى كه بر پيامبر(ص ) نازل شده است بيان گرديده كه همه يا اغلب آنها مربوط به حج و زيارت خانه خداست:
1ـ نخست خطاب به افراد با ايمان كرده , مى فرمايد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد ! شعائر الهى را نـقـض نـكـنـيـد و حـريـم آنها را حلال نشمريد)) (ي ايها الذين آمنوا لا تحلوا شعئر اللّه ) منظور از ((شعائراللّه )) مناسك و برنامه هاى حج است .
2ـ ((احترام ماههاى حرام را نگاه داريد و از جنگ كردن در اين ماههاخوددارى كنيد)) (ولا الشهر الحرام ).............





