اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
به امید و یاری خداوند بزرگ جز اول از کلام الله به پایان رسید امیدوارم اونطور که باید تونسته باشیم از مفاهیم قرآن بهره مند بشیم.
به همین مناسبت بهتر دیدم برای امروز سلسله مراتب رو با پستی در مورد شمه ای از مفاهیم سوره زیبای فاتحه ادامه بدیم. توصیه میکنم حتما بخونینش
ببینیم چه مفاهیم عالی ای در این سوره وجود داره در سوره ای که ما در روز چندین بار تلاوتش میکنیم
امیدوارم خداوند توفیق بندگی و درک مطالب این کلام الله رو به همه ما عنایت کنه

به نام خداوند بخشنده مهربان
در ابتداي سوره فاتحه اصل اساسي اسلام يعني توحيد بيان شده است و اين درس در اين آيات مطرح مي گردد كه تنها معبود انسان ها كه صاحب روز حساب و پاداش است خداوند است و بايد تنها از او در پيدا كردن راه راست (راه افرادي كه به نعمت هدايت دست يافته اند) استعانت جست.
بسم الله الرحمن الرحيم؛ در آغاز سوره ، رمز آن است كه مطالب سوره ، از مبداء حقّ و مظهر رحمت نازل شده است و در آغاز كتاب ، يعنى هدايت تنها با استعانت از او محقّق مى شود.
شايد آوردن كلمه رحمن و رحيم در آغاز كتاب ، نشانه اين باشد كه قرآن جلوه اى از رحمت الهى است ، همانگونه كه اصل آفرينش و بعثت جلوه لطف ورحمت اوست .
بسم الله؛ نمايانگر انگيزه ماست ، يعنى خدايا هدفم تو هستى نه مردم ، نه طاغوت ها ونه جلوه ها و نه هوس ها. يعنى كه خدايا من تو را فراموش نكرده ام ، عامل قداست يافتن كارها و بيمه كردن آنهاست ، مايه ى فرار شيطان است . كسى كه خدا را همراه داشت ، شيطان در او مؤ ثّر نمى افتد ، گام اوّل در مسير بندگى و عبوديّت است .
رب ؛ به كسى گفته مى شود كه هم مالك وصاحب چيزى است و هم در رشد و پرورش آن نقش دارد. خداوند هم صاحب حقيقى عالم است و هم مدبّر و پروردگار آن . پس همه هستى حركت تكاملى دارد و در مسيرى كه خداوند معيّن كرده ، هدايت مى شود.
مفهوم حمد ؛ مفهوم حمد، تركيبى از مفهوم مدح و شكر است . انسان در برابر جمال و كمال و زيبايى ، زبان به ستايش و در برابر نعمت و خدمت واحسان ديگران ، زبان به تشكّر مى گشايد. خداوند متعال به خاطر كمال و جمالش ، شايسته ى ستايش وبه خاطر احسان ها و نعمت هايش ، لايق شكرگزارى است .
الحمد لله ؛ بهترين نوع تشكّر از خداوند است . هر كس در هرجا، با هر زبانى ، هرگونه ستايشى از هر كمال و زيبايى دارد، در حقيقت سرچشمه ى آن را ستايش مى كند. البتّه حمد خداوند منافات با سپاسگزارى از مخلوق ندارد، به شرط آنكه به امر خدا و در خط و مسير او باشد.
خداوند مسير رشد و تربيت همه را تعيين نموده است : (ربّنا الّذى اعطى كل شيى ء خلقه ثمّ هدى ) پرودگار ما همه ى موجودات را نعمت وجود بخشيده و سپس به راه كمالش هدايت نموده است . او به زنبور عسل ياد داده كه از چه گياهى بمكد و به مورچه آموخته است كه چگونه قوت زمستانى خود را ذخيره كند و بدن انسان را چنان آفريده كه هر گاه كمبود خون پيدا كرد، خون سازى نمايد. چنين خداوندى ، شايسته حمد وسپاسگزارى است و خداوند، پروردگار همه ى آفريده هاست .
رحمن ؛ به معناى مبالغه و شدّت در رحمت و گستردگى آن است . از كاربرد دو صفت رحمن و رحيم در قرآن ، استفاده مى شود كه رحمانيّت درباره همه ى مخلوقات ورحيم بودن ، مربوط به انسان وموجودات مكلّف است .
خداوند رحمت را برخود واجب كرده است ، (كتب ربّكم على نفسه الرّحمة ) و رحمت او بر همه چيز سايه گسترده است ، (و رحمتى وسعت كلّ شيى ء) همچنين پيامبر و كتاب او مايه رحمتند، (رحمةً للعالمين) آفرينش وپرورش او براساس رحمت است و اگر عقوبت نيز مى دهد از روى لطف است . بخشيدن گناهان و قبول توبه ى بندگان و عيب پوشى از آنان و دادن فرصت براى جبران اشتباهات ، همه مظاهر رحمت و مهربانى اوست .
مالكيّت خداوند، حقيقى است و شامل احاطه و سلطنت است ، ولى مالكيّت هاى اعتبارى ، از سلطه ى مالك خارج مى شود و تحت سلطه ى واقعى او نيست .
با آنكه خداوند مالك حقيقى همه چيز در همه وقت است ، ولى مالكيّت او در روز قيامت و معاد جلوه ى ديگرى دارد؛
* در آن روز تمام واسطه ها واسباب قطع مى شوند. (تقطّعت بهم الاسباب (
* نسبت ها و خويشاوندى ها از بين مى رود. (فلا انساب بينهم (
* مال و ثروت و فرزندان ، ثمرى ندارند. (لا ينفع مال و لا بنون (
* بستگان و نزديكان نيز فايده اى نمى رسانند. (لن تنفعكم ارحامكم (
* نه زبان ، اجازه عذر تراشى دارد و نه فكر، فرصت تدبير. تنها راه چاره لطف خداوند است كه صاحب اختيار آن روز است .
يوم الدّين ؛ در قرآن به معناى روز قيامت است كه روز كيفر و پاداش مى باشد. (يسئلون ايّان يوم الدّين) مى پرسند روز قيامت چه وقت است ؟ قرآن در مقام معرّفى اين روز، چنين مى فرمايد: (ثم ما ادريك ما يوم الدّين . يوم لا تملك نفس شيئا و الامر يومئذ للّه) اى پيامبر! نمى دانى روز دين چه روزى است ؟ روزى كه هيچ كس براى كسى كارآيى ندارد وآن روز تنها حكم و فرمان با خداست.
(مالك يوم الدّين ) نوعى انذار و هشدار است ، ولى با قرار گرفتن در كنار آيه ى (الرّحمن الرّحيم ) معلوم مى شود كه بشارت و انذار بايد در كنار هم باشند. نظير آيه شريفه ديگر كه مى فرمايد: (نبّى ء عبادى انّى اءنا الغفور الرّحيم . و اءنّ عذابى هو العذاب الاليم) به بندگانم خبر ده كه من بسيار مهربان و آمرزنده ام ، ولى عذاب و مجازات من نيز دردناك است . همچنين در آيه ديگر خود را چنين معرّفى مى كند: (قابل التَّوب شديد العقاب) خداوند پذيرنده ى توبه مردمان وعقوبت كننده ى شديد گناهكاران است .
در اوّلين سوره ى قرآن ، مالكيتَ خداوند عنوان شده است ، (مالكِ يوم الدّين ) و در آخرين سوره ، مَلِكيت او. (ملك النّاس)
انسان بايد به حكم عقل ، بندگى خداوند را بپذيرد. ما انسان ها عاشق كمال هستيم و نيازمند رشد و تربيت ، و خداوند نيز جامع تمام كمالات و ربّ همه ى هستى است . اگر به مهر و محبّت نيازمنديم او رحمان و رحيم است و اگر از آينده دور نگرانيم ، او صاحب اختيار و مالك آن روز است . پس چرا به سوى ديگران برويم ؟! عقل حكم مى كند كه تنها بايد او را پرستيد و از او كمك خواست . نه بنده هوى و هوس خود بود و نه بنده زر و زور ديگران .
در نماز، گويا شخص نمازگزار به نمايندگى از تمام خداپرستان مى گويد: خدايا نه فقط من كه همه ى ما بنده توايم ، ونه تنها من كه همه ى ما محتاج و نيازمند لطف توايم .
خدايا! من كسى جز تو را ندارم (ايّاك ) ولى تو غير مرا فراوان دارى و همه هستى عبد و بنده ى تو هستند. (ان كلّ من فى السموات و الارض الاّ اتى الرّحمن عبدا) در آسمان ها و زمين هيچ چيزى نيست مگر اين كه بنده و فرمان بردار تو هستند.
جمله (نعبد) هم اشاره به اين دارد كه نماز به جماعت خوانده شود و هم بيانگر اين است كه مسلمانان همگى برادر و در يك خط هستند.
مراحل پرواز معنوى ، عبارت است از: ثنا، ارتباط و سپس دعا. بنابراين اوّل سوره ى حمد ثناست ، آيه ى (ايّاك نعبد) ارتباط و آيات بعد، دعا مى باشد.
چون گفتگو با محبوب واقعى شيرين است ، لذا كلمه (ايّاك ) تكرار شده است .
ابتدا بايد بندگى خدا كرد، آنگاه از او حاجت خواست . (نعبد، نستعين )
در قرآن مجيد دو نوع هدايت مطرح شده است :
الف : هدايت تكوينى ، نظير هدايت زنبور عسل كه چگونه از شهد گلها بمكد و چگونه كندو بسازد. و يا هدايت و راهنمايى پرندگان در مهاجرت هاى زمستانى و تابستانى . آنجا كه قرآن مى فرمايد: (ربّنا الّذى اعطى كلّ شى ء خلقه ثم هدى) بيانگر اين نوع از هدايت است .
ب : هدايت تشريعى كه همان فرستادن انبياى الهى و كتب آسمانى براى هدايت بشر است .
راههاى متعدّدى در برابر انسان قرار دارد كه او بايد يكى را انتخاب كند:
# راه خواسته ها وهوس هاى خود.
# راه انتظارات وهوس هاى مردم .
# راه وسوسه هاى شيطان .
# راه طاغوت ها.
# راه نياكان و پيشينيان .
# راه خدا و اولياى خدا.
انسان مؤ من ، راه خداوند واولياى او را انتخاب مى كند كه بر ديگر راهها امتيازاتى دارد:
الف : راه الهى ثابت است ، بر خلاف راه هاى طاغوت ها و هوس هاى مردم و هوس هاى شخصى كه هر روز تغيير مى كنند.
ب : يك راه بيشتر نيست ، در حالى كه راه هاى ديگر متعدّد و پراكنده اند.
ج : در پيمودن آن ، انسان به مسير و مقصد مطمئن است .
د: در پيمودن آن ، شكست و باخت وجود ندارد.
راه مستقيم؛ راه مستقيم ، راه خداست . (انّ ربّى على صراطٍ مستقيم )
# راه مستقيم ، راه انبياست . (انّك لَمِن المرسلين على صراطٍ مستقيم )
# راه مستقيم ، راه بندگى خداست . (و اءنِ اعبدونى هذا صراط مستقيم )
# راه مستقيم ، توكّل وتكيه بر خداست . (مَن يعتصم باللّه فقدهُدىَالى صراطمستقيم )
# راه مستقيم ، يكتاپرستى و تنها يارى خواستن از اوست .
# راه مستقيم ، كتاب خداوند است .
# راه مستقيم ، راه فطرت سالم است .
![]()
انسان بايد همواره ، در هر نوع از كارهاى خويش ، اعم از انتخاب شغل ، دوست ، رشته ى تحصيلى وهمسر، راه مستقيم را از خداوند بخواهد. زيرا چه بسا در عقايد، صحيح فكر كند، ولى در عمل دچار لغزش شود و يا بالعكس . پس هر لحظه ، خواستن راه مستقيم از خدا، ضرورى است .
راه مستقيم يعنى ميانه روى واعتدال واحتراز از هر نوع افراط وتفريط، چه در عقيده و چه در عمل . يكى در عقايد از راه خارج مى شود وديگرى در عمل و اخلاق . يكى همه كارها را به خدا نسبت مى دهد، گويا انسان هيچ نقشى در سرنوشت خويش ندارد. و ديگرى خود را همه كاره و فعّال مايشاء دانسته و دست خدا را بسته مى داند. يكى رهبران آسمانى را همچون مردمان عادى و گاهى ساحر و مجنون معرّفى مى كند و ديگرى آن بزرگواران را در حدّ خدا مى پندارد. يكى زيارت امامان معصوم و شهدا را بدعت مى داند و ديگرى حتّى به درخت و ديوار، متوسل شده و ريسمان مى بندد. يكى اقتصاد را زير بنا مى داند و ديگرى ، دنيا و امورات آن را ناديده مى انگارد.
در عمل نيز يكى غيرت نابجا دارد و ديگرى همسرش را بى حجاب به كوچه و بازار مى فرستد. يكى بخل مى ورزد و ديگرى بى حساب سخاوت به خرج مى دهد. يكى از خلق جدا مى شود و ديگرى حقّ را فداى خلق مى كند.
اينگونه رفتار وكردارها، انحراف از مسير مستقيم هدايت است . خداوند دين پا برجا واستوار خود را، راه مستقيم معرّفى مى كند. در روايات آمده است كه امامان معصوم عليهم السّلام مى فرمودند: راه مستقيم ، ما هستيم . يعنى نمونه ى عينى و عملى راه مستقيم و اسوه و الگو براى قدم برداشتن در راه ، رهبران آسمانى هستند. آنها در دستورات خود درباره ى تمام مسائل زندگى از قبيل كار، تفريح ، تحصيل ، تغذيه ، انفاق ، انتقاد، قهر، صلح و علاقه به فرزند و ... ، نظر داده و ما را به اعتدال و ميانه روى سفارش كرده اند. جالب آنكه ابليس در همين صراطِ مستقيم به كمين مى نشيند.
در قرآن و روايات ، نمونه هاى زيادى آمده كه در آنها به جنبه ى اعتدال ، تاءكيد و از افراط و تفريط نهى شده است .
آرى ، اسلام دين يك بعدى نيست كه تنها به جنبه اى توجّه كند و جوانب ديگر را فراموش كند، بلكه در هر كارى اعتدال وميانه روى وراه مستقيم را سفارش مى كند.
درخواست هدايت به راه مستقيم ، مهم ترين خواسته ى يكتاپرستان است .
راه مستقيم را، راه كسانى معرّفى مى كند كه مورد نعمت الهى واقع شده اند وعبارتند از: انبيا، صدّيقين ، شهدا وصالحين . توجّه به راه اين بزرگواران و آرزوى پيمودن آن وتلقين اين آرزو به خود، ما را از خطر كجروى وقرار گرفتن در خطوط انحرافى باز مى دارد. بعد از اين درخواست ، از خداوند تقاضا دارد كه او را در مسير غضب شدگان وگمراهان قرار ندهد. زيرا بنى اسرائيل نيز به گفته قرآن ، مورد نعمت قرار گرفتند، ولى در اثر ناسپاسى ولجاجت گرفتار غضب شدند.
مراد از نعمت در (انعمتَ عليهم )، نعمتِ هدايت است . زيرا در آيه ى قبل سخن از هدايت بود. علاوه بر آنكه نعمت هاى مادى را كفّار ومنحرفين وديگران نيز دارند.
در قرآن ، افرادى همانند فرعون و قارون و ابولهب و امّت هايى همچون قوم عاد، ثمود و بنى اسرائيل ، به عنوان غضب شدگان معرّفى شده اند.
بنى اسرائيل كه داستان زندگى و تمدن آنها در قرآن بيان شده است ، زمانى بر مردم روزگار خويش برترى داشتند؛ (فَضّلتُكم على العالَمين) لكن بعد از اين فضيلت و برترى ، به خاطر كردار و رفتار خودشان ، دچار قهر و غضب خداوند شدند (و باؤ وا بغضب من اللّه ) اين تغيير سرنوشت ، به علّت تغيير در رفتار و كردار آنان بوده است . دانشمندان يهود، دستورات وقوانين آسمانى تورات را تحريف كردند، (يحرّفون الكلم ) وتجّار وثروتمندان آنان نيز به ربا وحرام خوارى و رفاه طلبى روى آوردند، (اخذهم الرّبا) وعامّه مردم نيز در برابر دعوت به جهاد و مبارزه ، از روى تن پرورى و ترس ، از رفتن به جبهه نبرد و ورود به سرزمينِ مقدّس ، سر باز زدند. (فاذهب انت و ربّك فقاتلا انّا هيهُنا قاعدون ) به خاطر اين انحرافات ، خدا آنان را از اوج عزّت و فضيلت ، به نهايت ذلّت و سرافكندگى مبتلا ساخت .
ما در هر نماز، از خداوند مى خواهيم كه مانند غضب شدگان نباشيم . يعنى نه اهل تحريف آيات و نه اهل ربا و نه اهل فرار از جهاد در راه حقّ، و همچنين از گمراهان نباشيم ، آنان كه حقّ را رها كرده و به سراغ باطل مى روند و در دين و باور خود غلوّ و افراط كرده و يا از هوى و هوس خود و يا ديگران پيروى مى كنند.
انسان در اين سوره ، عشق و علاقه و تولاّى خود را به انبيا و شهدا و صالحان و راه آنان ، اظهار و ابراز داشته و از مغضوبان و گمراهان تاريخ نيز برائت و دورى مى جويد و اين مصداق تولّى و تبرّى است .
![]()
ضالين ؛ در قرآن افرادى به عنوان گمراه معرّفى شده اند، از جمله : كسانى كه ايمان خود را به كفر تبديل كردند، مشركان ، كفار، عصيان گران ، مسلمانانى كه كفّار را سرپرست و دوست خود گرفتند، كسانى كه مردم را از راه خدا باز مى دارند، كسانى كه به خدا يا رسول خدا توهين مى كنند، آنان كه حقّ را كتمان مى كنند و كسانى كه از رحمت خدا ماءيوسند.
![]()
چند تا دعا
خدايا به حق قرآن توفيق عمل به حقيقت نازله در قرآن رو به ما عطا كن و آموخته هاي ما از اين مصحف رو تا آخر عمر از خطر فراموشي و زوال محافظت فرما![]()
خدايا هدف ما را رضايت خودت و تمام رفتار و روابط و اعضاء و جوارحمان را بيانگر حقيقت قرار بده .![]()
خدايا توفيق شناختت را به ما عطا فرما .![]()
خدايا در روزي كه هيچ چيزي از ماديات كمكي به انسان نمي كند و كوله باري از گناه بر دوشمان سنگيني ميكند خداوندا رحمتت را از بنده گناهكارت دريغ مكن.![]()
خدايا كاري كن كه در تنهايي هايمان و در ضعف ها و نداشته هايمان كه همگي لطف تو اند تنها به تو پناه آورده و دل هاي ما را با وجود بزرگت با نور بي نيازي و ايمان روشن گردان .![]()
خدايا قدم هاي ما را در مسير راه مستقيمت قرار بده و در لغزش ها پناه ما باش و ياد ما را هرگز از وجودت دور مگردان.![]()
خدايا تا ما را نبخشيده اي از اين دنيا مبر و ما را از منتظران واقعي ظهور آقا حجه ابن الحسن قرار بده.![]()
به لطف و كرمت اي بخشنده ترين بخشندگان.![]()
آمين![]()

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ بيست و دوم
سَيَقُولُ السُّفَهَاءُ مِنَ النَّاسِ مَا وَلاهُمْ عَنْ
قِبْلَتِهِمُ الَّتِي كَانُوا عَلَيْهَا قُلْ لِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ
يَهْدِي مَنْ يَشَاءُ إِلَى صِرَاطٍ مُسْتَقِيمٍ (١٤٢)
وَكَذَلِكَ جَعَلْنَاكُمْ أُمَّةً وَسَطًا لِتَكُونُوا شُهَدَاءَ
عَلَى النَّاسِ وَيَكُونَ الرَّسُولُ عَلَيْكُمْ شَهِيدًا وَمَا جَعَلْنَا
الْقِبْلَةَ الَّتِي كُنْتَ عَلَيْهَا إِلا لِنَعْلَمَ مَنْ يَتَّبِعُ الرَّسُولَ
مِمَّنْ يَنْقَلِبُ عَلَى عَقِبَيْهِ وَإِنْ كَانَتْ لَكَبِيرَةً إِلا عَلَى
الَّذِينَ هَدَى اللَّهُ وَمَا كَانَ اللَّهُ لِيُضِيعَ إِيمَانَكُمْ إِنَّ اللَّهَ
بِالنَّاسِ لَرَءُوفٌ رَحِيمٌ (١٤٣)
قَدْ نَرَى تَقَلُّبَ وَجْهِكَ فِي السَّمَاءِ فَلَنُوَلِّيَنَّكَ
قِبْلَةً تَرْضَاهَا فَوَلِّ وَجْهَكَ شَطْرَ الْمَسْجِدِ الْحَرَامِ وَحَيْثُمَا
كُنْتُمْ فَوَلُّوا وُجُوهَكُمْ شَطْرَهُ وَإِنَّ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ
لَيَعْلَمُونَ أَنَّهُ الْحَقُّ مِنْ رَبِّهِمْ وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا
يَعْمَلُونَ (١٤٤)
وَلَئِنْ أَتَيْتَ الَّذِينَ أُوتُوا الْكِتَابَ بِكُلِّ آيَةٍ مَا
تَبِعُوا قِبْلَتَكَ وَمَا أَنْتَ بِتَابِعٍ قِبْلَتَهُمْ وَمَا بَعْضُهُمْ
بِتَابِعٍ قِبْلَةَ بَعْضٍ وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ مِنْ بَعْدِ مَا
جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ إِنَّكَ إِذًا لَمِنَ الظَّالِمِينَ (١٤٥)
142. the fools among the people will say: "What hath
turned them from the Qibla to which They were used?" say: to Allah belong both
east and West: He guideth whom He will to a way that is
straight.
143. Thus, have we made of you an Ummat justly balanced,
that ye might be witnesses over the nations, and the Messenger a witness over
yourselves; and we appointed the Qibla to which Thou wast used, only to test
those who followed the Messenger from those who would turn on their heels (from
the Faith). indeed it was (A change) momentous, except to those guided by Allah.
and never would Allah make your Faith of no effect. for Allah is to all people
Most surely full of kindness, Most Merciful.
144. we see the turning of Thy face (for guidance to the
heavens: Now shall we turn Thee to a Qibla that shall please thee. turn then Thy
face In the direction of the sacred Mosque: Wherever ye are, turn your faces In
that direction. the people of the Book know well that that is the truth from
their Lord. nor is Allah unmindful of what They do.
145. Even if Thou Wert to bring to the people of the Book
all the Signs (together), They would not follow Thy Qibla; nor art Thou going to
follow their Qibla; nor indeed will They follow Each other's Qibla. if Thou
after the knowledge hath reached thee, Wert to follow their (vain) desires,-then
Wert Thou indeed (clearly) In the wrong.
142*
بزودي نابخردان مردم گويند : چه چيز آنان را از قبله اي كه بر آن بودند
–
يعني بيت المقدس –
بگردانيد ؟ بگو : خاور و باختر خداي راست ، هر كه را خواهد به راه راست راه مي
نمايد .
143*
و اينچنين شما را امتي ميانه ساختيم تا بر مردمان گواه باشيد و پيامبر بر شما گواه
باشد . و قبله اي را كه بر آن بودي –
بيت المقدس –
قرار نداديم مگر براي آنكه كسي را كه از پيامبر پيروي ميكند از كسي كه بر پاشنه هاي
خود مي گردد –
روي مي گرداند و برميگردد- معلوم كنيم ، و هر آينه اين –
يعني قبله قراردادن مسجد الاقصي –
جز بر آنان كه خدا ايشان را راه نموده است دشوار بود . وخداوند بر آن نيست كه ايمان
شما را تباه كند ، براستي خدا به مردم رئوف –
پرمهر و دلسوز –
و مهربان است .
144*
ما گردش روي تو را در آسمان " به انتظار وحي " مي بينيم ، پس همانا تو را به قبله
اي كه آن را مي پسندي بگردانيم ، پس روي خود را سوي مسجد الحرام –
نمازگاه شكوهمند –
بگردان ، و هرجا كه باشيد رويتان را سوي آن بگردانيد . و براستي كساني كه به آنان
كتاب داده شده مي دانند كه اين " گردانيدن قبله " حق است از سوي پروردگارشان، و خدا
از آنچه مي كنند غافل نيست .
145* و اهل كتاب را هر نشانه و حجتي بياوري باز هم از قبله تو پيروي نكنند ، و تو نيز پيرو آنها نيستي ، و آنها هم پيرو قبله يكديگر نيستند ، و اگر پس از دانشي كه سوي تو آمده از هوسها و خواهشهاي دل آنها پيروي كني ، آنگاه همانا تو از ستمكاران خواهي بود .
در
تفسیر امّت وسط عده ای گفته اند: مراد امّتی است که نه اهل افراط باشد نه تفریط، نه
طرفدار جبر نه تفویض، نه معتقد به اصالت فرد، نه اصالت جامعه. ولی با چند مقدمه،
روشن می شود که مراد آیه افراد خاصی هستند: 1- قرآن، امّت وسط را شاهد بر اعمال
معرفی کرده است، پس باید در قیامت بر اعمال مردم گواهی دهد. 2- گواه شدن، علام و
آگاهی و عدالت می خواهد. 3- همه افراد امّت، آگاهی و عدالت ندارند.به همین دلیل در
روایات می خوانیم که مراد از امّت وسط، امامان معصوم هستند که به همه کارها علم
دارند و عدالت دارند.
*خداوند در همه جا حضور دارد و شرق و غرب عالم از آن اوست. پس جهت گیری بدن به سوی کعبه، رمز جهت گیری دل به سوی خداست. چه بسا افرادی به سوی کعبه نماز بگزارند، ولی قبله آنان چیز دیگری باشد.
اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ بيست و يكم
وَقَالُوا كُونُوا هُودًا أَوْ نَصَارَى تَهْتَدُوا قُلْ بَلْ
مِلَّةَ إِبْرَاهِيمَ حَنِيفًا وَمَا كَانَ مِنَ الْمُشْرِكِينَ (١٣٥)
قُولُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَمَا أُنْزِلَ إِلَيْنَا وَمَا أُنْزِلَ
إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطِ وَمَا
أُوتِيَ مُوسَى وَعِيسَى وَمَا أُوتِيَ النَّبِيُّونَ مِنْ رَبِّهِمْ لا نُفَرِّقُ
بَيْنَ أَحَدٍ مِنْهُمْ وَنَحْنُ لَهُ مُسْلِمُونَ (١٣٦)
فَإِنْ آمَنُوا بِمِثْلِ مَا آمَنْتُمْ بِهِ فَقَدِ اهْتَدَوْا
وَإِنْ تَوَلَّوْا فَإِنَّمَا هُمْ فِي شِقَاقٍ فَسَيَكْفِيكَهُمُ اللَّهُ وَهُوَ
السَّمِيعُ الْعَلِيمُ (١٣٧)
صِبْغَةَ اللَّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللَّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ
لَهُ عَابِدُونَ
(١٣٨)
قُلْ أَتُحَاجُّونَنَا فِي اللَّهِ وَهُوَ رَبُّنَا وَرَبُّكُمْ
وَلَنَا أَعْمَالُنَا وَلَكُمْ أَعْمَالُكُمْ وَنَحْنُ لَهُ
مُخْلِصُونَ (١٣٩)
أَمْ تَقُولُونَ إِنَّ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ
وَيَعْقُوبَ وَالأسْبَاطَ كَانُوا هُودًا أَوْ نَصَارَى قُلْ أَأَنْتُمْ أَعْلَمُ
أَمِ اللَّهُ وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ كَتَمَ شَهَادَةً عِنْدَهُ مِنَ اللَّهِ
وَمَا اللَّهُ بِغَافِلٍ عَمَّا تَعْمَلُونَ (١٤٠)
تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا
كَسَبْتُمْ وَلا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ (١٤١)
135. They say: "Become Jews or Christians if ye would be
guided (to salvation)." say thou: "Nay! (I would rather) the Religion of Abraham
the True, and He joined not gods with Allah."
136. say ye: "We believe In Allah, and the Revelation
given to us, and to Abraham, Isma'il, Isaac, Jacob, and the Tribes, and that
given to Moses and Jesus, and that given to (all) prophets from their Lord: we
make no difference between one and another of them: and we bow to Allah (in
Islam)."
137. so if They believe As ye believe, They are indeed on
the right path; but if They turn back, it is They who are In schism; but Allah
will suffice Thee As against them, and He is the All-Hearing, the
All-Knowing.
138. (Our Religion is) the Baptism of Allah. and who can
baptize better than Allah. and it is He whom we
worship.
139. say: will ye dispute with us about Allah, seeing
that He is Our Lord and your Lord; that we are responsible for Our doings and ye
for yours; and that we are sincere (in Our Faith) In
Him?
140. or do ye say that Abraham, Isma'il Isaac, Jacob and
the Tribes were Jews or Christians? say: do ye know better than Allah. Ah! who
is more unjust than those who conceal the testimony They have from Allah. but
Allah is not unmindful of what ye do!
141. that was a people that hath passed away. They shall
reap the fruit of what They did, and ye of what ye do! of their merits there is
no question In your case:
135* و گفتند : جهود و يا
ترسا شويد " به حق " را يابيد . بگو : بلكه آيين ابراهيم حق گراي را " پيروي كنيم "
، و او از مشركان نبود .
136*
بگوييد : به خداي يكتا و آنچه به ما فرود آمده و آنچه به ابراهيم و اسماعيل و اسحاق
و يعقوب و اسباط –
نوادگان يعقوب- فرود آمده و آنچه به موسي و عيسي داده شده و به آنچه به پيامبران از
پروردگارشان داده شده ايمان آورديم ، ميان هيچ يك از ايشان جدا نكنيم –
فرق نگذاريم- و او را فرمانبردار و گردن نهاده ايم .
137* پس اگر به مانند انچه شما بدان ايمان آورده ايد ايمان آورند
همانا " به حق" راه يافته اند ، و اگر روي برتابند جز اين نيست كه در ناسازي و
ستيزند و خدا تو را از " شر و گزند " آنها نگاه خواهد داشت ، و اوست شنوا و دانا
.
138*
" بگوييد " رنگ خدا "يي داريم " –
يعني ايمان ما رنگ خدايي دارد و دين خداي را كه همان يكتا پرستي و كيش ابراهيم است
پذيرفته ايم - ، و چه كسي از جهت رنگ بهتر از خداست ؟ و ما او را پرستندگانيم
.
139*
بگو : آيا با ما درباره خدا ستيزه مي كنيد و حال آنكه او پروردگار ما و شماست ؟! و
ما راست كردارهاي ما و شما راست كردارهاي شما ، و ما با پاكدلي –
اخلاص –
او را پرستنده ايم –
يعني به او شرك نمي آريم .
140* يا مي گوييد ابراهيم و اسماعيل و اسحاق و يعقوب و نوادگان وي
جهود بودند يا ترسا ؟! بگو : آيا شما داناتريد يا خدا ؟ و كيست ستمكارتر از آن كه
آن گواهي را كه از خدا " درباره اين پيامبران " نزد اوست پنهان كند ؟ و خداوند از
آنچه مي كنيد غافل نيست .
141* آنها گروهي بودند كه درگذشتند ،آنان راست آنچه كردند و شما
راست آنچه كرده باشيد ، و شما را از آنچه آنها مي كردند
نپرسند.
135. ils ont
dit: ‹Soyez Juifs ou Chrétiens, vous serez donc sur la bonne voie›. - Dis: ‹Non,
mais suivons la religion d'Abraham, le modèle même de la droiture et qui ne fut
point Parmi les Associateurs›.
136. dites: ‹Nous croyons en Allah et en ce qu'on nous a
révélé, et en ce qu'on n'a fait descendre vers Abraham et Ismaël et Isaac et
Jacob et les Tribus, et en ce qui a été donné à Moïse et à Jésus, et en ce qui a
été donné aux prophètes, venant de leur Seigneur: nous ne faisons aucune
distinction entre eux. et à Lui nous sommes
Soumis›.
137. Alors, s'ils croient à cela même à quoi vous croyez,
ils seront certainement sur la bonne voie. et s'ils s'en détournent, ils seront
certes dans le schisme! alors Allah Te suffira contre eux. il est l'Audient,
l'Omniscient.
138. ‹Nous suivons la religion d'Allah! et qui est
meilleur qu'Allah en Sa religion? C'est Lui que nous
adorons›.
139. Dis: ‹Discutez-vous avec nous Au sujet d'Allah,
alors qu'il est Notre Seigneur et le vٍtre? a nous nos actions et à vous les
vٍtres! C'est à Lui que nous sommes dévoués.
140. ou dites-vous qu'Abraham, Ismaël, Isaac et Jacob et
les tribus étaient Juifs ou Chrétiens?› - Dis: ‹Est-ce vous les plus savants, ou
Allah?› - qui est plus injuste que celui qui cache un témoignage qu'il détient
d'Allah? et Allah n'est pas inattentif à ce que vous
faites.
141. voilà une génération bel et bien révolue. a elle ce
qu'elle a acquis, et à vous ce que vous avez acquis. et on ne vous demandera pas
compte de ce qu'ils faisaient.
حنيف : حق گراي ،كسي كه از كيش هاي باطل روي برتافته و به دين حق و يكتا پرستي روي آورده است .

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ بيستم
وَإِذْ يَرْفَعُ إِبْرَاهِيمُ الْقَوَاعِدَ مِنَ الْبَيْتِ
وَإِسْمَاعِيلُ رَبَّنَا تَقَبَّلْ مِنَّا إِنَّكَ أَنْتَ السَّمِيعُ الْعَلِيمُ
(١٢٧)
رَبَّنَا وَاجْعَلْنَا مُسْلِمَيْنِ لَكَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِنَا
أُمَّةً مُسْلِمَةً لَكَ وَأَرِنَا مَنَاسِكَنَا وَتُبْ عَلَيْنَا إِنَّكَ أَنْتَ
التَّوَّابُ الرَّحِيمُ (١٢٨)
رَبَّنَا وَابْعَثْ فِيهِمْ رَسُولا مِنْهُمْ يَتْلُو عَلَيْهِمْ
آيَاتِكَ وَيُعَلِّمُهُمُ الْكِتَابَ وَالْحِكْمَةَ وَيُزَكِّيهِمْ إِنَّكَ أَنْتَ
الْعَزِيزُ الْحَكِيمُ
(١٢٩)
وَمَنْ يَرْغَبُ عَنْ مِلَّةِ إِبْرَاهِيمَ إِلا مَنْ سَفِهَ
نَفْسَهُ وَلَقَدِ اصْطَفَيْنَاهُ فِي الدُّنْيَا وَإِنَّهُ فِي الآخِرَةِ لَمِنَ
الصَّالِحِينَ (١٣٠)
إِذْ قَالَ لَهُ رَبُّهُ أَسْلِمْ قَالَ أَسْلَمْتُ لِرَبِّ
الْعَالَمِينَ (١٣١)
وَوَصَّى بِهَا إِبْرَاهِيمُ بَنِيهِ وَيَعْقُوبُ يَا بَنِيَّ إِنَّ
اللَّهَ اصْطَفَى لَكُمُ الدِّينَ فَلا تَمُوتُنَّ إِلا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ
(١٣٢)
أَمْ كُنْتُمْ شُهَدَاءَ إِذْ حَضَرَ يَعْقُوبَ الْمَوْتُ إِذْ قَالَ
لِبَنِيهِ مَا تَعْبُدُونَ مِنْ بَعْدِي قَالُوا نَعْبُدُ إِلَهَكَ وَإِلَهَ
آبَائِكَ إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ وَإِسْحَاقَ إِلَهًا وَاحِدًا وَنَحْنُ لَهُ
مُسْلِمُونَ (١٣٣)
تِلْكَ أُمَّةٌ قَدْ خَلَتْ لَهَا مَا كَسَبَتْ وَلَكُمْ مَا
كَسَبْتُمْ وَلا تُسْأَلُونَ عَمَّا كَانُوا يَعْمَلُونَ (١٣٤)
127. and remember Abraham and Isma'il raised the
foundations of the House (with This prayer): "Our Lord! Accept (this service)
from us: for Thou art the All-Hearing, the
All-Knowing.
128. "Our Lord! make of us Muslims, bowing to Thy (Will),
and of Our progeny a people Muslim, bowing to Thy (will); and Show us Our place
for the celebration of (due) rites; and turn unto us (in Mercy); for Thou art
the Oft-Returning, Most Merciful.
129. "Our Lord! send amongst them an Messenger of their
own, who shall rehearse Thy Signs to them and instruct them In Scripture and
Wisdom, and sanctify them: for Thou art the Exalted In Might, the
Wise."
130. and who turns away from the Religion of Abraham but
such As debase their souls with folly? Him we chose and rendered pure In This
world: and He will be In the Hereafter In the ranks of the
Righteous.
131. Behold! His Lord said to him: "Bow (thy will to
Me):" He said: "I bow (my will) to the Lord and Cherisher of the
Universe."
132. and This was the legacy that Abraham left to His
sons, and so did Jacob; "Oh My sons! Allah hath chosen the Faith for you; then
die not except In the Faith of Islam."
133. were ye witnesses when death appeared before Jacob?
Behold, He said to His sons: "What will ye worship after me?" They said: "We
shall worship Thy Allah and the Allah of Thy fathers, of Abraham, Isma'il and
Isaac,- the one (true) Allah. to Him we bow (in
Islam)."
134. that was a people that hath passed away. They shall
reap the fruit of what They did, and ye of what ye do! of their merits there is
no question In your case!
127* و آنگاه كه ابراهيم
و اسماعيل پايه هاي خانه را بالا مي بردند ، " او مي گفتند :پروردگارا ، از ما
بپذير ،كه تويي شنوا و دانا
128*
پروردگارا ،مارا دو گردن نهاده و فرمانبردار خويش گردان ، و از فرزندان ما امتي كه
فرمانبردار تو باشند " پديد آر" ، و به ما شيوه عبادتمان –حج
– را بنماي
، و " به مهر و بخشايش خود " برما بازگرد و توبه ما بپذير ، كه تويي توبه پذير و
مهربان
129*
پروردگارا ، در ميان ايشان پيامبري از آنان برانگيز كه آيات تو را بر ايشان مي
خواند و آنان را كتاب و حكمت – انديشه
درست وگفتار و كردار درست – مي آموزد
و پاكشان مي سازد ، كه تويي تواناي بي همتا و داناي استوار كار
.
130* و كيست كه از كيش ابراهيم روي بگرداند مگر آن كه سبكسار و
نابخرد باشد ؟ و همانا او را در اين جهان برگزيديم و در آن جهان از شايستگان است .
131* آنگاه كه پروردگارش به او گفت : گردن نهاده و تسليم باش ، گفت :
پرودگار جهانيان را گرده نهاده و تسليمم.
132* و ابراهيم فرزندان خود را به همين "كيش" سفارش كرد و يعقوب نيز
، كه اي فرزندان من ، خدا اين را براي شما برگزيده است پس نميريد مگر آنكه گردن
نهاده و تسليم باشيد.
133* مگر شما حاضر و گواه بوديد آنگاه كه يعقوب را مرگ فرا رسيد،
آندم كه فرزندان خود را گفت : پس از من چه خواهيد پرستيد ؟! گفتند : خداي تو و خداي
پدرانت ابراهيم و اسماعيل را كه خدايي يكتاست مي پرستيم و تسليم و گردن نهاده
اوييم.
134* آنها گروهي بودند كه درگذشتند ، ايشان راست آنچه كردند و شما راست آنچه كرده باشيد ، و شما را از آنچه آنان مي كردند نپرسند.
در تفسیر البوالفتوح آمده است : سبب نزول این آیه (آيه 133) آن بود که جهودان دعوی کردند که یعقوب آن روز که او را وقات رسید فرزندان را به جهودی وصیت کرد حق تعالی رد كرد بر ايشان ، گفت : مگر شما حاضر بوديد كه يعقوب را اجل فرا رسيد ؟!

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ نوزدهم
وَلَنْ
تَرْضَى عَنْكَ الْيَهُودُ وَلا النَّصَارَى حَتَّى تَتَّبِعَ مِلَّتَهُمْ قُلْ
إِنَّ هُدَى اللَّهِ هُوَ الْهُدَى وَلَئِنِ اتَّبَعْتَ أَهْوَاءَهُمْ بَعْدَ
الَّذِي جَاءَكَ مِنَ الْعِلْمِ مَا لَكَ مِنَ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا
نَصِيرٍ
(١٢٠)
الَّذِينَ
آتَيْنَاهُمُ الْكِتَابَ يَتْلُونَهُ حَقَّ تِلاوَتِهِ أُولَئِكَ يُؤْمِنُونَ بِهِ
وَمَنْ يَكْفُرْ بِهِ فَأُولَئِكَ هُمُ الْخَاسِرُونَ
(١٢١)
يَا
بَنِي إِسْرَائِيلَ اذْكُرُوا نِعْمَتِيَ الَّتِي أَنْعَمْتُ عَلَيْكُمْ وَأَنِّي
فَضَّلْتُكُمْ عَلَى الْعَالَمِينَ
(١٢٢)
وَاتَّقُوا
يَوْمًا لا تَجْزِي نَفْسٌ عَنْ نَفْسٍ شَيْئًا وَلا يُقْبَلُ مِنْهَا عَدْلٌ وَلا
تَنْفَعُهَا شَفَاعَةٌ وَلا هُمْ يُنْصَرُونَ (١٢٣)
وَإِذِ
ابْتَلَى إِبْرَاهِيمَ رَبُّهُ بِكَلِمَاتٍ فَأَتَمَّهُنَّ قَالَ إِنِّي جَاعِلُكَ
لِلنَّاسِ إِمَامًا قَالَ وَمِنْ ذُرِّيَّتِي قَالَ لا يَنَالُ عَهْدِي
الظَّالِمِينَ (١٢٤)
وَإِذْ
جَعَلْنَا الْبَيْتَ مَثَابَةً لِلنَّاسِ وَأَمْنًا وَاتَّخِذُوا مِنْ مَقَامِ
إِبْرَاهِيمَ مُصَلًّى وَعَهِدْنَا إِلَى إِبْرَاهِيمَ وَإِسْمَاعِيلَ أَنْ
طَهِّرَا بَيْتِيَ لِلطَّائِفِينَ وَالْعَاكِفِينَ وَالرُّكَّعِ السُّجُودِ
(١٢٥)
وَإِذْ
قَالَ إِبْرَاهِيمُ رَبِّ اجْعَلْ هَذَا بَلَدًا آمِنًا وَارْزُقْ أَهْلَهُ مِنَ
الثَّمَرَاتِ مَنْ آمَنَ مِنْهُمْ بِاللَّهِ وَالْيَوْمِ الآخِرِ قَالَ وَمَنْ
كَفَرَ فَأُمَتِّعُهُ قَلِيلا ثُمَّ أَضْطَرُّهُ إِلَى عَذَابِ النَّارِ وَبِئْسَ
الْمَصِيرُ (١٢٦)
120.
Never will the Jews or the Christians be satisfied with Thee unless Thou follow
their form of religion. say: "The guidance of Allah,-that is the (only)
Guidance." Wert Thou to follow their desires after the knowledge which hath
reached thee, then wouldst Thou find neither Protector nor helper against
Allah.
121. Those to whom we have sent the Book study it As it
should be studied: They are the ones that believe therein: those who reject
Faith therein,- the loss is their own.
122. O Children of
123. Then guard yourselves against a-Day When one soul
shall not avail another, nor shall compensation be accepted from Her nor shall
intercession profit Her nor shall anyone be helped (from
outside).
124.
And remember that Abraham was tried by His
Lord with certain commands, which He fulfilled: He said: "I will make Thee an
Imam to the Nations." He pleaded: "And also (Imams) from My offspring!" He
answered: "But My promise is not within the reach of
evil-doers."
125. Remember we made the House a place of assembly for
men and a place of safety; and take ye the station of Abraham As a place of
prayer; and we covenanted with Abraham and I snail, that They should sanctify My
House for those who compass it round, or use it As a retreat, or bow, or
prostrate themselves (therein In prayer).
126. And remember Abraham said: "My Lord, make This a
City of
120* (ای پیامبر!) هرگز یهود و نصاری از تو راضی
نخواهند شد تا (آنکه تسلیم خواسته آنان شوی و) ازآئین آنان
پیروی کنی. بگو: هدایت تنها هدایت الهی است و اگر از هوی و هوس های آنها پیروی کنی،
بعد از آنکه علم (وحی الهی) نزد تو آمد، هیچ سرور و یاوری از ناحیه خداوند برای تو
نخواهد بود.
121* کسانی که به آنها کتاب آسمانی داده ایم و آن را چنان که سزاوار تلاوت
است تلاوت می کنند، آنان به آن (قرآن یا پیامبر) ایمان می آورند و کسانی که به آن
کافر شوند، آنان همان زیانکارانند.
122* ای
بنی اسرائیل! نعمت مرا
که به شما ارزانی داشتم و شما را بر جهانیان برتری بخشیدم یاد
کنید.
123* و بترسید از روزی که هیچ کس چیزی (از عذاب خدا) را از دیگری دفع نمی
کند و هیچ گونه عوضی از او قبول نمی گردد و هیچ شفاعتی، او را سود ندهد و (از جانب
هیچ کسی) یاری نمی شود.
124* و (به خاطر بیاور) هنگامی که پروردگارِ ابراهیم، او را با حوادث
گوناگونی آزمایش کرد و او به خوبی از عهده آزمایش برآمد. خداوند به او فرمود: من تو
را امام و رهبر مردم قرار دادم. ابراهیم گفت: از فرزندان من نیز (امامانی قرار
بده)، خداوند فرمود: پیمان من به ستمکاران نمی رسد (و تنها آن دسته از فرزندان تو
که پاک و معصوم باشند شایسته این مقامند).
125* و (به یاد آور) هنگامی که خانه(ی کعبه) را محل رجوع و اجتماع و مرکز
امن برای مردم قرار دادیم (و گفتیم:)
از مقام ابراهیم، جایگاهی برای نماز انتخاب کنید و به ابراهیم و اسماعیل
تکلیف کردیم که خانه مرا برای طواف کنندگان و معتکفان و راکعان و ساجدان، پاک و
پاکیزه کنید.
126* و (بیاد آور) هنگامی که ابراهیم گفت: پروردگارا! این (سرزمین) را شهری
امن قرار ده و اهل آن را، آنان که به خدا و روز آخرت ایمان آورده اند، از ثمرات
(گوناگون) روزی ده. (اما خداوند) فرمود: به آنهایی که کافر شوند (نیز) بهره اندکی
خواهم داد. سپس آنها را به قهر به سوی عذاب آتش می کشانم و چه بد، سرانجامی
است.
آداب تلاوت
قرآن به روایتی در تفسیرالمیزان: 1- ترتیل آیات. 2- تفقُه در آیات. 3- عمل به آیات.
4- امید به وعده ها. 5- ترس از وعیدها. 6- عبرت از داستان ها. 7- انجام اوامر الهی.
8- ترک نواهی. در پایان روایت نیز اما صادق(ع) فرمودند: حق تلاوت تنها حفظ آیات،
درس حروف قرائت و تجوید
نیست و بر اساس روایات، کسانی که حق تلاوت قرآن را ادا می کنند، تنها امامن معصوم
می باشند.
*آزمایش برای آگاه شدن خداوند نیست، زیرا او از پیش همه چیز را می داند، این آزمایش ها برای ظهور و بروز استعداد های نهفته و تلاش و عمل انسان هاست. تلخی ها و شیرینی های زندگی، همه ابزار امتحان هستند. گاهی افرادی با شداید آزمایش می شوند و برخی با رفاه و ناگزیر همه مردم حتی انبیا مورد امتحان قرار می گیرند. این امتحانات و آزمایش ها برای رشد و پرورش مردم است.

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ هجدهم
وَقَالَتِ الْيَهُودُ لَيْسَتِ النَّصَارَى عَلَى شَيْءٍ وَقَالَتِ
النَّصَارَى لَيْسَتِ الْيَهُودُ عَلَى شَيْءٍ وَهُمْ يَتْلُونَ الْكِتَابَ
كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ مِثْلَ قَوْلِهِمْ فَاللَّهُ يَحْكُمُ
بَيْنَهُمْ يَوْمَ الْقِيَامَةِ فِيمَا كَانُوا فِيهِ يَخْتَلِفُونَ (١١٣)
وَمَنْ أَظْلَمُ مِمَّنْ مَنَعَ مَسَاجِدَ اللَّهِ أَنْ يُذْكَرَ
فِيهَا اسْمُهُ وَسَعَى فِي خَرَابِهَا أُولَئِكَ مَا كَانَ لَهُمْ أَنْ
يَدْخُلُوهَا إِلا خَائِفِينَ لَهُمْ فِي الدُّنْيَا خِزْيٌ وَلَهُمْ فِي الآخِرَةِ
عَذَابٌ عَظِيمٌ (١١٤)
وَلِلَّهِ الْمَشْرِقُ وَالْمَغْرِبُ فَأَيْنَمَا تُوَلُّوا فَثَمَّ
وَجْهُ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ وَاسِعٌ عَلِيمٌ (١١٥)
وَقَالُوا اتَّخَذَ اللَّهُ وَلَدًا سُبْحَانَهُ بَلْ لَهُ مَا فِي
السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ كُلٌّ لَهُ قَانِتُونَ (١١٦)
بَدِيعُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ وَإِذَا قَضَى أَمْرًا فَإِنَّمَا
يَقُولُ لَهُ كُنْ فَيَكُونُ (١١٧)
وَقَالَ الَّذِينَ لا يَعْلَمُونَ لَوْلا يُكَلِّمُنَا اللَّهُ أَوْ
تَأْتِينَا آيَةٌ كَذَلِكَ قَالَ الَّذِينَ مِنْ قَبْلِهِمْ مِثْلَ قَوْلِهِمْ
تَشَابَهَتْ قُلُوبُهُمْ قَدْ بَيَّنَّا الآيَاتِ لِقَوْمٍ يُوقِنُونَ (١١٨)
إِنَّا أَرْسَلْنَاكَ بِالْحَقِّ بَشِيرًا وَنَذِيرًا وَلا تُسْأَلُ
عَنْ أَصْحَابِ الْجَحِيمِ (١١٩)
113. the Jews say: "The Christians have naught (to stand)
upon; and the Christians say: "The Jews have naught (to stand) upon." yet They
(Profess to) study the (same) Book. like unto their word is what those say who
know not; but Allah will judge between them In their quarrel on the Day of
Judgment.
114. and who is more unjust than He who forbids that In
places for the worship of Allah, Allah.s name should be celebrated?-whose zeal
is (in fact) to ruin them? it was not fitting that such should themselves enter
them except In fear. for them there is nothing but disgrace In This world, and
In the world to come, an exceeding torment.
115. to Allah belong the east and the West: Whithersoever
ye turn, there is the presence of Allah. for Allah is all-Pervading,
All-Knowing.
116. They say: "(Allah) hath begotten a son" :Glory be to
Him.-Nay, to Him belongs all that is In the heavens and on earth: everything
renders worship to Him.
117. to Him is due the primal origin of the heavens and
the earth: when He decreeth a matter, He saith to it: "Be," and it
is.
118. say those without knowledge: "Why speaketh not Allah
unto us? or why cometh not unto us a Sign?" so said the people before them words
of similar import. their hearts are alike. we have indeed made Clear the Signs
unto any people who hold firmly to Faith (in their
hearts).
119. Verily we have sent Thee In truth As a bearer of
glad tidings and a warner: but of Thee no question shall be asked of the
companions of the Blazing Fire.
113* و جهودان
گفتند : ترسايان بر چيزي نيستند –
يعني دينشان اعتبار ندارد - ،و ترسايان گفتند : جهودان بر چيزي –
دين حق –
نيستند ، و حال آنكه كتاب –
توارت و انجيل –
را مي خوانند ، همچنين كساني كه دانا نيستند –
مشركان- سخني مانند سخن آنان گفتند ، و خدا روز رستاخيز درباره آنچه اختلاف مي
ورزيدند داوري خواهد كرد
114* و كيست ستمكارتر از آن كه نگذاشت در مسجد هاي خدا
نام او را ياد كنند و در ويراني آنها كوشيد ؟ اينان را نرسد كه در آنها درآيند مگر
بيمناك و هراسان ، آنان را در اين جهان ، خواري و رسوايي و در آن جهان عذابي بزرگ
است .
115* و خاور و باختر خداي راست ، پس به هر سو كه روي
آريد همانجا خدا هست - يا : رو به
خداست ،زيرا خدا در همه جا هست - ، كه خدا فراگيرنده
داناست.
116* و گفتند : خدا فرزندي گرفت ، پاك و منزه است او ،
بلكه او راست آنچه در آسمانها و زمين است ، همه او را با فروتني
فرمانبردارند.
117* نو پديد آرنده آسمانها و زمين است ، و چون مي
خواهد كاري گزارد آن را همين گويد : باش ، پس مي
باشد.
118* و كساني كه دانا نيستند گفتند : چرا خدا با ما سخن
نمي گويد يا نشانه اي براي ما نمي آيد ؟! كساني هم كه پيش از آنها بودند مانند سخن
آنها گفتند ، دلهاشان همانند است . ما آيات را براي گروهي كه يقين دارند روشن بيان
كرده ايم.
119* ما تو را براستي نويد رسان و بيم دهنده فرستاديم ،
و تو را از دوزخيان نپرسند.
113. et les
Juifs disent: ‹Les Chrétiens ne tiennent sur rien›; et les Chrétiens disent:
‹Les Juifs ne tiennent sur rien›, alors qu'ils lisent le Livre ! de même ceux
qui ne savent rien tiennent un langage semblable Au leur. Eh bien, Allah jugera
sur ce quoi ils s'opposent, Au Jour de la
Résurrection.
114. qui est plus injuste que celui qui empêche que dans
les mosquées d'Allah, on mentionne son Nom, et qui s'efforce à les détruire? de
tels gens ne devraient y entrer qu'apeurés. pour eux, ignominie ici-bas, et dans
l'au-delà un énorme châtiment.
115. a Allah seul appartiennent l'Est et l'Ouest. où que
vous vous tourniez, la Face (direction) d'Allah est donc là, car Allah a la
grâce immense; il est Omniscient.
116. et ils ont dit: ‹Allah s'est donné un fils›! Gloire
à Lui! Non! mais C'est à Lui qu'appartient ce qui est dans les cieux et la terre
et C'est à Lui que tous obéissent.
117. il est le Créateur des cieux et de la terre à partir
du néant! Lorsqu'Il décide une chose, il dit seulement: ‹Sois›, et elle est
aussitٍt.
118. et ceux qui ne savent pas on dit: ‹Pourquoi Allah ne
nous parle-t-Il pas [directement], ou pourquoi un signe ne nous vient-il pas›?
de même, ceux d'avant eux disaient une parole semblable. leurs coeurs se
ressemblent. nous avons clairement exposé les signes pour des gens qui ont la
foi ferme.
119. Certes, nous t'avons envoyé avec la vérité, en
annonciateur et avertisseur; et on ne Te demande pas compte des gens de
l'Enfer.
اينكه در اينجا و در ديگر آيات در ترجمه مشرق و مغرب ،خاور و باختر آورديم بنابر استعمال امروز است وگر نه خاور و باختر در متون قديم فارسي گاه مانند امروز و گاه به عكس استعمال امروز ، يني باختر به معناي مشرق و خاور به معناي مغرب به كار رفته است .

اعوذ بالله من الشیطان الرجیم
گلبرگ هفدهم
مَا نَنْسَخْ مِنْ آيَةٍ أَوْ نُنْسِهَا نَأْتِ بِخَيْرٍ مِنْهَا
أَوْ مِثْلِهَا أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ
(١٠٦)
أَلَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ لَهُ مُلْكُ السَّمَاوَاتِ وَالأرْضِ
وَمَا لَكُمْ مِنْ دُونِ اللَّهِ مِنْ وَلِيٍّ وَلا نَصِيرٍ (١٠٧)
أَمْ تُرِيدُونَ أَنْ تَسْأَلُوا رَسُولَكُمْ كَمَا سُئِلَ مُوسَى
مِنْ قَبْلُ وَمَنْ يَتَبَدَّلِ الْكُفْرَ بِالإيمَانِ فَقَدْ ضَلَّ سَوَاءَ
السَّبِيلِ (١٠٨)
وَدَّ كَثِيرٌ مِنْ أَهْلِ الْكِتَابِ لَوْ يَرُدُّونَكُمْ مِنْ
بَعْدِ إِيمَانِكُمْ كُفَّارًا حَسَدًا مِنْ عِنْدِ أَنْفُسِهِمْ مِنْ بَعْدِ مَا
تَبَيَّنَ لَهُمُ الْحَقُّ فَاعْفُوا وَاصْفَحُوا حَتَّى يَأْتِيَ اللَّهُ
بِأَمْرِهِ إِنَّ اللَّهَ عَلَى كُلِّ شَيْءٍ قَدِيرٌ (١٠٩)
وَأَقِيمُوا الصَّلاةَ وَآتُوا الزَّكَاةَ وَمَا تُقَدِّمُوا
لأنْفُسِكُمْ مِنْ خَيْرٍ تَجِدُوهُ عِنْدَ اللَّهِ إِنَّ اللَّهَ بِمَا
تَعْمَلُونَ بَصِيرٌ (١١٠)
وَقَالُوا لَنْ يَدْخُلَ الْجَنَّةَ إِلا مَنْ كَانَ هُودًا أَوْ
نَصَارَى تِلْكَ أَمَانِيُّهُمْ قُلْ هَاتُوا بُرْهَانَكُمْ إِنْ كُنْتُمْ
صَادِقِينَ (١١١)
بَلَى مَنْ أَسْلَمَ وَجْهَهُ لِلَّهِ وَهُوَ مُحْسِنٌ فَلَهُ
أَجْرُهُ عِنْدَ رَبِّهِ وَلا خَوْفٌ عَلَيْهِمْ وَلا هُمْ يَحْزَنُونَ
(١١٢)
106. none of Our revelations do we
abrogate or cause to be forgotten, but we substitute something better or
similar: Knowest Thou not that Allah hath power over all
things?
107. Knowest Thou not that to Allah belongeth the
dominion of the heavens and the earth? and besides Him ye have neither patron
nor helper.
108. would ye question your Messenger As Moses was
questioned of old? but Whoever changeth from Faith to Unbelief, hath strayed
without doubt from the Even way.
109. Quite a number of the people of the Book wish They
could turn you (people) back to infidelity after ye have believed, from selfish
envy, after the truth hath become Manifest unto them: but forgive and overlook,
till Allah accomplish His purpose; for Allah hath power over all
things.
110. and be steadfast In prayer and regular In charity:
and whatever good ye send forth for your souls before you, ye shall find it with
Allah. for Allah sees well all that ye do.
111. and They say: "None shall enter
112. Nay,-whoever submits His whole self to Allah and is
a doer of good,- He will get His reward with His Lord; on such shall be no fear,
nor shall They grieve.
106* هر آيتي را كه نسخ كنيم
–
حكم آن را برداريم –
يا از يادها ببريم –
يا به تاخير اندازيم-، بهتري از آن يا مانند آن را مي آوريم ،آيا ندانسته اي كه
خدا بر همه چيز تواناست ؟
107*
آيا ندانسته اي كه پادشاهي –فرمانروايي-
آسمانها و زمين خداي راست ، و شما جز خداي راست ، وشما را جز خدا سرپرست و ياوري
نيست ؟
108* آيا مي خواهيد از پيامبرتان چنان درخواست كنيد كه پيش از اين از
موسي درخواستند؟! و هر كه كفر را به جاي ايمان گيرد همانا راه راست ،و شما را جز
خدا سرپرست و ياوري نيست ؟
109* آيا مي خواهي از پيامبرتان چنان درخواست كنيد كه پيش از اين از
موسي بسياري ازاهل كتاب با اينكه حق براي آنها روشن و هويدا شده از روي حسدي كه در
دلشان هست دوست دارند كه شما را پس از ايمان آوردنتان به كفر بازگردانند ، پس در
گذريد و چشم بپوشيد تا خدا فرمان خود را بياورد ، - يعني آشكار سازد - ،كه خدا بر
هر چيزي تواناست.
110* و نماز برپا داريد و زكات بدهيد ، و هر نيكي كه براي خود پيش
فرستيد آن را نزد خدا باز يابيد ، كه خدا بدانچه مي كنيد بيناست
.
111*
و گفتند : هركز به بهشت نرود مگر كسي كه جهود يا ترسا باشد . اينها آروز هاي آنهاست
،بگو : اگر راستگوييد برهان –
دليل روشن –
خويش بياوريد.
112*
آري ، هر كس روي خود را به خدا تسليم كند –
با اخلاص به خدا روي آورد –
و نيكو كار باشد ، مزد او نزد پروردگار اوست ، و نه بيمي بر آنها ست و نه اندوهگين
شوند.
106. Si nous abrogeons un verset
quelconque ou que nous le fassions oublier, nous en apportons un meilleur, ou un
semblable. ne sais-tu pas qu'Allah est Omnipotent?
107. ne sais-tu pas qu'à Allah, appartient le royaume des
cieux et de la terre, et qu'en dehors d'Allah vous n'avez ni protecteur ni
secoureur?
108. Voudriez-vous interroger votre Messager comme
auparavant on interrogea Moïse? quiconque substitue la mécréance à la foi
s'égare certes du droit chemin.
109. nombre de gens du Livre aimeraient par jalousie de
leur part, pouvoir vous rendre mécréants après que vous ayez cru. et après que
la vérité s'est manifestée à eux? Pardonnez et oubliez jusqu'à ce qu'Allah fasse
venir son commandement. Allah est Très certainement
Omnipotent!
110. et accomplissez la Salat et acquittez la Zakat. et
Tout ce que vous avancez de bien pour vous-mêmes, vous le retrouverez auprès
d'Allah, car Allah voit parfaitement ce que vous
faites.
111. et ils ont dit: ‹Nul n'entrera Au Paradis que Juifs
ou Chrétiens›. voilà leurs chimères. - Dis: ‹Donnez votre preuve, Si vous êtes
véridiques›.
112. non, mais quiconque soumet à Allah son être Tout en
faisant le bien, aura Sa rétribution auprès de son Seigneur. pour eux, nulle
crainte, et ils ne seront point attristés.
نسخ (از ميان بردن) يا به معناي نسخ تلاوت است كه
بنابراين در قرآن نيست ( نسخ تلاوت را بعضي از مفسران مثلا ابوالفتح قبول ندارند و
مي گويند « در اخبار آحاد است وبر او قطع نيست » ) يا به معناي نسخ و حكم و تغيير
آن به حكمي ديگر است و بنابراين معني ، نسخ آيه بنابر تغيير مصلحت زمان و ديگر
شرايط است . آيه مي خواهد به مسلمانان هشدار دهد كه به حكمت الهي توجه كنند و
ايمانشان استوار باشد و وسوسه هاي اهل كتاب و مشركان كه نمي خواهند مسلمانها داراي
دين و شريعت شوند اثر نكند. ( جهودان ،بيشتر اين گونه شبهات را القا مي كردند كه
اگر حكم اول درست بود پس چرا نسخ شده و اگر حكم دوم درست است اعمال گذشته باطل است
. ) و اگر گفته شود پس در هر زمان ممكن است احكام تغيير كند پاسخش اين باشد و ديگر
نيازي به نسخ نباشد . ناگفته نماند كه برخي بر آنند كه نسخ مربوط به آيات تكويني
است نه آيات قرآن ، اما اغلب مفسران آن را مربوط به برخي از آيات دانسته
اند.
مراد از «ننسها» يا به معناي از ياد بردن است ( كه همان
نسخ تلاوت است ) يا تاخير انداختن است بدين معني كه نزول آيه اي به تاخير
افتد.





