تبليغاتX
گلبرگی از باغ زیبای قرآن

گلبرگی از باغ زیبای قرآن

روزی یک صفحه با معنی از کاتالوگ انسان
آيات 265 تا 269 سوره مباركه بقره

اَللّهُمَ بِالحَقِ اَنزَلتَهُ وَ بِالحَقِ نَزَل ، اَللّهُمَ عَظِّم رَغبَتي فيهِ وَ اجعَلهُ نُوراً لِبَصَري وَ شِفاءً لِصَدري وَ ذِهاباً لِهَمّي وَ غَمّي وَ حُزني ، اَللّهُمَ زَيِّن بِهي لِساني وَ جَمِّل بِهي وَجهي وَ قَوِّ بِه جَسَدي وَ ثَقِّل بِهي ميزاني وَ اَرزُقني حَقَّ تِلاوَتَهُ عَلي طاعَتِكَ آناءَ اللََّيلِك وَ اَطرافَ النَّهارِك وَ احشُرنا مَعَ اَلنَّبِيِ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الاَخيارِ الاَبرارِ عَلَيهِ وَ عَلَيهِمُ السَلام.


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

گلبرگ چهل و پنجم

وَمَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمُ ابْتِغَاءَ مَرْضَاةِ اللَّهِ وَتَثْبِيتًا مِنْ أَنْفُسِهِمْ كَمَثَلِ جَنَّةٍ بِرَبْوَةٍ أَصَابَهَا وَابِلٌ فَآتَتْ أُكُلَهَا ضِعْفَيْنِ فَإِنْ لَمْ يُصِبْهَا وَابِلٌ فَطَلٌّ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (٢٦٥)

أَيَوَدُّ أَحَدُكُمْ أَنْ تَكُونَ لَهُ جَنَّةٌ مِنْ نَخِيلٍ وَأَعْنَابٍ تَجْرِي مِنْ تَحْتِهَا الأنْهَارُ لَهُ فِيهَا مِنْ كُلِّ الثَّمَرَاتِ وَأَصَابَهُ الْكِبَرُ وَلَهُ ذُرِّيَّةٌ ضُعَفَاءُ فَأَصَابَهَا إِعْصَارٌ فِيهِ نَارٌ فَاحْتَرَقَتْ كَذَلِكَ يُبَيِّنُ اللَّهُ لَكُمُ الآيَاتِ لَعَلَّكُمْ تَتَفَكَّرُونَ (٢٦٦)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِنْ طَيِّبَاتِ مَا كَسَبْتُمْ وَمِمَّا أَخْرَجْنَا لَكُمْ مِنَ الأرْضِ وَلا تَيَمَّمُوا الْخَبِيثَ مِنْهُ تُنْفِقُونَ وَلَسْتُمْ بِآخِذِيهِ إِلا أَنْ تُغْمِضُوا فِيهِ وَاعْلَمُوا أَنَّ اللَّهَ غَنِيٌّ حَمِيدٌ (٢٦٧)

الشَّيْطَانُ يَعِدُكُمُ الْفَقْرَ وَيَأْمُرُكُمْ بِالْفَحْشَاءِ وَاللَّهُ يَعِدُكُمْ مَغْفِرَةً مِنْهُ وَفَضْلا وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (٢٦٨)

يُؤْتِي الْحِكْمَةَ مَنْ يَشَاءُ وَمَنْ يُؤْتَ الْحِكْمَةَ فَقَدْ أُوتِيَ خَيْرًا كَثِيرًا وَمَا يَذَّكَّرُ إِلا أُولُو الألْبَابِ (٢٦٩)

265. and the likeness of those who spend their substance, seeking to please Allah and to strengthen their souls, is As a garden, high and fertile: heavy rain falls on it but makes it yield a double increase of harvest, and if it receives not heavy rain, light moisture sufficeth it. Allah seeth well whatever ye do.

266. does any of you wish that He should have a Garden with date-palms and vines and streams flowing underneath, and all kinds of fruit, while He is stricken with old age, and His Children are not strong (enough to look after themselves)- that it should be caught In a whirlwind, with Fire therein, and be burnt up? Thus doth Allah make Clear to you (His) Signs; that ye may consider.

267. O ye who believe! give of the good things which ye have (honourably) earned, and of the Fruits of the earth which we have produced for you, and do not Even aim at getting anything which is bad, In order that out of it ye may give away something, when ye yourselves would not receive it except with closed eyes. and know that Allah is free of all wants, and worthy of all praise.

268. the evil one threatens you with poverty and bids you to conduct unseemly. Allah promiseth you His forgiveness and bounties. and Allah careth for all and He knoweth all things.

269. He Granteth wisdom to whom He pleaseth; and He to whom wisdom is granted receiveth indeed a benefit overflowing; but none will grasp the Message but men of understanding.

 

265* و داستان كساني كه مالهاي خود را براي جستن خوشنودي خدا و استوار كردن " باور و اخلاص " نفسهاي خويش انفاق مي كنند چون داستان بوستاني است بر جايي بلند كه تند باراني بدان رسد پس بار و بر خود را دو چندان دهد و اگر باران درشت و تندي بدان نرسد باران خرد و نرمي رسد ، و خداوند به آنچه مي كنيد بيناست .

266* آيا يكي از شما دوست دارد كه او را بوستاني باشد از خرما و انگور ، كه جويها از زير آن روان باشد و او را در آن از همه ميوه ها باشد ، و پيري بدو فرا رسد و او را فرزنداني خرد و ناتوان باشند ، پس ناگهان گردبادي آتشبار به آن بوستان رسد و بسوزد ؟ خدا آيات خود را براي شما اينچنين روشن بيان مي كند شايد بينديشيد.

267* اي كساني كه ايمان آورده ايد ،‌از چيزهاي پاك و نيكو كه به دست آورده ايد و از آنچه از زمين براي شما بيرون آورده ايم انفاق كنيد ،‌و آهنگ انفاق از پليد و ناپاك آن خود نمي گيريد مگر با چشم پوشي مكنيد ،‌و بدانيد كه خداوند بي نياز و ستوده است .

268* شيطان شما را از درويشي و بينوايي مي ترساند و به زشتكاري و ناشايست بخل و منع صدقات فرمان مي دهد ، و خدا شما را به آمرزش و بخشش خويش نويد مي دهد ، و خداوند گشايش بخش و داناست .

269* حكمت را به هر كه خواهد مي دهد، و هر كه را حكمت دهند براستي او را نيكيهاي بسيار داده اند ، و جز خردمندان ياد نكنند و پند نگيرند.

 

265. et ceux qui dépensent leurs biens cherchant l'agrément d'Allah, et bien rassurés (de Sa récompense), ils ressemblent à un jardin sur une colline. qu'une averse l'atteigne, il double ses fruits; à défaut d'une averse qui l'atteint, C'est la rosée. et Allah voit parfaitement ce que vous faites.

266. l'un de vous aimerait-il voir un jardin de dattiers et de vignes sous lequel coulent les ruisseaux, et qui Lui donne toutes espèces de fruits, que la vieillesse le rattrape, tandis que ses enfants sont encore petits, et qu'un tourbillon contenant du feu s'abatte sur son jardin et le brûle? Ainsi Allah vous explique les signes afin que vous méditiez!

267. les croyants! dépensez des meilleures choses que vous avez gagnées et des récoltes que nous avons fait sortir de la terre pour vous. et ne vous tournez pas vers ce qui est vil pour en faire dépense. ne donnez pas ce que vous-mêmes n'accepteriez qu'en fermant les yeux! et sachez qu'Allah n'a besoin de rien et qu'il est digne de louange.

268. le Diable vous fait craindre l'indigence et vous recommande des actions honteuses; tandis qu'Allah vous promet pardon et faveur venant de Lui. la grâce d'Allah est immense et il est Omniscient.

269. il donne la Sagesse à qui il veut. et celui à qui la Sagesse est donnée, vraiment, C'est un bien immense qui Lui est donné. mais les doués d'intelligence seulement s'en souviennent.

 

در تفسير آيه 265 سوره مباركه بقره داريم

پيام ها: 

1 اگر هدف ، تحصيل رضاى خداوند ورشد و كمال روحى باشد، كارها بارور مى شود.

(ابتغاء مرضات اللّه ... فاتت اُكلها ضعفين )

2 اخلاص ، ساده بدست نمى آيد، بايد به سراغ آن رفت . (ابتغاء مرضاة اللّه )

3 كارهاى خالص ، همچون مزرعه اى در نقطه اى مرتفع است كه از خرابى سيل محفوظ است . (بربوة اصابها)

4 اگر هدف خدا باشد، از جلوه ها و جمال ها هم محروم نمى شويم . مخلصين در جامعه محبوب تر از رياكارانند. (جنّة بربوة ) انفاق خالص ، همانند مزرعه ى در دامنه كوه وزمين مرتفع است ، كه همه مردم آنرا مى بينند واز آن لذّت مى برند.

5 مهم تر از امكانات ، بهره گيرى از امكانات است . بارانِ ريز يا درشت مهم نيست ، مهم آن است كه زمين بتواند آن را جذب كند. (فان لم يصبها وابل فطلّ)

 

همينطور در تفسير آيه 266 داريم :

نكته ها: 
انسان هنگامى كه پير و عيالمند شد، توان توليدش از بين مى رود، ولى نياز و مصرفش شديد مى شود. حال اگر منبع درآمدش نيز نابود شود، به ذلّت كشيده مى شود. انسان در قيامت ، از يك سو توان عمل صالح ندارد و از سوى ديگر نيازش شديد است . در اين حال اگر كارهاى صالحش با منّت وريا محو شده باشد، به چه ذلّتى مى رسد.
خرما وانگور، از مفيدترين ميوه ها مى باشند ودر قرآن نام آنها به كرّات آمده است .
پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و آله فرمودند: هركس لا اله الاّ اللّه  بگويد به واسطه آن كار، درختى در بهشت براى او كاشته مى شود و همچنين است هركس اللّه اكبربگويد. شخصى به پيامبر گفت : پس درختان ما در بهشت بسيار است ! حضرت فرمودند: آرى ، به شرط آنكه آتشى بدنبال آن نفرستيد و آنرا نسوزانيد.
پيام ها: 
1
خودت را به جاى ديگران بگذار تا مسائل را خوب درك كنى . (اءيَودّ احدكم ...)
2
از مثال هاى طبيعيى كه زمان و مكان و عصر و نسل در آن اثر نمى گذارد، استفاده كنيم . (جنّة من نخيل و...)
3
منّت و آزار بعد از انفاق ، همچون باد سوزانى است بر باغى سرسبز، و آتشى بر بوستانى خرّم . (فاحترقت )

4 رشد يافتن ، تدريجى است ، ولى تخريب و حبط عمل در يك لحظه است . (فاصابها اعصار فيه نار فاحترقت )

5 مثال هاى قرآن ، براى فكر كردن است . (لعلّكم تتفكّرون )

درتفسير آيه 267 نيز مي خوانيم :

نكته ها: 

آيات قبل ، شرايط انفاق كننده را مطرح كرد و اين آيه شرايط چيزهايى را بيان مى كند كه به محرومان انفاق مى شود.

امام باقرعليه السّلام ذيل اين آيه فرمودند: بعضى از مسلمانان درآمدهاى حرامى مانند ربا داشتند كه صرف فقرا مى كردند، اين آيه آنان را نهى نمود

پيام ها: 

1 هدف از انفاق ، رهايى از بخل است ، نه رهايى از اشياى بى ارزش و نامطلوب . (انفقوا من طيّبات ما كسبتم (

2 در انفاق ، تفاوتى ميان پول نقد يا كالا نيست . (ما كسبتم ... ما اخرجنا(

3 بخششِ بادآورده ها مهم نيست ، بلكه بخشش از دست رنج ، داراى ارزش است . (ما كسبتم(
4
در انفاق بايد كرامت محرومان محفوظ بماند. (ولا تيمّموا الخبيث (

5 نه تنها از چيزهاى ناپاك و پست انفاق نكنيد، بلكه به فكر آن نيز نيفتيد. (ولاتيمّموا(

6 وجدان انسان ، بهترين معيار براى شناخت پسنديده و ناپسند است . هر آنچه را مى پسندى كه به تو انفاق كنند، شايسته است كه انفاق كنى و اگر آنرا دوست نمى دارى ، شايسته ى انفاق نيست . (لستم باخذيه الا ان تغمضوا(

7 هر فرد ثروتمندى احتمال فقير شدن خود را بدهد، شايد روزى دستِ دهنده شما، دستِ گيرنده شد. (آخذيه (

8 گرفتن مال نامرغوب ، نشانه رضايت فقرا نيست ، بلكه نشانه ى استيصال آنان است . (تغمضوا) يعنى شما هم با اغماض وسختى ممكن است چيزى را بگيريد، ولى اين نشانه ى رضايت شما نيست .

9 اثر انفاق به خود شما بر مى گردد، وگرنه خداوند غنى و بى نياز است . (ان اللّه غنى حميد(

10 غناى الهى همراه با كمالات ومحبوبيّت است . (غنى حميد(

 

تفسير آيه 268 اين سوره

نكته ها: 

به هنگام انفاق ، شيطان به سراغ انسان مى آيد و القاء مى كند كه اگر امروز انفاق كنى فردا خودت فقير خواهى شد، بهتر است اموالت را ذخيره كنى تا به هنگام پيرى و بيمارى و...، خرج نمايى . اينها القائات و وعده هاى شيطانى است .

نياز ما در فرداى قيامت به مغفرت الهى ، به مراتب بيشتر از نياز ما در فرداى دنياست . مبادا مغفرت الهى را با خيال رفاه در زندگى مبادله كنيم . زيرا:

اوّلاً: شايد پير نشدم و نيازمند نشدم ، ولى در قيامت نياز من قطعى است .

ثانياً: شايد مالى كه امروز براى فردا نگه مى دارم ، باقى نماند، ولى انفاقِ امروز حتماً براى فرداى قيامت باقى است .

ثالثاً: شايد از مال اندوخته ى امروز در فرداى پيرى نتوانم بهره مند شوم ، ولى از انفاق امروز بهره مندى در قيامت قطعى است .

رابعاً: بهره مندى انسان از اندوخته خود در دوران پيرى ، موقّتى است ، ولى بهره گيرى انسان از انفاق در قيامت ابدى است

پيام ها: 

1 شيطان ، انسان را از انفاق اموال مرغوب باز مى دارد. (انفقوا من طيّبات ... الشيطان يعدكم الفقر(….

2 بخل شما، فقرا را به فساد وفحشا مى كشاند. (يعدكم الفقر وياءمركم بالفحشاء)

3 انسان در انتخاب راه خدا يا شيطان ، آزاد است . (الشيطان يعدكم ... واللّه يعدكم (

4 اطرافيانى كه انسان را از انفاق باز مى دارند و از آينده مى ترسانند، ولى نسبت به گناهان تشويق مى نمايند، شيطانند. (الشيطان يعدكم (

5 ميان فقر و فحشا، رابطه است . بسيارى از گناهان بخاطر ترس از فقر است . (يعدكم الفقر وياءمركم بالفحشاء(

6 انفاق نكردن ويا انفاق از اموال نامرغوب ، از نمونه هاى زشتى وفحشا مى باشد. (لا تيمموا الخبيث ... الشيطان يعدكم (….

7 انفاق ، مال را زياد مى كند وسبب آمرزش گناهان است . (انفقوا... اللّه يعدكم مغفرة منه وفضلا(

8 با موانع انفاق و افكار شيطانى ، مبارزه كنيد. در برابر ترس از فقر، به ياد فضل و لطف خدا باشيد. (مغفرة منه و فضلا...)

9 هر فكر و توهّمى كه براى شما تنگ نظرى ، ترس و اثر منفى بياورد، شيطانى است و هر فكر و الهامى كه براى شما حركت ، نشاط و سعه صدر آورد، الهى است . (واللّه يعدكم مغفرة منه و فضلا...)

همينطور در تفسير آيه آخر اين گلبرگ داريم :

نكته ها: 

 اءلباب جمع لُبّ به معناى مغز است و به همه انسان ها اولوا الالباب نمى گويند، بلكه تنها به خردمندانى مى گويند كه عقل خود را بكار گيرند وراه زندگى و سعادت واقعى خود را بيابند.

حكمت را به معنى معرفت و شناختِ اسرار و آگاهى از حقايق و رسيدن به حقّ دانسته اند كه خداوند به بعضى از افراد به خاطر پاكى و تقوى و تلاش عطا مى كند، تا آنان وسوسه هاى شيطانى را از الهامات الهى باز شناخته و چاه را از راه و شعار را از شعور تشخيص دهند و اين خير كثير است .

در روايات مى خوانيم : حكمت ، معرفت و تفقّه در دين است . حكمت ، اطاعت از خدا، شناخت امام وپرهيز از گناهان كبيره است

پيام ها: 

1 گرچه مال وثروت خير است ، ولى خيرِ كثير، داشتنِ ديد وقدرت تشخيص است . كسانى كه از آن خير انفاق كنند به خير كثير مى رسند. (انفقوا...يؤ تى الحكمة (

2 شيطان وعده ى فقر، و خداوند وعده ى مغفرت و فضل مى دهد. امّا تشخيص و انتخاب هريك از اين دو راه ، حكمت لازم دارد. (يؤ تى الحكمة )

3 همه ى دنيا متاع قليل است ولى حكمت خير كثير است . اگر همه امكانات مادّى فداى دست يابى به حكمت و بينش صحيح گردد، ارزش دارد. (فقد اوتى خيرا كثيرا)

4 حكمت هديه اى كليدى و مادر همه ى خيرات است . هركه آن را داشت چيزهاى زيادى خواهد داشت . (ومن يؤ تى الحكمة فقد اوتى خيرا كثيرا)

5 هر كسى به ارزش حكمت پى نمى برد. (مايذّكّر الاّ اولوا الالباب ) دنياگرايان بر مال و آمار و محاسبات مادّى تكيه مى كنند و سود و زيان را بر اساس مادّيات مى سنجند، ولى دورانديشان عاقل و راه شناسان انديشمند، از بعد ديگرى محاسبه مى كنند.

 

التماس دعا

 

صدق الله العلی العظیم

+نوشته شده در جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت6:9| با نظرات خود ما را در بهتر شدن انجام وظیفه یاری کنید
آیات 260 تا 264 سوره مبارکه بقره

اَللّهُمَ بِالحَقِ اَنزَلتَهُ وَ بِالحَقِ نَزَل ، اَللّهُمَ عَظِّم رَغبَتي فيهِ وَ اجعَلهُ نُوراً لِبَصَري وَ شِفاءً لِصَدري وَ ذِهاباً لِهَمّي وَ غَمّي وَ حُزني ، اَللّهُمَ زَيِّن بِهي لِساني وَ جَمِّل بِهي وَجهي وَ قَوِّ بِه جَسَدي وَ ثَقِّل بِهي ميزاني وَ اَرزُقني حَقَّ تِلاوَتَهُ عَلي طاعَتِكَ آناءَ اللََّيلِك وَ اَطرافَ النَّهارِك وَ احشُرنا مَعَ اَلنَّبِيِ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الاَخيارِ الاَبرارِ عَلَيهِ وَ عَلَيهِمُ السَلام.


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

گلبرگ چهل وچهارم

 

وَإِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ أَرِنِي كَيْفَ تُحْيِ الْمَوْتَى قَالَ أَوَلَمْ تُؤْمِنْ قَالَ بَلَى وَلَكِنْ لِيَطْمَئِنَّ قَلْبِي قَالَ فَخُذْ أَرْبَعَةً مِنَ الطَّيْرِ فَصُرْهُنَّ إِلَيْكَ ثُمَّ اجْعَلْ عَلَى كُلِّ جَبَلٍ مِنْهُنَّ جُزْءًا ثُمَّ ادْعُهُنَّ يَأْتِينَكَ سَعْيًا وَاعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ حَكِيمٌ (٢٦٠)

مَثَلُ الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ كَمَثَلِ حَبَّةٍ أَنْبَتَتْ سَبْعَ سَنَابِلَ فِي كُلِّ سُنْبُلَةٍ مِائَةُ حَبَّةٍ وَاللَّهُ يُضَاعِفُ لِمَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (٢٦١)

الَّذِينَ يُنْفِقُونَ أَمْوَالَهُمْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ ثُمَّ لا يُتْبِعُونَ مَا أَنْفَقُوا مَنًّا وَلا أَذًى لَهُمْ أَجْرُهُمْ عِنْدَ رَبِّهِمْ وَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ (٢٦٢)

قَوْلٌ مَعْرُوفٌ وَمَغْفِرَةٌ خَيْرٌ مِنْ صَدَقَةٍ يَتْبَعُهَا أَذًى وَاللَّهُ غَنِيٌّ حَلِيمٌ (٢٦٣)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا لا تُبْطِلُوا صَدَقَاتِكُمْ بِالْمَنِّ وَالأذَى كَالَّذِي يُنْفِقُ مَالَهُ رِئَاءَ النَّاسِ وَلا يُؤْمِنُ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ فَمَثَلُهُ كَمَثَلِ صَفْوَانٍ عَلَيْهِ تُرَابٌ فَأَصَابَهُ وَابِلٌ فَتَرَكَهُ صَلْدًا لا يَقْدِرُونَ عَلَى شَيْءٍ مِمَّا كَسَبُوا وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الْكَافِرِينَ (٢٦٤)

 

260. Behold! Abraham said: "My Lord! Show me How Thou givest life to the dead." He said: "Dost Thou not then believe?" He said: "Yea! but to satisfy My own undertaking." He said: "Take four birds; Tame them to turn to thee; put a portion of them on every hill and call to them: They will come to Thee (Flying) with speed. then know that Allah is Exalted In power, Wise."

261. The parable of those who spend their substance In the way of Allah is that of a grain of corn: it groweth seven ears, and Each ear hath a hundred grains. Allah giveth manifold increase to whom He pleaseth: and Allah careth for all and He knoweth all things.

262. Those who spend their substance In the cause of Allah, and follow not up their gifts with reminders of their generosity or with injury,-for them their reward is with their Lord: on them shall be no fear, nor shall They grieve.

263. Kind words and the covering of faults are better than charity followed by injury. Allah is free of all wants, and He is Most-Forbearing.

264. O ye who believe! cancel not your charity by reminders of your generosity or by injury,- like those who spend their substance to be seen of men, but believe neither In Allah nor In the Last Day. They are In parable like a hard, barren rock, on which is a Little soil: on it falls heavy rain, which leaves it (Just) a bare stone. They will be able to do nothing with aught They have earned. and Allah guideth not those who reject Faith.

 

260* و بیاد آور هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا به من نشان بده که چگونه مردگان را زنده می کنی؟ فرمود: مگر ایمان نیاورده ای؟ عرض کرد: چرا، ولی برای آن که قلبم آرامش یابد. خداوند فرمود: چهار پرنده (طاووس، خروس، کبوتر و کلاغ) را برگیر و آنها را نزد خود جمع و قطعه قطعه کن و در هم بیامیز سپس بر هر کوهی قسمتی از آنها را قرار ده، آنگاه پرندگان را بخوان، به سرعت به سوی تو بیایند و بدان که خداوند توانای حکیم است.

261* مثل کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند، همانند بذری است که هفت خوشه برویاند و در هر خوشه یک صد دانه باشد و خداوند ان را برای هر کس بخواهد و شایستگی داشته باشد، دو یا چند برابر می کند و خدا از نظر قدرت و رحمت وسیع و به همه چیز داناست.

262* کسانی که اموال خود را در راه خدا انفاق می کنند و سپس به دنبال آنچه انفاق کرده اند، منّت نمی گذارند و آزاری نمی رسانند، پاداش آنها برایشان نزد پروردگارشان محفوظ است و نه ترسی دارند و نه غمگین می شوند.

263* گفتار پسندیده با نیازمندان  و گذشت از تندی آنان، از بخششی که به دنبال آن آزاری باشد، بهتر است و خداوند بی نیاز بردبار است.

264* ای کسانی که ایمان آورده اید! بخشش های خود را با منّت و آزار باطل نسازید، همانند کسی که مال خود را برای خود نمایی به مردم، انفاق می کند و ایمان به خدا و روز رستاخیز ندارد. پس مثال او هم چون مَثل قطعه سنگ صافی است که بر روی آن قشر نازکی از خاک باشد و بذرهایی در آن افشانده شود، پس رگباری به آن رسد و همه خاک ها و بذرها را بشوید و آن سنگ را صاف و خالی از خاک و بذر رها کند! ریاکاران نیز از دستاوردشان، هیچ بهره ای نمی برند و خداوند گروه کافران و هدایت نمی کند.

 

در تفاسیر آمده است: حضرت ابراهیم از کنار دریایی می گذشت، مرداری را دید که در کنار دریا افتاده و قسمتی از آن در آب و قسمتی دیگر در خشکی است و پرندگان و حیوانات دریایی، صحرایی و هوایی از هر سو آن را طعمه خود قرار داده اند. حضرت با خود گفت: اگر این اتفاق برای انسان رخ دهد و ذرّاتِ بدن انسان در بین جانداران دیگر پخش شود، در قیامت آنها چگونه یک جا جمع و زنده می شوند. لذا از خداوند در خواست کرد که نحوه زنده شدن مردگان را مشاهده کند. خداوند نیز با این نمایش، ابراهیم را به نور یقین و اطمینان رهسپار نمود.

* سفارش به انفاق و منع از اسراف و تبذیر، بهترین راه برای حلّ اختلاف طبقاتی است. هم چنان که پیدایش و گسترش ربا، زمینه ساز و به وجود آورنده طبقات است. لذا در قرآن، آیات لزوم انفاق و تحریم ربا در کنار هم آمده است. هر دانه ای، در هر زمینی، هفت خوشه که در هر خوشه صد دانه باشد نمی رویاند، بلکه باید دانه، سالم و زمین، مستعد و زمان، مناسب و حفاظت، کامل باشد. هم چنین انفاق مال حلال، با قصد قربت، بدون منّت و با شیوه نیکو آن همه آثار خواهد داشت. 

هدف اسلام از انفاق، تنها سیر کردن شکم فقرا نیست، بلکه این کار زیبا باید به دست افراد خوب یا شیوه خوب و همراه با اهداف خوبی باشد. گاهی انسان گامی برای خدا بر می دارد و کاری را به نیکی شروع می کند، ولی به خاطر عوارضی از قبیل غرور یا منّت یا توقع و یا امثال آن ارزش کار را از بین می برد. با منّت، اثر انفاق از بین می رود، چون هدف از انفاق تطهیر روح از بخل است ولی نتیجه منّت، آلوده شدن روح می باشد. منّت گذار یا در صدد بزرگ کردن خود و تحقیر دیگران است و یا می خواهد نظر مردم را به خود جلب کند که در هر صورت از اخلاص به دور است. مگر خداوند به خاطر همه نعمت هایی که به ما داده بر ما منّت گذاشته تا ما با بخشیدن جزئی از آن بر خلق او منّت بگذاریم. در مجمع البیان حدیثی روایت شده است که رسول اکرم (ص) فرمودند: خداوند در قیامت به منّت گذاران، نگاه لطف آمیز نمی کند.

و نیز در جایی دیگر رسول اکرم(ص) فرمود: اگر سائلی نزد شما آمد، به یکی از این دو روش عمل کنید: یا چیزی که در توان دارید به او عطا کنید یا به طرز شایسته ای او را رد نمایید. هم چنین فرمود: اگر با مال نمی توانید به مردم رسیدگی کنید با اخلاق برسید.

* ظاهر عمل ریاکاران هم چون خاک، نرم ولی باطن ان چون سنگ، سفت است که قابلیّت نفوذ ندارد. به خاطر سفتی و سختی دل های سنگین شان، از انفاق بهره ای نمی برند.

 

التماس دعا

 

صدق الله العلی العظیم

+نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم تیر 1387ساعت6:9| با نظرات خود ما را در بهتر شدن انجام وظیفه یاری کنید
آیات 257 تا 259 سوره مبارکه بقره

اَللّهُمَ بِالحَقِ اَنزَلتَهُ وَ بِالحَقِ نَزَل ، اَللّهُمَ عَظِّم رَغبَتي فيهِ وَ اجعَلهُ نُوراً لِبَصَري وَ شِفاءً لِصَدري وَ ذِهاباً لِهَمّي وَ غَمّي وَ حُزني ، اَللّهُمَ زَيِّن بِهي لِساني وَ جَمِّل بِهي وَجهي وَ قَوِّ بِه جَسَدي وَ ثَقِّل بِهي ميزاني وَ اَرزُقني حَقَّ تِلاوَتَهُ عَلي طاعَتِكَ آناءَ اللََّيلِك وَ اَطرافَ النَّهارِك وَ احشُرنا مَعَ اَلنَّبِيِ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الاَخيارِ الاَبرارِ عَلَيهِ وَ عَلَيهِمُ السَلام.


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

گلبرگ چهل و سوم

اللَّهُ وَلِيُّ الَّذِينَ آمَنُوا يُخْرِجُهُمْ مِنَ الظُّلُمَاتِ إِلَى النُّورِ وَالَّذِينَ كَفَرُوا أَوْلِيَاؤُهُمُ الطَّاغُوتُ يُخْرِجُونَهُمْ مِنَ النُّورِ إِلَى الظُّلُمَاتِ أُولَئِكَ أَصْحَابُ النَّارِ هُمْ فِيهَا خَالِدُونَ (٢٥٧)

أَلَمْ تَرَ إِلَى الَّذِي حَاجَّ إِبْرَاهِيمَ فِي رَبِّهِ أَنْ آتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ إِذْ قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّيَ الَّذِي يُحْيِي وَيُمِيتُ قَالَ أَنَا أُحْيِي وَأُمِيتُ قَالَ إِبْرَاهِيمُ فَإِنَّ اللَّهَ يَأْتِي بِالشَّمْسِ مِنَ الْمَشْرِقِ فَأْتِ بِهَا مِنَ الْمَغْرِبِ فَبُهِتَ الَّذِي كَفَرَ وَاللَّهُ لا يَهْدِي الْقَوْمَ الظَّالِمِينَ (٢٥٨)

أَوْ كَالَّذِي مَرَّ عَلَى قَرْيَةٍ وَهِيَ خَاوِيَةٌ عَلَى عُرُوشِهَا قَالَ أَنَّى يُحْيِي هَذِهِ اللَّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللَّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمَّ بَعَثَهُ قَالَ كَمْ لَبِثْتَ قَالَ لَبِثْتُ يَوْمًا أَوْ بَعْضَ يَوْمٍ قَالَ بَلْ لَبِثْتَ مِائَةَ عَامٍ فَانْظُرْ إِلَى طَعَامِكَ وَشَرَابِكَ لَمْ يَتَسَنَّهْ وَانْظُرْ إِلَى حِمَارِكَ وَلِنَجْعَلَكَ آيَةً لِلنَّاسِ وَانْظُرْ إِلَى الْعِظَامِ كَيْفَ نُنْشِزُهَا ثُمَّ نَكْسُوهَا لَحْمًا فَلَمَّا تَبَيَّنَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (٢٥٩)

257. Allah is the Protector of those who have faith: from the depths of darkness He will lead them forth into light. of those who reject Faith the patrons are the evil ones: from light They will lead them forth into the depths of darkness. They will be companions of the fire, to dwell therein (for ever).

258. hast Thou not turned Thy vision to one who disputed with Abraham about His Lord, because Allah had granted Him power? Abraham said: "My Lord is He who giveth life and death." He said: "I give life and death". said Abraham: "But it is Allah that causeth the sun to rise from the east: do Thou then cause Him to rise from the West." Thus was He confounded who (in arrogance) rejected Faith. nor doth Allah give guidance to a people unjust.

259. or (take) the similitude of one who passed by a hamlet, all In ruins to its roofs. He said: "Oh! How shall Allah bring it (ever) to life, after (this) its death?" but Allah caused Him to die for a hundred years, then raised Him up (again). He said: "How long Didst Thou tarry (thus)?" He said: (Perhaps) a Day or part of a Day." He said: "Nay, Thou hast tarried Thus a hundred years; but look at Thy food and Thy drink; They Show no Signs of age; and look at Thy donkey: and that we may make of Thee a Sign unto the people, look further at the bones, How we bring them together and clothe them with flesh." when This was shown clearly to him, He said: "I know that Allah hath power over all things."

 

257* خدا دوست و كارساز مومنان است ، آنان را از تاريكيها به روشنايي مي برد. و كساني كه كافر شدند دوستان و كارسازانشان طاغوتهايند ، آنها را از روشنايي به تارك مي برند . اينان دوزخيانند و هميشه در آن باشند.

258* آيا به " حال" آن كس ننگريستي كه با ابراهيم درباره پروردگارش گفت و گو و ستيزه مي كرد از آن رو كه خدا به او پادشاهي داده بود ،‌انگاه كه ابراهيم گفت : پروردگار من آن است كه زنده مي كند و مي ميراند ، او گفت : من هم زنده مي كند و مي ميرانم . ابراهيم گفت : همانا خدا آفتاب را از سوي خاور بر آرد تو آن را از سوي باختر بر آر . پس آن كه كافر شده بود فرو ماند و سرگشته شد ،‌و خدا مردم ستمكار را راه ننمايد.

259* يا مانند آن كس عزير- كه بر دهكده اي گذر كرد كه ديوارهاي و سقفهايش فرو ريخته بود ، گفت : خدا چگونه اين اهل اين ده- را پس از مردنش زنده مي كند؟

خداوند او را صد سال ميراند و بازش برانگيخت زنده اش ساخت - ،‌گفت : چند درنگ كرده اي ؟ گفت : روزي يا برخي از روزي درنگ كردم . گفت : بلكه صد سال است كه درنگ كرده اي ، به خورش و آشاميدني ات بنگر كه دگرگون نشده است ،‌ و به درازگوش خود بنگر " كه استخوانهايش پوسيده ،‌تا پاسخ خود را بيابي " و تا تو را براي مردم دليل و نشانه اي " بر رستاخيز " كنيم ،‌ وبه استخوانها بنگر كه چگونه مي جنبانيم و به هم مي آوريم و سپس گوشت بر آن مي پوشانيم . پس چون " زنده گشتن مردگان به عين اليقين " براي او روشن و هويدا شد گفت : مي دانم كه خدا بر هر چيزي تواناست .

 

257. Allah est le défenseur de ceux qui ont la foi: il les fait sortir des ténèbres à la lumière. quant à ceux qui ne croient pas, ils ont pour défenseurs les Tagut, qui les font sortir de la lumière aux ténèbres. voilà les gens du Feu, où ils demeurent éternellement.

258. N'as-tu pas su (l'histoire de) celui qui, parce qu'Allah l'avait fait roi, argumenta contre Abraham Au sujet de son Seigneur? Abraham ayant dit: ‹J'ai pour Seigneur celui qui donne la vie et la mort›, ‹Moi aussi, dit l'autre, Je donne la vie et la mort.› alors dit Abraham: ‹Puisqu'Allah fait venir le soleil du Levant, fais-le donc venir du Couchant.› le mécréant resta alors confondu. Allah ne guide pas les gens injustes.

259. ou comme celui qui passait dans par un village désert et dévasté: ‹Comment Allah va-t-Il redonner la vie à celui-ci après Sa mort?› dit-il. Allah donc le fit mourir et le garda Ainsi pendant cent ans. puis il le ressuscita en disant: ‹Combien de temps as-tu demeuré ainsi?› ‹Je suis resté un jour, dit l'autre, ou une partie de la journée.› ‹Non! dit Allah, Tu es resté cent ans. Regarde donc Ta nourriture et Ta boisson: rien ne s'est gâté; mais Regarde Ton âne... et pour faire de Toi un signe pour les gens, et Regarde ces ossements, Comment nous les assemblons et les revêtons de chair›. et devant l'évidence, il dit: ‹Je sais qu'Allah est Omnipotent›.

 

خداوند از راه هاي گوناگوني مومنان را هدايت مي كند : از راه برهان و استدلال مانند داستان ابراهيم و نمرود . يا از راه كشف و ارائه مطلب مانند آن كس كه بر دهكده اي عبور كرد ( عزير ...)

 

نكته ها در آيه اول اين گلبرگ

در آيه قبل خوانديم كه او مالك همه چيز است ؛ (له مافى السموات و...) ودر اين آيه مى خوانيم : نسبت او به مؤ منان ، نسبت خاصّ و ولايى است . (ولىّالذين آمنوا)

پيام ها :


1 مؤ منان ، يك سرپرست دارند كه خداست و كافران سرپرستان متعدّد دارند كه طاغوت ها باشند و پذيرش يك سرپرست آسان تر است .(735) درباره مؤ منان مى فرمايد: (اللّه ولىّ) امّا درباره ى كفّار مى فرمايد: (اوليائهم الطاغوت )

2 آيه قبل فرمود: (قد تبيّن الرّشد من الغى ) اين آيه نمونه اى از رشد و غىّ را بيان مى كند كه ولايت خداوند، رشد و ولايت طاغوت انحراف است . (اللّه ولىّ... اوليائهم الطاغوت )

3 راه حقّ يكى است ، ولى راههاى انحرافى متعدّد. قرآن درباره راه حقّ كلمه ى نور را به كار مى برد، ولى از راههاى انحرافى و كج ، به ظلمات وتاريكى ها تعبير مى كند. (النور، الظلمات)

4 راه حقّ، نور است و در نور امكان حركت ، رشد، اميد و آرامش وجود دارد. (النور)

5 مؤ من در بن بست قرار نمى گيرد. (يخرجهم من الظلمات )

6 طاغوت ها در فضاى كفر وشرك قدرت مانور دارند. (الذين كفروا اوليائهم الطاغوت (

7 هر كس تحت ولايت خداوند قرار نگيرد، خواه ناخواه طاغوت ها بر او ولايت مى يابند. (اللّه ولىّ... اوليائهم الطاغوت )

8 هر ولايتى غير از ولايت الهى ، ولايت طاغوتى است . (اللّه ولىّ... اوليائهم الطاغوت(

9 توجّه به عاقبت طاغوت پذيرى ، انسان را به حقّ پذيرى سوق مى دهد. (اولئك اصحاب النّار)

درآيه دوم داريم :

در آيه ى قبل خوانديم كه خداوند ولىّ مؤ منان است و آنان را از ظلمات خارج و به سوى نور مى برد، اين آيه و آيات بعد نمونه هايى از ولايت خداوند و بيرون آوردن از ظلمات به نور را مطرح مى كند.

در رواياتِ تاريخى آمده است كه نمرود از پادشاهان بابل بود و حكومت مقتدرانه اى داشت او با حضرت ابراهيم درباره ى خداوند مباحثه و مجادله كرد. وقتى حضرت ابراهيم گفت : پروردگار من آن است كه زنده مى كند و مى ميراند، او گفت : من نيز زنده مى كنم و مى ميرانم . سپس ‍ دستور داد دو زندانى را حاضر كردند، يكى را آزاد نمود و ديگرى را دستور داد بكشند. وقتى ابراهيم عليه السّلام اين سفسطه و مغالطه را مشاهده كرد كه اين شخص چه برداشتى از زنده كردن و ميراندن دارد و چگونه مى خواهد افكار ديگران را منحرف كند، فرمود: خداوند طلوع خورشيد را از مشرق قرار داده است ، اگر تو ادّعا دارى كه بر جهانِ هستى حكومت دارى و همه چيز در اختيار و تحت قدرت توست ، خورشيد را از مغرب بيرون بياور!. آن موقع بود كه نمرود مبهوت ماند و پاسخى جز سكوت نداشت .

پيام ها :


1
هركس هرچه دارد از اوست . كافران نيز در دنيا از نعمت هاى او بهره مند مى شوند، ولى از آن سوء استفاده مى كنند. (اتاه اللّه )

2 قدرت وحكومت مى تواند عامل استكبار وغرور گردد. (اتاه اللّه الملك ... اءنا اُحى و اميت ...)

3 توجّه به افكار عمومى و قضاوت مردم لازم است . گرچه پديده ى حيات يكى از راههاى خداشناسى است و جواب نمرود صحيح نبود، ولى آن بحث ها و مجادله ها، افكار عمومى را پاسخ نمى گفت . (ربّى الذى يحيى و يميت )

4 مغالطه و سفسطه ، ترفند اهل باطل است . (انا اُحى و اُميت )

5 حقّ، اگر منطقى و مستدل ارائه شود، بر باطل پيروز وحاكم است . (فاءت بها من المغرب فبهت الذى كفر(

6 در مباحثه ها از استدلال هاى فطرى ، عقلى و عمومى استفاده كنيد، تا مخالفِ لجوج نيز مقهور و مبهوت شود. (فبهت الذى كفر)

7 كافر ظالم است ، زيرا به خود ومقام انسانيّت ظلم كرده است . (لا يهدى القوم الظالمين )

و در آخرين آيه از اين گلبرگ مي خوانيم

آيه ى قبل گفتگوى حضرت ابراهيم با نمرود را بازگو كرد كه پيرامون توحيد گفتگو مى كردند و هدايت از طريق استدلال بود و ابراهيم با استدلال پيروز شد. نمونه ى دوّم خروج از ظلمات به نور، در اين آيه است كه پيرامون معاد گفتگو مى شود و هدايت از طريق نمايش و به صورت محسوس و عملى صورت مى گيرد. در تفاسير و برخى روايات آمده است كه نام اين شخص عُزير بوده است . در تفسير الميزان مى خوانيم كه اين شخص بايد پيامبر باشد، زيرا خداوند با او سخن گفته است .

پيام ها :


1
به تمدن هاى ويران شده گذشته ، بايد به ديده عبرت نگريست و درسهاى تازه گرفت . (مرّ على قرية )

2 هرچند مى دانيد، امّا باز هم علم خود را با تجربه و پرسيدن بالا ببريد. (انّى يحى هذه اللّه )

3 صد سال مردن ، براى يك نكته فهميدن بجاست . (فاماته اللّه ماءة عام)

4 گذشت زمان طولانى ، خللى در قدرت خداوند وارد نمى آورد. (فاماته اللّه ماءة عام ثم بعثه)

5 رجعت و زنده شدن مردگان در همين دنيا و قبل از قيامت قابل قبول است . (اءماته ... بعثه )

6 نمايش ، از بهترين راههاى بيان معارف دينى است . (اُنظر الى طعامك و شرابك ... و انظر الى ... و انظر الى العظام ...)

7 با اراده الهى استخوان محكم ، متلاشى مى شود، ولى غذايى كه زود فاسد مى شود، صد سال سالم باقى مى ماند. (لم يتسنّه )

8 نمايش قدرت پروردگار براى ارشاد و هدايت مردم است ، نه براى سرگرمى و يا حتّى قدرت نمايى . (ولنجعلك آية للناس)

9 خداوند صحنه اى از قيامت را در دنيا آورده است . (فاماته ... ثم بعثه ... وانظر الى العظام كيف ننشزها)

10 معاد، جسمانى است . زيرا اگر معاد روحانى بود، سخن از استخوان به ميان نمى آمد. )وانظر الى العظام (

11 مشت نمونه ى خروار است . خداوند گوشه هايى از قدرت خود در قيامت را در دنيا به نمايش گذارده است . (فلمّا تبيّن له قال اءعلم انّاللّه على كلّ شى ء قدير(

 التماس دعا

صدق الله العلی العظیم

+نوشته شده در چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت6:4| با نظرات خود ما را در بهتر شدن انجام وظیفه یاری کنید
مفاهیم دو جز ابتدایی قرآن کریم

اَللّهُمَ بِالحَقِ اَنزَلتَهُ وَ بِالحَقِ نَزَل ، اَللّهُمَ عَظِّم رَغبَتي فيهِ وَ اجعَلهُ نُوراً لِبَصَري وَ شِفاءً لِصَدري وَ ذِهاباً لِهَمّي وَ غَمّي وَ حُزني ، اَللّهُمَ زَيِّن بِهي لِساني وَ جَمِّل بِهي وَجهي وَ قَوِّ بِه جَسَدي وَ ثَقِّل بِهي ميزاني وَ اَرزُقني حَقَّ تِلاوَتَهُ عَلي طاعَتِكَ آناءَ اللََّيلِك وَ اَطرافَ النَّهارِك وَ احشُرنا مَعَ اَلنَّبِيِ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الاَخيارِ الاَبرارِ عَلَيهِ وَ عَلَيهِمُ السَلام.


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
به مناسبت پايان يافتن گلستان جزء دوم از كلام الله مجيد مانند قبل مفاهيمي از قرآن تقديم مي گردد ،‌ خلاصه اي از مفاهيم در صفحه روبرو قرار داده شده و به صورت كامل براي استفاده همگان در پايين همين صفحه در دسترس مي باشد .
باشد كه مكاني آموزنده براي همه ما مسلمانان قرار گيرد .
ماجرا ها و داستان هاي زيباي اين جزء از كلام الله مجيد ابتداً و سپس معارفي از دستورات اجتماعي اين آيات عرضه مي گردد.
يك خلقت جديد ، خلقتي كه بايد خليفه خداوند در روي زمين شود
و انسان آفريده شد ! توسط خالقي كه يكتاست و مهربان ، هر چه در جهان خلقت موجود است بايستي در مقابل نخستين انسان خضوع و تعظيم كند! همه تعظيم نمودند جز شيطان !
آيا اين انسان قابليت خليقه الهي را دارد ؟ آيا بهتر نبود نسلي از فرشتگان تسبيح گوي و عبادت كننده خداوند جانشين او در زمين شوند ؟ انسان چگونه رفتار خواهد كرد آيا او نيز مثل خلقت اوليه رو به فساد خواهد گزارد ؟ جواب سربسته خداوند به اين سوالات " اني اعلم ما لا تعلمون " « من چيزي ميدانم كه شما نمي دانيد » به چه نكته اي اشاره دارد؟
آيا انسان با عبادات مخلوط به شهوات و اخلاقيات فرو و وسواس شيطان مي تواند فرمانبرداري شايسته اي مانند عبادات آرام و خالط فرشتگان داشته باشد ؟
- بله ! فرشتگان از اين باخبر نبودند كه از نسل آدم پيامبراني چون محمد و ابراهيم و نوح و موسي و اماماني همچون ائمه معصوم (ع) و بندگان صالح و شهيدان همه هستي خود را عاشقانه در راه خدا مي دهند وجود خواهند داشت ، افرادي كه فقط يك ساعت تفكرشان برابر سالها عبادت فرشتگان است !
چرا شيطان مي پنداشت از انسان سرتر است و كفر ورزيد ؟ آيا سجده براي خدا بود يا آدم ؟
خداوند چيزي را به انسان آموخت كه فرشتگان از آن بي اطلاع بودند !‌خداوند انسان را براي خليفه الهي آفريده بود ولي انسان در بهشت ابتداً مي زيست ، آيا بهتش كه انسان در آن زندگي مي كرد همان بهشت موعود است ؟! ماجراي رانده شدن انسان از بهشت و شيطان از درگاه خداوند چه بود ؟
خداوند توبه پذير توبه انسان را پذيرفت ولي شيطان كفر ورزيد و رجيم گرديد . با آنكه خداوند توبه آدم را پذيرفت ولي اثر وضعي كار او هبوط به زمين بود به آنها گفته شد : به زمين فرود آئيد . هرگاه از جانب ما هدايتي براي شما آيد كساني كه پيروي كنند نه ترسي دارند و نه اندوهگين مي شوند ولي آنان كه كافر شوند و تكذيب نمايند براي هميشه در آتش دوزخ خواهند ماند .
و انسان بدين گونه پاك با بخشش خداوند متعال محزون از خطاي انجام داده و اميدوار به رحمت حق پاي بر عرصه خاكي زمين نهاد و شروع به توليد نسل و زندگي و كار نمود .
 سالها بعد
قومي از نسل انسان ، قومي لجوج ، عهد شكن و ناشكر به وجود آمدند . اينان از نسل يعقوب پدر يوسف نبي بودند.
اينان همانها بودند كه پس از مشاهده نشانه هاي حق در اسلام در صورتي كه بايستي خيلي زودتر از كفار به اسلام روي مي آوردند از آن روي برتافته و حاضر به ترك منافع مادي كوچكشان براي درك حقيقت بزرگ اسلام نشدند و حق را كتمان نمودند . علمايشان از ترس فروريزي كاخ هايشان در اعتراف به اسلام آن را به ديگران توصيه ميكردند ولي خود حاضر به ايمان نبودند . خداوند چه پاسخي به لجاجت آنها خواهد داد ؟
خداوند چيزهايي را كه فراموش كرده اند به آنها ياد آور مي شود :
ما شما را بر انسان هاي زمان خود برتري داديم !‌ ياد آوريد زماني را كه دخترانتان زنده به گور و فرزندان پسرتان از ظلم فرعونيان سربريده مي شوند وشما را هدايت به سعي براي آزاديتان نمودم!
مگر دريا را براي نجات شما از چنگ فرعونيان نشكافتم ! پس بدانيد هرگز نمي توانيد حق را انكار نموده و مشرك شويد . ياد آوريد وعده حمل شبه با موسي را ! زماني كه وعده او با شما كه سي شب بود به چهل تمديد گرديد گوساله را معبود خود قرار داديد ، ما باز شما را بخشيديم !‌زماني را ياد آوريد كه براي هدايت شما به موسي كتاب داديم !
توبه كساني كه گناه گوساله پرستي بعد از مشاهده اين همه آيات از طرف خدا پوشيدن كفن و كشتن همديگر در شب تاريك بود ! چرا كه انحراف از توحيد گناه كوچكي نبود .
اين قوم براي ايمان مشاهده خدا با چشم را از موسي درخواست نمودند! و خداوند آيتي كوچك از مخلوقاتش را به آنها نشان داد كه موجب واهمه و بي هوشي تمامي شان و مرگ هفتاد نفرشان گرديد ولي خداوند آنان را حيات مجدد بخشيد شايد شحر نعمات خداوند را به جاي آورند . پس نجاتشان از دست فرعونيان خداوند به آنها دستور حركت به سمت سرزمين فلسطين را داد ولي آنها باز هم سرباز زدند و گفتند اي موسي تو و خدايت به جنگ ستمكاران موجود در فلسطين برو وقتي شكست خوردند ما وارد خواهيم شد . به خاطر اين توهينشان محكوم به اقامت 40 ساله در بيابان سينا گشتند.
ولي باز رحمت خداوند آنان را شامل گشت و توبه شان مورد قبول قرار گرفت و خداوند ابر را سايه بانشان قرار داد و غذايي لذيذ و نيرو بخش بر آنها فرستاد . ولي باز ناسپاسي نمودند!
" من " و " سلوي " دو نعمتي كه به بني اسرائيل نازل شد چه بودند ؟!
در مقابل اين همه نعمت در هنگام ورود به وادي مقدس زماني كه از آنها خواسته شده بود توبه كنند آن را به مسخره گرفتند . باز هم خداوند به آنها نعمت داد و چشمه آبي را در بيابان برايشان چوشاند ولي آنها در جواب باز لج بازي نمودند و گفتند ما يك نوع غذا نمي توانيم مصرف كنيم از خدايت غذاهاي متنوع براي مادرخواست كن !
داستان پذيرفتن تورات نيز نشان از لجاجت اين قوم دارد نهايتا از ترس هلاكت توسط كوهي كه بالاي سرشان قرار گرفته بود تورات و دستورات خداوند را پذيرفتند !
داستان بوزينه شدن نافرماني كنندگان روز شنبه نيز نشان از لجاجت اين قوم دارد!
- زماني كه يكي از بني اسرائيل به طور مرموزي به قتل رسيد و جنگ بر سر پيداكردن قاتلين اين شخص بالا گرفت همگي از خداي موسي كمك گرفتند و موسي را براي حل مشكلشان واسطه قرار دادند.
موسي به ايشان فرمود : گاوي سر ببريد ،‌ ايشان گمان بردند موسي آنان را مسخره مي كند !‌ پس از اطمينان از اينكه استهزائي در كار نيست گفتند : چه گاوي باشد ، موسي فرمود گاوي ماده ، نه پير و نه جوان باز بهانه آوردند رنگش را خواستند !‌
موسي در جواب گفت : زرد يكدست كه رنگ آن بيننده را شاد و مسرور مي كند . باز هم بهانه تراشي كردند . از نظر كار كردن چگونه بايد باشد ؟!! موسي فرمود : گاوي كه رام شخم زدن زمين و آبكشي نباشد.
گاو را به زور پيدا كرده و او را كشتند كه نزديك بود اين كار را نكنند! قسمتي از گاو را بر بدن مرده زده او زنده شد و قاتل خود را معرفي نمود .
چرا سخت گرفته شود تا خدا نيز برايشان سخت بگيرد . و شايد انتخاب گاو براي كشتن به دليل دور كردن آنها از گوساله پرستي باشد .
يهود در مدينه در برابر پيامبر اسلام ايستادگي نشان مي دادند و از پذيرش امتناع!
ايشان از قبل شنيده بودند كه پيامبر آخر در مكاني بين دو كوه احد و عير نزول خواهد داشت ، جايي به نام مدينه براي همين در اين مكان ساكن شدند حاكم شهر حضور ايشان را به خطر خود ديده و با آنها به جنگ پرداخت ولي سر انجام امان يافتند ايشان او را متقاعد به رهبري شخصي كه در آخر الزمان است نمودند و او نيز افرادي را براي همايت از اين پيامبر در اين مكان گمارد يعني دو قبيله اوس و خزرج همان انصار پيامبر اكرم (س) يهوديان به آنان مي گفتند با ظهور پيامبر ما شما از اينجا رانده خواهيد شد . اما هنگام تبليغ پيامبر او را نمي پذيرفتند .
داستان سليمان و ساحران بابل نيز نمونه اي از اين كارشكني يهوديان است !
تغيير قبله نيز از ماجراهايي است كه در آن اين قوم به استهزاء پيامبر پرداخته و بهانه تراشي نمودند كه در اين سوره به آنها پاسخ داده شده است !
 از جايي كه كعبه در آن زمان كانون شرك و محل بت پرستي بود دستور به نماز به صورت موقتي به سمت بيت المقدس صادر شده بود اما با تشكيل حكومت در مدينه ديگر ادامه اين وضع ضرورتي نداشت.
اين تغيير عادت باعث از بين رفتن كورسوهاي شرك در قلوب مسلمانان نيز مي شد و روح تسليم در مقابل حق را در وجودشان دوانيد.
خداوند مي فرمايد اين تغيير قبله به خاطر آن صورت گرفت كه مردم حجتي بر ضد شما نداشته باشند . نه ديگر يهوديان بهانه نشانه دو قبله اي نماز خواندن پيامبر را داشتند و نه مشركان پيامبر را بر ادعاي خويش يعني احياي دين ابراهيم دروغ گو مي پنداشتند .
- از فرزندان آدم ابراهيم (ع) به سن پيري رسيده بود ، ولي فرزندي نداشت از خدا اولاد درخواست نمود . در پيري از كنيزش هاجر فرزندي به نام اسماعيل به او اعطا شد.
به خاطر نارضايتي ساره ابراهيم هاجر و فرزندش را در پناه خداوند به صحراي مكه سپرد .
در بي آبي و بي آذوقگي مادر رو به كوه صفا نهاد ولي آبي نيافت رو به صفا رفت و هفت بار در پي آب بين دو كوه را طي نمود . در آخر لحظات عمر فرزندش، چشمه زمزم به امر خداوند در پاشنه پاي جوشيدن گرفت ،‌بدين سان مادر و فرزند از مرگ نجات يافتند .
سعي صفا و مروه مي آموزد كه در نوميدي بسي اميد است .
 
۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞۞
وسعت معنى نفاق!.
گرچه نفاق به مفهوم خاصش , صفت افراد بى ايمانى است كه ظاهرا در صف مسلمانانند, اما باطنا دل در گرو كفر دارند, ولى نفاق معنى وسيعى دارد كه هرگونه دوگانگى ظاهر وباطن ,گفتار وعـمـل را شـامـل مى شود هرچند در افراد مؤمن باشد كه ما از آن به عنوان ((رگه هاى نفاق )) نام مـى بـريم مثلا درحديثى مى خوانيم : سه صفت است كه در هركس باشد منافق است هرچند روزه بگيرد و نماز بخواند و خود رامسلمان بداند: كسى كه در امانت خيانت مى كند, وكسى كه به هنگام سـخـن گـفـتـن دروغ مـى گـويد, و كسى كه وعده مى دهد و خلف وعده مى كند)) مسلما اين گـونـه افـراد رگـه هائى از نفاق در وجود آنها هست , مخصوصا در باره رياكاران از امام صادق (ع ) مـى خـوانـيـم كـه فـرمـود:
ريـا و ظاهرسازى , درخت (شوم وتلخى ) است كه ميوه اى جز شرك خفى ندارد و اصل و ريشه آن نفاق است )).
اهميت صله رحم در اسلام!.
پيوندخويشاوندى يك مصداق روشن آن است اسلام نسبت به صله رحم و كمك وحمايت و محبت نسبت به خويشاوندان اهميت فوق العاده اى قائل شده است وقطع رحم و بريدن رابطه از خويشاوندان و بستگان را شديدا نـهى كرده است , زشتى و گناه قطع رحم به حدى است كه امام سجاد(ع ) به فرزند خود نصيحت مـى كـنـد كـه از مـصـاحبت با پنج طايفه بپرهيزد, يكى از آن پنج گروه كسانى هستند كه قطع رحـم كـرده انـد: ((بـپـرهـيـز از معاشرت با كسى كه قطع رحم كرده كه قرآن او را ملعون و دور ازرحمت خدا شمرده است )).
وصيتهاى شايسته !.
مى گويد: ((بر شـمـا نـوشـتـه شـده هنگامى كه مرگ يكى از شمافرا رسد اگر چيز خوبى (مالى ) از خود بجاى گـذارده وصـيـت بـطور شايسته براى پدرو مادر و نزديكان كند)) (كتب عليكم اذا حضر احدكم الموت ان ترك خيرا الوصية للوالدين والا قربين بالمعروف ). اضافه مى كند ((اين حقى است بر ذمه پرهيزكاران )) (حقا على الـمـتقين ).
جالب اين كه در اينجا به جاى كلمه ((مال )) كلمه ((خير)) گفته شده است . اين تعبير نشان مى دهد كه اسلام ثروت و سرمايه اى را كه از طريق مشروع به دست آمده باشد و در مسير سود و منفعت اجتماع بكار گرفته شود خير و بركت مى داند و بر افكار نادرست آنها كه ذات ثروت را چيز بدى مى دانند خط بطلان مى كشد. ضـمنا اين تعبير اشاره لطيفى به مشروع بودن ثروت است , زيرا اموال نامشروعى كه انسان از خود به يادگار مى گذارد خير نيست بلكه شر و نكبت است . هنگامى كه وصيت جامع تمام ويژگيهاى بالا باشد, از هر نظرمحترم و مقدس است , و هـرگونه تغيير و تبديل در آن ممنوع و حرام است , لذا اين آيه مى گويد: ((كسى كه وصيت را بعد از شنيدنش تغيير دهد گناهش بر كسانى است كه آن را تغيير مى دهند)) (فمن بدله بعد ما سمعه فانما اثمه على الذين يبدلونه ) و اگـر گـمان كنند كه خداوند از توطئه هايشان خبر ندارد سخت در اشتباهند((خداوند شنوا و دانا است)) (ان اللّه سميع عليم ). خلافكاريهاى ((وصى )) (كسى كه عهده دار انجام وصايا اسـت ) هـرگـز اجـر و پاداش وصيت كننده را از بين نمى برد, او به اجر خود رسيده , تنها گناه بر گردن وصى است كه تغييرى در كميت يا كيفيت و يااصل وصيت داده است . تا به اينجا اين حكم اسلامى كاملا روشن شد كه هرگونه تغيير و تبديل در وصيتها به هـر صـورت و بـه هـر مـقـدار باشد گناه است , اما از آنجا كه هر قانونى استثنايى دارد, در اين آيه مـى گويد: ((هرگاه وصى بيم انحرافى در وصيت كننده داشته باشد ـخواه اين انحراف ناآگاهانه بـاشد يا عمدى و آگاهانه ـ و آن را اصلاح كند گناهى بر او نيست (و مشمول قانون تبديل وصيت نمى باشد) خداوند آمرزنده و مهربان است )) (فمن خاف من موص جنفا او اثما فاصلح بينهم فلا اثم عليه ان اللّه غفور رحيم ).
عدالت در وصيت!.
در روايـات اسلامى تاكيدهاى فراوانى روى ((عدم جور)) و ((عدم ضرار)) در وصيت ديده مى شود كـه از مـجموع آن استفاده مى شودهمان اندازه كه وصيت كار شايسته و خوبى است تعدى در آن مـذمـوم و از گـناهان كبيره است در حديثى از امام باقر(ع ) مى خوانيم كه فرمود: ((كسى كه در وصـيـتش عدالت را رعايت كند همانند اين است كه همان اموال را در حيات خود در راه خداداده بـاشـد و كـسـى كه در وصيتش تعدى كند نظر لطف پروردگار در قيامت از او برگرفته خواهد شد)).
رشوه خوارى بلاى بزرگ جامعه ها!.
يكى از بلاهاى بزرگى كه از قديمترين زمانها دامنگير بشر شده و امروز باشدت بيشتر ادامه دارد بـلاى رشوه خوارى است كه يكى از بزرگترين موانع اجراى عدالت اجتماعى بوده و هست و سبب مـى شـود قوانين كه قاعدتا بايد حافظ منافع طبقات ضعيف باشد, به سود مظالم طبقات نيرومند كه بايد قانون آنها را محدودكند به كار بيفتد. بـديـهـى اسـت كـه اگـر بـاب رشـوه گـشـوده شـود قوانين درست نتيجه معكوس خواهد داد وقـوانـيـن بـازيـچـه اى دردسـت اقويا براى ادامه ظلم وستم وتجاوز به حقوق ضعفا خواهد شد لذا دراسلام رشوه خوارى يكى از گناهان كبيره محسوب مى شود. ولـى قابل توجه است كه زشتى رشوه سبب مى شود كه اين هدف شوم درلابلاى عبارات و عناوين فريبنده ديگر انجام گيرد و رشوه خوار و رشوه دهنده ازنامهايى مانند هديه , تعارف , حق الزحمه و انعام استفاده كنند ولى اين تغيير نامها به هيچ وجه تغييرى در ماهيت آن نمى دهد و در هر صورت پولى كه از اين طريق گرفته مى شود حرام و نامشروع است . در نهج البلاغه در داستان هديه آوردن ((اشعث بن قيس )) مى خوانيم كه : اوبراى پيروزى بر طرف دعـواى خود در محكمه عدل على (ع ) متوسل به رشوه شد وشبانه ظرفى پر از حلواى لذيذ به در خـانـه عـلى (ع ) آورد و نام آن را هديه گذاشت على (ع ) برآشفت و فرمود: ((سوگواران بر عزايت اشـك بـريـزند, آيا با اين عنوان آمده اى كه مرا فريب دهى و از آيين حق باز دارى ؟ به خدا سوگند اگـر هـفـت اقـلـيـم رابا آنچه در زير آسمانهاى آنها است به من دهند كه پوست جوى را از دهان مـورچـه اى بـه ظـلـم بگيرم هرگز نخواهم كرد, دنياى شما از برگ جويده اى در دهان ملخ براى من كم ارزشتر است على را با نعمتهاى فانى و لذتهاى زودگذر چه كار؟)). اسـلام رشـوه را در هـر شـكـل و قـيافه اى محكوم كرده است , در تاريخ زندگى پيغمبراكرم (ص ) مـى خـوانـيـم كـه : بـه او خبر دادند يكى از فرماندارانش رشوه اى درشكل هديه پذيرفته , حضرت برآشفت و به او فرمود: كيف تاخذ ما ليس لك بحق :((چرا آن كه حق تو نيست مى گيرى ))؟ او در پـاسـخ بـا معذرت خواهى گفت : ((آنچه گرفتم هديه اى بود اى پيامبرخدا)) پيامبر(ص ) فرمود: ((اگـر شـمـا در خـانـه بـنـشـيـنيد و ازطرف من فرماندار محلى نباشيد آيا مردم به شما هديه مـى دهـنـد؟! سـپس دستور دادهديه را گرفتند و در بيت المال قرار دادند و وى را از كار بركنار كرد)). چه خوبست مسلمانان از كتاب آسمانى خود الهام بگيرند و همه چيز را پاى بت رشوه خوارى قربانى نكنند.
انفاق سبب پيشگيرى از هلاكت جامعه است !.
انـفـاق بطوركلى سبب نجات جامعه ها از مفاسد كشنده است , زيرا هنگامى كه مساله انفاق به فـرامـوشـى سـپـرده شود, و ثروتها در دست گروهى معدود جمع گردد و در برابر آنان اكثريتى مـحـروم و بـيـنـوا وجود داشته باشدديرى نخواهد گذشت كه انفجار عظيمى در جامعه بوجود مى آيد, كه نفوس و اموال ثروتمندان هم در آتش آن خواهد سوخت , بنابراين انفاق , قبل از آن كه به حال محرومان مفيد باشد به نفع ثروتمندان است , زيرا تعديل ثروت حافظ ثروت است . امـيرمؤمنان على (ع ) در يكى از كلمات قصارش مى فرمايد: حصنوا اموالكم بالزكاة : ((اموال خويش را با دادن زكات حفظ كنيد)).
همسران پاك!.
جـالـب اينكه تنها وصفى كه براى همسران بهشتى بيان شده وصف ((مطهرة )) (پاك و پاكيزه ) است و اين اشاره اى است به اينكه : اولين و مهمترين شرط همسر, پاكى و پاكيزگى است , و غـيـر از آن هـمـه تـحـت الشعاع آن قرار دارد, حديث معروفى كه از پيامبر(ص ) نقل شده نيز اين حـقـيـقـت را روشـن مـى كـند آنجا كه مى فرمايد: ((از گياهان سرسبزى كه بر مزبله ها مى رويد بپرهيزيد! عرض كردند: اى پيامبر! منظور شما از اين گياهان چيست ؟ فرمود: زن زيبائى است كه در خانواده آلوده اى پرورش يافته )).
هفت دستور در باره شير دادن نوزادان!.
1ـ نـخـست مى گويد: ((مادران فرزندان خود را دو سال تمام شير مى دهند))(والوالدات يرضعن اولا دهن حولين كاملين ).
2ـ سـپـس مى افزايد: ((اين براى كسى است كه بخواهد دوران شيرخوارگى راكامل كند)) (لمن اراد ان يتم الرضاعة ).
3ـ هـزيـنـه زنـدگـى مادر ازنظر غذا ولباس دردوران شير دادن بر عهده پدرنوزاداست تا مادر با خاطرى آسوده بتواند فرزند را شير دهد لذا درادامه آيه مى فرمايد: ((وبر آن كسى كه فرزند براى او متولد شده (پدر) لازم است , خوراك و پوشاك مادران را بطور شايسته بپردازد)) (وعلى المولود له رزقهن وكسوتهن بالمعروف ).
4ـ سـپـس بـه بـيان حكم مهم ديگرى پرداخته , مى فرمايد: ((نه مادر (بخاطراختلاف با پدر) حق دارد بـه كـودك ضـرر زند, و نه پدر (بخاطر اختلاف با مادر)))(لا تضار والدة بولدها ولا مولود له بولده ).
5ـ سـپـس به حكم ديگرى مربوط به بعد از مرگ پدر مى پردازد مى فرمايد: ((وبر وارث او نيز لازم است اين كار را انجام دهد)) (وعلى الوارث مثل ذلك ).
6- مساله بازداشتن كودك از شير و اختيار آن را به پدر و مادر واگـذاشته , هر چند در جمله هاى سابق , زمانى براى شير دادن كودك تعيين شده بود ولى پدر و مادر با توجه به وضع جسمى و روحى او, و توافق بايكديگر مى توانند كودك را در هر موقع مناسب از شـير بازدارند, مى فرمايد: ((اگر آن دو با رضايت و مشورت يكديگر بخواهند كودك را (زودتر از دو سـال يـا بيست ويك ماه ) از شير باز گيرند گناهى بر آنها نيست )) (فان ارادا فصالا عن تراض منهماوتشاور فلا جناح عليهما).
7ـ گـاه مـى شود كه مادر از حق خود در مورد شير دادن و حضانت و نگاهدارى فرزند خوددارى مـى كند و يا به راستى مانعى براى او پيش مى آيد, در اين صورت بايد راه چاره اى انديشيد، مـى فرمايد: ((اگر (با عدم توانايى يا عدم موافقت مادر) خواستيد دايه اى براى فرزندان خـود بـگيريد, گناهى بر شما نيست ,هر گاه حق گذشته مادر را بطور شايسته بپردازيد)) (وان اردتم ان تسترضعوااولا دكم فلا جناح عليكم اذا سلمتم ما آتيتم بالمعروف ).

جهان صحنه آزمايش الهى است !.

مى فرمايد: ((بطور مسلم ماهمه شما را با امورى همچون تـرس و گـرسـنگى و زيان مالى و جانى و كمبود ميوه هاآزمايش مى كنيم )) (ولنبلونكم بشى من الخوف والجوع ونقص من الا موال والا نفس ولـثمرات ) و از آنـجـا كـه پـيروزى در اين امتحانات جز در سايه مقاومت و پايدارى ممكن نيست مى فرمايد: ((و بشارت ده صابران و پايداران را)) (وبشرالصابرين ). آنـها هستند كه از عهده اين آزمايشهاى سخت به خوبى بر مى آيند و بشارت پيروزى متعلق به آنها است , اما سست عهدان بى استقامت از بوته اين آزمايشهاسيه روى در مى آيند. صابران را معرفى كرده مى گويد: ((آنها كسانى هستند كه هرگاه مصيبتى به آنـها رسد مى گويند ما از آن خدا هستيم و به سوى او باز مى گرديم ))(الذين اذا اصابتهم مصيبة قالوا انا للّه وانا اليه راجعون ). تـوجـه بـه ايـن واقـعيت كه همه از او هستيم اين درس را به ما مى دهد كه از زوال نعمتها هرگز ناراحت نشويم , چرا كه همه اين مواهب بلكه خود ما تعلق به او داريم ,يك روز مى بخشد و روز ديگر از ما باز مى گيرد و هر دو صلاح ما است و تـوجـه بـه ايـن واقـعيت كه ما همه به سوى او باز مى گرديم به ما اعلام مى كندكه اينجا سراى جـاويـدان نـيست , زوال نعمتها و كمبود مواهب و يا كثرت و وفور آنهاهمه زودگذر است , و همه ايـنها وسيله اى است براى پيمودن مراحل تكامل , توجه به اين دو اصل اساسى اثر عميقى در ايجاد روح استقامت و صبر دارد. بـديهى است منظور از گفتن جمله انا للّه وانا اليه راجعون تنها ذكر زبانى آن نيست , بلكه توجه به حقيقت و روح آن است كه يك دنيا توحيد و ايمان در عمق آن نهفته است . الطاف بزرگ الهى را براى صابران و سخت كوشان كه ازعهده اين امتحانات بـزرگ برآمده اند بازگو شده و مى گويد: ((اينها كسانى هستندكه لطف و رحمت خدا و درود الهى بر آنها است )) (واولئك عليهم صلوات من ربهم ورحمـة ). ايـن الطاف و رحمتها آنها را نيرو مى بخشد كه در اين راه پرخوف و خطرگرفتار اشتباه و انحراف نشوند, مى فرمايد: ((و آنها هستند هدايت يافتگان )) (واولئك هم المهتدون ).

آزمايش خدا همگانى است!.

از آنـجا كه نظام حيات در جهان هستى نظام تكامل و پرورش است و تمامى موجودات زنده مسير تـكـامـل را مـى پـيـمـايند, همه مردم از انبيا گرفته تا ديگران طبق اين قانون عمومى مى بايست آزمايش شوند و استعدادات خود را شكوفا سازند. گـرچـه امـتحانات الهى متفاوت است , گاهى با وفور نعمت و كاميابيها و گاه به وسيله حوادث سـخـت و نـاگـوار, بعضى مشكل , بعضى آسان و قهرا نتايج آنها نيز باهم فرق دارد, اما به هر حال آزمايش براى همه هست .

رمز پيروزى در امتحان!.

حـال كـه هـمـه انسانها در يك امتحان گسترده الهى شركت دارند, راه موفقيت در اين آزمايشها چيست ؟ در پاسخ بايد بگوييم :. نخستين و مهمترين گام براى پيروزى همان است كه در جمله كوتاه و پرمعنى وبشر الصابرين در آيـه فوق آمده است , اين جمله با صراحت مى گويد: رمزپيروزى در اين راه , صبر و پايدارى است و به همين دليل بشارت پيروزى را تنها به صابران و افراد با استقامت مى دهد.

ديـگـر ايـن كـه توجه به گذرا بودن حوادث اين جهان و سختيها و مشكلاتش واين كه اين جهان گـذرگـاهى بيش نيست عامل ديگرى براى پيروزى محسوب مى شود كه در جمله انا للّه وانا اليه راجعون (ما از آن خدا هستيم و به سوى خدا بازمى گرديم ) آمده است . ديارى و اتكاى به نفس كه به عنوان صبراز آن ياد شده است .

انحرافات تدريجى!.
جمله ((خطوات الشيطان )) (گامهاى شيطان ) گويا اشاره به يك مساله دقيق تربيتى دارد, و آن اين كه انحرافها و تبهكاريها غالبا بطور تدريج در انسان نفوذمى كند, وسوسه هاى شيطان معمولا, انـسـان را قـدم به قدم و تدريجا در پشت سرخود به سوى پرتگاه مى كشاند, اين موضوع منحصر به شيطان اصلى نيست , بلكه تمام دستگاههاى شيطانى و آلوده براى پياده كردن نقشه هاى شوم خود از هـمـيـن روش ((خـطوات )) (گام به گام ) استفاده مى كنند, لذا قرآن مى گويد: از همان گام اول بايد به هوش بود و با شيطان همراه نشد!.
راه پيروزى بر مشكلات!.
بـراى پيشرفت و پيروزى بر مشكلات دو ركن اساسى لازم است , يكى پايگاه نيرومند درونى و ديگر تـكـيـه گاه محكم برونى , به اين دو ركن اساسى باتعبير ((صبر)) و ((صلوة )) اشاره شـده اسـت :
صـبـر آن حـالـت استقامت و شكيبايى وايستادگى در جبهه مشكلات است , و نماز پيوندى است با خدا و وسيله ارتباطى است با اين تكيه گاه محكم , در حديثى از امام صادق (ع ) نقل شـده كـه فـرمـود:((هـنـگامى كه با غمى از غمهاى دنيا روبرو مى شويد وضو گرفته , به مسجد برويد,نماز بخوانيد و دعا كنيد, زير خداوند دستور داده (واستعينوا بالصبر والصلوة ).
سلاحى به نام دعا و نيايش!.
از آنجا كه يكى از وسائل ارتباط بندگان با خدا مساله دعا و نيايش است دراين آيه روى سخن را به پيامبر كرده , مى گويد: ((هنگامى كه بندگانم از تو در باره من سؤال كنند بگو من نزديكم )) (واذا سالك عبادى عنى فانى قريب ). نزديكتر از آنچه تصور كنيد, نزديكتر از شما به خودتان , و نزديكتر از شريان گردنهايتان , چنانكه در جاى ديگر مى خوانيم : ونحن اقرب اليه من حبل الوريد(سوره ق , آيه 16). سپس اضافه مى كند: ((من دعاى دعاكننده را به هنگامى كه مرا مى خوانداجابت مى كنم )) (اجيب دعوة الداع اذا دعان ). ((بنابراين بايد بندگان من دعوت مرا بپذيرند)) (فليستجيبوا لى ). ((و به من ايمان آورند)) (وليؤمنوا بى ). ((باشد كه راه خود را پيدا كنند و به مقصد برسند)) (لعلهم يرشدون ). جالب اين كه خداوند هفت مرتبه به ذات پاك خود اشاره كرده وهفت بار به بندگان ! و از اين نهايت پيوستگى و قرب و ارتباط, محبت خود را نسبت به آنان مجسم ساخته است !.
((دعا)) يكنوع خودآگاهى و بيدارى دل و انديشه و پيوند باطنى با مبد همه نيكيها و خوبيهاست . ((دعا)) يكنوع عبادت و خضوع و بندگى است , و انسان به وسيله آن توجه تازه اى به ذات خداوند پيدا مى كند, و همانطور كه همه عبادات اثر تربيتى دارد((دعا)) هم داراى چنين اثرى خواهد بود.
و ايـن كـه مى گويند: ((دعا فضولى در كار خداست ! و خدا هر چه مصلحت باشد انجام مى دهد)) تـوجـه نـدارنـد كـه مواهب الهى بر حسب استعدادها و لياقتهاتقسيم مى شود, هر قدر استعداد و شايستگى بيشتر باشد سهم بيشترى از آن مواهب نصيب انسان مى گردد. لـذا مـى بـيـنـيم امام صادق (ع ) مى فرمايد: ان عنداللّه عزوجل منزلة لا تنال الا بمسالة : ((در نزد خداوند مقاماتى است كه بدون دعا كسى به آن نمى رسد))!. دانشمندى مى گويد: ((وقتى كه ما نيايش مى كنيم خود را به قوه پايان ناپذيرى كه تمام كائنات را به هم پيوسته است متصل و مربوط مى سازيم )) و نيز در آن زمان آميزش با همسران در روز و شب ماه رمضان مطلقا تحريم شده بود. جـمـعـى از جـوانـان مسلمان كه قدرت كنترل خويشتن را نداشتند شبهاى ماه رمضان با همسران خود آميزش مى نمودند. در اين هنگام آيه نازل شد و به مسلمانان اجازه داد كه در تمام طول شب مى توانند غذا بخورند و با همسران خود آميزش جنسى داشته باشند.

ذكر خدا چيست ؟.

مـسلم است منظور از ذكر خدا تنها يادآورى به زبان نيست , كه زبان ترجمان قلب است , به همين دلـيل در احاديث متعددى از پيشوايان اسلام نقل شده است كه منظور از ذكر خدا يادآورى عملى اسـت , در حـديـثى از پيامبر(ص ) مى خوانيم كه به على (ع ) وصيت فرمود و از جمله وصايايش اين بـود:   

سه كار است كه اين امت توانايى انجام آن را (بطور كامل ) ندارند, مواسات و برابرى با برادر ديـنـى در مـال , واداى حـق مردم با قضاوت عادلانه نسبت به خود و ديگران , و خدا را در هر حال يادكردن , منظور سبحان اللّه والحمدللّه ولااله الا اللّه واللّه اكبرنيست , بلكه منظور اين است هنگامى كه كار حرامى در مقابل او قرار مى گيرد از خدا بترسد و آن را ترك گويد)).

استقامت و توجه به خدا!.

در گذشته سخن از تعليم و تربيت و ذكر و شكر بود و در اين جا سخن از صبر و پايدارى كه بـدون آن , مـفـاهيم گذشته هرگز تحقق نخواهد يافت نخست مى گويد: ((اى كسانى كه ايمان آورده ايد از صبر و نماز كمك بگيريد)) (يا ايـها الذين آمنوا استعينوا بالصبر والصلوة ) وبـا ايـن دونـيـرو (اسـتـقـامـت وتـوجـه بـه خـدا) بـه جـنـگ مـشـكـلات وحوادث سخت برويد كه پيروزى ازآن شماست ((زيرا خداوند با صابران است )) (ان اللّه مع الصابرين ). به عكس آنچه بعضى تصور مى كنند, ((صبر)) هرگز به معنى تحمل بدبختيها وتن دادن به ذلت و تسليم در برابر عوامل شكست نيست , بلكه صبر و شكيبايى به معنى پايدارى و استقامت در برابر هر مشكل و هر حادثه است . مـوضـوع ديـگـرى كه در آيه بالا به عنوان يك تكيه گاه مهم در كنار صبر, معرفى شده ((صلوة )) (نـماز) است , لذا در احاديث اسلامى مى خوانيم : ((هنگامى كه على (ع ) با مشكلى روبرو مى شد به نـمـاز بـرمـى خـاسـت و پـس از نـمـاز به دنبال حل مشكل مى رفت و اين آيه را تلاوت مى فرمود: ((واستعينوا بالصبر والصلوة )).

اهميت نماز, مخصوصا نماز وسطى!.
از آنـجـا كـه نـماز مؤثرترين رابطه انسان با خداست , در آيات قرآن تاكيدفراوانى روى آن شده , از جـمله در آيه موردبحث مى فرمايد: ((در انجام همه نمازهامخصوصا نماز وسطى , مداومت كنيد و در حفظ آن كوشا باشيد)) (حافظواعلى الصلوة والصلوة الوسطى ). ((و با خضوع و خشوع و توجه كامل , براى خدا بپا خيزيد)) (وقوموا للّه قانتين ). مبادا گرما و سرما گرفتاريهاى دنيا و پرداختن به مال و همسر و فرزند, شما رااز اين امر مهم باز دارد منظور از ((صلوة وسطى )) (نماز ميانه ) همان نماز ظهر است تاكيد روى اين نماز بخاطر اين بـوده كه بر اثر گرمى هواى نيمروز تابستان , ياگرفتاريهاى شديد كسب و كار نسبت به آن كمتر اهميت مى دادند.
روزه سرچشمه تقوا!.
بـه دنـبال چند حكم مهم اسلامى در اينجا به بيان يكى ديگر از اين احكام كه از مهمترين عبادات مـحـسوب مى شود مى پردازد و آن روزه است , و با همان لحن تاكيدآميز گذشته مى گويد: ((اى كـسـانى كه ايمان آورده ايد, روزه بر شما نوشته شده است آن گونه كه بر امتهايى كه قبل از شما بودند, نوشته شده بود)) (يا ايـها الذين آمنوا كتب عليكم الصيام كما كتب على الذين من قبلكم )
از فـوايـد مـهم روزه اين است كه روح انسان را ((تلطيف )), و اراده انسان را((قوى )), و غرايز او را ((تعديل )) مى كند. روزه دار بـايد در حال روزه با وجود گرسنگى و تشنگى از غذا و آب وهمچنين لذت جنسى چشم بپوشد, و عملا ثابت كند كه او همچون حيوان در بنداصطبل و علف نيست , او مى تواند زمام نفس سركش را به دست گيرد, و بر هوسها وشهوات خود مسلط گردد. در حقيقت بزرگترين فلسفه روزه همين اثر روحانى و معنوى آن است .
در طب امروز و همچنين طب قديم , اثر معجزه آساى ((امساك )) در درمان انواع بيماريها به ثبوت رسيده , زيرا مى دانيم : عامل بسيارى از بيماريها, زياده روى در خوردن غذاهاى مختلف است , چون مـواد اضـافى , جذب نشده به صورت چربيهاى مزاحم در نقاط مختلف بدن , يا چربى و قند اضافى در خـون بـاقى مى ماند,اين مواد اضافى در لابلاى عضلات بدن در واقع لجنزارهاى متعفنى براى پـرورش انـواع مـيـكـروبهاى بيماريهاى عفونى است , و در اين حال بهترين راه براى مبارزه بااين بيماريها نابود كردن اين لجنزارها از طريق امساك و روزه است !.
آغاز و پايان , تقواست!.
جالب اين كه در نخستين آيه مربوط به احكام روزه می خوانيم كه هدف نهايى از آن تقوا است , همين تـعـبـيـر عـيـنا در پايان آخرين آيه نيز آمده است (لعلهم يتقون )و اين نشان مى دهد كه تمام اين بـرنامه ها وسيله اى هستند براى پرورش روح تقوا وخويشتندارى و ملكه پرهيز از گناه و احساس مسؤوليت در انسانها!. در اشاره به يك اصل كلى و مهم اسلامى كه در تمام مسائل اقتصادى حاكم اسـت , و بـه يك معنى مى شود تمام ابواب فقه اسلامى را دربخش اقتصاد زير پوشش آن قرار داد, نـخـست مى فرمايد: ((اموال يكديگر را در ميان خود به باطل و ناحق نحوريد)) (ولا تاكلوا اموالكم بينكم بالباطل ). این مـفـهوم عموميت دارد و هرگونه تصرف در اموال ديگران از غير طريق صحيح و به ناحق مـشـمول اين نهى الهى است و تمام معاملاتى كه هدف صحيحى را تعقيب نمى كند و پايه و اساس عقلايى ندارد مشمول اين آيه است . جـالـب اين كه قرار گرفتن آيه مورد بحث بعد از آيات روزه نشانه يك نوع همبستگى در مـيـان اين دو است , در آنجا نهى از خوردن و آشاميدن بخاطرانجام يك عبادت الهى مى كند و در اينجا نهى از خوردن اموال مردم به ناحق (كه اين هم نوع ديگرى از روزه و رياضت نفوس است ) و در واقـع هر دو شاخه هايى از تقوامحسوب مى شود, همان تقوايى كه به عنوان هدف نهايى روزه معرفى شده است .
سپس در ذيل آيه , انگشت روى يك نمونه بارز ((اكل مال به باطل )) (خوردن اموال مردم به ناحق ) گـذاشـتـه كه بعضى از مردم آن را حق خود مى شمرند به گمان اين كه به حكم قاضى , آن را به چـنـگ آورده انـد, مـى فرمايد: ((براى خوردن قسمتى ازاموال مردم به گناه و بخشى از آن را به قـضـات ندهيد در حالى كه مى دانيد)) (وتدلوابها الى الحكام لتاكلوا فريقا من اموال الناس بالا ثم وانـتم تعلمون ).
فایل زیر حاوی خلاصه ای از مفاهیم آیات دو جزء ابتدایی قرآن کریم می باشد .
 
التماس دعا
صدق الله العلی العظیم

+نوشته شده در سه شنبه یازدهم تیر 1387ساعت6:7| با نظرات خود ما را در بهتر شدن انجام وظیفه یاری کنید
آیات 253 تا 256 سوره مبارکه بقره

اَللّهُمَ بِالحَقِ اَنزَلتَهُ وَ بِالحَقِ نَزَل ، اَللّهُمَ عَظِّم رَغبَتي فيهِ وَ اجعَلهُ نُوراً لِبَصَري وَ شِفاءً لِصَدري وَ ذِهاباً لِهَمّي وَ غَمّي وَ حُزني ، اَللّهُمَ زَيِّن بِهي لِساني وَ جَمِّل بِهي وَجهي وَ قَوِّ بِه جَسَدي وَ ثَقِّل بِهي ميزاني وَ اَرزُقني حَقَّ تِلاوَتَهُ عَلي طاعَتِكَ آناءَ اللََّيلِك وَ اَطرافَ النَّهارِك وَ احشُرنا مَعَ اَلنَّبِيِ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الاَخيارِ الاَبرارِ عَلَيهِ وَ عَلَيهِمُ السَلام.


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

گلبرگ چهل و دوم

 

تِلْكَ الرُّسُلُ فَضَّلْنَا بَعْضَهُمْ عَلَى بَعْضٍ مِنْهُمْ مَنْ كَلَّمَ اللَّهُ وَرَفَعَ بَعْضَهُمْ دَرَجَاتٍ وَآتَيْنَا عِيسَى ابْنَ مَرْيَمَ الْبَيِّنَاتِ وَأَيَّدْنَاهُ بِرُوحِ الْقُدُسِ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلَ الَّذِينَ مِنْ بَعْدِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا جَاءَتْهُمُ الْبَيِّنَاتُ وَلَكِنِ اخْتَلَفُوا فَمِنْهُمْ مَنْ آمَنَ وَمِنْهُمْ مَنْ كَفَرَ وَلَوْ شَاءَ اللَّهُ مَا اقْتَتَلُوا وَلَكِنَّ اللَّهَ يَفْعَلُ مَا يُرِيدُ (٢٥٣)

يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آمَنُوا أَنْفِقُوا مِمَّا رَزَقْنَاكُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ يَأْتِيَ يَوْمٌ لا بَيْعٌ فِيهِ وَلا خُلَّةٌ وَلا شَفَاعَةٌ وَالْكَافِرُونَ هُمُ الظَّالِمُونَ (٢٥٤)

اللَّهُ لا إِلَهَ إِلا هُوَ الْحَيُّ الْقَيُّومُ لا تَأْخُذُهُ سِنَةٌ وَلا نَوْمٌ لَهُ مَا فِي السَّمَاوَاتِ وَمَا فِي الأرْضِ مَنْ ذَا الَّذِي يَشْفَعُ عِنْدَهُ إِلا بِإِذْنِهِ يَعْلَمُ مَا بَيْنَ أَيْدِيهِمْ وَمَا خَلْفَهُمْ وَلا يُحِيطُونَ بِشَيْءٍ مِنْ عِلْمِهِ إِلا بِمَا شَاءَ وَسِعَ كُرْسِيُّهُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضَ وَلا يَئُودُهُ حِفْظُهُمَا وَهُوَ الْعَلِيُّ الْعَظِيمُ (٢٥٥)

لا إِكْرَاهَ فِي الدِّينِ قَدْ تَبَيَّنَ الرُّشْدُ مِنَ الْغَيِّ فَمَنْ يَكْفُرْ بِالطَّاغُوتِ وَيُؤْمِنْ بِاللَّهِ فَقَدِ اسْتَمْسَكَ بِالْعُرْوَةِ الْوُثْقَى لا انْفِصَامَ لَهَا وَاللَّهُ سَمِيعٌ عَلِيمٌ (٢٥٦)

 

253. Those apostles we endowed with gifts, some above others: to one of them Allah spoke; others He raised to degrees (of honour); to Jesus the son of Mary we gave Clear (Signs), and strengthened Him with the holy spirit. if Allah had so willed, succeeding generations would not have fought among Each other, after Clear (Signs) had come to them, but They (chose) to wrangle, some believing and others rejecting. if Allah had so willed, They would not have fought Each other; but Allah Fulfilleth His plan.

254. O ye who believe! spend out of (the bounties) we have provided for you, before the Day comes When no bargaining (will avail), nor friendship nor intercession. those who reject Faith They are the wrong-doers.

255. Allah. there is no god but He,-the living, the Self-subsisting, Eternal. no slumber can seize Him nor sleep. His are all things In the heavens and on earth. who is there can intercede In His presence except As He permitteth? He knoweth what (appeareth to His creatures as) before or after or behind them. nor shall They compass aught of His knowledge except As He willeth. His Throne doth extend over the heavens and the earth, and He feeleth no fatigue In guarding and preserving them for He is the Most High, the Supreme (in glory).

256. Let there be no compulsion In religion: truth stands out Clear from error: Whoever rejects evil and believes In Allah hath grasped the Most trustworthy hand-hold, that never breaks. and Allah heareth and knoweth all things.

 

253* آن پیامبران، ما بعضی از آنان را بر بعضی برتری دادیم. از آنان کسی بود که خداوند با او سخن گفته و درجات بعضی از آنان را بالا برد و به عیسی بن مریم نشانه های روشن و معجزات دادیم و او را با روح القدس (جبرئیل) تأیید نمودیم و اگر خدا می خواست، کسانی که بعد از آنان (پیامبران) بودند، پس از آن که نشانه های روشن برای آنها آمد، با هم جنگ و ستیز نمی کردند. اما خداوند مردم را در پیمودن راه سعادت آزاد گذارده است ولی با هم اختلاف کردند پس برخی از آنان ایمان آورده و بعضی کافر شدند و باز اگر خدا می خواست مؤمنان و کافران با هم پیکار نمی کردند ولی خداوند آنچه را ارده کند انجام می دهد و اراده حکیمانه او بر آزاد گذاردن مردم است.

254* ای کسانی که ایمان آورده اید! از آنچه به شما روزی داده ایم انفاق کنید، پیش از آن که روزی فرا رسد که نه خرید و فروشی در آن است و نه دوستی و نه شفاعتی و بدانید که کافران همان ستمگران هستند که هم به خود ستم می کنند و هم به دیگران.

255* الله، که جز او معبودی نیست، زنده و بر پا دارنده است. نه خوابی سبک او را فراگیرد و نه خوابی سنگین. آنچه در آسمان ها و آنچه در زمین است از آنِ اوست. کیست آن که جز به اذن او در پیشگاهش شفاعت کند. گذشته و آینده آنان را می داند و به چیزی از علم او احاطه پیدا نمی کنند مگر به مقداری که او بخواهد. کرسی علم و قدرت او آسمان ها و زمین را در برگرفته و نگهداری آن دو بر او سنگین نیست و او والا و بزرگ است.

256* در پذیرش دین، اکراهی نیست. همانا راه رشد از گمراهی روشن شده است، پس هر که به طاغوت کافر شود و به خداوند ایمان آورد، قطعاً به دستگیره محکمی دست یافته، که گسستنی برای آن نیست و خداوند شنوای دانا است.

 

گر چه طبق احادیث، تعداد انبیا 124 هزار نفر بوده است اما تنها نام 25 نفر از آنان در قرآن آمده و نام دیگران برده نشده است. مقام و درجات انبیا یکسان نیست و هر کدام جایگاه و امتیازاتی دارند. مثلاً امتیاز پیامبر اسلام(ص) خاتمیت، امی بودن، تحریف نشدن کتابش، امتیاز ابراهیم(ع) یک تنه امّت بودن و نسل مبارک داشتن، امتیاز نوح(ع) طول عمر و پایداری و دریافت سلام ویژه از طرف خداوند است. موسی(ع) مخاطب سخن خداوند و عیسی(ع) مؤید به روح القدس بودن است.

*صفات خداوند دو گونه اند. برخی صفات عین ذات او هستند و قابل تجزیه از ذات الهی نمی باشند. مانند: علم، قدرت و حیات. اما برخی صفات که آنها را صفات فعل می نامند، مربوط به فعل خداوند است مثل خلق کردن و عفو نمودن. منشأ این گونه صفات، اراده الهی است که اگر بخواهد خلق می کند ولی درباره صفات ذات این را نمی توان گفت که اگر خداوند بخواهد می داند و اگر نخواهد نمی داند. اگر بخواهیم صفات ذات را تشبیه کنیم باید بگوئیم عالم و قادر بودن برای خداوند، نظیر مخلوق بودن برای انسان است. هرگز صفت مخلوق بودن از انسان جدا نمی شود، هامن گونه که هرگز صفت علم از خداوند جدا نمی شود.

*شفاعت آن است که یک موجود قوی به موجود ضعیف یاری برساند. مثلاً آفرینش نور، آب، هوا و زمین، دانه گیاه را یاری می کنند تا به مرحله درخت برسد. در نظام کیفر و پاداش نیز، اولیای خدا گنهکاری را یاری می رسانند تا نجات یابد ولی هرگز این امدادها نشانه ضعف خداوند و یا تأثیر پذیری او نیست. زیرا خود اوست که مقام شفاعت و اجازه آن را به اولیای خود می دهد و اوست که نظام آفرینش را به نوعی آفریده که وقتی دانه در مسیر رستن قرار گرفت، با نور و هوا و خاک رشد می کند. به هر حال عوامل مادی و کمک هایی که انسان از مخلوقات می گیرد در پرتو اذن اوست و در چهار چوب قوانینی است که او اراده کرده. به همین دلیل افرادی از شفاعت شدن محرومند.چنان چه نور، حرارت، آب و خاک، دانه ای را رشد می دهند که قابلیّت رشد داشته باشد. حساب شفاعت از حساب پارتی بازی و توصیه های بی دلیل دنیوی در جوامع فاسد، جداست. شفاعت، برای جلوگیری از بأس و نا امیدی و ایجاد پیوند مردم با اولیای خداست. شفاعت، پاداشی است که خداوند به اولیای خود می دهد و بهره گیری از آن در روز قیامت، تجسمی از بهره گیری انسان، از نورِ علم هدایت انبیا و اولیا در دنیاست.

خداوند همه واقعیات را می داند و شفاعت را می داند و شفاعت نزد پروردگار، تلاش برای اثبات بی گناهی شخصی نیست، بلکه شفاعت، تلاش برای نجات و عفو است. آگاهی خدا باید موجب شود که اندکی انسان حیا کند، او از درون سینه ها خبر دارد و از رازهای پنهانی و آشکار با خبر است، از درون رحم مادران خبر دارد که نوزاد پسر یا دختر است. علم روز قیامت و اندازه هر چیز را می داند. در حالی که علم انسان ها محدود است. ما صدا را تا حدی می شنویم، دیدنی ها را تا حدودی می بینیم، اسرار را نمی دانیم، مگر آن قسمتی را که خداوند ارده کند و اجازه دهد.

* برخی "کرسی" را کنایه از قدرت و حکومت خدا می دانند که آسمان ها و زمین را در بر گرفته است با آن که جهان بس وسیع است و زمین نبست به آن هم چون حلقه انگشتری در بیابان ولی با همه این ها حفظ و نگهداری آنها برای خداوند سنگین نیست. آیة الکرسی به مردم می فهماند که خداوند نه تنها مالکِ عالَم و عالِم به تمام مملوک های خود است، بلکه سراسر هستی با همه مخلوقاتش، تحت سلطه و قدرت اوست و مردم قدرت نامحدود خالق را با قدرت مخلوق مقایسه نکنند. زیرا خستگی از عوارض ماده است اما توانایی خداوند عین ذات اوست. امام علی(ع) می فرماید: خداوند را نه گذشت زمان پیر و فرسوده می کند و نه خود دگرگون گشته و تغییر می یابد.

هر یک از صفات خدا "قیّوم، حیّ، قدیر و عظیم"، نقش سازنده ای در تربیت انسان دارد. زیرا بهترین مکتب آن است که به پیروان خود امید و عشق بدهد، سرنوشت و آینده آنان را روشن کند و پیروانش نیز بدانند که هر لحظه زیر نظر هستند، لغزش هایشان قابل عفو است و حاکم آنان مهربان است. خدایی سزاوار پرستش است که زنده و پابرجا و نستوه باشد، گرفتار ضعف و خستگی و دچار خواب و چرت نگردد، احدی بدون ارده او قدرت انجام کاری را نداشته باشد. همه چیز را بداند و بر همه چیز احاطه و تسلط داشته باشد. این چنین خدایی می تواند معبود و محبوب باشد و به چنین خدایی می توان توکّل کرد و عشق ورزید و به او امیدوار بود.

*ایمان قلبی با اجبار حاصل نمی شود، بلکه با برهان، اخلاق و موعظه می توان در دل ها نفوذ کرد ولی این به آن معنا نیست که هر کس در عمل بتواند هر منکری را انجام دهد و بگوید من آزادم و کسی حق ندارد مرا از راهی که انتخاب کرده ام باز دارد. قوانین جزایی اسلام هم چون تعزیرات، حدود، دیات و قصاص و واجباتی هم چون نهی از منکر و جهاد نشانه آن است که حتی اکر کسی قلباً اعتقادی ندارد ولی حق ندارد برای جامعه یک فرد موذی باشد.

 

التماس دعا

 

                                                                      

صدق الله العلی العظیم

+نوشته شده در دوشنبه دهم تیر 1387ساعت6:10| با نظرات خود ما را در بهتر شدن انجام وظیفه یاری کنید
آیات 249 تا 252 سوره مبارکه بقره

اَللّهُمَ بِالحَقِ اَنزَلتَهُ وَ بِالحَقِ نَزَل ، اَللّهُمَ عَظِّم رَغبَتي فيهِ وَ اجعَلهُ نُوراً لِبَصَري وَ شِفاءً لِصَدري وَ ذِهاباً لِهَمّي وَ غَمّي وَ حُزني ، اَللّهُمَ زَيِّن بِهي لِساني وَ جَمِّل بِهي وَجهي وَ قَوِّ بِه جَسَدي وَ ثَقِّل بِهي ميزاني وَ اَرزُقني حَقَّ تِلاوَتَهُ عَلي طاعَتِكَ آناءَ اللََّيلِك وَ اَطرافَ النَّهارِك وَ احشُرنا مَعَ اَلنَّبِيِ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الاَخيارِ الاَبرارِ عَلَيهِ وَ عَلَيهِمُ السَلام.


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

گلبرگ چهل و یکم

 

فَلَمَّا فَصَلَ طَالُوتُ بِالْجُنُودِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ مُبْتَلِيكُمْ بِنَهَرٍ فَمَنْ شَرِبَ مِنْهُ فَلَيْسَ مِنِّي وَمَنْ لَمْ يَطْعَمْهُ فَإِنَّهُ مِنِّي إِلا مَنِ اغْتَرَفَ غُرْفَةً بِيَدِهِ فَشَرِبُوا مِنْهُ إِلا قَلِيلا مِنْهُمْ فَلَمَّا جَاوَزَهُ هُوَ وَالَّذِينَ آمَنُوا مَعَهُ قَالُوا لا طَاقَةَ لَنَا الْيَوْمَ بِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالَ الَّذِينَ يَظُنُّونَ أَنَّهُمْ مُلاقُو اللَّهِ كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ وَاللَّهُ مَعَ الصَّابِرِينَ (٢٤٩)

وَلَمَّا بَرَزُوا لِجَالُوتَ وَجُنُودِهِ قَالُوا رَبَّنَا أَفْرِغْ عَلَيْنَا صَبْرًا وَثَبِّتْ أَقْدَامَنَا وَانْصُرْنَا عَلَى الْقَوْمِ الْكَافِرِينَ (٢٥٠)

فَهَزَمُوهُمْ بِإِذْنِ اللَّهِ وَقَتَلَ دَاوُدُ جَالُوتَ وَآتَاهُ اللَّهُ الْمُلْكَ وَالْحِكْمَةَ وَعَلَّمَهُ مِمَّا يَشَاءُ وَلَوْلا دَفْعُ اللَّهِ النَّاسَ بَعْضَهُمْ بِبَعْضٍ لَفَسَدَتِ الأرْضُ وَلَكِنَّ اللَّهَ ذُو فَضْلٍ عَلَى الْعَالَمِينَ (٢٥١)

تِلْكَ آيَاتُ اللَّهِ نَتْلُوهَا عَلَيْكَ بِالْحَقِّ وَإِنَّكَ لَمِنَ الْمُرْسَلِينَ (٢٥٢)

249. When Talut set forth with the armies, He said: "(Allah) will test you at the stream: if any drinks of its water, He goes not with My army: only those who taste not of it go with Me: a mere sip out of the hand is excused." but They all drank of it, except a few. When They crossed the river,- He and the faithful ones with him,- They said: "This Day we cannot cope with Goliath and His forces." but those who were convinced that They must meet Allah, said: "How oft, by Allah.s will, hath a small force vanquished a big one? Allah is with those who steadfastly persevere."

250. When They advanced to meet Goliath and His forces, They prayed: "Our Lord! pour out constancy on us and make Our steps firm: help us against those that reject faith."

251. By Allah.s will They routed them; and David slew Goliath; and Allah gave Him power and wisdom and taught Him whatever (else) He willed. and did not Allah Check one set of people by means of another, the earth would indeed be full of mischief: but Allah is full of bounty to all the worlds.

252. These are the Signs of Allah. we rehearse them to Thee In truth: Verily Thou art one of the apostles.

 

249* پس هنگامی که طالوت، سپاهیان را با خود بیرون برد، به آنها گفت: خداوند شما را به یک نهر آب آزمایش می کند. پس هر که از آن بنوشد از من نیست و هر کس از آن نخورد از من هست مگر آن که با دست، مشتی برگیرد و بیاشامد. پس همین که به نهر آب رسیدند، جز اندکی همه از آن نوشیدند. سپس هنگامی که او و یاران با ایمان او از آن نهر گذشتند و دشمن را دیدند گفتند: امروز ما توانایی مقابله با جالوت و سپاهیان او را نداریم. اما آنها که اعتقاد داشتند خدا را ملاقات خواهند کرد و به روز قیامت ایمان خواهند داشت. گفتند: چه بسا گروهی اندک که با اذن خدا بر گروهی بسیار پیروز شدند و خداوند با صابران و استقامت کنندگان است.

250* و هنگامی که در برابر جالوت و سپاهیان او قرار گرفتند گفتند: پروردگارا صبر و شکیبایی بر ما فرو ریز و قدم های ما را ثابت و استوار بدار و ما را بر گروه کافران پیروز فرما.

251* سپس آنها (طالوت و یاران او) به اذن خداوند سپاه دشمن را در هم شکستند و داوود که جوانی کم سن و سال، ولی مؤمن، شجاع و از یاران طالوت بود، جالوت را که فرمانده سپاه دشمن بود کشت و خداوند حکومت به او عطا نمود و از آنچه می خواست به او آموخت و اگر خداوند فساد بعضی از مردم را به وسیله بعضی دیگر دفع نکند، قطعاً زمین را فساد می گرفت ولی خداوند نسبت به جهانیان لطف و احسان دارد.

252* این ها آیات خدواند است که به حق بر تو می خوانیم و براستی تو از فرستادگان الهی هستی.

 

کسانی که دستشان به اموال مردم یا اموال دولتی رسید ولی با کراهت و زهد از کنارش گذشتند و حرص و طمع، آنان را آلوده نکرد، حزب اللّهی هستند و کسانی که پشت خود را با ذخیره اموال می بندند، مؤمن واقعی نیستند.

عوامل پیروزی در چند چیز است:

1- رهبر توانا و لایق. 2- پیروان مؤمن. 3- توکل. 4- صبر و مقاومت. 5- انگیزه الهی داشتن.

 

التماس دعا

 

صدق الله العلی العظیم

+نوشته شده در یکشنبه نهم تیر 1387ساعت6:9| با نظرات خود ما را در بهتر شدن انجام وظیفه یاری کنید
آیات 246 تا 248 سوره مبارکه بقره

اَللّهُمَ بِالحَقِ اَنزَلتَهُ وَ بِالحَقِ نَزَل ، اَللّهُمَ عَظِّم رَغبَتي فيهِ وَ اجعَلهُ نُوراً لِبَصَري وَ شِفاءً لِصَدري وَ ذِهاباً لِهَمّي وَ غَمّي وَ حُزني ، اَللّهُمَ زَيِّن بِهي لِساني وَ جَمِّل بِهي وَجهي وَ قَوِّ بِه جَسَدي وَ ثَقِّل بِهي ميزاني وَ اَرزُقني حَقَّ تِلاوَتَهُ عَلي طاعَتِكَ آناءَ اللََّيلِك وَ اَطرافَ النَّهارِك وَ احشُرنا مَعَ اَلنَّبِيِ مُحَمَّدٍ وَ الِهِ الاَخيارِ الاَبرارِ عَلَيهِ وَ عَلَيهِمُ السَلام.


اعوذ بالله من الشیطان الرجیم

گلبرگ چهلم

 

أَلَمْ تَرَ إِلَى الْمَلإ مِنْ بَنِي إِسْرَائِيلَ مِنْ بَعْدِ مُوسَى إِذْ قَالُوا لِنَبِيٍّ لَهُمُ ابْعَثْ لَنَا مَلِكًا نُقَاتِلْ فِي سَبِيلِ اللَّهِ قَالَ هَلْ عَسَيْتُمْ إِنْ كُتِبَ عَلَيْكُمُ الْقِتَالُ أَلا تُقَاتِلُوا قَالُوا وَمَا لَنَا أَلا نُقَاتِلَ فِي سَبِيلِ اللَّهِ وَقَدْ أُخْرِجْنَا مِنْ دِيَارِنَا وَأَبْنَائِنَا فَلَمَّا كُتِبَ عَلَيْهِمُ الْقِتَالُ تَوَلَّوْا إِلا قَلِيلا مِنْهُمْ وَاللَّهُ عَلِيمٌ بِالظَّالِمِينَ (٢٤٦)

وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ اللَّهَ قَدْ بَعَثَ لَكُمْ طَالُوتَ مَلِكًا قَالُوا أَنَّى يَكُونُ لَهُ الْمُلْكُ عَلَيْنَا وَنَحْنُ أَحَقُّ بِالْمُلْكِ مِنْهُ وَلَمْ يُؤْتَ سَعَةً مِنَ الْمَالِ قَالَ إِنَّ اللَّهَ اصْطَفَاهُ عَلَيْكُمْ وَزَادَهُ بَسْطَةً فِي الْعِلْمِ وَالْجِسْمِ وَاللَّهُ يُؤْتِي مُلْكَهُ مَنْ يَشَاءُ وَاللَّهُ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (٢٤٧)

وَقَالَ لَهُمْ نَبِيُّهُمْ إِنَّ آيَةَ مُلْكِهِ أَنْ يَأْتِيَكُمُ التَّابُوتُ فِيهِ سَكِينَةٌ مِنْ رَبِّكُمْ وَبَقِيَّةٌ مِمَّا تَرَكَ آلُ مُوسَى وَآلُ هَارُونَ تَحْمِلُهُ الْمَلائِكَةُ إِنَّ فِي ذَلِكَ لآيَةً لَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنِينَ (٢٤٨)

246. Hast Thou not Turned Thy vision to the Chiefs of the Children of Israel after (the time of) Moses? They said to a prophet (That was) among them: "Appoint for us a king, that we may Fight In the cause of Allah." He said: "Is it not possible, if ye were commanded to fight, that that ye will not fight?" They said: "How could we refuse to Fight In the cause of Allah, seeing that we were Turned out of Our homes and Our families?" but When They were commanded to fight, They Turned back, except a small band among them. but Allah has full knowledge of those who do wrong.

247. Their prophet said to them: "(Allah) hath appointed Talut As king over you." They said: "How can He exercise authority over us When we are better fitted than He to exercise authority, and He is not Even gifted, with wealth In abundance?" He said: "(Allah) hath chosen Him above you, and hath gifted Him abundantly with knowledge and bodily prowess: Allah Granteth His authority to whom He pleaseth. Allah careth for all, and He knoweth all things."

248. And (further) their prophet said to them: "A Sign of His authority is that there shall come to you the Ark of the covenant, with (an assurance) therein of security from your Lord, and the relics left by the family of Moses and the family of Aaron, carried by angels. In This is a symbol for you if ye indeed have faith."

 

246* آیا ندیدی گروهی از بزرگان بنی اسرائیل را که بعد از موسی به پیامبر خود گفتند: برای ما زمامدار و فرماندهی برانگیز تا تحت فرماندهی او در راه خدا پیکار کنیم. او گفت: آیا احتمال می دهید که اگر دستور جنگ به شما داده شود نا فرمانی کرده و پیکار و جهاد نکنید؟ گفتند: چگونه ممکن است در راه خدا پیکار نکنیم، در حالی که از خانه و فرزندانمان رانده شده ایم؟ پس چون دستور جنگ بر آنان مقرّر گشت، جز عده اندکی، سرپیچی کردند و خداوند به ظالمان آگاه است.

247* و پیامبرشان به آنها گفت: همانا خداوند "طالوت" را برای زمامداری شما مبعوث و انتخاب کرده است، گفتند: چگونه او بر ما حکومت داشته باشد در حالی که ما از او به فرمانروایی شایسته تریم و به او ثروت زیادی داده نشده است؟ پیامبرشان گفت: خداوند او را بر شما برگزیده و توان علمی و جسمی او را افزون نموده است و خداوند ملکش (فرماندهی و رهبری) را به هر کس بخواهد می بخشد و خداوند احسانش وسیع و به لیاقت ها و توانایی های افراد آگاه است.

248* و پیامبرشان به آنها گفت: نشانه حکومت او این است که تابوت عهد به سوی شما خواهد آمد، همان صندوقی که آرامشی از پروردگارتان و یادگاری از میراث خاندان موسی و هارون در آن است، در حالی که فرشتگان آن را حمل می کنند، همانا در این موضوع نشانه روشنی برای شما است اگر ایمان داشته باشید.

خداوند هر کس را بخواهد به خاطر لیاقت و استعداد های نهفته اش فرماندهی می بخشد. آری اگر نظر او به سنگ تعلق گیرد، جواهر می شود و اگر به خاری افتد، گل و اگر به فقیری نظر کند فرمانده می شود.

 

در تفسير ايه اول اين گلبرگ مي توان گفت

مَلاءبه بزرگان واشرافى گفته مى شود كه هيبت آنها چشم وسينه ها را پر مى كند.

بنى اسرائيل بعد از حضرت موسى عليه السّلام ، به خاطر قانون شكنى و رفاه طلبى ، مجدّداً تحت سلطه و فشار طاغوت قرار گرفته ، آزادى و سرزمين خود را از دست دادند. آنها براى نجات از آوارگى و خارج شدن از زير يوغ طاغوت ، تصميم به مبارزه گرفتند و از پيامبر خويش اشموئيل خواستند براى آنها فرمانده و اميرى را انتخاب كند تا به رهبرى او با طاغوت مبارزه كنند، ولى با همه اين ادعاها وقتى دستور صادر شد، همه آنها جز اندكى به ميدان نبرد پشت كرده و از آن دستور سرپيچى نمودند.

 

و نيز پيامهاي زير را برداشت نمود


1
مسلمانان بايد با دقّت تاريخ بنى اسرائيل را بنگرند و پند بگيرند. (اءلم تَر(

2 وجود رهبر الهى ، مانع پراكندگى ، آوارگى و ستم پذيرى است . (من بعد موسى (

3 بعضى از انبيا، تنها براى گروهى از مردم رسالت داشتند، نه همه ى مردم (اذ قالوا لنبىّ لهم (

4 فرمانده نظامى بايد از سوى رهبر آسمانى انتخاب و نصب شود. (ابعث لنا) پس دين از سياست

جدا نيست .

5 جنگ موفق ، فرمانده لايق مى خواهد. (ابعث لنا ملكا(

6 براى نجات از طاغوت ها بايد به انبياى الهى پناه برد. (قالوالنبى لهم (

7 تعهّد گرفتن از كسانى كه پيشنهادات اصلاحى دارند لازم است . (هل عسيتم (

8 رهبر بايد آينده نگر باشد و احتمال پيمان شكنى و فرار از مسئوليّت را از سوى مردم بدهد. (هل عسيتم (

9 جهاد براى رفع ظلم و دفاع از وطن ، جهاد در راه خداست . (ومالنا الاّ نقاتل فى سبيل اللّه و قد اخرجنا من ديارنا وابنائنا(

10 پيدايش مشكلات ، سبب بيدارى وحركت براى رهايى است . (اخرجنا(

11 ميدان مبارزه ، عامل ارزيابى افراد پر ادّعا است . (توّلوا(

خوش بود گرمحك تجربه آيد به ميان تا سيه روى شود هر كه در او غش باشد

12 پيمان شكنان و شعار دهندگان بى عمل ، ظالمند. (عليم بالظالمين (

13 خداوند آگاه است ، پس اين همه تظاهر براى چه ؟! (واللّه عليمٌ(

 

و نيز در تفسير آيه دوم آمده است:

كلمه واسع يعنى خداوند بى نيازى است كه از هيچگونه بخششى عاجز نيست

گرچه بنى اسرائيل از پيامبرشان فرمانده نظامى براى رهبرى جنگ خواستند؛ (مَلكا نقاتل فى سبيل اللّه ) ولى از آنجا كه آنان بهانه گرفته وگفتند: طالوت را به سلطنت چه كار؟ معلوم مى شود كه او علاوه بر فرمانده نظامى ، سلطان آنان نيز قرار گرفت . اين گروه ستمديده بنى اسرائيل با آنكه براى رهايى از چنگال ظالمان ، از پيامبرشان درخواست تعيين فرمانده كرده بودند، ولى وقتى پيامبرشان طالوت را كه جوانى چوپان و فقير و گمنام بود، به فرماندهى و زمامدارى آنان تعيين نمود، گفتند: چگونه او مى تواند فرمانده ما باشد در حالى كه شهرت و ثروتى ندارد؟ و ما به جهت ثروت و دارايى كه داريم ، از او لايق تريم !

پيامبر وقتى بهانه گيرى آنها را به خاطر فقر وندارى طالوت شنيد، فرمود: بى گمان خدا او را بر شما برگزيده است واو توانايى علمى وقدرت بدنى و نيروى لازم براى فرماندهى جنگ را دارد. خداوند هركس را كه بخواهد بخاطر لياقت و استعدادهاى نهفته اش فرماندهى مى بخشد.

آرى ، اگر نظر او به سنگى تعلق گيرد، جواهر مى شود واگر به خارى افتد، گل واگر به فقيرى نظر كند فرمانده مى شود.

آيا چوپانى كه گوسفندانش گم مى شوند، لياقت فرماندهى دارد؟ در روايات آمده است : طالوت چوپانى بود كه در پى گوسفندان گمشده اش از اطراف به سوى شهر آمده بود و به خدمت پيامبر رسيد و خداوند به پيامبر وحى كرد كه همين چوپان لياقت فرماندهى دارد و او را به مردم معرفى كن .

شايد مراد از جمله ى )بسطة فى العلم ) جامعيّت علوم باشد. يعنى او در بسيارى از علوم ، اطلاعات گسترده اى داشت .

پيامهاي زيبايي كه از اين آيه برداشت مي شود در زير بيان مي گردد


1
پيامبران بر اساس وحى ، جانشين خود را انتخاب مى كنند. (ان اللّه قد بعث (

2 رهبرى كه خداوند تعيين كند، به نفع مردم است . (بعث لكم (

3 اگر مى خواهيد به آزادى و نجات برسيد، بايد رهبر الهى را بپذيريد. (انّ اللّه قد بعث لكم طالوت ملكا(

4 دين از سياست جدا نيست . انبيا مستقيماً در مسائل نظامى دخالت وفرمانده نظامى عزل ونصب مى كردند. (انّ اللّه قد بعث لكم (

5 از استعدادهاى نهفته در افراد گمنام و فقير، غافل نباشيد. (قد بعث لكم (

6 نشانه ى ايمان واقعى ، تسليم خدا و رسول بودن است و بنى اسرائيل به خاطر پندار غلط تسليم نبودند. (انّى يكون له الملك علينا(

7 يكى از امتحانات الهى ، نحوه برخورد ما با رهبر الهى است . (قالوا انّى يكون (
8
خودبرتربينى ، محكوم است . ( نحن احقّ بالملك منه (

9 نام و مقام و شهرنشينى ، نشانه برترى نيست . در اين آيه از كسانى كه ملاك برترى را مال و مقام دانسته اند، انتقاد شده است . (لم يؤ ت سعة من المال (

10 انتخاب الهى ، بر اساس لياقت است ، نه گزاف و بيهوده .(ان اللّه اصطفاه عليكم وزاده بسطة فى العلم والجسم (

11 قدرت علمى و توانايى جسمى ، دو شرط لازم براى فرماندهى لشكر است . (بسطة فى العلم و الجسم (

12 توانايى علمى ، مهم تر از توانايى جسمى است . (زاده بسطة فى العلم و الجسم ) ابتدا كلمه ى علم آمد، سپس جسم

13 اعلم بودن ، در گزينش يك اصل است . (بسطة فى العلم (

14 رهبر و مدير بايد زير دستان خود را توجيه كند و دليل كار و انتخاب خود را بازگو كرده و ابهامات را برطرف كند و نگويد اين حقّ من است كه هر كارى بخواهم انجام دهم . پيامبر دليل انتخاب طالوت را توانايى علمى وجسمى او بيان كرد. (زاده بسطة فى العلم و الجسم (

15 نه فقر وگمنامى ، مانع لطف الهى است و نه ثروت وشهرت ، باعث آن . (واللّه واسعٌ عليم (

16 سرچشمه ى اكثر اعتراضات مردم ، كوته نظرى و كوته فكرى است ، ولى علم خداوند بى نهايت ونامحدود است . (واسع عليم (

 

و در تفسير آيه آخر

براى اينكه يهود به فرماندهى طالوت اطمينان و يقين پيدا كنند، پيامبرشان به آنها گفت : صندوق مقدّس بنى اسرائيل به آنها بازگردانده مى شود، تا نشانه اى براى انتخاب طالوت از سوى خداوند باشد. مراد از تابوت همان صندوق چوبى بود كه مادر موسى ، نوزاد خود را در آن گذاشت و به فرمان خدا در آب نيل انداخت و ماءموران فرعون صندوق را گرفته و نوزاد را با آن به نزد فرعون بردند. آن صندوق همچنان در دربار فرعون بود.

وقتى موسى عليه السّلام به پيامبرى رسيد، الواح تورات را در آن قرار داد و به هنگام رحلت نيز زره و ساير يادگارهاى خود را در آن گذاشت و به وصىّ خود يوشع بن نون سپرد. اين صندوق ، به صورت صندوقى مقدّس كه صندوق عهد نام گرفته بود، در ميان بنى اسرائيل بود و آن را در جنگ ها پيشاپيش سپاه حمل مى كردند، ولى كم كم قداست آن شكسته و مفقود شد. اين صندوق ربوده شده را در زمان رياست طالوت ، خداوند از طريق ملائك به آنان بازگرداند تا موجب آرامش و اطمينان خاطر آنان باشد.

و پيام هاي زيباي اين آيه


1
سرچشمه ى آرامش خداوند است ، گرچه با وسائل باشد. (فيه سكينة من ربكم (

2 انسان هميشه به آرامش نياز دارد، به خصوص در آستانه رفتن به ميدان جهاد. (فيه سكينة من ربكم )

3 رهبر الهى ، نشانه ى الهى لازم دارد. چون طالوت انتخاب شده از جانب خداوند بود، لازم بود نشانه اى الهى او را تاءئيد كند. (تحمله الملائكة (

4 اگر صندوقى كه با بدن موسى و الواح تورات تماس داشته ، مقدّس و آرام بخش است ، پس مقدّس شمردن صندوقى كه بر روى قبر اولياى الهى است ، خلاف قرآن نيست . زيرا در همه آن صندوق هايى كه در مشاهد مشرّفه است ، بقيّة ممّا ترك آل محمّدصلّى اللّه عليه و آله  قرار دارد. (بقية ممّا ترك آل موسى و آل هارون (

5 حفظ آثار انبيا، ارزش داشته ومايه ى آرامش خاطر وتبرّك است . (بقية ممّاترك (

 

التماس دعا

 

 

صدق الله العلی العظیم

+نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت6:4| با نظرات خود ما را در بهتر شدن انجام وظیفه یاری کنید